چه سخاوتمند است پاییز که شکوه بلندترین شبش را عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد.
زمستانتان سفید و سلامت…
یلدا مبارک
در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام
کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست
کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام
مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام
در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق
فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام
فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل
وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام
خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود
من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام
سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام./

سعدی:
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست /شب فراق تو هر شب که هست یلداییست
در غزل دیگری میسراید:
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش/
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
سعدی در غزل دیگری میآورد:
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف/
گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت 20:56 توسط پگاه مریدی
|