
من هیچوقت سعی نمیکنم جـ
ــذاب باشم
بلکه این جذابیته ک سعی میکنه من باشه
هرچقدر میخوای بُر بزن 
من همیشه آســــــ
ــــــــــ میمونم

کسی بیاید پادرمیانی کند و
بگوید
جز خودم
پای کسی درمیان نیست …
لایک
ﯾﻪ ﺷﺐ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﻣﻦ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺍﻭﻥ ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩ
ﺍﻭﻥ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﻦ ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻡ
ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ...
ﺩﺭﺩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ...
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﻝِ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﮐﻞ
ﺷﺐِ ﺑﻌﺪ
ﺳﺮ ﻫﻤﻮﻥ ﺳﺎﻋﺖ
... ﻭ .....
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮔﺬﺷﺖ .
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻭ ﯾﮏ ﺍﻭﯼ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻧﺒﻮﺩ
ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ
ﺍﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﺍﻭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺁﺭﺯﻭ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ..
ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ..
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ
ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻭ ﺷﻌﺮ ﻧﻮﺷﺖ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻻﯾﮏ ﺯﺩ
ﮔﻮﯾﯽ ﻻﯾﮏ ﺍﺵ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺵ ﺁﺏ ﻭ ﺭﻧﮓ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ
ﺻﻔﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺷﺖ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ..:
ﺍﻭﯼ ﻣﻦ
ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻮﺩ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻻﯾﮏ ﺁﻣﺪ
ﻭ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻻﯾﮏ ﺭﻓﺖ
نگاهت هر قدر هم که دور باشد
آرامم میکند
و آوایی آمدنت را در گوشم زمزمه . . .
چقدر رسیدنت را
♥دوست دارم♥ . . .
آغوشم در ازدحامِ سرمای تنهایی
تنها برای ♥تو♥ هنوز گرم است .
تقدیم به او که نبود،
ولی حس بودنش بر من
شوق زیستن داد
دلم برای کسی تنگ است
که
آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ دلم می آورد


تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم
من را به من نبودن محکوم نکن!
من همانم که درگیر عشقش بودی!
یادت نمی آید!؟ من همانم!
حتی اگر این روزها هردویمان بوی بی تفاوتی بدهیم!
برف رشت










کسی باشه که محکم بغلم کنه و آروم تو گوشم بگه......
میدونم که خوب نیستی....

حکیمی به دهی سفر کرد زنی که مجذوب سخنان او شده بود از حکیم خواست تا مهمان وی باشد.حکیم پذیرفت.کدخدای دهکده هراسان خود را به حکیم رسانید گفت:
این زن،هرزه است به خانهی او نروید حکیم گفت:یکی از دستانت را به من بده کدخدا یکی از دستانش را در دستان حکیم گذاشت.آنگاه حکیم گفت حالا کف بزن کدخدا گفت: هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند حکیم پاسخ داد:هیچ زنی نمی تواند به تنهایی هرزه باشد،مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند!به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش
عَجیبــ اَستــ مَگـﮧ نـَﮧ ؟
اَما هَنوزمــ בِلم...
بَــבجور هَوایتــــ را میڪَنــב و ناخوבاگاه میگویمــ ...
ڪاش بـوבے....

چقدر غریب !
هیچکس انگار هوای هیچکس را نمیکند!
یخ کرده زمین از بی هوایی…
روزی میرسد که یک ملافه ی سفید پایان میدهد..
به خنده هایم،
شیطنت هایم،
بازی گوشی هایم،
سر به سر گذشتن هایم،
آن روز به عکس هایم خیره میشوی و میگویی کجایی دیوونه دلم واسه دلقک بازی هات تنگ شد...
اما اون روز دیگه من نیستم....
م.خااااص

۱. ازسنت ۲۰سال کم کن.
۲. عدد باقیمونده رو با۷ جمع کن
۳. اگه عدد زوجهبا یک جمع کن و اگه فرده یک رو ازش کم کن
۴. دورقم سمت راست تاریخ تولدت رو باهاش جمع کن
۵. نتیجه رو بیخیال. حالا حالت چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلتنگی

گاه دلتنـــــــگ مي شوم
دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــي ها
حسرت ها را مي شمارم
و باختن ها...
وصداي شکستن را...
نميدانم من کدامين اميد را نااميد کردم
وکدام خواهش را نشنيدم
وبه کدام دلتنگي خنديدم
که چنين دلتنگــــــــــــــــم
اين روزها تلخ مي گذرد ، دستم مي لرزد از توصيفش !
عشق

دلم می خواهد ...
من و تو ....
دوستانی
بودیم در دنیای کودکی !!!
که حتی در
اوج لذت های بچگی
دعوایمان که
میشد ...
قهرهایمان به
ثانیه هم نمی کشید !!!
و ...
دوباره به
قایم با شکمان
با شیطنت
ادامه می دادیم ...!!



آدم خاصــــی نیستم ...