زندگی و مرگ

نه مرگ و نه زندگی،هیچ کدام به سالخوردگان از نوزادان نزدیک تر نیستند.

پس از گشودن همۀ رازها ی زندگی  آرزوی مرگ می کنید،چه آن هم رازی دیگر در زندگی است.تولد و مرگ،پاک ترین جلوه های شجاعت اند.

آن زمان که زندگی خواننده ای نمیابد تا ترانۀ قلبش را بخواند فیلسوفی پا به جهان می گذارد تا اندیشۀ زندگی را بازگو کند.

هدیه‌ای به حاج بابای مهربانم

پدر، عشق تو مثل لطافت و زیبایی یک روز قشنگ بهاری است.
پدر، یاد تو مثل بی‌خیالی و راحتی یک روح سبکبال، در گردش یک روز خوش آب و هوای تابستانی است.
پدر، فکر به تو مثل گرمای کنار هیزمی سرخ شده از آتش، در یک روز سرد زمستانی است. پدر، امنیت در تو مثل آغوش گرم مادری پر مهر، برای فرزندی ترسان از دنیای ناشناخته‌هاست.
پدر، کلام تو مثل مشعلی روشن و فروزان، در تاریکی راه‌های مخوف و پر پیچ و خم زندگی است.
پدر، روح تو مثل آرامش و سکون، بعد از یک جابجایی مکان، از زمانی تا به ابدیت است.
پدر، سپر تو نه مثل، بلکه خود عشق، خود امنیت، خود کلام و خود نجات توست.

بابای مهربونم

بابای مهربونم


دلم بی قراره
دلم پره
یه چیزی داره گلومو فشار میده
یه جای خالی دارم که با هیچی پر نمیشه
کجایی؟
چه حس بدی دارم....
حتی نمیتونم بنویسم
بابا قربون دستات برم هر جا هستی دستاتو میبوسم
بابا جون الهی دورت بگردم
ازت دورم
ازت دورم
ازت دورم
داغ دلم کهنه تر شده است
بابا بیا که زخم دلم تازه تر شده است
اشکی مانده گوشه ی چشمم تو را قسم
کمک کن آسمون چشمهام بباره همه وجودم شکست اما بغض ام نمیشکنه
دردت به جون من همه چی تیره تر شده
بگو که رفتنت شایعه است
بعد تو بابا مردن برای دخترکت ساده تر شده
دلم برات تنگ شده بابایی
دلم داره میپوسه به خدا
فکر نکنی یه وقت یه سال شده و ما تو رو فراموش کردیم
نه عزیزم هر روز داغم تازه تر میشه
هر روز درمونده تر میشم
میدونی امشب دلم خیلی پره دوست دارم باشی وقتی بهونه گیری میکنم آروم ام کنی
مهربونترین بودی پس بیا... نمیدونم چه جوری نگو محاله نگو نمیشه من این حرفا رو باور ندارم
تو نرفتی
چی بگم که دیگه روزگارم مثل قبل نیست
خدا کمک کن بتونم دوباره رو به راه شم
گمون کنم اگه بخوای به من عنایت کنی
بهتره با داغ دلم نذاری تنها باشم
شاید که بعد از پدرم نفس بمونه اما
امید من به این همیشه بودنه خدامه
باور نمی‌کنم که بی پدر شدم
بی تو مگه میشه زندگی کرد
با رفتنت هستی من هم سوخت
کاش وجود بی مقدارمن حذف میشد به جای گلی مثل تو…
دیگه از 5 شنبه از جمعه متنفر شدم
اما دیگه تو نبودی تااون صدای مهربونت آرومم کنه
فدای لبخندی که همیشه روی لبات بود
خدایا خلاصم کن…

بابای نازنینم عاشقانه دوستت دارم و دستای مهربونت رو با تمام احساسم میبوسم .رفتی و تنهام گذاشتی ... دلم پر میکشه برا یه لحظه دیدنت.....

دل نوشته یکی از فرزندان

عكس






 

بزرگان طوايف سيستان و بلوچستان جنايات گروهك شرور ريگي را محكوم كردند

طي اين نشست عبدالحميد ريگي برادر عبدالمالك سركرده گروهك ريگي نيز همراه با يك عضو ديگر گروهك، گوشه اي از جنايات اين گروهك شرور ترويستي را تشريح كردند كه موجب اعلام انزجار سران طوايف شد.
يكي از معتمدان زابل با محكوم كردن فعاليتهاي اين گروهك تروريستي گفت: توسعه برنامه هاي عمراني سيستان و بلوچستان در سايه امنيت اتفاق مي افتد.
عبدالمجيد نارويي افزود: ما نوادگان شيرمرداني هستيم كه براي نظام جمهوري اسلامي ايران افتخار آفريدند لذا نخواهيم گذاشت اشرار بي خدا در كشور ناامني ايجاد كنند.
وي ادامه داد: مرزداران ما از بيگانگان تنفر دارند و جان و مال خود را فداي ميهن مي كنند و همين امر موجب شده دشمنان به سختي راهي براي تخريب پيدا كنند.
او با بيان اينكه كساني كه مساجد را نابود مي كنند از ما نيستند گفت: اين اعمال ننگين در روحيه اسلامي، ميهن پرستي و وحدت مسلمانان شيعه و سني هيچ تاثيري نخواهد داشت.
وي افزود: هر اندازه اين اقدامات تروريستي بيشتر انجام شود وحدت ما نيز افزوده خواهد شد.
نارويي گفت: ما از تفرقه دوري مي جوييم و تفرقه اندازي را محكوم مي كنيم.

منبع خبر: ايرنا

زمان خبر: شنبه 13 تير 1388

پدر

پدر

سایه ای بود و پناهی بود و نیست

شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ،  کسی چون من مباد

سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

" هست " ناگه " نیست" گردد در نظر

باورم شد ،  این من ناباورم

روی دوش خویش او را می برم!

می برم او را که آورده مرا

پاس ایامی که پرورده مرا

می برم در خاک مدفونش کنم

از حساب خویش بیرونش کنم

راست میگویم جز این منظور نیست

چشم شاعر از حواشی دور نیست

مثل من ده ها تن دیگر به راه

جامه هاشان مثل دل هاشان سیاه

منتظر تا بارشان خالی شود

نوبت نشخوار و نقالی شود

هر یکی  همصحبتی پیدا کند

صحبت از هر جا به جز اینجا کند

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

خوش به حالت ، خوش به حالت ای پدر

                                    پدر بود   

چون سايه ي رب بر سر ما سايه پدر بود

                                        
برسايه ي رب در صحف همسايه پدر بود

ايزد چو بفرمود كه او رب صغير است

                                              
در دفتر عشق آيه و سرمايه پدر بود

در گلشن هستي چو خدا دانه ي ما كاشت

                                                
بر ريشه ي ما آب،پدر مايه پدر بود                  

در باغ وجود آفت و نقصان وملالست

                                                   
در دفع هم آرايه و پيرايه پدر بود

افلاك اگر برسر ما پايه ندارند

                                           
در هستي ما خيمه و هم پايه پدر بود

آن كيست شود مست؟ زخون جگر خويش

                                       
آنكس كه چو "سرخي" پدر،الغايه پدر بود
 


 

سخنی از یک بلوچ در همایش وحدت طوایف در زابل

"عبدالمجيد نارويي" يکي از معتمدان زابل در همایش ۱۹۰۰۰ نفری طوایف اظهار داشت:

اکنون وحدت واقعي بين طوايف و قوميت هاي شيعه و سني در سيستان بر قرار است.
وي افزود: با اين وحدت دشمن نمي تواند بين ما نفوذ کند و به اهداف شوم خود برسد.
او ادامه داد:

افتخار مي کنيم که همگان شيعه و سني ، بلوچ و زابلي را در اين منطقه به نام سيستاني مي شناسند و اين نمونه بارز وحدت در بين طوايف است.