کتاب هایکوی مرگ


درباره کتاب

2



 هايكوي مرگ
مترجم:معصومه فخرایی
ناشر:شاملو
زبان:انگلیسی-فارسی
تعداد صفحه:64
سال انتشار:زمستان91
نوبت چاپ:اول
شابک :7-364-116-600-978
قیمت:3000 تومان

ایمیل جهت سفارش کتاب
orderhaikubook@gmail.com


شاعر بیست و چهار ساعته

 

شاعر بیست و چهار ساعته

آذریون متین

 

- هایکو چیست؟

- من همیشه هایکو را از دو دیدگاه تعریف می کنم. یکی هایکو، به عنوان نوع شعر ژاپنی که مشهور به کوتاه ترین نوع شعر در جهان است. هایکوی سنتی ژاپنی،  هفده هجا است که در سه سطر ( 5 7 5 ) نوشته می شود. از ویژگی های دیگر هایکوی سنتی، زبان ساده و بی آلایش و فصل واژه است. فصل واژه، واژه یی است که به یکی از فصل های سال، مثل بهار، تابستان، پاییز و یا زمستان دلالت می کند. در هایکو نویسی مدرن، ساختار سنتی رعایت نمی شود؛ یعنی هایکوهای مدرن می توانند کمتر یا بیشتر از هفده هجا در دو یا سه سطر باشند. زبان ساده و بی آلایش و فصل واژه در هایکوی مدرن نیز حفظ می گردد. آنچه بین این دو نوع هایکو،  صد در صد مشترک است، همان دید هایکویی نسبت به طبیعت و جهان است. پس هایکو از دیدگاه دومی، علاوه بر این که یک نوع شعر است، نگرش ویژه بر دنیا و شیوه یی برای تجربۀ جهان است. در حقیقت، همین ویژگی است که هایکو را از دیگر انواع شعر کوتاه، متمایز می سازد. اینجا خوب است که همان هایکوی مشهور باشو را به عنوان مثال بیاورم:

 

برکۀ کهن

غوکی پريد

صداي آب

             

کسی، جنگل انبوه را نقاشی می کند. جنگلی را که سر تا پا سکوت فراگرفته است. او در جریان نقاشی است که ناگهان غوکی به آب می پرد. صدای آب برای یک لحظه سکوت را می شکند. علاوه بر سکوت، نقاش را نیز دگرگون می کند. این دگرگونی، او را متوجه تصویر بزرگتر می سازد. تصویری که خودش بخشی از آن است. از دیدگاه من، همین حالت خاصی که انسان را به فراخودبینی می رساند، هایکو  است.   

از همین یک مثال بالا می توان چنین نتیجه گرفت که هایکو یک لحظۀ خاص است. لحظه یی که زود گذر و ناپایدار است؛ اما جهان را در درون ما تکان می دهد و ما را به فراخودبینی می رساند و متوجه تصویر بزرگتر می کند. تصویری که ما نیز بخشی از آن هستیم.   

- تا جای که دیده می شود، فارسی زبانان ایران و افغانستان به هایکو و هایکونویسی علاقمند شده اند. اما  آیا بخوبی توانسته اند هایکو نویسی را در زبان فارسی تمرین کنند؟

تا جای که من می دانم، می بینم و می خوانم، در ایران و افغانستان نیز هایکو و هایکو نویسی علاقمندان سرسخت خود را دارد. بعضی ها هایکو را از زبان های دیگر مثل زبان های انگلیسی و روسی به زبان فارسی برگردان می کنند، و بعضی ها هم می خواهند هایکو نویسی را به گونۀ مستقیم به این زبان، تمرین کنند. اما تا جای که تجربه نشان داده است، بسیاری از این علاقمندان هایکو ، در جستجوی هایکونویسی به شعرپاره سرایی روی آورده اند و آن را تنها به دلیلی که «کوتاه» است، زیر نام هایکو به نشر می رسانند.

- اینجا یک پرسش دیگر مطرح می شود. چرا بسیاری از علاقمندان هایکونویسی به شعرپاره سرایی روی آورده اند؟  

- در این نوشته، به نقد شخص خاصی نمی پردازم. فقط می خواهم در پیوند با پرسش مطرح شده، گفته هایی داشته باشم. این گفته ها برای کسانی که هایکونویسی را تازه آغاز می کنند و یا همان کسانی که به شعرپاره سرایی روی آورده اند و می خواهند هنوز هایکونویس باشند، می تواند مفید واقع گردد. به نظر من، در پیوند به این پرسش، می توان به چند دلیل عمده اشاره کرد:

یک:

بعضی ها از روی تصاویر خیالی و ذهنی و بعضی ها هم از روی عکس (بیشتر از روی فوتوهایکوها)، شعرپاره های را زیر نام هایکو می نویسند. آیا می شود با استفاده از خیالبافی ها و ذهن پردازی ها هایکو بگوییم؟ پاسخ نه است. یکی از عمده ترین فرق های هایکو با شعرپاره در همینجاست. در شعرپاره می توانیم از این خیالبافی ها و ذهن پردازی ها استفاده کنیم. شعرپاره را می توانیم بازاندیشی و بازنویسی کنیم؛ اما در هایکو چنین نیست. همانطور که قبلاً هم گفته شد، هایکو یک «لحظۀ خاص» است که می آید و می گذرد. هنگامی که گذشت دیگر نیست. این لحظه را باید با احساس واقعی خود تجربه کنیم.  اینجا همان قصۀ چی یو، شاعر زنی ژاپنی، می تواند راه گشا باشد. چی یو، نزد استادی می رود و می گوید که می خواهد یک هایکو نویس خوب شود. استاد برایش می گوید که در بارۀ «کوکو» هایکوی بنویسد. کوکو، پرنده یی است که شب می پرد و حین پرواز آواز می خواند. به سادگی نمی توانیم آن را بشنویم چه برسد به این که ببینیم. چی یو، چند هایکو را در پیوند به این پرنده سر هم کرده و نزد آن استاد بر می گردد. استاد تمام هایکو های او را خالی از احساس دانسته و به دور می اندازد. همان شب را تا سحر چی یو نمی خوابد. نشسته و به کوکو می اندیشد؛ اما هایکویی نمی آید. وقتی سپیده می دمد، تکانی در درون این زن ایجاد می کند و در همان لحظه می گوید:

کوکو

کوکو

سپیده دمید

پس از این تکان،  او خود را از بیرون خود می بیند که بخشی از تصویر کوکو شده است. در همین هایکوی چی یو، نهایت تجربۀ واقعی یک هایکونویس نهفته است. هنگامی که استاد آن را می بیند، می گوید که این خوبترین هایکویی است که تا امروز دربارۀ کوکو گفته شده است. 

- چی یو چرا در آغاز نمی توانست، که در پیوند با کوکو، هایکو بنویسد؟ 

- چون هیچگاه لحظه یی را در پیوند با کوکو تجربه نکرده بود و می خواست با استفاده از خیال و ذهن چیزهایی در آن باره بنویسد. او همان شب را به ریاضت می نشیند تا این که سپیده دم، مثل یک تکان، او را می لرزاند و  به ناظر خودش مبدل می سازد.

- در آغاز همچنان گفتیم که بعضاً از روی عکس، هایکو می نویسند. آیا می شود از روی عکس هایکو نوشت؟

- عکس، برای یک هایکو نویس، تصویر مرده است. یک لحظه یی که گذشته و دیگر نیست. چون در آن لحظه نیستیم، بنابراین از روی حدس با استفاده از خیال و ذهن خود چیزی را می نویسیم. نتیجه می تواند بهترین شعرپاره باشد، اما هرگز نمی تواند هایکو باشد.

دوم:

بعضی اوقات از خانه می آییم بیرون و وقتی که برگشتیم، فکر می کنیم که چی دیدیم، چی اتفاق افتاد و ... و آنها را می نویسیم. با چنین کاری هیچگاه نمی توانیم هایکو بگوییم.؛ چون لحظه های مرده را سر هم کرده بعد کمی از آن لحظه و کمی هم از خیال و ذهن خود چیزی گرفته و در نهایت شعرپاره می سازیم. نتیجۀ این کار هم می تواند، یک شعرپارۀ عالی باشد، اما هیچگاه نمی تواند هایکو باشد. همانطور که قبلا هم اشاره کردم، هایکو باید تجربۀ شخصی انسان باشد که در آن احساس واقعی درونی او به خوبی دیده شود. او باید همان لحظه را در همان لحظه بنویسد تا «خاص» بودنش نمیرد. اینجا خوب است که یکی از آخرین هایکو  های خودم را به گونۀ نمونه بیاورم.

یخ بسته است

پنجره را

صبحگاه زمستانی

کسی از خواب بر می خیزد و به این هدف که تصویر زمستان را ببیند،  به سوی پنجره می رود تا پنجره را باز کند. هنگامی که دست به پنجره می برد و آن را به سوی خود می کشد، یخ بستگی پنجره در درون آن شخص تکان ایجاد می کند. این تکان او را متوجه تصویر بزرگتر می سازد. هایکو نویس، پیش از باز کردن پنجره، همان پشت پنجره خود را بخشی از تصویر زمستان می یابد. اینجا خوب است بگوییم که هایکو، خود همان تکان است. همان لحظۀ که یخ بستگی را حس می کنی. این یک لحظۀ خاص است. این «خاص بودن» در کنار لحظه اگر نباشد، آن لحظه، لحظۀ هایکویی نیست. و اگر ما نتوانیم این لحظه را در همان زمان اش، با واژه ها به تصویر بکشیم، می میرد. مرگ لحظه، مرگ همان از بین رفتن «خاص بودن» یک لحظه است. پس از مرگ لحظه، هر آنچه که می گوییم یا خیالبافی و یا هم ذهن پردازی های ما در پیوند به آن لحظه است. باز تأکید می کنم، که ممکن است نتیجۀ این کار یک شعرپارۀ بسیار خوب باشد؛ اما هایکو نیست.  

سه:

پیشتر گفتم که زبان ساده و بی آلایش، یکی از مهمترین ویژگی های هایکو است. در هایکو، واژه ها باید آنچه را که می بینیم به نمایش بگذارد؛ یعنی درخت همان «درخت»، کوه همان «کوه» و برف همان «برف» باشد.  بعضی ها این اصل را رعایت نمی کنند و لحظه های هایکویی را با استفاده از بازی های واژگانی و حتا بعضاً بازی های معنایی می نویسند. این کار، لحظۀ هایکویی را می کشد. هایکو را هنگامی می توانیم توسط واژه ها به نمایش بگذاریم که در پیوند به «خاص بودن» آن لحظه، صادق باشیم. یعنی آن لحظه را نباید بازاندیشی و بازنویسی کنیم. در حالی که چنین کاری در شعرپاره، می تواند زیبایی شاعرانه خلق کند. پس اگر برای نوشتن هایکو از بازی های واژگانی و معنایی شاعرانه استفاده کنیم و یا آن را بازاندیشی و بازنویسی کنیم، دیگر هایکو نیست. مثلاً این یک هایکو نیست، یک شعرپاره است:

مهتاب

نقش پای آفتاب

روز می آید

چهار:

- کسانی هم هستند که می دانند برای نوشتن هایکو، نباید از خیالبافی ها و ذهن پردازی ها استفاده کنند. آنها همچنان می دانند، که هایکو را باید در همان زمان اش نوشت؛ اما هنوز هم کارهای شان بیشتر به شعرپاره می ماند و یا هم شعرپاره می باشد. چرا؟

بخاطراینکه آنها به جستجوی هایکو بر می آیند. هنگامی که به جستجوی هایکو برمی آییم، خود را جا می گذاریم. هایکو را ما نمی توانیم با جستجو پیدا کنیم. تنها باید بدانیم که چگونه همپا با زمان و همراه با لحظه ها باشیم. اگر چنین توانستیم، هایکو  ما را پیدا می کند. هایکو مانند یک تکان می آید. تکانی که ما را به همان فراخودبینی می رساند.

... و در پایان:

مسایلی که در بالا ذکر شد، علت های برای مردن لحظه های خاص است.  مردن هر لحظۀ خاص، تنها مردن یک لحظه نیست، بلکه ازبین رفتن لحظه هاست. هر لحظۀ خاص، لحظه های دیگری را می تواند در خود داشته باشد؛ یعنی هایکو نویس ممکن است در هر تکان، چندین تکان دیگر بخورد و در عمق یک لحظه داخل شود. برای روشن شدن این مسأله، به سه هایکوی خودم که در زیر آمده اند، توجه کنید:   

پنجره را می زند

و می گذرد

تندباد زمستانی

***

تندباد زمستانی

هنوز می خوانند

قازها

***

می لرزد با آب

آواز قازها

تندباد زمستانی

این سه هایکو، در یک لحظه گفته شده اند. در حقیقت این سه هایکو، در یک پلک، گام به گام در عمق یک لحظه رفتن است. انسان از لرزۀ ناگهانی پنجره به تندباد زمستانی، از تندباد زمستانی به قازها و لرزۀ آب و از لرزۀ آب به لرزۀ صدای قاز ها می رسد. در یک لحظه، از نزدیک به دور طوری می رسد که دیگر نزدیک و دوری نمی ماند. این، همان لحظۀ خاص است، که در یک پلک می آید و می گذرد و آدم را به ندانستگی ها می رساند.

در ختم باید بگویم که برای یک هایکو نویس خوب شدن باید زحمت و ریاضت کشید. همپا با زمان و همراه با لحظه ها باید زندگی کرد. خود را در این لحظه ها آنقدر باید اهلی کرد که لحظه ها به تو عادت کنند و در هر کمتر از یک ثانیه تکانی بخوری و به ندانستگی دیگر برسی. این هنگامی است که تو به ناظر خود و آنچه در پیرامون ات اتفاق می افتد و به شاعر «بیست و چهار ساعته» مبدل گشته ای.

قابل توجه دوستان هایکونویس

قابل توجه دوستان هایکونویس

 

با هايكونويسان

بعد از كتاب " كوته سرايي " م كه پاييز امسال با همت انتشارات ققنوس انتشار يافته ، جلد دوم و ادامه آن با نام " هايكو سرايي " را نيز آماده انتشار كرده ام و مايلم گزينه اي از هايكوهاي ايراني را در فصل پاياني كتاب بياورم . من از هر شاعري حداكثر 10 هايكو خواهم گزيد . بنابر اين اگر مايليد تعداد بيشتري از هايكوهايتان را به نشاني ايميل من بفرستيد تا در گزينش آن ها دستم باز باشد . دستتان را به گرمي مي فشارم.

 

سيروس نوذري  

e- mail: sirous_nozari@yahoo.com

کتاب کوته سرایی- سیروس نوذری

 

 برای خرید اینترنتی این کتاب اینجا کلیک کنید.

 

كتاب كوته سرايي 576 صفحه بوده و شامل  پيشگفتار،  13 فصل و نيز نمايه مي باشد
 
فصل 1 - خسرواني و ديگر قالب هاي كهن
فصل 2- قالبهاي سنتي در شعر كوتاه معاصر
فصل 3- شعر كوتاه و شاعران نيمايي
فصل 4- ديگر شاعران شعر كوتاه
فصل 5- جريان هاي شعر كوتاه
فصل 6- انتشار هايكو
فصل 7- تاثير هايكو بر شعر جهان
فصل 8-عوامل گسترش هايكو
فصل 9- جريان هاي شعر كوتاه معاصر بعد از سال 1361
فصل 10- صداي پاي ژانر شعر كوتاه
فصل 11- شاعران كوتاه سرا بعد از سال 1361
فصل 12- شعر كوتاه در وبلاگ ها
فصال 13- گزينه شعرهاي كوتاه
 

 تهران

انتشارات ققنوس
خيابان انقلاب
خيابان شهداي ژاندارمري
شماره 107
تلفن 66408640

نشاني : تهران، خيابان انقلاب، روبروی سینما بهمن، بازارچه کتاب ، انتشارات ققنوس

 قیمت کتاب:۱۱۰۰۰ تومان

لینک مرتبط:

http://suzume.blogfa.com/post-42.aspx
سیروس نوذری و بررسی شعر کوتاه فارسی

 

 برای خرید اینترنتی این کتاب اینجا کلیک کنید.

زنبور بر کف دست بودای خندان

در نور فانوس بهاری

 من هستم

 تو هستی

 

   تاکاهاماکیوشی

 

 ابرهای گذرا

 گاهی نهان می شوند

 چلچله هایی که برمی گردند

 

 ای دا داکوتسو

 

شبی در بهار

 دمی اگر همدمی باشد

 حرف ها

 

 کووبوتا مان تارو

 

رویای بهاری می دید

 پلک هایش

 خیس شد

 

 می تسو هاشی تاکاجو

 

گل های لاله

 تنها لبخندی را

 منتظرم

 

 هوسومی ایاکو

 

شب کوتاه تابستان

 رو به پایان است

 بوی آب

 

 کوبوتا مان تارو

 

راهبی

 بی که ماه را منتظر بماند

  برگشت

 

 ماسااوکا شی کی

تنها

 زانو در بغل

 باد پاییز باد پاییز

 

 یاماگوچی سه شی

در کتاب کودک

 زیاد می شود کانجی

 پاییز گندم زار

 

   کی نوشیتا یوجی

 

تربچه ها را

 شلپ شلپ در آب

 شستن

 

  تاکاهاما کیوشی

 

کوه های زمستانی

 تا کجا بالا می رود

 مرد پستچی

 

    واتانابه سوای ها

 

به میان برف ها آمد

 پرنده زیبا

 ساکت می ایستد

 

  هاراسه کی ته

 

پارو کشیدن

 در میان سردی دریا

 رفتن

 

 یاماگوچی سه شی

 

شبی ست که مرغ باران می خواند

 دست های زن

 یخ زده است

 

   ناکاتسوکا ایپه کی رو

 

دران میان

هیزم هایی هستند

 که جوانه زده اند

 

 مورسای سه

 

اب های زمستانی

 تصویر یک شاخه هم

 اشتباه نمی شود.

 

  ناکامورا کوساتااو

 

 مادر و فرزند

   ورق بازی می کنند

 شبی که روباه ها زوزه میکشند

 

    هاشی متو تاکاکو

 

از سوراخ کلید

 زمزمه برف

 کودک چشم می گشاید

 موزی سومی او

 

 

 

گزینه هایکوهای مدرن " زنبور بر کف دست بودای خندان " ترجمه : قدرت الله ذاکری –انتشارات مروارید

 

 

هايكو و شاعرانگى ريچارد براتيگان

 


حسين نوش آذر



هايكو

هايكو، شاخه اى ست از شعر كلاسيك ژاپن و مطابق تعريف شعرى است كه:
-
تنها سه سطر داشته باشد
-
در مجموع كلمات آن سه سطر- هفده هجا داشته باشد به اين شكل: سطر اول پنج هجا، سطر دوم هفت هجا و سطر سوم و آخر پنج هجا.
هايكو در مضمون يكسر از فلسفهء ذن مشحون است. اصولا فرهنگ ژاپن تا آن حد از فلسفهء ذن متاثر است كه منتقدى به نام سوگن اومرى گفته است فرهنگ و ذن در ژاپن
مانند دوقلوهاى همنام هستند.

 ذن چند شاخه دارد: كيودو (راه تيراندازى)، كندو (راه شمشير)، شودو (راه كلام)، چادو (راه چاى) و راه هنر كه عبارت است از نقاشى روى پارچه و هايكو.

پيشينهء هايكو در ژاپن

پيشينه هايكو به قرن پانزدهم ميلادى مى رسد. در آن زمان هايكو كه مبتنى بود بر فلسفهء ذن، به تدريج بر محور رياضت در هنر يا هنر رياضت شكل گرفت. ايجاز حيرت انگيز هايكو (سه سطر با مجموعا هفده هجا) در نظر شاعران هايكوسرا بازتاب درست واقعيت است. هايكو اقبال خود در ژاپن را مديون است به هايكوسراى بزرگ: ماتسو باشو ( Matsuo Basho). در كلام او بود كه هايكو در بستر فلسفهء ذن به عرفان نزديك شد و در كلام او بود كه عرفان و واقعيت به هم آميخت.

 در كلام ماتسو باشو جزئيات به ظاهر پيش پاافتادهء هستى اهميت داشت و نه كلى بافى و كلى گويى. هستى در كلام او بيش از همه در جلوه هاى طبيعت و تغيير فصل ها نمود مى يافت. از اين نظر هايكو در عالى ترين شكل خود، سروده اى است از طبيعت و شعر نزديكى شاعر به طبيعت است. در اين نوع شعر فضاهاى تهى اهميت دارد. كلام در همجوارى با سكوت و سكوت در همجوارى با كلام است كه به معناى حقيقى خود نزديك مى شود. از اين رو سكوت و كلام در شعر هايكو هم ارزند. در مكتب "باشو" شاعر مى بايست بيش از هر چيز بتواند مكان و به ويژه مكان خالى را درك كند. زيرا در اين مكتب، هايكو بيانگر مفهوم بعدى از هستى است كه آدمى از دريافت آن با حواس پنج گانه ناتوان است. تنها با كشف و در شهود است كه مى توان به آن حد از ادراك از هستى دست يافت و چون ادراك اين بعد از هستى سخت ممكن است، پس شاعر در هايكو با سكوت و آفرينش و درك فضاهاى خالى اين بخش از طبيعت و اين بعد از هستى را نيز مى آفريند ـ يا بازمى آفريند.

پس هايكو هم به طبيعت مى پردازد و به عوالم ماوراى طبيعت و چنين است كه اين دو سويه از هستى در هايكو در جوار يكديگر قرار مى گيرند. از اين نظر هايكو ـ در مكتب "باشو" شعر همجوارى سكوت و صداست. شعر همجوارى مكان و لامكان است. شعر همجوارى هستى و نيستى است.
در فرهنگ ژاپن اصولا سكوت و نيستى از مهم ترين مضامين و شايد مهم ترين مضمون باشد. سكوت و نيستى بخشى از مراسم مكاشفه است در فرهنگ ذن با اين قصد كه آدمى از خود تهى شود و يكسر از پلشتى ها پاك شود. در مكتب "باشو" زبان آورى چندان مهم نيست. نزديكى به طبيعت است كه اهميت دارد. حس و حواس است كه مهم است. چگونگى نگاه به طبيعت است كه اهميت دارد. در نگاه آدمى به طبيعت است كه هستى از معنا سرشار مى شود. هستى در يك لحظه شكل مى گيرد. راه مهم نيست. مقصد مهم نيست. نگاه من به معشوق است كه به زندگى ام معنا مى بخشد، نه خود زندگى با اين قصد كه بر طبيعت چيره شوم.

"
استادم گفت: هنر سرودن هايكو در اين است كه آنگاه كه نور به چهره ات مى تابد، در همان لحظه بتوانى آن نور را در شعرت بازبتابانى. "2

هايكو مى بايست فى البداهه باشد و سهل الممتنع باشد، هم از خردمندى نشان داشته باشد و از بى خردى. در عين سادگى پيچيده باشد و در عين پيچيدگى ساده باشد. هايكو شعر دوگانگى انسان است در رويارويى با طبيعت. شعر حيرت و شعر تامل است در هستى.

براتيگان و هايكو

براتيگان در كوهستان هاى مونتانا ماوايى فراهم مى آورد براى فلسفهء ذن. حكايت هاى پيوستهء "توكيو ـ مونتانا ـ اكسپرس از تلاش او نشان دارد در اين عرصه. تلاش يك نويسندهء آمريكايى كه در فاصلهء ميان دو فرهنگ، در فاصلهء ميان شرق و غرب در آمد و شد است. او در حكايت هاى اين كتاب با چشمان سرايندهء هايكو به كوهستان هاى مونتانا مى نگرد و از دريچهء چشم اوست كه طبيعت را درك مى كند.


These mountains of Montana are endlessly changing, minute to minute, nothing remains the same

همين مفهوم را در شعر شاعر گنجه ـ نظامى بزرگ سراغ داريم:

چون شب آرايشى دگرگون ساخت/ كحلى اندوخت قرمزى انداخت (هفت پيكر)

بيان
ديگرى از دگرگونى جاودانهء طبيعت در فلسفهء ذن. بدين ترتيب براتيگان نگاه شاعر شرقى را درونى مى كند و با چشمان او به طبيعت مى نگرد و بدين ترتيب كلام او در لحظه شكل مى گيرد. لحظه هاست كه براى براتيگان مهم است. لحظه و ثبت لحظه دلمشغولى او و قلمرو اوست:

 

Drinking wine this afternoon
I realize the days are getting longer.

Rommel


براتيگان اما از فرم از پيش تعيين شدهء هايكو خود را مى رهاند. او نويسنده و شاعرى نيست كه به هايكو تن دهد. عصيان گر است:

Strawberry Haiku
…..
…….
THe twelve red berries


در اين شعر به جاى هجا پنج نقطه در سطر اول و هفت نقطه در سطر دوم آمده است. بدين ترتيب هايكو در كلام براتيگان از سه سطر به يك سطر كاهش مى يابد. نوعى ريشخند به كل قراردادها و شايست ها و نبايست ها و در همان حال تلاش براى رسيدن به يك فرم موجزتر.

نمود عريان ترى از ريشخند و ايجاز:

Haiku Ambulance
A piece of green pepper fell
Off the wooden salad bowl:
So what?


تا آن آنجا كه سرانجام شعر براتيگان تا حد تنها يك عنوان كاهش مى يابد:

Night

Night again
Again night

NINE CROWS: TWO OUT OF SEQUENCE
1,2,3,4,5,6,7,8,9


يا يك نمونه ديگر:

OAK

Crows/the
Crows/the
(the tree)


چنين است كه در كلام براتيگان هايكو به سوى سكوت محض گرايش دارد. در فلسفهء ذن اما سكوت راه حل معماى هستى نيست. بخشى است از هستى. حقيقت هر چند به زبان درنمى آيد، اما شاعر ناگزير است از بيان كردن آن در قالب كلام. از كلام گريزى نيست. كلام همهء آنچه است كه ما در دست داريم براى نمايش رنجى كه از هستى مى بريم. براتيگان تلاش مى كند حتى از كلام نيز بگذرد و به سكوت برسد: به مرگ. به ابديت. به جاودانگى. چنين است كه در رويارويى دو فرهنگ شرق و غرب، در كلام براتيگان سكوت و ارادهء معطوف به مرگ نمود مى يابد. بيان اين مفهوم كه نزديكى ممكن نيست.

كيپلينگ از معاصران براتيگان مى نويسد:

Oh, East is East, and West is West, and never the twain shall meet

 

 

مجموعه هايكوهاي مرمر الفت








حكايت
من وتوست...
پروانه و سنگ


***

 
 
منتظر باد،
سرشار از نگفته ها ،
قاصدک کال


 

مشهورترین هایکو نویسان ژاپن

 

 

 

به هر كتاب هايكو كه نگاه كنيد از چهار هايكو نويس به عنوان بزرگترين هايكو نويسان ژاپن نام برده  شده است.

ماتسوئو باشو ، يو سا بوسون ، كوباياشي ايسا ، ماساوكا شيكي.

 

 

ماتسوئو باشو (1644 ـ 1694 م)

 

در يك خانواده سامورايي بدنيا آمد. درباره زمان قبل از هايكو نويس شدنش اطلاعات زيادي در دست نيست.

در سال 1644 بدنيا آمد. نام كودكي اش كين ساكو بود . سالهاي زيادي از عمرش در سفر بود. و از معابد و طبيعت زيبايي ژاپن ديدن ميكرد. و در مورد آنها هايكو و نثر مينوشت. او نام مستعارش را از درخت موز گرفت . باشو در زبان ژاپني به معناي درخت موز است.

بيش از ديگر شاعران ، هايكو باشو ست و باشو هايكو ست. باشو هايكو را ابداع نكرد بلكه هايكو را يك ژانر جدي و پر آوازه ساخت. قبل از باشو هايكو يك نوع بازي كم اهميتي بود كه در دربار توسط اديبان بازي ميشد. نوعي بازي با كلمات بود كه پر از جناس و كنايه بود. اما باشو هايكو را بالا برد.

 

مشهورترين هايكو ي باشو بركه كهن ميباشد.

 

بركه كهن

جهيدن غوكي

صداي آب

 

توجه داشته باشيد كه چگونه هر سه عنصر درين هايكو همزمان جدا و به هم پيوسته ست.

غوك ، بركه ، و صداي جهيدن غوك. اينجا عملي صورت گرفته و

حركت ناگهاني و سكوتي كه براي لحظه اي با جهيدن غوكي اتفاق ميافتد.

بعضي ها اين هايكو را نوعي روشن شدگي بودايي مي بينند.و بعضي آنرا تصويري واقعي مي بينند.

 

 

 

بوسون (1716 ـ 1783 م)

 

يو سا بوسون دومين هايكو نويس بزرگ به شمار مي آيد. شخصيت اش با باشو تفاوت زيادي دارد. اما هايكونويس جوانتر احترام زيادي براي هايكو نويس بزرگتر قائل بود كه در هايكوها و نقاشي هايش نمايان ست. بوسون هم هايكونويس و هم نقاش بود. به عنوان نقاش ، او يكي از بزرگترين پيروان سبك نانگا شمرده ميشود.كه از نقاشان چيني آن زمان الهام گرفته اند. هرچند كه باشو يك تجربه گر بزرگ بود و آواره اما بوسون بيشتر عمرش را صرف خواندن و نوشتن و نقاشي و ميگساري كرد. او يك مرد خانواده دار بود و خودش را وقف دخترش كرد. در مورد او هايكوهاي محبت آميزي نوشت و نامه هايي كه بيانگر نگراني او از ازدواج دخترش با مردي ست كه لياقت او را نداشته ست.

بعضي از بهترين هايكوهاي بوسون تحت تاثير باشو و شاعران چيني ست اما بايد ياد اوري شود كه در ژاپن كپي و تحت تاثير شاعران و نويسندگان بزرگتر بودن جز اصلي خلق اثر ست.

براي مثال اين هايكوي بوسون

 

كنار بركه كهن

پير ميشود غوك-

برگهاي ريخته

 

بوسون به كاربرد ايماژ و رنگ مشهور ست .

گلهاي سفيد!

از شكاف ديوار

بهار مي آيد

 

ميانديشد

بهار اينجاست

دريا ، دريا

 

 

ايسا (1764 ـ 1827 م)

 

كوباياشي ايسا در پنجمين روز از پنجمين ماه در سال 1763 به دنيا آمد. و ياتارو ناميده شد.

ايسا نام مستعاري ست كه بعدا آنرا انتخاب كرد و به معناي يك فنجان چاي ست. بيشتر سالهاي زندگي ايسا غم انگيز است. وقتي دو ساله بود مادرش مرد و وقتي سيزده ساله بود مادر بزرگش. بعدا سه فرزندش و اولين همسرش كيكو مردند . و او را تنها گذاشتند تااينكه در سه سال آخر عمرش با يك دختر سامورايي ازدواج كرد.

در هايكوهاي ايسا خبري از زندگي غم انگيزش نيست.بر خلاف ان نشان دهنده انست كه ايسا سرنوشت خود را پذيرفته ست. ايسا به انسان گرايي و همدردي با جهان   ، از يك شاليكار گرفته تا يك كك مشهور ست. 

"وي زبان محاوره ولهجه‌هاي مختلف را در هايكوهايش به‌كار برده ست. ايسا چيزهاي كوچك و بي ارزش را دوست مي‌داشت و آنها را عميقاً درك مي‌كرد و به چيزهايي كه احترامي بر نمي‌انگيختند عشق مي‌ورزيد."

 

ايسا "قلب هايكو " شناخته ميشود. چون در مقابل نگاه واقع گرايانه بوسون و ذن درون گرايانه باشو او لحن انسان گرايانه اي دارد.

يكي از برجسته ترين هايكوهاي ايسا براي مرگ دخترش ساتو سروده ست.

 

این جهانِ ِ شبنمی

بی شک شبنمی ست

وهنوز...

 

در اين هايكو اندوهي كه از مرگ فرزندش به او رسيده صرفا در منظره اي مي گنجاند . كه در ابتدا ناپايداري زندگي با ايماژ شبنم نشان ميدهد و تكرار ان نشان دهنده پذيرفتن اين واقعيت ست. " و هنوز ..." نشان ميدهد كه او هنوز در ايسا يا در بهشت يا در هايكو يا با تناسخ زنده ست.

 

 

شيكي (1867 ـ 1902 م)

 

چهارمين هايكو نويس بزرگ ماساوكا شيكي ست . او در سال 1869 متولد شد . هايكوهايش داراي تصاوير واقعي ست و شامل اشيا و تصاوير و رنگ ها و اشكال و تقابلشان با همديگر ست.

او به عنوان هايكو نويس نو گرا شناخته شده ست.  شيكي كلمه هوكو را نيز به هايكو تغيير داد. 

او به جنبه روحاني و درون گرايي باشو واكنش نشان داد و برخلاف آن عمل كرد.

شيكي بيشتر عمر كوتاهش را با بيماري گذراند.

 

می اندیشم

این آخرين سال من ست!

ميخورم اين خرمالو را

شيكي همچنين بنيانگذار مجله هوتوتو گيسو (فاخته )در سال 1899 ست. هايكوهايش فاقد جنبه هاي انسان گرايانه ايسا و حسهاي روحاني و درون گرايانه باشو ست. هايكوهايش مانند نقاشي ست.

 

شبانه
ماه سپید تابستان
بر بادبان سپید

 

 

در بررسي هايكو اين چهار هايكو نويس نمايانگر چهار طرز نگاه متفاوت به جهانند: ديدن با روح ، با چشم ، با دل ، و با سر . باشو روحاني ست. بوسون هنرمند است. ايسا انسان گراست و شيكي واقع گرا.

 

 

 ترجمه و گرد آوري  از whw

 

ذن در هایکو وچند اصطلاح فنی هایکو

هايکو شعر نيست زيبايي نيست بل که خود زنده گي ست . تجربه شهودي هستي است که اين مادرهمه ي هنرهاي اصيل است. هايکوي عميق هميشه ساخته ذن ست. اما ذن يعني مشاهده وتفکر يعني ديدن چيزها چنان که هستند ودر تجربه هاي عميق شهودي تجلي ميکنند نه لزوما آن ذن که يکي از فرقه هاي بودايي مهايانه است.ياداوري اين نکته ضروري ست که هايکو شعر کوتاه نيست . خيلي ازتک بيت ها يا مصرع هاي فارسي هست که کوتاه تر از هايکوي هفده  هجايي ژاپني است. بااين همه نميتوان آن را هايکو ناميد.

 

(برگرفته از لاک پوک زنجره ترجمه ع.پاشايي )

 

 اما ذن جان هایکوسرا به شکل حالاتی تجلی میکند که می توان آن ها را زیر چندعنوان خلاصه کرد.

 

1- بي خويشي که به صورت هاي گوناگوني چون ناخودپرستي جلوه ميکند ودر بيخودانه گي به کمال ميرسد. شاعر دراين حالت درچيزها مينگرد به دور از فايده مندي يا زيان باري شان.

 

باراني مه آلود

امروز روز شادي ست

هرچند قله فوجي به ديده نمي ايد

 

 (باشو )

 

دراين حالت ميتوان به همه چيز وهرچيز نگاه کرد وبا چشم آن چيز ديد وبا گوش آن شنيد وبا بال هاي آن پرواز کرد.اين بي خويشي علت بي واسطه و کافي پر خويشي ست که سرشار بودن از خويش است ورخنه گي ونفوذ درهمه چيز.

جوانگ زه مي گويد:

 

" "تنها" آن که رسيده است"مي داند ومي فهمد که همه چيز يکي است.

 

 او خود را از چيزها جدا نمي شمرد بل که خود را در کنش ذاتي با آن ها يکي ميداند."

 

گاهي يگانه شدن با انسان ها راهي آسان تر است:

 

در عمق پاييز

همسايه ام

چه گونه مي گذراند نميدانم!

 

 

2- تنهايي

 

جلوه ي ديگري از ذن درهايکو ست. در ذن خاموشي وگفتن هر دو يک چيز است. در سراسر زبان و گفتگوهاي حقيقي ذن هر واژه ي معيني به ضد منطقي خود نيز دلالت

دارد. ازين رو هنگامي که از بي خويشي سخن مي گوييم اين واژه به پر خويشي يعني سرشار بودن از خود نيز دلالت دارد. بدين سان تنهايي نيز حالتي از راه يافتن يا نفوذ در يکديگر ست. هرچيز درهمه چيز نفوذ ميکند.

هايکو نوعي فقر وتنهايي را حتي در فرم ومحتواي خود نيزدارد. تنهايي

وفقر هم معنايي اند. فقر تهيت ست. تنهايي هايکو تنهايي شاعر است نه خلوت زاهد يا عزلت جاهاي دور افتاده

و مردم از ياد رفته هرچندکه شاعران از آن سخن بگويند.

 

کنار خانه يي ويران

آمرود بني شکوفه آورده

اين جا نبردگاهي بوده ست

 

(شيکي )

 

يکي شام گاه پاييزي

مي آيد وميپرسد:

"چراغ را روشن کنم؟

 

(ئتسوجين )

 

 

از ين راه

عابري نمي گذرد

اين شامگاه پاييزي

 

(باشو)

 

 

3- رضا

 

اين جا رضا يا تسليم و رضا قبول شاکرانه ي تمام چيزهايي ست که

در ما يا بيرون از ماست پذيرش تمام کم وکاستي هاي خود وديگران است.

 

 

سال به آخرميرسد

من اما هنوز برتن دارم

کاسا وصندلهاي حصيري ام را.

 

(باشو)

 

 

4- بي کلامي يا بي سخني

 

 اساسا حالتي ست که در آن کلمات را نه از

آن رو به کار مي برند که چيزي بيان شود بل که مقصود از ان زدودن چيزي

است که به نظرمي رسد ميان ما وچيزهاي واقعي که در واقع از ما جدا

نيستند حايل است يا حجاب ميان ما وآن هاست يعني ميان ما و آن هايي

که ما آن ها را با خود آگاهي مان درک ميکنيم.

 

هيچ يک سخني نگفتند

نه ميهمان ونه ميزبان

ونه داوودي هاي سپيد

 

(ريوتا)

 

 

هايکو تا آن جا که مقدور است کلمات را ازميان خود شي وخواننده برميدارد.

 

5- عقل گريزي

 

انديشه وتعقل به شهود عمق مي بخشد اما نميتواند جايگزين آن شود

ازين جاست بيان ناپذيري حيات يا شعر وازين جاست عقل گريزي عرفان

و ذن وهايکو. نيازي نيست که اين هايکو اين گونه باشد

 

ماه درخشان پاييزي

سايه هاي درخت وعلف

وسايه هاي آدميان!

 

(باي شيتسو)

 

پيدا ست که مهتاب با سايه هايي که بايکديگر تقابلي ندارند هيچ گونه بسته گي شاعرانه ندارد.

 

6- تناقض

 

ذن گاهي آشکار وگاهي در پرده تناقض را پارادوکس وار به کار ميبرد:

 

ببر را ماند با شاخ هاي بسيار اما

گاو را ماند بي دم است اما.

 

سرشت هرچيزي همين گونه است..

پارادوکس يا تناقض نمايي حيات

هايکو است زيرا در هرشعري چيزي جزئي ديده ميشود ودر همان حال بي آنکه فرديت وجداگونه گي آن تفاوت متمايز آن از چيزهاي ديگر ناديده گرفته شود به صورت همه چيز وبه صورت يک همه چيز ديده ميشود.هايکو رابايدچنين خواند :

تمام آن چيز به وضوح پيش چشم است. در حالي که فصل يعني يکي از چهار

جلوه ي جهان - کل جان را پر ميکند. از اين رو چنين است که هرچيز يا هرشي وهرموجودي في نفسه تمام هرچه هست ودرهمان حال خود است ونه چيز ديگر.

 

7- طنز

 

طنز عنصر تفکيک ناپذير هايکو ست. سبکي ، سر راستي ، فقدان احساساتي گري وپارادوکس بنيادي که جايي در هرهايکويي پنهان است

از دل آنها برمي آيد.

دسته يي

برماه

چه بادزن باشکوهي!

 

(سوکان)

 

اگر طنز را تاکيد کنيد سن ريو نوشته ايد

فروشنده ي باد زن

بادزني را درمي آورد

نشان ميدهدچه گونه بايدخود راباد زد

 

 

طنز هايکو وذن بسيار اساسي تر ونا آشکارتر ازين نمونه ست عميق تر از

چيزي ست که ناهشيار جان ما ناميده شده در فراسوي ان است يعني در قلمروي که چيزي آن جا هست ودر عين حال ان جا نيست وباز درهمان آن  آنجا هست.

 

بجنب اي گور !

باد خزان

صداي گريه ي من است

 

(باشو)

 

اين هايکو در مرگ ئيشو شاعر معاصر باشو سروده شده . شايد درباره اين

هايکو به اين شکل فکرکنيم :ايمان ما کوه را ازجا ميکند .عشق ما خورشيد

وستارگان را از جا حرکت ميدهد. طبيعت با اندوه شديد ما مهربان

است و گور در تندباد خزان که با آه کشيدن ما يگانه است مي لرزد.شاید باد بوزد وشایدسخت بگریداما گورتکان نخواهدخورد. ایمان ما لانه ی کبوتر را نخواهدجنباند تاچه رسد به کوه را. خورشید برعادل وظالم خواهد درخشید.

 

همه گونه ي طنزي را در تجربه هاي ذن وهايکو ميتوان ديد

 

در روشناي روز

پشت گردن شب تاب

سرخ است

 

(باشو)

 

گدا

براي جامه ي تابستاني اش

آسمان وزمين را دارد

 

(کي کاکو)

 

حتي پيش عاليجناب

هم از سربرنميدارد مترسک

کلاه بافته اش را

 

(دان سويي)

 

دختر جوان

در نيلوفر شامگاهي

فين کرد

 

 

8- آزادي

 

آزادي ذن چه گونه آزادي است؟ آن آزادي که روزي بوسون تنها در تاريکي

نشسته بود وچهره ي پدر وصداي مادرش را به ياد مي آورد:

 

شب پاييزي

فقط به والدينم

مي انديشم.

 

اين آزادي رها شدن از چيزهايي ست که دوست داريم ودوست نداريم نه ان

که به آنها بي اعتنا باشيم يا احساسي به آنها نداشته باشيم.

آزادي پذيرفتن چيزهاست همان گونه که هستند

 

ازادي از انديشه و آزادي از حقيقت جستجوي خوش بختي وزيبايي و معنا.

چنان که بوسون ميگويد

 

يک شب خزاني

شادي نيزهست

درتنهايي

 

۹- اخلاقي نبودن

 

شايد تنها همين يک هايکوي تاي گي کافي باشد

 

نه يکي سنگ

که به سوي سگ اندازم

ماه زمستاني

 

 

---

 

هایکو اصطلاحات فنی فراوانی دارد که تعریف وتوضیح آن ها دشوار است ، چرا که به روابط ظریف

 یا حالات پیچیده ی جان اشاره میکند.

 ازسوی دیگر ، خود لغات از نظر معنا تغییر کرده ومعنایی که امروز دارد متفاوت از معنای صد

 یا هزار سال پیش آن هاست.

 

چند اصطلاح مهم

 

ا- وابی

احساس تنهایی مطلق در میان کثرت ها در فرهنگ مصطلحات فرهنگی ژاپن به وابی معروف است.

وابی در واقع یعنی فقر ، بینوایی ودرویشی ، یا به طور منفی " همرنگ جماعت نشدن".

درویش بودن یعنی در بند چیزهای این جهانی چون زر و زور ونام نبودن و بااینهمه

حضور ارزنده ترین چیزرا –

که از زمان ومکان و جاه بالاتر است- در دل احساس کردن ، و ذات وابی نیز همین است.

وابی به زبان زندگی عملی روزمره

 یعنی خرسند بودن به کلبه ئی کوچک ، به اتاقی و بوریایی (تاتامی ) چند ، وبه کاسه ئی سبزی

 چیده از کرت های مجاور،

وشایدهم گوش دادن به آواز بارانک خرد بهاری.

وابی نزد شاعران هایکو ، "زیبایی" فقر است ، همان "متبرک اند مسکینان " انجیل است ،

 اما "متبرک " به معنای زیبائی شناسی

نه معنای اخلاقی آن : ریکیو شاعر هایکوسرا گفته است : او را اندک قوتی که نگهدار تن و

جانش باشد

وسرپناهی که آب از آن فرو نچکد بس است. اما برای باشو اندرون خالی دست کم یک چند

 لازمه هایکو بود.

سرپناهی که آب از رخنه اش فرو می ریزد یا شاید که بریزد ، نیز ، بر طبق راه هایکو یکی از

 لوازم زیست است.

ازنمونه های خوب وابی هایکوی معروف گدای شاعر روتسو است.

 

بر دریاچه یوگو

مرغان آبی

خفته اند؟

 

وابی که شناخت نامنتظر "چنینی " دقیق چیزهای معمولی است، به ویژه ان گاه که تیرگی

 ونا معلومی آینده در یک لحظه

 مانع اشتیاق ما شده باشد ، شاید این حالت باشد :

 

چوبین دروازه ئی

وقفلی است

این حلزون

 

 

دارکوب

درهمان جا که بود به کار است

روز به پایان می رسد

 

 

ملال زمستانی

گنجشکان در لاوک آب باران

راه می روند

 

 

 

وابی که در حقیقت فقر پرستی است تا اعماق زندگی فرهنگی مردم ژاپن راه یافته است.

 به رغم هجوم تجملات مدرن غربی و آسایش های زندگانی هنوز در مردم ژاپن شوقی عمیق

به فقر پرستی ( آئین وابی) هست.

 اینان ، حتی  در زندگانی عقلی هم ، نه جویایی غنای اندیشه اند ونه در به رشته کشیدن

اندیشه های خود جویای شکوه مندی یا وقار ،

ونه جویایی پی افکندن دستگاهی فلسفی اند ، بل که انان را ، دست کم برخی از آنان را ،

فقط آرام نشستن وبه نظاره عارفانه طبیعت خرسند بودن ، ودرخانه همدردجهان گشتن ،

 بسی الهام بخش تر است.

 

2- سابی

 

سابی در لغت به معنای "تنهایی " است . یک عنصر هنری هست که آن را یک استاد چای

 چینن شاعرانه تعریف کرده است؛

 

شامگاه پائیزی

چون به این دهکده ماهیگیری می رسم

نه گلی شکفته می بینم

ونه برگ کمرنگ افرائی.

 

تنهایی ، به راستی ، طالب درون نگری وسیر درون است نه درخور نمایشی تماشا برانگیز .

شاید این بسیار غم انگیز ، ناچیز وشفقت انگیز بنماید ، به ویژه آن گاه که آن را رو به روی

محیط غربی یا مدرن بگذارند.

راستی که تنها ماندن در نمایش پرشکوه نقش های گوناگون بی شمار ورنگ های گونه گون شونده

 بی پایان تماشا ندارد،

چه در آن تنهایی نه اهتزاز نوارهای رنگارنگ هست ونه همهمه آتش بازی.

اندیشه تنهایی از آن شرق است و هم در زادگاه خود مانده است. تنهایی نه تنها به دهکده ماهیگیری

 در شامگاه پائیزی

بلکه به قطعه زمین سبز در آغاز بهار هم شکل می بخشد- وبسی احتمال می رود که این آغاز بهار خود

بیش تر رساننده مفهوم سابی یا وابی باشد. چرا که ان زمین سبز همان گونه که دراین واکا آمده است ،

نشانه انگیزه زندگانی است در آن ملال زمستانی.

 

چه مایه آرزومندم

تا به آنان که دعای شان شکفتن گیلاس هاست ،

بهار را نشان دهم

که از کرتی سبز

در میان روستای کوهستانی برفپوش می درخشد.

 

این واکا- که یک استاد چای آن را گفته است – به طور کلی بیان کننده سابی است

و سابی یکی از چهار اصل آینن چای نوشی است. در اینجا زمینک سبز فقط بیان آغاز کم توان

 یک نیروی زندگانی است

 ولی هرکه به آن بنگرد می تواند به آسانی بهار را تماشاکند. که سر از حجاب برف بیرون میکشد ،

 شاید گفته شود که

 این القای محض است که جان بیننده را بر می انگیزد ؛ اما خود زندگانی ، نه اشاره ناتوان آن ،

چنین است .

نزد شاعران واکا سرای بعدی سابی قسمی زیبائی همراه باتنهایی بود اما برای باشو

 سابی کم یا بیش روبه روی زیبائی است ، همان گونه که در این شعر کیورای میخوانیم:

 

 

نگهبانان شکوفه های گیلاس

سرهای سفیدشان را به هم می آورند.

 

 

بنابر کیورای سابی موضوع شعر نیست . بل که طعم یا رنگ آن است. برای نمونه ،

پیرمردی که زره می پوشد تا به میدان نبرد برود یا جامه ئی زربفت که به مهمانی، سابی دارد

 

 چراکه سابی در جان نگرنده است وبدین سان مناظر پرهمهمه ونیز خاموش ومتروک ممکن است

 برانگیزاننده سابی باشند.

تنهایی تکان دهنده وآرام سابی دراین هایکو آشکار است

 

شامگاه خزانی

نشسته برشاخه خشک

زاغی

 

ولی سابی دراین هایکوها کم تر آشکار است وهم ازین رو عمیق تر است:

 

بانسیم شبانگاهی

آب به پاهای

مرغک ماهیخوار می خورد

 

سقوط دانه توتی

درجنگل تاریک

آواز آب.

 

اما سابی ، "تنهایی" به معنای "وارستگی " بودایی است .

 دیدن چیزها است آن گونه که در "خودبه خودی " شگفت آوری "به خود "رخ میدهند.

با این یک احساس آرامش عمیق ونامحدود همراهست که با ریزش مداوم برف فرودمی آید

 وبرف در لایه های نرم خود هر صدائی را خاموش میکند.

 

3- آواره aware

نه کاملا غم است ونه کاملا درد حسرت وغربت به معنای معمولی آن ،

یعنی اشتیاق بازگشت به گذشته ی دل خواه. آواره ، بازتاب گذشته ها است

وآن چه محبوب بوده است ؛ و به آن ها طنینی می دهد .

آواره لحظه ی بحرانی میان دیدن نپاینده گی و ناپایداری جهان است

 با اندوه وافسوس و دیدن آن است به شکل تهیای بزرگ:

 

رود خود را پنهان میکند

در علف های

خزان وداع کننده

 

 

برگ ها فرو می ریزند

برهم می افتند

باران از پس باران می بارد.

 

آن لحظه ی گذر درست همان "گذشتن " است دراین هایکوی ایسا که در مرگ فرزند خردسال اش گفته است :

 

این جهان شبنمی –

شاید شبنمی باشد

وهنوز- وهنوز-

 

 

4- شیوری shiori.

 

بنابر توضیح کیورای ، شیوری مشتق است از shioru به معنی آمیختن ،

که بیان نوعی فریبنده گی رقت انگیز است در جان نگرنده و درشکل شعر نه درموضوع آن.

 

5- هوسومی hosomi ،

 

یعنی باریکی وظرافت وبا یووگن – که شعریت شعر است – بسته گی نزدیک دارد ؛ مانند

 شیوری که کمابیش با سابی بستگی دارد.

 

6- شی بومی shibumi

 

مزه ی گس است در برابر مزه ی شیرین . از این رو معنایی ضد احساساتی بودن

وهیجانی شدن وعشق خیالی را می رساند.

 

ریاضت اندکی متفاوت از آن است ؛ چه شی بومی فریبنده گی خاص خود را دارد ،

ریاضت به خود آزاری نیز ربط مییابد ، حال آنکه شی بومی و وابی فقط به آن می ماند.

 از نظر زیبایی شناسی هم ناتوانان از توانایان ، زن از مرد ، و شب از روز نیرومند تراند.

این را درهایکوی باشو میتوان دید:

 

خوب که نگاه کردم

نازونا را در کنار پرچین

شکفته یافتم.

 

7. شی بومی

 

گاهی با ئیکی ikiهمراه است ولی با آن هیچ بسته گی واقعی ندارد.

 ئیکی لطافت (جنسی ) است که خود داری و بازداشته شده است ؛

اما نه به قصد جلوه گری وجلب توجه . شی بومی کاملا غیرجنسی است ،

 فرو رفته در سرشت خود، یا اگرنه ، بیش تر از خود می راند تا آن که به خود بکشد.

میان شی بومی وئیکی مویی فاصله است.

 

8- اوشین ushin

 

هرگاه ذهنی باشد صمیمیت احساس است وهرگاه عینی یا بیرونی باشد ، زیبایی متعالی است.

 

 

(سابی و وابی  برگرفته از کتاب ذن چیست ؟ از ع .پاشایی

ودیگر اصطلاحات از کتاب هایکو برگردان شاملو و ع.پاشایی)

 

 

از آقای اعرابی وآقای برزگر حسینی  ،  خانم کیانپور .  وهیلا خانم

که زحمت کشیدن پست نه وده را رده بندی کردن تشکرمیکنم.

هدف تا حدی این بود که بچه ها کارهمدیگه رو بخوونند وبرای بهترشدن

کارها به همدیگه کمک کنند

 -هر درخواستی  که  میشه برخاسته از درخواستهای خودشما ونظرات

 وپیشنهادهای شماست.

وبعضی وقتها اگر دلیل درخواستی بیان نمیشه اینه که خود شما به درخواستی که قبلا دادین پی ببرید.

فریبا: اينكار سليقه ايه و چه دردي از ما مبتديها دوا مي كنه وقتي كارمون نقد نشه ؟!

 

فاهوس:از ما خواسته بوديد که هايکو ها در وبلاگمان به ترتيب انچه که میپسنديم يا

همان زيباتر يا همان بهتر و بدتر قرار دهيم ؟ آيا ميتوان برای زيبا و زيباتر بودن هايکو

ميزان يا ترازويی گذاشت ؟ اصلا هايکو نه شعر را ميگويم؟ايا ميتوان گفت شعر های

 فروغ زيباتر از شاملو يا سهراب است ؟ ايا غير از اين است که پسندیدن شعر سليقه

 ای است و بسته به شرايط روحی فرد تغيير ميکند.يعنی در يک لحظه من که غمگینم

 ميتوانم فلان شعر را زيبا ببينم و او که شاد است ميتوانداز بهمان شعر لذت ببرد.

 

- من بافاهوس موافقم چون هر هایکویی ارزش خاص خود و حسهای خاص خودش رو

داره.

 

کتایون:من فکر مي کنم پيشنهاد ترتيب پسنديدن هایکو ها از نظر افراد مختلف، شايد

 يک هدفش بتواند رسيدن به همين موضوعی باشد که شما به آن رسیده اید. اينکه

 از ديدگاه های مختلف بهترين انتخاب ها فرق ميکند. اما علاوه بر آن ، تجربه ی داوری

 هم هست. می توان گشت بین نظر ها و شعر هایی که بیشتر انتخاب شده اند را

یافت. می توان از این تمرين ها چيز هايی آموخت.

 

کتایون: دليل در خواست انتشار ندادن هايکوی دوستان قبل از نشر در فتو هايکو

اينست که خواه نا خواه انديشه ها تحت تاثير هم قرار خواهند گرفت. و بعضی شايد

حس و تمرکز خودشان را بر تصوير از دست بدهند. اما اگر چنانچه کسی دوست

داشت بعد از خواندن هايکوی ديگران هم بنويسد مانعی نيست.


 

 فاهوس:(می توان گشت بین نظر ها و شعر هایی که بیشتر انتخاب شده اند را یافت. می توان از این تمرين ها چيز هايی آموخت.) اما ميدانی اينکار چقدر وقت گير است و پر هزينه . البته نشدنی نيست فقط سخت است. نميدونم بايد همه اعضا رويش فکر کنيم و تصميم بگيريم.

 

- هدف رسیدن به پله بالاتری ست !

 

-باز هم منتظر نظرها ونقدهاوپیشنهادی ها شما هستیم!

باتشکر

 ازدوستان تقاضا میشود که هایکوهای پست ۹ و۱۰

را در وبلاگ فتوهایکوی خودشان به صورت جداگانه در دو پست رده بندی کنند .

یعنی کارها را ازخوب به بد ردیف کنند به تشخیص خودشان

وبدون درنظرگرفتن هیچ گونه رابطه یا ضوابطی.

صادقانه تنها باتوجه به درک وحسی که ازهایکو دارید هایکوها را دریک

پست وبلاگتان رده بندی کنید.

فعلا برای اولین بار به صورت آزمایشی برگزار خواهد شد

و مطمئنا به نتایجی خواهیم رسید.

 

تعداد عکس درفتوهایکو؟

سلام. من هنوز نتوانسته ام با اين چند تصويري بودن وبلاگ كنار بيايم. اين كار باعث اغتشاش فكري و عدم تمركز (لا اقل خود من) شده است. بنظرم شما هم دچار ذوق زدگي بيش از حد شده ايد. البته اگر فكر ميكنيد كه يك تصوير در هفته طولاني است. فاصله زماني اش را كم كنيد. گذاشتن همزمان دو يا سه تصوير اين آسانگيري را كه در كارهاي دوستان بوفور مشاهده ميشود افزايش ميدهد. خود شما هم دچار عدم تمركز ميشويد. بطور مثال آن درخت شكوفه بار هايكوهايش كجا رفته؟ تصويرش يك هفته بر صفحه بود اما هايكوهاي دوستان فقط در آرشيو جاي گرفته است. در ثاني، هدف شما بايد بالا بردن كيفيت كار باشد نه كميت آن.

سید علی میرافضلی

پیتزا بیرونی بدون فلفل

 بحث ما بر فرهنگ غني ما و غيرغني آنها نيست
بحث بر سر اين است كه ما ناگزير از اجراي قواعديم حالا نه به آن سخت‌گيري!
مثل اين مي‌ماند كه بخواهيد پيتزاي پپروني درست كنيد بدون فلفل، نمي شود كه!
ما مي‌خواهيم هايكو بگوييم و مبناي نوشتن و سرودن هايكو يك چيزهايي است كه
 ژاپني‌ها ابداع‌اش كرده‌اند و ما اگر بخواهيم به آن بي‌توجه باشيم آن‌وقت چه چيزي
مي‌تواند در شعر ما جريان پيدا كند كه خواننده از روحي كه در آن است به‌وجد بيايد
و از آن همه تصوير و شكوهمندي احساس موجود دلش به پرواز اراده كند

اين  هایکو را آقاي ذاكري ترجمه كرده بخوانيم:

«سپيده‌دم
 دب اكبر را خيس مي‌كند
درياچه بهاري»

به‌به!

مشكل مهم بچه‌ها اين است كه هي مي‌خواهند بيانيه صادر كنند و به نظر من بهتر است
هايكو بگوييم و در عمل نشان دهيم خودمان را!
وبجای حرف زدن هایکوهای بیشتری بخوانیم وبهتر بنویسیم


 

عباس حسین نژاد

 

تفاوت فرهنگی

 

به نظراينگونه مي رسدكه درست است كه هايكو يك سبك شعرخارجي وژاپني است
 و هنگام سرودن  اين نوع شعر بايد قواعد خاص آن را رعايت كنيم اما به نظر من نوع
 نگاه ما نبايد نگاه شاعر ژاپني باشدچون ما سراينده هايكو از فرهنگ ايراني هستيم
 وشاعر ژاپني از فرهنگ ژاپني وبهتر است همانگونه كه درتوليد هر محصولي آن
محصول رنگ وبوي جغرافيا وفرهنگ آن منطقه را به خود مي گيرد در سرودن هايكو
 هم اين نكته را رعايت نمائيم وهايكو را با توجه به فرهنگ غني وجاري خودمان
 بسرائيم .

 

 محمدرضا برزگرحسيني  

 

تأملي در هايكو و فوتو هايكو

 

1) هايكو قالب شعر ژاپني است كه در 17 هجا و سه سطر نوشته مي‌شود. هايكو شايد مهمترين كالاي صادراتي فرهنگ ژاپن به جهان امروز باشد. تعداد كساني كه در سراسر دنيا ـ از پير و جوان و زن و مرد ـ در كار گفتن هايكو هستند شايد قابل شمارش نباشد. اين قدر سايت و و بلاگ به زبانهاي مختلف در مورد هايكو وجود دارد كه شايد عمرهاي كوتاه ما به خواندن آنها كفاف ندهد. علاوه بر اين، كرسيهاي هايكو شناسي در دانشگاههاي معروف غرب در پي شناخت و شناساندن اين پديده ادبي و فرهنگي با يك نگاه علمي است.

چه چيز باعث شده كه يك قالب ادبي تا اين حد محبوبيت فراگير پيدا كند؟ شايد در وهله اول، ترجمه پذيري آن مهمترين نكته‌اي باشد كه باعث اقبال عمومي بدان شده باشد. هايكو بيشتر مبتني بر تصوير است تا بازيها و شگردهاي زباني است. برگرداندن تصوير به زبانهاي ديگر بسيار راحت‌تر از ترجمه ترفندهاي زباني است. در اين هيچ ترديدي نبايد كرد. فلسفه‌اي كه با هايكو همراه است نيز از عواملي است كه آن را براي ملتهاي مختلف جذاب كرده است. دعوت به ديدن طبيعت از نگاهي ديگرگونه به خودي خود پيشنهادي دلرباست و در عصر آهن و تكنولوژي انسانها به اين نوع نگاه نياز روحي شديدي دارند. سهل و ممتنع بودن اين نوع شعر بسياري از اهل ذوق را بر آن مي‌دارد كه در اين فرم طبع آزمايي كنند. چون در وهله اول به نظر مي‌آيد، سرودن چنين شعرهايي از عهده همه كس بر مي‌آيد. و البته بسا كسان كه تا هميشه در اين پندار باطل باقي مي‌مانند و همه عمر عنوان هايكوسرا را با خود يدك مي‌كشند. وضع قواعد روشن و فرمولهاي عملي براي گفتن هايكو از جمله مواردي است كه ديگران را وا‌ مي‌دارد بر طبق دستور العملهاي هايكو سرايي وارد اين عرصه شوند و بدون احساس تكلف و دشواري به سرودن هايكو بپردازند. بعيد مي‌دانم در ادبيات هيچ سرزميني اين قدر قواعد معين و مشخص براي سرودن شعر در يك قالب ادبي وضع شده باشد.

 

2) نكته مهم اينجاست كه بسياري از مخاطبان اين نوع شعر و علاقه‌مندان گفتن هايكو با خواندن اين دستور العملها، احساس مي‌كنند ابزارهاي لازم را براي هايكوسرايي در اختيار دارند و كار تمام است. اما آيا واقعاً با وضع قواعد و نوشتن دستور العمل مي‌توان روح شعر را در كسي تزريق كرد؟ متأسفانه كاربردي به نظر رسيدن اين دستورهاي شاعري، در ايجاد اين توهم كه هايكو گفتن كاري بي دردسر و بدون رياضت ذهني و زباني است نقش مهمي داشته است. اين دستورها، متأسفانه به يكسان سازي فرم و زبان شعر مي‌انجامد كه با ذات شعر كه از كليشه و چارچوب بيزار است در تضادي آشكار است. يعني چنين روندي منجر به توليد انبوه محصولات مشابه فكري در كارخانه‌هاي ذهن و زبان شاعران هايكو سراي سراسر جهان، تحت ليسانس فرهنگ ژاپني شده است و اين يكنواختي و تكرار لحن و زبان و تصوير، شور و عمق راستين هايكو را پوشانده و آنچه توليد مي‌شود محصولاتي است كه از لحاظ ظاهر به اصل خود شباهت دارند، اما از طعم و عطر و خاصيت آن خبري نيست.

نكته بعد،‌ تسليم بي چون و چراي هايكوسرايان به نمادها و تصاوير و خصايل فرهنگ ژاپن است. گويي، بايستي فصل واژه‌هاي همه هايكوسرايان جهان هماني باشد كه شاعران ژاپني گفته‌اند و تخطي از اين اصول، گناهي نابخشودني است. اگر هايكوسراي ژاپني ماه سرد را نماد پاييز مي‌داند، ديگران را در همه زمانها و مكانها چاره‌اي نيست جز اينكه به اين نماد تن در دهد. حتي اگر در اوج تابستان، سردي ماه را با تمام رگ و پي حس كند، براي آنكه مبادا به عدم رعايت قواعد مسلم انگاشته شده متهم شود، حس دروني خود را ناديده مي‌انگارد و به حسي كه فرهنگها و دستور العملها به او ياد داده‌اند، پناه مي‌برد. آيا فصل واژه‌هاي يك شاعر كويري ايراني با فصل واژه‌هاي يك شاعر شمالي بايد يكسان باشد؟

 

3) آيا بي آنكه با روح طبيعت مأنوس باشيم، مي‌توانيم هايكوي خوبي بيافرينيم؟ بسيار دشوار است. اما واقعيتي كه امروزه با آن روبروييم اين است كه هايكوسرايان امروز طبيعت را از روي هايكوهاي استادان اين شعر آموخته‌اند و در خود طبيعت كمتر مطالعه كرده‌اند. اين همان اتفاقي است كه در شعر قديم فارسي نيز اتفاق افتاده است. شاعران سبك خراساني در قرن چهارم و پنجم برخوردي بي‌واسطه با طبيعت و محيط اطراف خود داشتند. اما شاعران دوران بعد، بجاي آنكه همانند اسلاف خود با طبيعت و محيط پيراموني درگير شوند،‌ با تصاوير شعري ديوانهاي شاعران پيش از خود درگير شدند و شناختشان از طبيعت، همان شناختي شد كه از رهگذر مطالعه اشعار ديگران به‌دست آورده بودند. در واقع، نگاه آنان نسخه بدلي بود از نگاه استادان پيشين، و اصالت نداشت. بناچار، عناصر طبيعي در شعر آنان به شكل استعاره و ايماژ در آمد كه برگرفته از سنت شعري بود نه ديدار بي واسطه با مناظر و مرايا.

حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه سرودن هايكو از روي يك عكس (فوتو هايكو) كاري اصيل است؟ و آيا حسي كه از ديدن يك تصوير به انسان دست مي‌دهد، از جنس همان حسي است كه در مواجهه رو در رو با همان منظره در او ايجاد مي‌شود؟ واقعيت اين است كه رئاليستي‌ترين عكسهاي گرفته شده از رئاليستي‌ترين مناظر، هرگز بازتاب واقعي آن منظره نيست. چرا كه از منظر نگاه عكاس (كادر انتخابي) در آن منظره تصرفي صورت گرفته كه رئال بودن منظره را زير سؤال برده است. با اين توصيف، ارزشي مي‌توان براي آن تصوير قائل شد و بر مبناي آن هايكويي سرود كه اصالت داشته باشد؟ چه بسا كه آدمي در عمر خود چنين منظره‌اي را ـ با همان تفاصيلي كه گفتيم ـ تجربه نكرده باشد. آيا ديدن يك عكس از آن منظره‌، تجربه‌اي اصيل و واقعي خواهد بود و مي‌تواند موجد يك حس و نهايتاً منجر به يك هايكو اصيل و واقعي شود؟

براي اين سؤال عجالتاً پاسخي قطعي و قاطع ندارم. زيرا اين نكته را نيز نبايد از خاطر برد كه در هر عكس، براي هر فرد، خاطره‌اي از يك منظره قبلي زنده و تداعي مي‌شود كه ممكن است هيچ ربطي به آن عكس نداشته باشد. در واقع، اين عكسها براي هر كس تداعي‌گر خاطره‌هاي خود آنان است از مناظر مشابه. و بنابراين، در ذهنشان با ديدن آن عكس، خاطرات قبل بازآفريني و حسي كه مربوط به آن است زنده مي‌شود.

...

اينها تأملاتي است كه امشب في البداهه در ذهنم گذشته و بر درستي آن اطمينان صد در صد ندارم و همفكري دوستان اهل فن كه در اين باب مطالعه و تعمق دارند،‌ مي‌تواند در پخته شدن آن كمك كند.

 

 

سیدعلی میرافضلی

 

فوتو هایکو (7)

پست هفتم

 

به فوتو هايكو كه سرزدم، ديدم بازار هايكو كساد نيست. بعضي ها قشنگند . بعضي ها ( البته به نظر من!)  خيلي تصنعي  ساختگي . انگار مجبور به اين سراييدن بوده اند.

 

در مورد اين هايكو!

چيز هايي كه نظر مرا جلب كرد( البته پس از اين همه مدت! و خوانش شعر دوستان)

ماهور با سفال بازي كرده، براي الهام خانه مهم است، روح پريشان شهر آشنا قشنگ بود. فرهام در رهايي ، وداع ، ويراني سكون و باران در كارهاي سارا منعكس است. كتايون در جستجوست! غم در كار آرش پيداست! ليلا و بهروز در انتظارند مانند بيژن.هركدام به سبك خودشان! روياهاي جواد زيباست برزگر دركلمات مي پيچد و الهام در صورت و رنگ است. در كارهاي هيلا ظرافت ، ساناز و فريبا در تخيل  موج مي زند.  سيد هم فرم را دوست دارد!

 

من همين جا هستم

همينجا

ميان روزهاي غبار گرفته ديروز

امروز

 فردا

تنها فالي برايم بگيريد

 از هماي شاهدخت

 

گريه ام مي گيرد

بس است!

حالا باد مي آيد و من

 

ولش كن.

زندگيتان را بكنيد.

 

رضا اعرابی

 

اين فقط يك پيشنهاد است!

 

 

به نظر مي رسد بايد هرچه سريعتر براي هايكو ايراني مختصاتي را تعريف كرد. تا موجوديت آن را بصورتي مشخص بيان نمود! نظرات جناب آقاي  حسين نژاد در : http://kawazu.persianblog.com    جالب توجه است ولي آيا  بحث موجوديت اين شعر را مي شود در فارسي اثبات كرد.

اين قصه سري دراز دارد : بطور مثال بسياري از ناهماهنگي فرهنگي موجود در پاره از مسائل دم مي زنند؛ ذن و بوديسم و ....غيره كه روح هايكوست. آيا عرفان ايراني مي تواند جايگزين كمبودهاي موجود و ... نمود ؟ برخي سئوالات به شوخي بيشتر شبيه اند تا به سئوال! آيا  هاي بيشماري!

با نظر شما جناب آقاي  حسين نژاد موافق هستم، ولي همانطور كه بهتر و بيشتر از من مي دانيد بايد بصورتي علمي و عملي ساده ترين راه رابراي هايكو سرايان تعيين و تبيين نمود كه نخست هدفش را از اين عمل نيك بداند ، دوم در اين كار به جد و با صراحت و صلابت قدم بردارد.

 

موافق نيستيد!؟

 

رضا اعرابی

 

قواعد هایکونویسی

نياز بود که هايکودوستان و هايکونويسان به ويژه دوستان وبلاگ فوتوهايکو (که به تازگی به راه‌افتاده)برای هر چه بهتر سرودن هايکوهای شان از قواعد زير اطلاع داشته‌باشند که آيت عزيز زحمت‌اش را کشيده‌است:

 

 

گردآوري  و ترجمه: سيد آيت حسينی*

 

نوشتن هايكو هرچند ظاهراً ساده به نظر مي­رسد، اما قواعد و اصول بسياري دارد.

 به قول رابرت فراست شاعر آمريكايي: « شعر و شاعري بدون قواعد مثل تنيس بازي كردن بدون تور است». قواعد تا جايي كه دست و پاي شاعر را نبندند و در اختيار او باشند بد نيستند.

باشو گفته است: « قواعد را بياموز و از ياد ببر». پس به عقيده او نخست بايد تمام قواعد را ياد گرفت.

 

 در اينجا تعدادي از قواعد سنتي و جديد نوشتن هايكو در زبان­ ژاپني و زبان­هاي اروپايي را مي­خوانيم. بدون شك رعايت تمام آنها در يك اثر امكان­پذير نيست. زيرا برخي از آنها با هم سازگاري ندارند. بهترين حالت اين است كه از ميان آنها قواعد خود را برگزينيم و به كار ببريم و اگر زماني در هايكو­هاي خود به تكرار رسيديم قواعد جديد­تري را اعمال كنيم.

خواندن آثار بزرگان و تمرين هميشه بهترين راه تسلط به قواعد است:

 

۱- هميشه تعداد هجاهاي هايكوي خود را بشماريد.

 

  

2-     هفده هجا را در يك سطر بنويسيد.

 

  

3-     هفده هجا را در سه سطر بنويسيد.

 

  

4-     هفده هجا را در سه بند به ترتيب پنج، هفت و پنج هجايي بنويسيد. (قالب استاندارد ژاپني)

 

  

5-     هفده يا كمتر از هفده هجا را در سه بند به ترتيب كوتاه، بلند و كوتاه بنويسيد. (قالب رايج در زبان­هاي اروپايي)

 

  

6-     كل هايكو را با يك نفس بايد بتوان خواند.

 

 

 7-     از فصل­وا‍‍ژه­ها (كلماتي كه به فصل خاصي از سال ارجاع مي­دهند استفاده كنيد).

  

 

8-     در پايان بند اول يا دوم ( اما نه هردو) سكوت قرار دهيد.

 

  

9-هرگز اجازه ندهيد كه سه بند هايكوي شما پشت سر هم تشكيل يك جمله كامل بدهند.

 

  

10- ترتيبي دهيد كه رابطه يا تقابل بندهاي اول و دوم تنها پس از خواندن بند سوم مشخص شود.

 

  

11-  هميشه از زمان حال استفاده كنيد و در مورد اينجا و اكنون بنويسيد.

 

  

12-  استفاده از اسامي خاص و ضماير شخصي را تا حد ممكن محدود كنيد.

 

  

13-  تا جاي ممكن از وجه استمراري استفاده نكنيد.

 

 

14-  بد نيست اگر دو بند از سه بند شما (اول و دوم) ساختار نحوي يكسان داشته باشند.

 

  

15-  در مورد ترتيب تصاويري كه هر يك از بندها به دست مي­دهند فكر كنيد. مثلا ابتدا يك منظره از دور، بعد بخشي از آن منظره از نزديك­تر و در نهايت يك كلوزآپ.

 

 

16-  لب مطلب را براي بند آخر نگه داريد.

 

  

17-  سعي كنيد بند اول تا جاي ممكن جذاب و گيرا باشد.

 

 

18-  هميشه فقط در مورد چيزهاي معمولي، با روشي معمولي و با زباني معمولي بنويسيد.

 

 

19-  به مطالعه ذن بپردازيد و بگذاريد هايكوي شما مصداق روش بي­كلام تصويرسازي باشد.

 

  

20-  اديان و فلسفه­هاي مختلف را مطالعه كنيد و بگذاريد اثر آنها در پس­زمينه هايكوي شما انعكاس يابد.

 

  

21-  تنها از تصاوير عيني استفاده كنيد.

 

  

22-  سعي كنيد به سطوح چندگانه از معنا دست يابيد. سطوح بيروني شامل تصاوير عادي و در سطوح عميق­تر فلسفه حيات و جهان­بيني شما.

  

 

23-  از تصاويري استفاده كنيد كه برانگيزاننده انزواي خودخواسته و فقر داوطلبانه باشند. (سابي)

  

 

24-  از تصاويري استفاده كنيد كه برانگيزاننده نوستالژي رمانتيك باشند. (وابي)

 

  

25-  تضادها را بيابيد و در هايكوي خود به تصوير بكشيد.

 

 

26-  از جناس و بازي با كلمات استفاده كنيد.

 

  

27-  در مورد چيزهاي ناممكن به شكلي معمولي صحبت كنيد.

 

  

28-  از تصاوير تداعي­گر معاني متعالي استفاده كنيد ( از جنگ و جنايت و مسائل جنسي صحبت نكنيد)

 

 

29-  تنها از تصاوير مربوط به طبيعت استفاده كنيد. ( از اشاره مستقيم به مسائل انساني خودداري كنيد)

 

  

30- عواطف انساني را با اشاره به جنبه­هاي مختلف طبيعت تداعي كنيد.

 

  

31-  از هرگونه اشاره مستقيم به خود در هايكو اجتناب كنيد.

 

  

32-  استفاده از علائم سجاوندي (نقطه، ويرگول، خط تيره و ...) در هايكو مانعي ندارد.

 

  

33-  گاهي براي ايجاد ايهام از آوردن علائم سجاوندي خودداري كنيد.

  

 

34-  قواعد نگارشي زبان خود را به طور كامل رعايت كنيد.

 

  

35-  از آوردن قافيه پرهيز كنيد.

 

 

36- از آوردن اوزان غير­هجايي (مانند وزن­هاي عروضي فارسي) خودداري كنيد.

 

 

37-  از واج­آرايي (تكرار آواهاي مشابه در يك بند) استفاده كنيد. (مثل تكرار «چ» در مصرع «سرو چمان من چرا ميل چمن نمي­كند...»)

 

 

38-  از آواهاي كلمات براي انعكاس دادن احساسات خود استفاده كنيد.

 

  

39-  هميشه هايكوي خود را به يك اسم ختم كنيد.

 

  

40-  از هر الهام و شهود آني به عنوان نقطه آغازي براي خلق يك هايكو استفاده كنيد.

 

  

41-  از آوردن فعل­هاي زياد خودداري كنيد.

 

  

42-  هر جا كه توانستيد حروف اضافه را حذف كنيد. (مانند از، در، به، با، بين، ميان، روي و ...)

 

  

43-  قيدها را حذف كنيد.

 

 

44-  براي هر اسم بيش از يك معرف ( توصيف كننده­هايي مانند صفات و ...) نياوريد.

  

 

45-  با هايكوي خود مثل شعر برخورد كنيد. هايكو جمله زيباي روي كارت­پستال نيست.

 

  

46-  هر هايكويي را كه به ذهنتان رسيد بنويسيد. حتي بدترينشان را. زيرا مي­توانند الهام­بخش آثاربهتر بعدي باشند.

 

 

از وبلاگ عباس حسیننژاد 

 

هایکو

امروزه اغلب مردم جهان شعر ژاپن را با هايكو مي‌شناسند. هايكو شعري است 17 هجايي كه در سه سطر نوشته مي‌شود , سطر اول و سوم هركدام پنج هجا و سطر دوم هفت هجا دارند. هايكو نه وزن دارد و نه قافيه و آرايه‌هاي كلامي در آن به ندرت به كار مي‌رود. حدود دو هزار سال پيش هايكو جزوي از يك فرم شعري 31 هجايي به نام تانكا بود كه از دو بخش تشكيل مي‌شد و معمولا آن را شاعران به شيوه پرسش و پاسخ مي‌سرودند. بخش نخست تانكا 17 هجا دارد و بخش دوم آن 14 هجا. تانكا به معني شعر كوتاه است و در مقابل آن چوكا قرار دارد كه به معني شعر بلند است. با اينكه در ژاپن به غير از تانكا و چوكا چندين فرم شعري ديگر هم وجود دارد شعرهاي كوتاه محبوبيتشان بيش از بقيه است. در قرن شانزدهم ميلادي به تدريج بخش 17 هجايي تانكا مستقل شد و آن را هاكايي يا هايكو ناميدند.
هايكو در ابتدا محتوايي طنزآميز داشت و به تدريج بر اثر در آميختن با فلسفه ذن اعماق و جوانب آن گسترش يافت. ايجاز و سادگي و در عين حال عمق هايكو و هنر تصويري بديع آن علاوه بر آنكه در چهار قرن گذشته شاعران زيادي را در ژاپن به خود كشانده است, در دوره معاصر در خارج از ژاپن هم با استقبال قشر كتابخوان و شاعران و هنرمندان مواجه شده است و علاوه بر ترجمه هايكوهاي ژاپني به اغلب زبانهاي دنيا, در سراسر جهان شاعراني پيدا شده اند كه به سرودن شعر به شيوه هايكوهاي ژاپني می‌پردازند. امروزه دوستداران و هايكوسرايان سراسر جهان داراي انجمنهاي خاص هايكو در سطح محلي و ملي و بين المللي هستند و با برگزاري همايشها و سمينارهاي دوره‌اي و يا از طريق سايتهاي اينترنتي به بحث و تبادل نظر در مورد هايكو و تاريخچه و ابعاد هنري آن مي‌پردازند.
در تاريخ ادبيات ژاپن چهار هايكوسرا بيش از ديگران نام برآورده‌اند: باشو, بوسون, ايسا, شيكي. اين چهار شاعر صاحب سبك, در خارج از ژاپن نيز چهره‌هايي شناخته شده‌اند و بعضي از پژوهشگران و شرق‌شناسان اختصاصاً در مورد هنر شاعري آنها تحقيق مي‌كنند.
ماتسوئو باشو (1644 ـ 1694 م) بزرگترين و نام‌آورترين شاعر هايكوسراي ژاپني محسوب مي‌شود. وي تا 41 سالگي بيشتر به سرودن اشعار هزل‌آميز گرايش داشت و در دهه آخر عمرش بود كه مكتب باشو را در هايكو بنيان نهاد و شاگردان متعددي تربيت كرد كه از ميان آنها ده شاعر كه به ده شاگرد باشو مشهور شدند در اشاعه ويژگيهاي شعري او كوشيدند. پيش از باشو كار هايكوسرايان بازي با كلمات بود و همين امر باشو را بر آن داشت كه در اعتلاي هايكو بكوشد. معروفترين شعر باشو هايكو ی ”بركه كهن“ است كه سرآغاز حركت انقلابي او در فرم هايكو بود و در تفسير آن مقاله‌هاي متعددي منتشر شده است و بعضي معتقدند اين هايكو چكيده و لب لباب فلسفه ذن است:
بركه كهن
جهيدن غوكي
آواي آب.

پس از باشو شاعري كه در حد و اندازه‌هاي او باشد ظهور نكرد و هايكو براي مدتي در محاق افتاد و حتي بعضي از شاگردان باشو به گفتن سن ريو كه فرمي است شبيه هايكو و 17 هجا دارد توجه نشان دادند. در سن ريو از ژرفاي هايكو خبري نيست و شاعر بيشتر در كار طعن و ريشخند عواطف و محدوديتهاي انساني است. چند دهه بعد از مرگ باشو يوسا بوسون
(1716 ـ 1783 م) وارد عرصه شعر ژاپن شد و سبك جديدي را در هايكو پايه گذاشت. بوسون نقاشي چيره‌دست بود و هايكوهايش داراي ظرافت نايابي است و عشق به طبيعت در او از باشو نيز نيرومندتر است. اين هايكو از اوست:
سنجاقكها
و رنگ ديوارها؛
زادگاهم چه عزيز است!

كوباياشي ايسا (1764 ـ 1827 م) شاعر تهيدست و نامرادي بود كه تا مدتها به سبك باشو و بوسون شعر مي‌گفت ولي در چهل سالگي به كمال شعري خود دست يافت. وي زبان محاوره و لهجه‌هاي مختلف را در هايكوهايش به‌كار گرفت. ايسا چيزهاي كوچك و بي ارزش را دوست مي‌داشت و آنها را عميقاً درك مي‌كرد و به چيزهايي كه احترامي بر نمي‌انگيختند عشق مي‌ورزيد. مي‌توان گفت كه بيشتر هايكوهاي ايسا درباره حلزونها و قورباغه‌ها و پروانه‌ها و كرمهاي شبتاب و پشه‌ها و مگسها و زنجره‌ها و سنجاقكهاست. از جمله اين هايكوي او:
از براي من
فاخته مي‌خواند, و كوه
به نوبت.

ماساوكا شيكي (1867 ـ 1902 م) كسي بود كه هايكو را در دوره جديد احيا كرد و اين فرم كهنسال را كه پس از بوسون و ايسا به سراشيبي افتاده بود نجات داد. شيكي هم هايكو مي‌سرود و هم تانكا و در سال 1899 مجله فاخته را بنيان نهاد كه از مجله‌هاي معتبر شعر ژاپن به‌شمار مي‌رود. وي منتقد خوبي بود و نقد معروفي بر هايكوي ”بركه كهن“ باشو نوشت. از اوست:
در تاريكي جنگل
دانه توتي فرو مي‌افتد:
صداي آب.

ادامه >>سید علی میرافضلی