باقالی پلو با ماهیچه
اما واقعاْ زره ای از روح خدا تو بدن ما هم هست
مطمئن باشید شما هم می تونین
اما واقعاْ زره ای از روح خدا تو بدن ما هم هست
مطمئن باشید شما هم می تونین
این تکی از یک داستان است حتماْ تا انتهای
مطلب را بخوانید
می دونی عشق واقعی به چی میگن
فکر نکنم!
شاید تا آخر عمرمان با همچین چیزی رو برو نشویم
حتما بخونیدش
تاریخ همیشه در حرکت است و زندگی ها همچون قصه های تکراری اند...
روحی می شکند و باز خورشید می تابد.
دلی خرد می شود و باز باد می وزد.
جسمی بیمار می شود از بی تابی این غم و باز شب می آید و روز می رود.
چشمی اشک باران می شود و باز باران می بارد...
انگار بی انگار که آدمی دارد له می شود...
نه اولین بار بود و نه آخرین بار... لعنت به این تکرار!
شاید فراموشت کنم
کاشانه ام نابـــــود شد
شاید فراموشت کنم
آسان ز دستم داده ای
باشد به این هم راضیم
وقتی که اشکم رود شد
شاید فراموشت کنم
هرگز زدستت این چنین
سیلی به احساسم نخورد
باشد بزن بد تر بزن
اما به دســـــــــتانت قسم
وقتی که تارم پود شد
شاید فراموشت کنم
یاد من باشد که فــردا دم صبح
به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم
و به انگشــت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فــــــردا
با همه تلخی و نـــاکامی ها
زنـــدگی شیرین است!
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح
زنــدگی باید کرد ...
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می كرد بهم چی گفت ؟ جایی كه میری مردمی داره كه می شكننت نكنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توكوله بارت عشق میزارم كه بگذری، قلب میزارم كه جا بدی، اشك میدم كه همراهیت كنه، ومرگ كه بدونی برمیگردی پیشم
رفاقت به معنی حضور در كنار فردی دیگر نیست بلكه به معنی حضور در درون اوست
