نازنینم
همیشه آرزو داشتم که بتونم دست اتفاق را بگیرم
حالا میبینم اتفاق هم بیفتت من باز هم زندگی خواهم ک

5 ساله که بود
وقتی مهمانِ عزیزی می آمد، اولین سوالش این بود:
کی میری؟
این سئوال انگار تنها برای این بود كه بتواند دلخوشی خودش را تنظیم كند، تا بداند كه این مهمانِ عزیز تا كی خانه ی آنهاست ، و بداند كه چقدر می تواند كیف كند ...
و این آغاز لذتی بود که در تمام مدت حضور میهمان
حتی تا زمان بدرقه اش ادامه داشت
گرچه با رفتن او دلتنگ میشد
25 ساله که شد اما
دم در خانه قلبش می ایستاد و از تک تک مهمانان باز همین سوال را میپرسید:
کی میری؟
ولی اینبار نه تنها از حضور هیچ مهمانی لذت نمی برد
بلکه اکثر آنها را حتی راه هم نمی داد !
آموخته بودندش فقط باید مالک آنها باشد ! ! !
تا همیشه ! ! !
دریغا از روزهایی كه رفت، افسوس از ما كه دیگر نه كودكیم و نه می توانیم سادگیِ كودكانه را با خود حمل كنیم ...
و ...
شگفتا از این روزگاری كه صفای كودكانه ی ما را به سُخره می گیرد .
كاش برگردیم و دیگر بر نگردیم ...
خیلی عجیب نیست که مجبور باشی همه راه را تنها بروی... حداقل برای یک
بازی زمانی !... باور کن برایم عجیب نیست ! اما ادم است دیگر... یک وقت هایی ٬دلش میخواهد که یکی باشد ... یک دوست... یا... دلت میخواهد یک نفر باشد تا کمی بایستی ٬و تکیه دهی به شانه ای ٬کلامی ٬ حرفی یا نگاهی.... سخت است که نزدیکترین ادم هایی که می شناسی ٬دورترین ادم ها باشند . همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت : تنها امده ام ٬ تنها می روم... یک وقت هایی ٬ شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای ٬کم میاوری ! ... دل وامانده ات یک نفر را می خواهد
این روزها ٬هرچه بیشتر در این راه ٬ تنها می روم ٬ بیشتر می فهمم چقدر از ان نزدیکترین ادم ها ٬ دورم
یک وقت هایی خوب نیست پشتت خالی باشد . خوب نیست کسی حرفت را نفهمد . خوب نیست برای چیزی که نمی دانند چیست ٬متهم ت کنند . خوب نیست ادم ها وقتی چیزی نمی دانند ٬قضاوت کنند .... خوب نیست ادم ها برای نبودن شان ٬برای جای خالی شان ٬بهانه بیاورند . یک وقت هایی اصلا خوب نیست
ادم یکه و تنها باشد ٬ پشتش خالی باش این روزها سعی می کنم ٬ کارهایم را سر و سامان دهم... غیر از روحیه ام ٬ که روی پا نگه ش داشته ام ٬هیچ چیز دیگری به سامان نرسیده است ... همین.

