فراموش


ڪـآفـﮧ…

شـعـر…

سـیگـار…

بـُغـض…

ضـَجــﮧ…

شـَب گـریـﮧ…

لـعنتـی تـو بـا چـﮧ چیـزـی فـرـآمـوش مـی شـوـی؟



فارغ التحصیلی


یه روز اومدیم
یه عمری گذاشتیم
و رفتیم

نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت

روز جشن پر بودم از حس
خوشحالی و غم

تلخ و شیرین
سخت و آسون
بالاخره تموم شد

از اینکه تونستم این مرحله از زندگیمو
پشت سر بذارم خیلی خوشحالم

...



پسرک و آدونیس


سلام پسرک

خیلی وقته سراغی از آدونیست نگرفتی

خیلی وقته هر چی صدات میکنم منو نمیشنوی

احساس عجیبیه

احساس جدایی

چقد ازمن دور شدی

چقد فرق کردی پسرک ...

چقد به چهره ی وجودت چین افتاده

چقد شاخه های روحت خمیده


پسرک

یادته عاشق ترین بودی

تو که هر جا و واسه هر چیز از عشق دم میزدی

حالا بگو چرا ردی از عشق تو وجودت نیست


پسرک

شقایق مقدس کجاست؟

دریای چشمات چرا ابری شده؟




سلام آدونیس

مدتیه دنبالت میگردم

اما میون این همهمه ی عجیب گمت کردم

ببخشید ولی دیگه برام مثل یه غریبه شدی

دیگه فلسفه تو توی وجودم خشکیده

دیگه بوی عطر شقایق تو وجودم حس نمیشه

یه روز تو رو توی وجودم کاشتم

اما این بار روزگار خودشو به شکل اون گراز در آورد

حمله کرد و تو رو توی وجودم فنا کرد


آدونیس

روزگار به آدم رحم نمیکنه

تو که جات امنه، تو که مسافر دنیای زیرینی

ریزش گلبرگ های شقایق رو نمیبینی


آدونیس

اینجا سبزی برگها رو نمیبینن

اینجا سرخی شقایق واسشون مقدس نیست

اینجا همه نماد شقایق رو

از گلبرگ ها وجودت برمیدارن

حتی اگه بببینن که داری میمیری


آدونیس

دسمتو بگیر ...

بذار باز تورو حس کنم

بذار از طراوت تو جون بگیرم

بذار باز تو وجودم جوونه بزنی ...

...





باخت



چه ارزان فروختی

در بازار رفاقت و وفا

من را ...

خود را ...

وجودت را ...

نگاهت را ...

احساست را ...

 ...



دوست من ؛


به چه قیمت رفتی و رفت ...

آنچه بود و هست ...


اگه بودی ، برای همیشه میبود

آنچه بین ما میگذشت


تو برای بیشتر داشتنش

به بهای همه ی داشته هامان


باااااااااختی




باختی

خود را ...

من را ...

همه را ...