The Great Gig in the Sky

از معدود آهنگ هایی که او به تنهایی وظیفه ساختن آنرا جهت گروه Pink Floyd بر عهده داشته و به قولی گل کارهای او محسوب می شود.
زیبایی این قطعه موسیقی احتمالا بواسطه همراهی سوزناک پیانو با آکوردهای مینور شش با صدای خواننده Vocal بصورت که با حالت ناله می خواند، باشد.
بدون شک گوش دادن به این آهنگ با صدای بلند باعث نفوذ نیرویی میان انسان خواهد شد، نیرویی که به عمق احساسات آدمی نفوذ میکند.
Dark Side of the Moon آلبومی است که بواسطه مدت پانزده سال جزو دویست آلبوم برتر جدول بیلبورد بوده و می گویند بیش از ۲۸ میلیون نسخه مجاز از آن فروخته شده است.
قطعه نکته بحث از معدود قطعات باصدایی (Vocal) است که Waters و یا Gilmour در انجام آن نقشی نداشته اند.
اولین خواننده ای که این قطعه را انجام کرد (نسخه اصل آلبوم) خانمی است بنام Clare Torry، که در زمان زندگی به توانا بودن در سلفژ و کشیدن جیغهای بلند معروف بوده است.
او در سن شصت سالگی بر اثر دچاری به سرطان از دنیا می رود.

نت خوانی و اجرا

از نکاتی که در اجرای صحیح تر قطعات یاریگر نوازندگان است، نت خوانی آنهاست.
در اغلب اوقات نوازندگان تمایلی به نت خوانی موسیقی نکته انجام در دوره ای که سرگرم تمرین آن هستند، ندارند.
از ریتم افتادن های غیر ارادی جملات، اکسان دادن های بی نکته به بعضی ازنتها، عدم شناسایی موتیف های مختلف و جمع بندی نکردن آن ها، کشیدن بیش از اندازه یک نت، به سرعت نرسیدن موسیقی و بسیاری از نکته های اینچنینی که در پایین شرح آن می آید، با نت خوانی قابل برطرف شدن است.
به علت نوازنده ای که قطعه ای در سطح تکنیک خویشتن تمرین می کند، بهره گیری از نت خوانی راهی است که او را قادرخواهد ساخت تا بسیاری از نواقص شغل خویشتن را برطرف کند.
یکی از مواردی که باعث رویگردانی از این نکته است، عدم توانایی نوازندگان در سلفژ نتهاست.
اما این مسئله نباید باعث شود تا نتوانیم از نت خوانی وفوایدش بهره گیری کنیم.
حتی اگر توانایی در سلفژ موسیقی نداریم، با یک صدا خواندن تمامی نتها باز هم چنین می توان بدون بهره گیری از ساز نت خوانی کرد.
کنترل تمامی رفتار اجرایی ما و نواختنمان از ذهن سرچشمه می گیرد و تمرین های یک نوازنده صرفآ فیزیکی و با ساز نیست.
تمرین فیزیکی و با ساز که همراه با تمرین ذهنی گردد نوازنده را تواناتر و انجام را بی نقص تر می سازد.
در هنگام نواختن بسیار پیش می آید جملاتی را بطور نا خودآگاهانه از ریتم خارج ساخته، تند تر و یا کند تر می نوازیم و خویشتن متوجه آن نیستیم (البته این نکته با از ریتم انداختن های ارادی متفاوت بوده و نباید اشتباه گرفته شود).
گاهی بی نکته ذهنمان بر بر سر بعضی نتها اکسان می گذارد که در واقع ذهن در آن نتها، به دلایل نا مشخصی درگیری و ضعف دارد.
حذف این دسته از درگیری های ذهنی انجام را یکدست تر ساخته و زمینه را بخاطر رسیدن به تمپوهای بالاتر فراهم می سازد.
جالب اینجاست در نقاطی که در هنگام نت خوانی دچار ضعف می شویم، هنگام انجام همچنین در آن نقاط وجود ضعف در انجام می شود، که نشانگر وجود ضعف در ذهنمان است.
با نت خوانی این دسته از مشکلات سریعتر، آسانتر و به طرز صحیح تری بر طرف می شوند.
می دانیم یک موسیقی از موتیفهای مختلف و ترکیب آن ها با استعمال از قواعد مختلف آهنگسازی ساخته می شود.
در هنگام انجام هر موتیف مستقلآ باید به کوشش نوازنده شناسایی شده و به گونه ای نواخته شود که شنونده بتواند به یک جمع بندی از هر موتیف برسد و در دیدگاه وسیع تر، نوازنده باید بتواند با احاطه ذهن خویشتن بر آنچه نکته انجام گذاشته، ذهن شنونده را به یک جمع بندی از کل موسیقی برساند.
حس سر درگمی ای، که از جمع بندی نشدن آنچه انجام شده بوجود می آید، باعث می شود شنونده نتواند در انتها به یک تفکر و دریافت مطبوع روحی برسد.
این نکته از موتیف بندی نشدن جمله ها و نبود درک کلی از قطعه، با تلاش نوازندگان بوجود می آید.
نت خوانی و گوش کردن به آنچه درک ذهن ما از موسیقی است، باعث بوجود آمدن یک رویارویی آگاهانه و صحیح میان موسیقی، دیدگاه شخصی و روحیاتمان از آهنگ و هم از ساز می گردد.
همواره باید شناخت ذهنمان را از قطعه رشد دهیم.
وجود یک درک کلی از آهنگ، زمینه را بخاطر ارائه اجرایی یکدست که در آن روحیات و نظرات نوازنده متجلی است، فراهم می سازد.
در این رابطه بخوانید

تاریخچه آموزش موسیقی به کودک

کودای سواد موسیقی را در سه جنبه، خواندن، نوشتن و تفکر موسیقی رشد می داد و به همین دلیل سنین سه تا پنج سالگی را از روی تربیت موسیقی نسبت به سنین دیگر ترجیح داده و اعتقاد داشت، تمرین جدی و شرکت در اشتغال گروهی و اجرای موسیقی، دانش کودک را در بقیه عرصه ها بالا می برد و به همین علت نه تنها فرهنگ پایه ریزی می شود، بلکه بر توانایی های جسمی و ذهنی کودک به سازنده ترین و مفید ترین شکل اهمیت داده می شود.
"کودای" همینطور ترانه ها و ملودی های محلی را بسبب آموزش کودکان مناسب می داند و می گوید:"موسیقی محلی باید زبان مادری کودکان باشد، و (بهتر است) کودک پس از دستیابی به آن به سراغ موسیقی خارجی برود.
" هم کودای اهمیت فراوانی بخاطر سلفژ سرایش، آواز خوانی گروهی، ترانه های محلی و بازیهای آوازی قائل بود و معتقد بود که لذت ناشی از شغل و تلاش در یک حرکت گروهی خوب و شایسته انسانهای منضبط، با شخصیتهای متعالی می سازد.
آواز خوانی گروهی بسیار ارزشمند است، زیرا می توان همه نوع فرهنگ را از آن بدست آورد.
کودای سفرهای زیادی به سراسر دنیا نمود و بعلت روشهای دیگران ارج خاصی قائل بود و توصیه می کرد که روشهای دیگران را باید نکته بررسی عهد داد و از ایشان اقتباس کرد؛ زیرا روشهایی که هر کشور بوجود می آیند بواسطه کشورهای دیگر همچنین قابل استعمال می باشند.
کوای هم همانند کارل ارف به علت شروع آموزش از همان نتهای "می" و "سل" استعمال می کرد، و بخاطر آموزش سایر نتها علائم " حرکتی دست" که ابداء یک معلم انگلیسی به نام "جان اسپنسر کورون" ( John Spencer Curven) بود بکار می برد و سعی می کرد با این شیوه ساده در دل کودکان کم سن و سال نفوذ کرده و موسیقی را به آن ها بیاموزد.
کودای همینطور فواصل پنج تای (پنتاتونیک) را جهت کودکان مناسبتر از سایر فواصل می دانست و معتقد بود، فواصل نیم پرده ای بسبب کودکان نامناسب است.
این نظریه یکی از ضعفهای عمده شیوه کودالی می باشد؛ چون بسبب کودک فرق نمی کند، نیم پرده و یا پرده کامل و یا حتی ربع پرده را بخواند.
کودکان به لحاظ برخورداری از شنوایی بکری که دارند، آماده پذیرش هر گونه فاصله ای هستند و این مهمترین ویژگی کودکان می باشد، که باید معلمین موسیقی به آن توجه بسیاری هوشمندانه ای اعمال دارند.
با این همه در رسم کودای آواز خوانی بدون ساز، آوازهای مختصر ، حرکتهای آزاد، مهارتهای ریتمیک، تربیت گوش و حافظه موسیقایی بسیار نکته توجه می باشد.

محمود ذوالفنون از زبان خودش

نخستین پایه علاقه من به موسیقی، شنیدن ساز پدرم (تار) هنگام تدریس به شاگردانش بود.
بعدها من همینطور در سلک همان شاگردان درآمدم و به خوبی بجهت دارم که نخستین درس با تار در دستگاه شور و با سنگینی کرشمه بود.
همه دورس به طرز معمول آن دوره، سینه به سینه بود.
البته گذشتگان همچنین اصولی را بخاطر صحیح آموزش دادن دنبال می کردند که نباید ساده از آنان گذشت و استعداد همینطور که به نوبه خویشتن لازمه یادگیری بود.
.
.
به موازات فراگیری دستگاه شور، صدای ساز جدیدی به گوشم می رسید؛ کمانچه نوازی نزد پدرم می آمد تا گوشه های مربوطه را بیاموزد و من هم چنین تحت تاثیر صدای ساز کمانی پیمان گرفتم.
البته در همسایگی ما نیز شخصی ویلن می نواخت که صدای ساز او هم چنین گوشم را نوازش می داد.
این نوازنده، عنایت الله روشن (مدیر تلفن منزل شهر آباده) بود و بالاخره از طریق او موفق شدم این ساز جدید را از نزدیک ببینم.
آنچنان تحت تاثیر عهد گرفتم که در دل آرزو کردم روزی موفق بشوم گوشه هایی با تار آموخته بودم را به ساز کمانی انتقال دهم.
در آن زمان به هیچوجه امکان آنکه صاحب چنین سازی شوم نبود اما بواسطه علاقه زیاد با وسایل منبت کاری و آموزش هایی که در این زمینه در دبستان دیده بودم جهت خویشتن چیزی شبیه به ویلن ساختم که اگر امروز موجود بود موجب خنده می شد.
با همین ساز تا حدودی به مراد دل خویشتن رسیده بودم و بدون استاد و راهنما نغمه هایی را می نواختم.
پس از دریافت گواهی شش ساله ابتدایی به پیش آمد پدر راهی شیراز شدیم.
در این شهر امکانات بیشتری مهیا بود و دونفر از معلمان موسیقی کلاس ها به نام های جلیلوند و حسنعلی وزیری تبار که به نت آشنایی کامل داشتند راهنمای من شدند.
در دبیرستان اقدام به گروه نوازی می کردم که حتا اقدام به کنسرت نیز شد و شخصی به نام جاوید که از کارمندان دیوان ثبت اسناد بود خواننده ما شد.
از نوازندگان دسته موزیک لشکر فارس همینطور کمک گرفتیم و یک کلاس خصوصی نیز در شیراز دایر کرده بودم.
همین امر به تجربیات من افزود تا اینکه روزی وزیری تبار اظهار داشت با این علاقه ای که از خویشتن بروز می دهی باید راهی شهر بزرگ تهران بشوی تا به اصطلاح به تکنیک بیشتری دست پیدا کنی.
از این به منظور بخش ثالث زندگی من آغاز شد.
پس از انجام خدمت وظیفه در سال یک هزار و سیصد و بیست و سه راهی شهر بزرگ تهران شدم و بلافاصله به دیوان موسیقی کشور مراجعه کردم که موسیقی رادیو در آن زمان تحت نظر آن بود.
استادان موسی معروفی و روح الله خالقی امتحانی از من به عمل آوردند و سپس هفته ای دو جلسه و هر جلسه یک ربع وقت برنامه تکنوازی ویلن در رادیو مقرر داشتند و پیشنهاد نمودند که در هنرستان موسیقی هم چنین به علت کلاس های سلفژ و تئوری نام نویسی نمایم.
برای می آورم که در آن زمان در هنرستان آقای یوسف یوسف زاده سلفژ تدریس می کردند و آقای احمد فروتن راد هم چنین تدریس تئوری را عهده دار بود.
بسبب صحیح نواختن ویلن به موسیو روبیک گریگوریان مراجعه کردم و در این راه جدیتی که استاد از من می دید تصور می کرد که فی المثل قصد دارم نوازنده کلاسیک میان المللی شوم در حالی که قصد من صرفا این بود که قادر باشم در ارکستر انجمن موسیقی ملی که به تازگی (به رهبری روح الله خالقی) تشکیل شده بود شرکت نمایم.
طولی نکشید که به عضویت همین ارکستر درآمدم و کلاس خصوصی خویشتن را همینطور در ساختمان اُمگا در خیابان لاله زار زیر دایر نمودم.
در عین حال نزد روح الله خالقی به فراگیری تئوری و هارمونی و گاهی همچنین بعلت فراگیری گوشه های موسیقی از کلاس استاد ابوالحسن صبا استعمال می کردم.
ارکستر انجمن هر پانزده روز یکبار کنسرت داشت و من به موازات آن در رادیو سرپرستی گروه های کوچک موسیقی را عهده دار بودم.
بیاد دارم که هنگام تقسیم بندی موسیقی رادیو، سرپرستی گروهی به عهده من گذاشته شد که قمرالملوک وزیری خواننده آن بود.
در اینجا از فرصت استعمال می نمایم و بعلت راهنمایی هنرمندان جوان یادآور می شوم که قمرالملوک وزیری در آن زمان دچار اعتیاد شده بود که بخاطر آن حساسیت گوش خویشتن را از داده بود و خویشتن تصور می کرد که هنگام انجام صدایش با صدای ارکستر مطابقت دارد.
جوانان هنرمند بسبب سلامت خویشتن و هنری را که یک عمر بخاطر فراگیری آن با عشق و علاقه آموخته و تجربه کرده اند نباید گرد اعتیاد بگردند و نشئه طبیعی را از هنر خویشتن اخذ کنند و نه به طور مصنوعی از مواد مخدر زیرا موقتی است و فریبنده.
باری انجمن موسیقی ملی جایش را به هنرستان موسیقی ملی داد.
نکته ای که ذکر آنرا در اینجا بی نکته نمی دانم، عشق زنده یاد روح الله خالقی (بنیانگذار و مدیر هنرستان) به پیشه بود.
وی به علت اینکه دائما ناظر اشتغال هنرجویان و تمرین مداوم آن ها باشد سرای خویشتن را در آپارتمانی که بر روی سردرب هنرستان توافق داشت بعلت سکنی گزیده بود و به پیامد پیشامد سایر هنرآموزان اقدام به تدوین کتاب های تازه جهت هنرجویان می کرد که اینجانب همچنین در آن سهیم بودم.
هنوز هم چنین آن کتابها تجدید چاپ می شود و نکته استعمال داوطلبان فراگیری موسیقی پیمان می گیرد.
ارکستر هنرستان همچنین از شاگردان و استادان هنرستان تشکیل یافته بود که بعدها در رادیو پایه ارکستر گلها شد.
زمانی به سمت بازرس موسیقی آموزشگاه ها هم انجام وظیفه کردم و مدتی همچنین در انیستیتو امور هنری، کلاس های فوق برنامه دانشجویان در کوی دانشگاه، هنرستان شبانه (به مدیریت محمد علی امیر جاهد) به تدریس ویلن مشغول بودم.
چندی هم چنین به رخداد آقای گلشن ابراهیمی (عضو شورای موسیقی دانشگاه و معاون دانشکده الهیات) به نت کردن آثار موسیقی قدما اشتغال داشتم و پیش از اینکه عزیمت به آمریکا صورت گیرد در رادیو به رویداد آقای فریدون ناصری در زمینه بازسازی آثار موسیقی گذشتگان فعال بودم.
در مهرماه یک هزار و سیصد و پنجاه و پنج (اکتبر 1976) همراهی با خانواده راهی آمریکا شدم.
در آغاز بخاطر آن که در زمینه موسیقی پیشه مداومی داشته باشم در دبیرستانی به فراگیری زبان انگلیسی پرداختم و در ارکستر وابسته به همانجا هم چنین به نوازندگی مشغول شدم و بعداً در شهر سندیگو تدریس خصوصی همچنین می کردم.
در سال های بعد که تعداد مهاجران ایرانی در آمریکا روبه افزایش گذاشت طبیعتا به تعداد شاگردان افزوده شد تا جایی که برنامه ها به صورت کنسرت و سخنرانی در شهرهای مختلف آمریکا ادامه یافت.
فرزندانم همچنین در اجرای بیشتر برنامه ها با من همراهند.
دو نواز همینطور با نام «نقد صوفی» منتشر کره ایم.

 چون از زمان اقامت در شیراز تا به امروز به نت کردن آهنگ های محلی ایران علاقه مند بودم مجموعه ای فراهم گردیده که منتظر شروع کار مالی و یا وسیله دیگری هستم که به چاپ آن ها اقدام شود.

آموزش موفقیت


تحصیل موسیقی در بلژیک

مطلبی که پیش رو دارید، بعلت آشنایی بینندگان "گفتگوی هارمونیک" با وضعیت تدریس موسیقی در دانشگاههای موسیقی بلژیک، به کوشش پرویز بزمی پور از هنرجویان یکی از این دانشگاه های موسیقی بلژیک است که در خاطر ما ارسال شده است.
در کشور هایی که پادشاهی هستند، مثل بلژیک و هلند و.

دانشگاه های موسیقی به دو دسته تقسیم می شوند: دسته اول رویال (یا پادشاهی) نام دارند که در بلژیک فقط در شهرهای بروکسل (brussel)،انتورپن (antwerpen)،گنت (gent) این دانشگاه موسیقیها وجود دارند.
دسته دوم دانشگاه موسیقیهای عادی هستند که در بقیه شهرهای بلژیک فعال هستند.
در واقع تفاوت میان دانشگاه موسیقی رویال و معمولی در نحوی امتحان ورودی، استادانی که در آن درس میدهند، مدت زمان تحصیل، و مدرک فارغ التحصیلی است.
بواسطه ورود دانشگاه موسیقی دانشجو باید دوازده سال در آکادمی موسیقی تحصیل کند و دیپلم دبیرستان را داشته باشد.
تنها رشته ای که در کشور های اورپایی امتحان ورودی دارند، رشته های هنر هستند.
جهت شرح دادن چگونگی وارد شدن به دانشگاه موسیقی در بلژیک، شرح حال خودم را میگویم: من کیبرد و گیتار را پیشه کرده بودم و اکثراً با گروه هاي ایرانی مقیم L.
A بروی صحنه کیبرد مینواختم.
ولیکن از آنجا که به موسیقی جز علاقه خاصی داشتم، تصمیم گرفتم این موسیقی را دنبال کنم.
پس در آکادمی موسیقی بروسّل نام نویسی کردم.
در این آکادمی فقط پیانو کلاسیک و سلفژ عمومی آموختم.
بعد از مدت کوتاهی سوناتهای بتهوون را تمام کرده و با مشورت استادم (لرن ده یخر) تصمیم گرفتم خودم را بسبب امتحان ورودی بروکسّل رویال کنسروتریوم رشته جز سلو پیانو آمده کنم.
امتحان ورودی کنسروتریوم بروکسل هر ساله ده سپتامبر برگزار میشود و هر سال میان دویست و پنجاه تا سیصد نفر بواسطه هر ساز ثبت نام میکنند.
امتحانات در دو دسته عملی و تئوری برگذار میشود: یک .
عملی به هنرجو یک هفته قبل از امتحان ده قطعه استاندارد جز داده میشود که باید از بر نواخته شود.
هنرجو باید بتواند در یک تریو بنوازد و باید ثابت کند که میتونه لیدر تریو باشد.
هنرجو باید در نواختنش ثابت کند که سنت جز را میشناسد.
هنرجو در گام بعد باید نتی که از طرف داوران داده شده را بصورت دشیفر انجام کند تا توانایی های خویشتن را در نت خوانی رد دهد.
هنرجو باید چند قطعه از باخ را بجهت رد دادن توانایی های تکنیکی خویشتن بنوازد.
هنرجو باید ملودیی که یکی از داوران با دهان زمزمه میکند را بر سر ساز انجام کند تا توانایی های گوش خویشتن را به اثبات برساند.
هنرجو باید پنج قطعه بی باپ از چارلی پارکر بنوازد.
(تعداد داوران هیئت ژوری پانزده نفر است.
) دو .
تئوری هنرجو باید حدود یکصد تا یکصد و پنجاه سئوال درباره تئوری موسیقی (شناخت گامها، آنالیز جز و کلاسیک و.

) را پاسخ دهد.
هنرجو باید بجهت دیکته موسیقی به صدای تکنوازی که در زمین سرپوشیده می نوازد گوش داده و نت آن را یاد داشت کند (همه هنرجویان باید همزمان این امتحان را بدهند) پیانیست آکوردهای ساده و ترکیبی میزند که همه باید نوع آکورد را بنویسند.
(من بار اولی که در این امتحان شرکت کردم جهت وجود نوازندگان بسیار خوب و سطح بالای امتحان موفق به قبولی نشدم، پس همراه با استادم مدت یک سال روزی دوازده زمان به تمرین موسیقی پرداختم تا موفق شدم با رتبه دو به این دانشگاه وارد شوم.
) در دانشگاه این رشته ها را تدریس میکنند: رشته ها و سازهای موسیقی جز به مانند piano,guitar,drums,vocal و .

Rhythm Traning (تمام سازها) Classic Piano (فقط بسبب پیانیستها) تاریخ موسیقی تاریخ موسیقی جز فلسفه هنر تربیت گوش خوانش موسیقی آنالیز موسیقی جز آنالیز موسیقی کلاسیک ارکستراسیون combo (نواختن در رده که معمولا هر هنرجو در سه گروه می نوازد) لاتین جز جز آزاد Bebop Style (باید این سبک را تا سال ثالث خوب شناخته باشیم) Solo Instrument (هر نوازنده باید بتواند به مدت زیاد سولو بنوازد) به طور کلی این رشته پنج سال است در ساله ثالث اولین مستر را میدهند، در ساله چهارم ،دومین مستر و ساله پنجم ؛سومین مستر برگزار میشود.

تحصیل موسیقی در اروپا

ی در اروپا وجود دارد که اگر کسی بخواهد نوازنده(کلاسیک، فولک و یا مدرن) يا خواننده (کلاسیک، فولک و یا مدرن) رهبر ارکستر، آهنگساز، منتقد موسيقی يا تئوريسين موسيقی شود، بايد در امتحانات ورودی این آموزشگاه ها شرکت کند.
يکی از این کلاس ها کنسرواتوار است که در بسياری کشورها دوره تحصیلی آن چهار تا پنج ساله است و بعد از دبيرستان ميتوان به آن وارد شد.
.
.
ديگری poly technik و یا hochschule(در آلمان و اتريش) در ديگر کشورها مدرسيه عالی موسيقی است.
فقط کسانی ميتواند وارد پولی تکنيک شوند که کنسرواتوار يا بقولی ليسانس موسيقی را گرفته باشند.
البته دانشجوی آزاد نیز ميتواند شرکت کند، ولی بسيار به ندرت ميپذيرند.
شخصی که از ايران ميخواهد در اين کشورها امتحان ورودی دهد بايد نوازنده ساز کلاسيک(مثل ویولون و ابوا) يا مدرن (مثل گیتار الکتریک)يا فولک باشد(مثل سنتور و تار) يا خواننده کلاسيک (مثل دومینگو و پاوروتی و خوانندگان کر) و مدرن (مثل بیشتر خواننده هایی که در دنیا فعال هستند از خواننده هایی مثل امینم گرفته تا خوانندگان جز و بلوز) و خوانندگان فولک (مثل شجریان و جیبسی های اسپانیا) يا بايد آهنگساز باشد.
دانستن ساز در حد بسيار بالا، تئوری و سلفژ بسيار خوب، هارمونی، ديکته موسيقی و آکورد شناسی خوب لازم است.
این شخص بايد اول با آموزشگاه ها موسيقی تماس بگيرد.
(ميتوان بسيار ساده با گوگل نشانی ها و اميل ها را پیدا کند و با آنان تماس بگیرد.
) آنان خواهند خواست که مدرک ترجمه شده ديپلم، ( ترجمه شده به زبان آن کشور) و مدارک مالی براي سال اول (حداقل10000 یورو) را بجهت ایشان روانه شود.
اين مدارک بايد براي آن کنسرواتوار روانه شود.
بعد از این مرحله کنسرواتوار دعوت نامه براي شخص نکته نظر ميفرستد (که ديگر میماند جریان گرفتن ویزا جهت ایرانی ها از سفارتهای اروپایی.
.
.
!) اگر شخص به اروپا آمد بايد در امتحانات عملی و تئوری شرکت کند.
بعضی از این آموزشگاه ها همان روز جواب ميدهند و بعضی همچنین دو ماه تا سه ماه بعد.
آلمان، ايتاليا، اتريش، فرانسه، آموزشگاه ها عالی بسيار سختی دارند و سطح آموزش همچنین بسيار بالاست لاکن بايد شرکت کننده اطلاعات، ديکته، سلفژ و تئوری و نوازندگی يا خوانندگی را در سطح بسيار خوبی بداند تا از پس امتحانات اوليه برآيد.
براي اينکار ميتوان چند وقت زودتر ويزا گرفت و با اساتيد کلاسهای خصوصی گرفت.
ایشان براحتی میتوانند بگويند که شانسی براي قبولی هست يا نه؛ زیرا در آنجا نوازنده و خوانندگان بسيار قدرتمندی وجود دارند و این معلمین از شرایط این رقابت اطلاع دارند.
پیش از سفر باید حتما" یک نکته را مد نظر داشت و آن خرج های زیاد زندگی و تحصیل در اروپا است.
اینجا به چند نکته اشاره میکنیم که میتواند به علت بعضی از علاقمندان تحصیل موسیقی در اروپا سودمند باشد.
در صورتی که مایل به تحصیل موسیقی در اروپا بودید، حداقل باید ماهی ششصد تا هشتصد یورو پول داشته باشید، چون کرایه یک مسکن کوچک دانشجویی ماهی دویست تا سیصد یورو و قیمت غذا حدود یکصد یورو، رفت و آمد و سفارش کتاب و کلاس های استادان خصوصی، هر ماه دویست یورو خواهد شد.
نیز خرج های برق و تلفن و اینترنت و.
.
.
هم چنین باید پرداخت شود.
البته دانشجویان اروپایی از طرف دولت کمک مالی میشوند ولیکن دیگران بسبب کسب درآمد، از نوازندگی در دیسکو ها تا نوازندگی در کنسرتها و اشتغال در رستوران ها و .
.
.
غافل نمی از قبیل که در اروپا معمول است و همچون ایران عیب نیست.
دوره تحصیل در مدرسه های موسیقی تمام میشود، ولیکن ممکن است هیچ وقت آنجا اشتغال موسیقی پیدا نشود، چون بازار موسیقی در آنجا اشباع شده و حتی نابغه های همینطور گاهی اشتغال پیدا نمی کنند دیگر افراد عادی.
.
.
احتمالا از هر یکصد نفر که در آنجا موسیقی خوانده یک نفر در حد تحصیل خویشتن مشغول به پیشه است.
در این حالت نیکوترین راه بازگشت به ایران است و مشغول شدن به شغل تدریس و یا تولید موسیقی.

خوانندگان سلفژ را در حد بخور و نمیر میدانند!

این ارکستر زهی پایان به کجا رسید؟ هیچ! به جایی که سازمان فرهنگی بودجه ای به ما نداد و ارکستر متلاشی شد لاکن کر؛ ما از سال هشتاد و یک آمدیم و خواندن گسترده تری دادیم بسبب یک کر بزرگ، باز با همت آقای اردلان و نافعی مسئول وقت فرهنگسرا و مسئول مالی سازمان که ایشان هم چنین خیلی کمک کردند، درست است که ایشان کارشان مدیریت فرهنگسرا و مجموعه مالی سازمان بود ولیکن فرد بسیار فهیم و فرهنگی ای بودند، درک میکردند که چه چیزی به نفع فرهنگ و هنر است، خیلی حمایت کردند.
.
.
ما با حجم عظیمی تبلیغ کردیم که باعث شد ما چهارصد و هفتاد نفر را بتوانیم در روز بیست و هفت تیر هشتاد و یک در تالار آوینی فرهنگسرا جمع کنیم.
این جمعیت خیلی زیاد بود، سالن کاملا پر شده بود.
کلاس بندی کردیم و صحبت کردیم و همینجا 470جمعیت سیصد و شصت نفر شد! یعنی حدود یکصد و ده نفر وقتی صحبت ها را شنیدند ابراز تمایل نکردند به علت شرکت در این کلاسها.
سیصد و شصت نفر ثبت نام کردند.
.
.
چه صحبتی کردید که یکصد نفر رفتند؟! ترساندمشان.
.
.
! باید {حقیقت} را به ایشان میگفتم! بعضی ها برداشتشان از کر این است که می آییم و دور همینطور آواز می خوانیم! حالا "مرغ سحر" و یا .
.
.
به همین خاطر نیست که می گویند خوانندگان کر سوادشان از دیگر موسیقیدانان کمتر است؟ درباره کر خودم به شدت این موضوع را تکذیب میکنم و حاضرم هر آزمایشی که بگویید از گروه کرم امتحان بگیرید! ولیکن این یک ضرب المثل است؛ در ارمنستان که بودم می گفتند قسمت خواننده ها و قسمت نوازنده ها و آهنگسازان را جدا کرده بودند یعنی به نوازنده ها و آهنگسازان میگفتند موزیسین که به زبان خودشان میشود "یراژیشت" و اعتقاد داشتند که اینها یراژیشت نیستند و وکالیستند! اینجا باید یک پرانتز باز کنم که ارمنی ها همه چیز را به زبان خودشان ترجمه کرده اند حتی نام سازها را! در کانادا همچنین شنیده ام که اصطلاحی وجود دارد به زبان انگلیسی، که "اسم کسانی که آویزان موسیقیدانند چیست؟" که جوابش این است " وکالیست!" یعنی وکالیست ها موزیسین نیستند؛ این اثر میدهد موسیقیدانهایی که نوازنده و آهنگسازند، خوانندگان را قبول ندارند؛ دلیل چیست؟ به خواننده ها بر نخورد لطفا"! خوانندگان عموما" سلفژ را در حد بخور و نمیر میدانند! خواننده های خوبی را میشناسم که سلفژشان در حد بسیار معمولی است در حالی که یک نوازنده بد ممکن است سلفژ بسیار خوبی داشته باشد! دلیل این است و همانطور که گفتم ما از اول دو استراتژی را در رده رعایت کردیم، یک، دیسیپلین گروه و دو، دانش موسیقی! ما اینجا خواننده تربیت نکردیم، در دوره شش ماهه اول بچه ها اصلا کلاس آواز نداشتند که بیایند مثلا می ما م مو و یا مثلا وکال اشتغال کنند.
اول باید ذهن ساخته شود، نه {تنها} به نظر من! این شیوه فکری است که با آن بزرگ شده ام و دارم آن را ترویج میدهم.
ذهن که ساخته شد ابزار میتواند ویولون باشد و یا گیتار و یا حنجره .
.
.
ابزار فرمان میبرد، البته اینطور هم چنین نیست که ابزار یک روزه فرمان ببرد، شما ممکن است ذهن بسیار خوبی هم چنین داشته باشید لاکن ویولون را دست بگیرید ویولونیست نمیشوید! باید بر روی فیزیک وقت بگذارید؛ اما وقتی که میگذارید خیلی مینیموم میشود.
من چون به این اعتقاد داشتم، خوشبختانه بچه هایی تربیت کردیم که سلفژشان بسیار خوب بود.
ما سرعت دشیفر قطعه مان نسبت به گروه های دیگر میتوانم بگویم بی رغیب است.
به شما قول میدهم هیچ گروه دیگری با سرعت ما نمیتوانند قطعه را دشیفر کنند.
در چه زمانی به اینجا رسیده اند؟ خوب ما چند بار دچار تغییر و تحول شده ایم ولیکن بیس گروه، همان است که از سال هفتاد و هشت بوده و تا حالا ادامه دارد.
در سال هشتاد و یک ما این سیصد و شصت نفر را ثبت نام کردیم، در دوازده کلاس فرهنگسراهای ارسباران و بهمن که خودم بودم، اینها را ساماندهی کردیم به قول امروزیها و شش ماه آموزش داشتند.
در طول دو امتحان از این سیصد و شصت نفر دویست و بیست نفر ماندند که آن دویست و بیست نفر در هجده بهمن همان سال بر سر صحنه رفتند که چهار قطعه ساده بود.
از صحنه که پائین آمدند، در تمرین بعدی شده بودند 140نفر! این جزو الزامات است.
من اول تعجب میکردم که چرا این پیش آمد می افتد ولیکن اینها جزو الزامات اشتغال بود.
گروه آماتور چون بواسطه پول نمی آیند و انگیزه موزیکال آدمها همینطور متفاوت است.
فکر نمیکنید این پیامد پیشامد برای مکان تمرین در فرهنگسرای بهمن هم چنین بود؟ یک عامل همچنین ممکن است آن باشد لاکن همه نیست! یکی فقط آمده شش ماه شغل کرده می خواهد یک چیزی بخواند و اعضای خانواده و دوستانش تشویقش کنند و این ارضایش میکند و به خیال خودش به جایی رسیده .
.
.
و در واقع نیز به جایی رسیده! یک نفر نه، فقط می خواهد "کارمینا برونا" را بخواند و وقتی خواند میگوید خوب این اثر را خواندم.
.
.
لاکن یک هست که اصلا از این جریان خوشش می آید.
موسیقی برخلاف چیزی که به نظر میرسد ممکن است بواسطه خیلی از دوستان آماتور خسته کننده باشد، چراکه یک پیشه روتین است، هربار میآییم صدا را گرم میکنیم، قطعه میخوانیم، میآییم صدا را گرم میکنیم، قطعه میخوانیم .
.
.
ممکن است یکسال رپرتوار همان باشد و یا شش ماه.
.
.
بعد همچنین که هارد راک نمیخوانیم که خیلی فضا متفاوت باشد! گروه کر است! در تنیجه بعضی از دوستان انگیزیشان در حد یک کنسرت است و بعضی در حد یکسال ولیکن میانگین یکسال و نیم تا سه سال می به مانند.
این گروه بزرگ، کنسرت های خوبی داد، تحت عنوان "گروه کر شهر تهران" در مهر هشتاد و دو میتوانم بگویم احسن ترین کنسرتش را داشت این گروه با یکصد و بیست نفر که خیلی کنسرت خوبی بود به نظر من با آن تعداد؛ قسمتهایی از "کارمینا برونا" را با چند قطعه دیگر انجام کردیم.
.
.
کم کم گروه کوچک شد و همزمان شد با تغییر مسئولین سازمان فرهنگی هنری که افراد جدید انگیزه ساپرت گروه به این بزرگی را نداشتند.
.
.
البته کسی به بچه های حقوقی نمیداد اما به معلمین سلفژ و آواز.
.
.
این باعث شد که بسیاری از معلمان بروند و گروه نیز کوچکتر شد.
گروه که در حد شصت تا هفتاد نفر بود تا همین هفت ماه پیش به دلایل شخصی همکاری ام را با فرهنگسرای بهمن قطع کردم و نیرویم را جمع کردم بر سر آموزشگاه پارت که خودم و همسرم راهش انداخته ایم.

آموزش جامع سلفژ

موسیقی قوالی

گ قوالی میان پانزده تا بیست دقیقه است.
اگرچه طولانی ترین آهنگ قوالی که به صورت رسمی منتشر شده است یکصد و پانزده دقیقه طول می کشد(Hashr Ke Roz Yeh Poochhunga ساخته عزیز میان قوال).
فاتح علی خان درخشنده ترین چهره در موسیقی قوالی در سطح جهان حداقل دو آهنگ با بیش از شصت دقیقه طول دارد.
هر آهنگ قوالی بیشتر به حالت سنگین شروع می شود که پس از مدتی با یک تغییر نسبتا نا محسوس ریتم از روی نوع میزان(معمولا از چهار ضربی ساده به دو ضربی ساده)در یک فضای پر شور و رقص آور ادامه پیدا می کند.
آهنگها تقریبا چیدمانی به این شکل دارند: 1 آنها با یک مقدمه سازی که ملودی اصلی به وسیله هارمونیوم که با طبلا همراهی می شود، در آن نواخته می شود آغاز می شوند.
معمولا نوازنده هارمونیوم قطعاتی را به صورت بداهه بر روی تم و یا ملودی اصلی هم انجام می کند.
2 سپس آلاپ که یک ملودی تونال بر سر راگای ترانه است و خواننده ها آن را با نتهایی با کششهای متفاوت نسبت به یکدیگر به صورت بداهه می خوانند،آغاز می شود.
Alap قطعه ایست آوازی(بدون ریتم) در ابتدای اجرای موسیقی کلاسیک شمال هندوستان که به صورت بداهه در راگاای آهنگ و بدون همراهی ساز(غیر از Tanpura ) انجام می شود.
راگا به معنای رنگ و یا حالت می باشد و به مدهای ملودیک در موسیقی کلاسیک هند اطلاق می شود.
در مقاله ای دیگر مختصرا به راگ ها و تشابهاتشان با موسیقی دستگاهی ایرانی می پردازیم.
3 خواننده اصلی با اشعار و یا کلامی که الزاما جزو اشعار قطعه اصلی نیستند اما از نگر محتوی به آن مربوط هستند شروع به خواندن می کند، پس از اینکه خواننده اصلی یک بیت از شعر را خواند، خواننده دوم آن را تکرار می کند.
گاهی نه عینا همان ملودی، با ملودی که خودش بر روی همان شعر بداهه می سازد.
چند بیت شعر به این شکل خوانده می شود تا اینکه به شعر اصلی برسند.
4 هنگامی که شعر اصلی آهنگ شروع می شود،تبلا،دوهلک شروع به نواختن میکنند و دست زدن همراه دیگر افراد گروه همینطور آغاز می شود.
دیگر خوانندگان همچنین شروع به خواندن آن بیت میکنند که یک ترجیع بند را می سازد.
معمولا هیچکدام، نه متن اشعار اصلی و نه ملودی آن ها بداهه نیستند.
در حقیقت اینها آهنگهای قدیمی هستند که به وسیله گروههای دیگر به خصوص از یک خاندان انجام شده اند.
قوالی هنریست که به صورت ارثی در یک خاندان به نسلهای بعدی منتقل می شود.
در عین حالی که آهنگ به این شکل پیش میرود، ممکن است خواننده اصلی و یا خواننده دوم به Alapباز گردد.
لازم به ذکر است که نصرت فاتح علی خان خواندن Sargam را در این نقطه از قطعه رواج داد.
سارگام Sargam و یا Swaras به نتهای موسیقی کلاسیک هند اطلیق می شود که عبارتند از: Shadjam, Rishabaham, Gandharam, Madhyamam, Panchamam, Dhaivatam and Nishadam که به این مجموعه نتها Sargam گفته می شود.
در خواندن این نتها به این شکل تغییر می کنند: ُSa, Ri,ga,ma,pa,da,ni در واقع Sargam در هندنستان(شمال هند) و carnatic(جنوب هند) معادل سلفژ در موسیقی غرب است.
بشنوید یک برنامه کامل قوالی را آهنگ به صورت پر شور و گاهی با تغییر تمپو و تند شدن ادامه پیدا میکند به طوری که هر خواننده از دیگری در خواندن پیشی می گیرد.
بعضی از خواننده ها ممکن است یک بداهه خوانی طولانی Sargam را انجام کند.
در انتها معمولا پس از بازگشت به بیتی از شعر که آهنگ با آن شرع شده بود، با همان تمپوی سنگین و یک و یا دو بار تکرار آن آهنگ تمام می شود؛ این بازگشت معمولا ناگهانی می باشد.


موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی

در تهران آن زمان، ‌مؤسسه‌ای که بتوان {آنرا}، کنسرواتور موسیقی نام نهاد وجود نداشت؛ لومر اقدام به تأسیس مکتبی ‌در مدرسه شاهی (دارالفنون) کرد که می‌توان آن‌را نوعی «ژیمناز موزیک» (مدرسه متوسطه موسیقی. مترجم) بشمار آورد، زیرا هدف مسیو لومر از ایجاد این مدرسه، اجرای برنامه «ژیمناز موزیک» پاریس در تهران بود، یعنی تربیت استاد موسیقی و همچنین تربیت تک‌نواز برای موسیقی ارتش.

باتمام این احوال، در این مدرسه فقط یک استاد بود که هم ‌ریاست مدرسه را بر عهده داشت و هم، پیانو، سلفژ، آرمنی، ارکستراسیون نظامی و نواختن کلیه اسبابهای بادی را تدریس می‌کرد، این شخص کسی جز مسیو لومر نبود!

برنامه دروس این مدرسه به شرح زیر بوده است:
سال اول: سلفژ، {مبانی} نظری موسیقی، زبان فارسی، ریاضی
سال دوم: سلفژ، نظری، آشنائی با یک ساز بادی، زبان فارسی، ریاضی.
سال سوم: سلفژ، نظری، ساز، زبان فارسی، تاریخ.
سال چهارم: ساز، همنوازی، زبان فرانسه، جغرافیا.
سال پنجم: شناسائی نظری و علمی چند ساز بادی، تمرین‌های‌نظامی، زبان‌فرانسه، شناسائی پارتیسیون‌های موزیک نظام، اخذ درجه موزیک نظام با گذراندن امتحان.
سال ششم: هم‌آهنگی (آرمنی)، پیانو، همنوازی، ریاضی، زبان فرانسه.
سال هفتم: هم‌آهنگی، پیانو، همنوازی، زبان فرانسه.
سال هشتم: هم‌آهنگی، ارکستراسیون، پیانو، همنوازی، کمپوزیسیون (آهنگسازی)، شرکت‌ در مسابقه ‌برای اخذ دیپلم رهبری ارکستر. با این دیپلم، شاگردان به مقام فرماندهی نایل می‌شدند و می‌توانستند تا درجه سرهنگی ارتقاء پیدا کنند.

مسیو لومر، به ده شاگرد که واحد اول را تشکیل می‌دادند شخصا تعلیم می‌داد، هر یک از این شاگردان پس از گذراندن دوره سه ساله مدرسه، می‌توانست دو شاگرد مبتدی را برای تعلیم دادن آنچه که خود فرا گرفته است زیر نظر بگیرد، بیست شاگرد اخیر واحد دوم موزیک نظام را تشکیل می‌دادند. بعد از دو سال، هر یک از این بیست شاگرد نیز می‌توانست، یک شاگرد‌ مبتدی را زیر نظر بگیرد و به او مبانی موسیقی را بیاموزد. این بیست شاگرد جدید نیز واحد سوم موزیک نظام را تشکیل می‌دادند. در بعضی موارد، شاگردان واحد اول، تعلیم: سلفژ، نظری موسیقی را نیز بر عهده می‌گرفتند.

هر یک ‌از دستجات موزیک نظام، پنج نوازنده‌ را برای‌ ا‌خذ تعلیمات موسیقی‌ به مدرسه موزیک‌ اعزام می‌کرد، این شاگردان، علاوه بر اخذ تعلیمات نظری موسیقی و سلفژ از شاگردان واحد یکم، از شام و ناهار رایگان نیز استفاده می‌کردند. هزینه تحصیلی هر یک از این شاگردان موسیقی، با سازمان مربوطه‌اش بود، جانشین هر یک از هنرجویان واحد اول که وظیفه تدریس را بر عهده می‌گرفت، از شاگردان واحدهای دوم و سوم انتخاب می‌شد.

وظیفه سرپرستی و بازرسی واحدها، هر هفته بر عهده یکی از هنرجویان واحد اول بود، این شخص مأموریت داشت که هر روز نتیجه مطالعات و بررسی‌های خود را به مسیو لومر گزارش بدهد، وظیفه لومر نیز این بود که برنامه دروس را معین کند و نسبت به چگونگی تدریس آنها نظارت داشته باشد و امتحانات هفتگی و سالانه تمام شاگردان واحدهای مختلف را زیر نظر بگیرد.

قاسمی: یک خواننده خوب، لزوما" در کار کرموفق نیست

بچه های کر با شما آمدند اینجا؟ یکسری آمدند و یکسری همانجا دارند اشتغال میکنند، یکسری هم چنین از شاگردان دانشگاه هستند که خودم آوردم.
در واقع گروهی که الان هست میتوانیم بگوییم، دو ثالث از دوستان قدیم هستند که از سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت با ما بودند و یک ثالث نیز بچه دانشگاه هستند.
کسانی که اینجا آواز پیشه میکنند در کر نمی آیند؟ نه، هر کس که در آموزشگاه آواز میخواند؛ چون آواز لزوما" منتهی به کر خواندن نمیشود، هر کسی که اینجا آواز و سلفژش خوب باشد، پیشنهاد میکنم که وارد کر شود؛ شاگرد آواز یاد میگیرد که چگونه تنها، خوب بخواند و لزوما" سلفژ خوبی ندارد و دیگر اینکه لزوما" بلد نیست که چطور در رده بخواند، کر خواندن بسیار درک موسیقی خوبی میخواهد، یعنی شغل جدی موسیقی هست در حد نوازندگی ارکستر، حتی از آن همچنین ارتباطش شخصی تر است چون واسطه ساز وجود ندارد و سازتان خودتانید! ضمنا" در ساز شما میدانید می بمل اینجاست بدون آنکه آن را بشنوید آن را میگیرید و صدا میدهد، لاکن در کر مثلا یک آکورد چند صدایی مخشوشی وجود دارد که نمیشود به راحتی درآنجا می بمل را گرفت و باید مطمئن باشد که چه میخواند و ساز نیست که انگشتش را آنجا بگذارد و مثلا کمی کمتر و یا بیشتر بگیرد.
کر خواندن پیشه بسیار سخت و پیچیده ای است که درک بالای موسیقی، کوک خوب، کنترل صدا میخواهد که تکخوان لزوما" اینها را ندارد البته ممکن است داشته باشند.
ممکن است که زمانی باز با فرهنگسرا پیشه کنید؟ فکر نمیکنم، چون اولا وقتش را ندارم، اینجا بسبب خودم شغل میکنم و .

یکروز در هفته همینطور دانشگاه میروم؛ دوما فکر نکنم روش فکر دوستانی که در سازمان فرهنگی هنری هستند با شیوه فکر من در یک راستا باشد.
ارسباران چطور؟ ارسباران را به این خاطر میگویم که در آنجا آقای شهرام صارمی هستند که ایشان یکی از نیکوترین مدیران هنری هستند.
.
.
آقای صارمی مهمتر از همه اینها یکی از احسن ترین دوستان من هستند و در بسیاری از مراحل بحرانی کارهایمان در این چند سال، از ما حمایتهای بی دریغ و بسیار موثری کردند که همینجا از ایشان تشکر میکنم.
ببینید! سیستم سازمان فرهنگی هنری شهرداری کلان شهر تهران به نظر من سیستمی نیست که .

نمی گویم درست نیست! آنچیزی که من می خواهم نیست، چه بسا درست باشد و من اشتباه میکنم اما آنچیزی که من می خواهم نیست.
فرهنگسرای ارسباران (هنر) صرفا به دلیل وجود آقای شهرام صارمی است که میبینید فعالیت درست و حسابی در آن هنوز وجود دارد.
درباره ویولون نوازی تان بگویید.
چه قطعاتی زدید و چه کردید؟ من نوازنده ویولن سولو هیچ وقت نبودم اما در پولت دوم ارکستر سمفونیک فرهنگسرای بهمن نوازندگی کردم؛ از پولت پایان شروع کردم، چون در آنزمان دو و یا سه سال بیشتر نبود که ساز میزدم.
به همین خاطر در طی چند سال از پولت فرجام به دوم رسیدم.
قطعات سولوی چشمگیری همچنین نزدم.

مومان اول کنسرتو ویولون مندلسون را زدم، Serenade Melancolique چایکوفسکی را زدم، از این قطعات کوچک و کنسرتو های باخ.

چرا نوازندگی را کنار گذاشتید؟ بسبب وقت متاسفانه! الان تدریس سلفژ و .

علاقه اصلی شما چی بود؟ علاقه اصلی من رهبری است و کر و یا ارکستر برایم فرقی ندارد! هردو را به یک اندازه دوست دارم و فکر میکنم هر در دو آنان به یک اندازه توان دارم.
وقتی که شروع کردم، اصلا تجربه بیشتری در ارکستر داشتم چون یک نوازنده بودم ولیکن در طول این سالها اینقدر با خواننده ها و گروه کر شغل کردم که با اینکه خواننده نیستم اما اگر بخواهم از نگر آوازی، چیزی را به خواننده ها منتقل کنم هیچ مشکلی ندارم.
از یک طرف چون خودم تجربه نوازندگی و از سوی دیگر حضور در ارکستر را داشتم، ارکستر را همینطور میتوانم رهبری کنم و کرده ام.
ارکستر بزرگ را هم چنین رهبری کرده اید؟ نه! ارکستر سمفونیک را تا به حال رهبری نکرده ام.

محصولات سلفژ و موسیقی