فصل زیبای با هم بودن :)

یادش بخیر قدیما که تا یه حرفی تو دلمون قلمبه میشد بدو میومدیم اینجا مینوشتیم ...

حالا این روزا که همه چی رو فی..ل...تر کردن بازم یاد بلاگفا و قرتی بازیای بلاگفایی افتادم ..

سهیل صبح ها ساعت 7 بیدار میشه ، قبلا خیلیییییی غرررر میزد نمی خواست بره ... هنوزم وقتی سرویسش میاد و هزارتا بوق میزنه تازه داره صورتشو میشوره یا زیپ سوییشرتش رو میبنده یا تازه داره از پله ها میره بالا اما خببببب دیگه عادت کرده و دوست داره که بره ...

ظهرها با هیجااااان برمی گرده

از همون دم در لباساش رو در میاره و کیف رو پرتااااب می کنه تو هوا و شروع می کنه تعریف کردن از برنامه هاشون ..

در بدو ورود هم اول میره سراغ فریزر بستنی برمیدازه ، بعد کیک و شیر می خوره و در نهایت مامااااااااان نهارمو بیار ..

بیاد روزهای 1 سالگیش براش تو قابلمه کوچولوش پلو میپزم که غذاشو زودتر از من و باباش بخوره

شب هم ساعت 8 تا 9 میخوابههههه و من آزااااد واسه خودک فیلم میبینم تا همسر بیاد ....

فی..ل...ترینگ اینس...تا هم که زد پیج م رو ترکوند ....

اما دارم تلاش میکنم مجدد فلوراکیدز خوشگلمو روپا کنم

|یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱| 16:21|حمیدهــ|

آخرین باری که اینجا نوشتم، سهیلم 2 سالش بود ...

امروز نفس 5 سال و یک ماهه ی من رفت پیش دبستانی !

|یکشنبه ۳ مهر ۱۴۰۱| 0:11|حمیدهــ|

سلاااام

چقد این روزها حال و هوای وبلاگ‌نویسی رو کردم 

سهیل جانم تا چند روز دیگه میشه دو سالش 

دو سالی که پر‌بود از عشق و سختی های مضاعف و شادی و گاها گریه !!!

|دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۸| 18:17|حمیدهــ|

امسال بجز تولد سهيل، تقريبا هيچ اتفاق قشنگ و شاد ديگه اي برامون نداشت... 

ميشه اسمشو گذاشت سال سختي ها ...

بزرگيتو شكر خداي مهربون 

خداروشكر كه ازين نود و شش ِ پتياره فقط چند روز مونده....

|چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶| 17:29|حمیدهــ|

روزها مث برق و باد ميگذرن 

و تو 

نيمه ي ماه هفتم زندگيت رو داري پر مي كني ....❤️

|چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۶| 9:39|حمیدهــ|

امروز سي و سه روزه شدي 

با هربار بيدار شدنت براي خوردن شير و غنچه كردن لبهات و گرد كردن اون چشماي درشتت ميميرم و زنده ميشم 

خدايا ممنون كه فرشته ي بهشتيت رو قسمت و روزيه مت كردي

|پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶| 23:34|حمیدهــ|

امروز چهاردهمین روزیه که مادر شدم  

چهارده روزه که حساب ِ زمین و زمان از دست ما در رفته و هر ثانیه ی ما شده یک سهیل ِ ریزه میزه و بانمک

|شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۶| 13:43|حمیدهــ|

فردا اولین هفته ی ماه ِ نهم تموم میشه .. امروز از عصر اومدم تو اتاقت و چمدون لباس هاتو خالی کردم .. تگ ها رو جدا کردم .. کاورا رو عوض کردم .. لباساتو چیندم تو کمدت .. اون کفش های ریزه میزه ت رو .. مامانی خودت متوجهی چه عشقی تو رگ به رگ تنم جاری میشه وقتی با وسیله هات سرگرمم؟ جانانکم میپرستمت 

|پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶| 22:43|حمیدهــ|

امروز زنگ زدن و گفتن سرویس خوابت اومده ! فردا صبح میان برای نصب ... 

جانانکم ! چطوری طاقت بیارم و خودمو کنترل کنم ، خواب ِ شب دیگه تمووووم !! از فردا با موج جدیدی از احساسات مادرانه میریم به استقبال از بقیه ی هفته های انگشت شمار تا اومدنت ! 

|چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶| 13:52|حمیدهــ|

دومین هفته از ماه هفتم بارداریم فردا تموم میشه ! و فقط دو هفته دیگه دارم به پایان هفت ماهگی!! تصور اومدنت توی دنیای دونفره ی ما برام یک دنیااااا اشک شادی به همراه میاره ... خارق العادس که توی وجود من داری ذره ذره رشد میکنی و تکون میخوری و شیطونی میکنی ... شاه کوچولوی من 

|پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶| 11:28|حمیدهــ|

miss-A