پس از سالــــــها

عجـب کـلاف سـردرگمـــی شـده ست . . .
خاطـره هـــــا
در هم گـره خــورده اند . . .

عجـب کـلاف سـردرگمـــی شـده ست . . .
خاطـره هـــــا
در هم گـره خــورده اند . . .

ســاربـانـا اشتـــران بیــن سر به ســـر قـــطار مست
میـر مست و خـواجه مست و یـار مست اغیار مست
بـاغبــانـا رعد مـطــرب، ابـر سـاقــی گشــت و شــد
بـاغ مست و راغ مست و غنچـه مست و خار مست
آسمـــانــا چنـــد گـــــردی، گــــردش عنصـــر بـبـیـن
آب مست و بــاد مست و خــاک مست و نــار مست
حــال صــورت اینــچنیـن و حـال معنــی خـود مپــرس
روح مست و عقل مست و خاک مست اسرار مست
گــــر تــو را کــوبـی رسـد از رفتــن مستــــان مــرنـج
بـا چنیــن سـاقـی و مطــرب کـی رود همــوار مست
شمــس تبــریـزی! به دورت هیچ کس هشیار نیست
کــــافــر و مــومـن خـــراب و زاهــد و خَـــمار مـــست

روان از تو خجل باشد ، دلــم را پـا به گـِل باشد
مرا چه جای دل باشد ، که دل گشته ست جای تــــــو

حلقه ی روشن قهوه ای
وقتی شکاف چشمانش باز شد
درست روبروی لب هایم
خندید
نگاه عمیق اش ،
تا انتهای تاریک ترین کوچه ی خاطراتم ، پرسه زد
. . . . حوصله اش سر رفت به گمانم
که قدم هایش را تند تر برداشت و نرفته
خداحافظی کرد !!
. . . . حالا فقط می شود پرسه زد
و خاطراتش را در آغوش کشید .

با همه سختی ها
خنده ها
و تلخی ها
شادی ها و غم ها و گریه هایش
گـذشــــت
هرچند خاطرم آزرده شد
خاطــــره شد
پ . ن :
یک آرزو بیش ندارم ، خاطره هاتان شاد

بهار
هر ثانیه
نزدیک می شود
خاطره ی تو اما
دورتر

نپرس ...
نزدیکم
همیـن حـوالـی
در خــودم گـم شـدم

زمین خوردن
بهانه ای ست
برای اینکه دست کسی رو که دوست داری بگیری
* روزهای برفی تون قشنگ

یلـــــدا
دختـر سیـاه مـوی بلنـد بـالا
یــادگار نـام وطــن
میـوه ی پاییـــزی ایـــــــران
عـــروس زمستـــان ، در راه است
او را بر سـر سفـره ی مهــر بنشانیم
و بـا نسل فردا پیونـد زنیــم
ایــرانی بودن را فــراموش نکنیـــم ...