عنوان ندارد

یادش بخیر...

وقتی اولین بار اومدم اینجا...یه دانشجوی ترمَکی بودم!!!

فی الواقع خیلی کوچولو و بچه بودم... الان ترم 6 شدم... هـــه... بزرگ شدم مثلا...

خیلی دوست پیدا کردم...ک الان نمیدونم کجان... امیدورام هرجا هستن شاد و سلامت باشن...

منم خوبم...فکر کنم خوبم...شایدم نه... نمیدونم...

ولی هنوزم اینجا رو دوس دارم


یه سریام هستن که نباید باشن....


ممنوم میشیم اگه خودشون همکاری کنن.... :|

عنوان ندارد!!!

دوست عزیزی که شاید فکر کنی خیلی با من صمیمی هستی....

در جریان باش که صمیمی ترین دوستِ من مامانمه که تا حالا یه بارم سراغ گوشیم نرفته...

حتی واسه دیدن ساعت....!

چه فکری کردی که رفتی سراغ گوشیم و کلِّشو زیر و رو کردی ؟!

چی بهت بگم ؟؟؟

همین نشون میده منو تو اصلا با هم صمیمی نیستیم...

چون حتی دوستای معمولیم هم میدونن 

من از آدمای فضول متنفـــرم

+هرچقدر که آدمها را بیشتر میشناسی، تنهائیت دلچسبتر میشه ....


++هستم...ولی خسته م!!!

من کلا از بچگی با فعالیتهای ورزشی مخالف بودم ...مخالـــــــــف


خلاصع هجدهم تاریخ انتخاب واحد بود منم شاد و شنگول انتخاب واحد کردم....


روزگار میگذشت تا اینکه رفتم تایدیه انتخاب واحد بگیرم...


دیدم ای دل غافل....


تربیت بدنی 1 و 2 را با هم گرفتم!!!

(هرکی بهم بگه گیج یا مترادفاتش خره!)


حالا منتظرم تا حذف و اضافه شروع بشه برم تنظیم بگیرم !!!


با تشکــــر!

اگه ... :(

اگه مُردَم...

ادامه نوشته

آدم بودن یا نبودن؟ مساله اینست!!!

به برادم میگم من کلّا آدمِ ریسک پذیری نیستم....


برگشته میگه تو کلّا آدم نیستی!!!!!!!!!


کلِ هویتمو تو جمع برد زیر سوال کصافـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــطــــــــــــــــــــــــــــ

فانتـــــــــــــــــــــــــــــــــــزی!!!

 

مردم فانتزی دارن  برادر منم(کوچکترین عضو خونواده ) فانتزی داره!!!

یه روز برگشته میگه:

میدونی؟!دلم میخواست یه برادر کوچیکتر از خودم داشته باشم....

بعد ازش بپرسم منو بیشتر دوس داری یا امیرعلی(پسرخاله م)

اونم بگه امیرعلی!!!

منم بزنم تو گوشش گریه کنه تا بفهمه کیو باید دوس داشته باشه!!!

من

امیرعلی

برادر خیالی

خانواده

یونیسف

برادرم

سلااااااااااااام...

عارضم به خدمتتون که...

چجوری بگم....

یعنی....

ممممم....

چیزه......

خلاصه بگم....

امروز تولـــــــــــــدمـــــــــــــــــــــهــــــــــــــــــــــــــــــــ!!!!!!

و دیگر هیچ....!

مــــــــــــــــــــــــــــن و سالن مطالعه

با عرض سلام و خسته نباشید....!

خدمت شما عارضم که...بنده موجودی هستم ک در طول ترم اصلا درس نمیخونم....اصلا.....

بنابراین تو امتحانا از من انتظار حضور پرشور و حماسه آفرین نداشته باشین...!!!

این ایام با یه مکانی در خوابگاه آشنا شدم به نام "سالن مطالعه"!!!!

جای خوبیه....ساکته...میشه راحت خوابید....!!!


شبی از شبها، نشسته بودم و بر حسب تصادف داشتم داشتم مطالعه مینمودم...!

که یهو یه دختر با صدای بلند گفت:

بچه ها،کسی جزوه کنار آبخوری ندیده؟؟جزوه م گم شده....


یکی از حضار : والا ما تو جزوه های خودمون موندیم،کسی وقت نداره جزوه ی تو را ببنه!!!!

(خنــــــــــــــــــــــــده ی حاضرین)

دختره:نه منظورم اینه که شاید کسی رفته دستشویی اشتباه برش داشته!!!

حاضرین در لحظات اول:0_o

حاضرین پس از دقایقی:هه هه هه

ها ها ها

(خنده مکرر!!!)

_بابا، ما دیگه میریم دستشویی استراحت کنیم، به درس فکر نمیکنیم!

_ما میخواستیم جزوه ببریم جزوه ی خودمونو میبردیم میخوندیم....!!!

_....

انقدر گفتن و گفتن تا دختره گفت غلط کردم و صحنه را ترک کرد.....!!!!!

همچین جماعتِ یاری رساننده و به فکرِ درس و متمرکزی هستیم ما!!!!


بلــــــــــــــــــــــــ!!!

مـــــــــــــــــــــــــــــــن!

*من -امتحان اناتومی دو شنبه


*من-امتحان کاراموزی سه شنبه


*من-جزوه ی زیستِ نخونده


*من-پروژه فیزیکِ ناتموم


*من-تحقیقِ کاراموزی ناتموم


*من-ناهارِ دوشنبه


*من-استخر دوشنبه




*من-غربت


*من-دانشجو


*من-.......






روزت مبارکــــــــــ بابا جونمـــــ

دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته
.

دلم گرفته...

ﺍﮔﻪ ﺩﻳــــﺪﯼ ﻳﻪ تیــــــــری
ﻳﮑﺪﻓﻌـﻪ ﺳﺎﮐــﺖ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻢ ﺣــــﺮﻑ !!
ﺷﮏ ﻧﮑﻦ ﻏـــــﺮﻭﺭﺷﻮ ﺯﻳــﺮ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﺮﺩﯼ ...
ﻭ ﺍﻭﻥ ﻳﻬـــﻮﯾﯽ ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪﻩ ...
ﻧﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺟﻮﺍﺑـﯽ ﺑﺮﺍﺕ ﻧﺪﺍﺭﻩ !!
... ﻧــــﻪ ...
ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﭼــــــﺮﺍ ﺑﻪ ﺗـــﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣــــﺪﺵ ﻧﯿﺴﺘﯽ ؛
ﻫﻤﭽﻴﻦ ﺍﺟـــﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺭﻭ ﺩﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻏـــــﺮﻭﺭﺵ ﺩﺳﺖﺩﺭﺍﺯﯼ ﮐﻨﯽ...


+تیری:کسی که متولدِ ماهِ تیر است!!!

4صفحه در س خوندم بیهوش شدم...

میترسم وسط امتحانات برم تو کما!!!!

روزت مبارک مامانــــــــ



برای خوشبخت بودن ، مادر کافیست !

.

.

از تمام دلتنگی ها ، از اشک ها و شکایت ها که بگذریم
باید اعتراف کنم مادرم که میخندد خوشبختم !

.

.

مهم نیست در چه سنی باشم ،
هر زمان چیز جدید یاد میگیرم دلم میخواهد فریاد بزنم :
مامان بیا نگاه کن !

.

.

شناسنامه رو بی خیال !محلِ تولد من ، آغوش گرم و پر محبت توئه مـــــادر …

+روزت مبارک مامان گلم!

دوسِت دارمـــ

روزانه ی یک دانشجو

بدانید و آگاه باشید که نویسنده ی این وبلاگ دیشب تا ساعت 3 بیدار بود...

چرا که امروز امتحان اناتومی داشت...

وصبح ساعت 7.40 بیدار شد و صبحانه نخورده سر جلسه رفت.....

سپس آناتومی را بطور کامل قهوه ای نموده و در حال یاد کردن از عمه و حتی خاله ی استاد گرامی از سالن بیرون آمد....

ساعتی چند به استراحت پرداخت در کلاس اندیشه....

و سپس به کلاس زبان رفته واستاد امتحانکی چند گرفت بدون اطلاع قبلی و قلبی.... (خداوند عمه اش را قرین رحمت قرار دهد!)

دانشجو چیزکی چند از کتاب مشاهده نمود و در برگه نوشت....!!!

و چون هفته ی پیشین به منزل رجوع نموده،

این هفته کار آموزیها دمار از روزگارش در خواهند آوردی!!!

و دیگر هـــــــیـــــــــچ...


+بالاخره باید در جریان باشید که از ادمایی که شکست عشقی خوردنم تو دنیا بدبخت تر هست و آن موجودیست به نام"دانشجو"!

امتحان آناتومی هفته ی بعدمون کنسل شد و ما هفته ی دیگه فقط 2 تا امتحان داریم!


ترول های جدید www.trollparsi.ir


از چی بگم؟!!!!

_استاد،شما باید درک کنین،ماها الان تو غربت گیر کردیم...

این طرز رفتار با یه دانشجوی غریب ِ دور از وطن نیست خدایی...!

_منم خودم تو غربتم!

_خب استاد پس همدردیم...درکمون کنین!

_شما باید من درک کنین....!

دانشجو توی دلش:"مرتیکه بابای من جای پسرته،بهد من تو رو درک کنم؟!"

_استاد...آه دانشجو گیراس....بذارین دعاتون کنیم!نذارین آه بکشیم!

_الان دعا کنین 2سال دیگه نفرین میکنین!

_استاد دانشجو انقدر قلبش پاکه نفرین نمیکنه...آه میکشه...استاد بترس از آهش...!

خدا یک در دنیا صد در آخرت بهت بده!

_نــــــــــــــــــــــچ!

دانشجو در دل:"استاد به عمت فکر کن خب!"

وسرانجام بحثی پوچ...جدال بر سر هست و نیست...

و 4 دانشجوی ناامید در حال قدم زدن در افق!

+این دیالوگای من بود و استاد فیزیک! جدال بر سر کنسل نمودن کوییز هفته ی آینده!


+اون سه تا دانشجوی دیگه هیچ کاری نمیکردن فقط یا میخندیدن به حرفای من...یا میگفتن راس میگه!!!!


+بچه ها هفته ی دیگه 3 تا امتحان دارم، نمیتونم بیام نت!!!

قربان شما...بای

بچه های این دوره

دوستم تعریف میکرد:

خواهرش یه بار از مامانش پرسیده مامان معلممون گفته آدما از خاک درست شدن،آره؟!

مامانشم خب نمیدونسته چی بگه به بچه ی چهارم ابتدایی!

گفته:آره مامان جان.

بعد از چند دقیقه دوباره پرسیده:

اِ؟! نه بابا؟!

پس چرا وقتی خیس میشیم گِلی نمیشیم؟!

راستشو بگو ما از چی درست شدیم؟!!!

مامانش بعد از یه سال فک کنم هنوز تو شوکه!

خخخخخخخخخ

ما بچه بودیم بهمون میگفتن ماست سیاهه میگفتیم چشـــــــــــــــــم و میرفتیم میتمرگیدیم سر جامون!!!



+خواهرش سوم دبستان بوده!

جایزه:))



امروز تا سال تحویل شد پاشدیم آماده شدیم
اول رفتیم خونه پدربزرگ گرام و بعدم ناگهانی تصمیم گرفتیم بریم امامزاده!

اونجا من و اخوی هام مشاهده کردیم یه عده بچه جم شدن دور یه میز...
یه چیزی در درونم وادارم میکرد برم ببینم چه خبره...

رفتم دیدم اینا دارن نقاشی میکشن و یه حاج آقام وایساده بالا سرشون...

گفتم :ببخشید چه خبره؟!
گفت: هرکی نقاشی بکشه جایزه میگیره...
گفتم:حتی من؟؟؟؟!!!:)
گفت بلـــــــــــــــــــه!

به امیرمحمد(برادرم،9سالشه)
گفتم میخوای بکشی توام؟!
تا بت جایزه بدن؟!

برادر خوش ذوق مام با قاطعیت هرچه تمامتر گفت نچــــــــــــــــــــــــ!

گفتم بیخود!
 و به طرف حاج آقا رفته و یک برگه مطالبه نمودیم!!!

حالا تصور کن یه عالمه بچه 5-6 ساله و من!!!
اصلنم خجالت نکشیدم!
تازه مامان و بابابم وایساده بودن بالا سرم هی میگفتن زود باش!جایزه ها تموم شدا!
امیرمحمدم یه ذره کمک کرد ورفتیم نقاشیو دادیم!
البته اسمٍ امیرمحمدو نوشتم.

حاج آقام یه تراش به امیرمحمد داد، یه تقویمم به من!!!
انقد ذوق کردمــــــــــ!

بعد اون یکی برادرم بهش گفت: حاج آقا به ما عیدی نمیدی؟!
حاجی  بهش یه کتاب داد :"واجبات و محرمات"

بعد یه نگاهی به من کرد و گفت: خواهرتون هستن؟!
_بله حاجی!
_خب این کتاب به دردتون نمیخوره...
کتابو عوض کرد و یه کتاب دیگه داد:" فلسفه حجاب"!!!





+به قول اون یکی برادرم: زمان ما که از این چیزا نبود...پس من حق داشتم اونقد ذوق زده بشم!!!