یک افق,یک بی نهایت...
ولی گاهی وقت ها می تواند خیلی باارزش باشد.
مثل یک خاطره ...
یک نگاه...
یک دوست...
یک افق...
و حتی یک بی نهایت...
این دیگر٬همان یک همیشگی نیست!
ولی گاهی وقت ها می تواند خیلی باارزش باشد.
مثل یک خاطره ...
یک نگاه...
یک دوست...
یک افق...
و حتی یک بی نهایت...
این دیگر٬همان یک همیشگی نیست!
و تنهات می ذاره٬چند قدم اون طرف تر زیر پای کس دیگه ای داره له میشه.
شک نکن...
اینم بدون که کسی که عوض نمیشه حتما تعویض میشه!
و در آخر هم باید بدونی که وقتی جسمت در
آغوش دیگری باشد و دلت جای دیگر٬هزاران خطبه هم خوانده شود
باز هم خیانت است...
رود گفت:گذشتم...
سلام دوستای عزیزم.
بعد چند ماه برگشتم... شرمنده که این مدت نتونستم جواب کامنتاتونو بدم.
اما از این بعد درخدمتتونم!
سبز و پیروز باشید...
فعلا...
قرار بود همیشه بین دنیای من و تو فاصله قد یه دنیا باشه.
قرار نبود تو همه کس من بشی و من همه چیز تو.
قرار بود آخرش با خداحافظ تموم بشه.
قرار نبود سلام عشق رو جواب بدیم.
قرار بود...
قرار نبود...
«ای دختر بهار!حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سرمستی تو را
با هر چه طالبی به خدا می خرم ز تو»
بر شاخ نوجوان درختی٬شکوفه ای
با ناز می گشود دو چشمان بسته را
می شست کاکلی به لب آب نقره فام
آن بالهای نازک زیبای خسته را
خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز٬روشنی دلکشی دوید
موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
رازی سرود و موج٬به نرمی از او رمید
فروغ فرخ زاد ـ تهران ـ بهار ۱۳۳۴
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمیده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشه ی آسمون٬پر رنگین کمون
من مث تاریکی٬تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من میرم گم میشم تو جنگل خواب
گل گلدون من٬ماه ایوون من
از تو تنها شدم٬چو ماهی از آب
گل هر آرزو٬رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه٬دلم یه مرداب
آسمون آبی میشه اما گل خورشید
روی شاخه های بید دلش میگیره
دره مهتابی میشه اما گل مهتاب
از برکه های خواب بالا نمی ره
تو که دست تکون میدی
به ستاره جون میدی
می شکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم می آد
دو ستاره کم میاد
می سوزه شقایق از داغ
و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک
راه می رفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟
فرشته جواب داد:می خواهم این با این مشعل بهشت را آتش بزنم
و با این سطل آب٬آتش های جهنم را خاموش کنم.
آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد!
برایم چنین بی همتایی؟
تو
همان یگانه ای
که زمانی را
برای شناختن من
صرف کردی
اهل فداکاری نیستم
اما اگر چنین کنم
عشقم نثار آنهایی ست
که بی شک قابل اعتمادند
و مرا باور دارند
نمی دانم چرا چنین سخت است
سفره ی دل گشودن
آنگاه که اسرارت را برملا می سازی
باید یقین بدانی
مخاطبت به راستی٬دوست توست
تو برایم چنین ارزشمندی
بی تو
یقین من
رنگ تردید می گیرد
تنها می دانم
به تو که می رسم
به دوست حقیقی
دست یافته ام
"کارلین مک کارتی"
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست!
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
آه وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی
موج موسیقی عشق از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه ی رنگین!پر پر!
من در آن لحظه که چشم تو به می نگرد
برگ خشکیده ی ایمان را
در پنجه ی باد
رقص شیطانی خواهش را
در آتش سبز!
نور پنهانی بخشش را
در چشمه ی مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست.
هر که از کوچه ی تنهایی من می گذرد
به هوای هوسی هم که شده٬سرکی می کشد
و...
می گذرد
که راه نداره تا نسیم
منو یه دنیا خاطره
تو کوله بار بی کسیم
دونه به دونه اشکامو
به پای رویا می ریزم
که سبز بشه یه روزگار
تو باغ خشک پاییزم
خرمن امید منو
سوزونده شعله های آه
دارم تماشا می کنم
خودم رو تو قاب گناه
یه تیکه از یادمو من
می سپارمش به آسمون
تا بره با ابرا یه روز
پیش خدای مهربون
بگه خدا خدا ببین
طفلکی از خودش گریخت
با گریه می رفت و کسی
پشت سرش آبی نریخت...
آنقدر تحمل می کنم تا تو را به راه بیاورم.
تو هنوز قدرت معجزه عشق را نمی دانی یا تظاهر می کنی که نمی دانی
اما من به این معجزه ایمان دارم و می دانم سخت ترین دل ها را
و دشوار ترین راه ها را می توان به نرمی مبدل کرد و راهوارش ساخت.
پس٬فقط صبر می خواهد.
صبر...
برای خود جایی می گشاید و به جوانه می نشیند٬هنگامی که
بوی عطر دلاویز عشق در رگ های آدمی جریان می یابد٬هنگامی
که خورشید عشق در پهنه ی آسمان سینه ها می درخشد٬آنگاه
است که درمی یابیم زیستن چقدر زیباست و عشق چه با شکوه
و روحانی است.عشق نمای زندگی است.
عشق عصاره ی حیات است.عشق نوعی امید به زندگی و دشواری های آن است.
کویر تشنه ای بودم
با تو قلبم تبدیل به دشتی پر از شقایق شد
پس ببار که بی تو شقایق های قلبم پر پر می شوند...
نفهمیدم که فهمیدم
همان اندازه فهمیدم
که فهمیدم نفهمیدم...
روز اول٬زمین را آفرید
روز دوم٬آسمان را
روز سوم٬دریا را
روز چهارم٬رنگ ها را
روز پنجم٬حیوانات را
روز ششم٬آدم را
و روز هفتم خداوند اندیشید که دیگر چه بیافریند تا خلقت کامل شود...
شما را برایم آفرید و همه چیز کامل و زیبا شد!
تقدیم به پدر و مادر عزیزم٬بابت تمام زحماتشون...
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا
اینچنین تنگ گرفته ست به بر
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت
حلقه ی خوشبختیست٬حلقه ی زندگی است!
همه گفتند:مبارک باشد
دخترک گفت:دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سال ها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش و درخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است!
"اگر بار گران بودیم رفتیم..."
شوخی می کنم اما دیگه مثل سابق نمی تونم به نت بیام.
سال تحصیلی جدید دیگه کم کم داره به صورت رسمی شروع میشه و اکثرا درگیر
درس و تست و کلاس های فوق برنامه و ... میشیم.
ماهی یک بار آپ می کنم و کامنت های قشنگتونم 2 هفته یکبار چک می کنم
اما جوابتونو زیرش می دم که البته خیلی هم بابت این کارم متاسفم اما خب٬چاره ای جز این
ندارم.دیگه حرفی ندارم جز اینکه دلم برای همتون تنگ میشه...
جالبه...!!! من و دلتنگی...!!!مامان و بابام دو هفته می رن سفر٬بنده عین خیالمم
نیست ولی حالا...
شوخی می کنم!!!
با رنگ سبز مطلبمو نوشتم چون امیدوارم همیشه لحظاتتون
سبز و مملو از عشق و نشاط باشه.
برای همه ی شما دوستای گل وبلاگ نویسمم آرزوی موفقیت های روزافزون دارم.
آرزومند تمام آرزوهای قشنگتون:پریسا
که مرا ببین ولی افسوس که هیچ وقت نه گوش هایت در اختیار
من بود و نه چشم هایت...
اولین و اتفاقی ترین اثرم رو تقدیم می کنم به تمام شما دوستای وبلاگ نویسم.
واقعا بازی با کلمات جالبه!!!
2.هرگز بلال را نجویده قورت مدهید تا دچار ملال نشوید! "دی بلال"
3.جمعه ها مدرسه تعطیل است.حتی برای شما دوست عزیز! "این چون اون"
4.کسی که در باران راه برود خیس می شود مگر اینکه چتر داشته باشد. "اون چون این"
5.هر که دندان خویش را روزانه در سه نوبت مسواک بزند٬بسیار کار خوبی کرده است. "افلاچوب"
6.بزای صرفه جویی در وقت از اشتباه های دیگران سرمشق گرفته و آنها را مانند برنامه های تلویزیون تکرار نکنید! "ابوالجاسم خان مکرری"
7.آن که ساعت از دیگران می پرسد٬خودش ساعت ندارد. "دینگ دانگ دونگ"
8.بچه ای که شب چای بنوشد٬رختخوابش را خیس می کند! "مادام قوری میلوویچ"
عشق می ریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز
غنچه می دن ترانه هام
اگر چه من به چشم تو
کمم٬قدیمی ام٬گمم
آتشفشان عشقمو
دریای پر تلاطمم
گریه نمی کنم٬نرو
آه نمی کشم٬بشین
حرف نمی زنم٬بمون
بغض نمی کنم٬ببین
آهای عمر دقایق
آهای وصله به مو های تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شب بو
آهای گل هیاهو
آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لاله ی عاشق
آهای بنفشه ی تر
نکن غنچه ی نشکفته ی قلبمو تو پرپر
من که دل به تو دادم
چرا بردی ز یادم
بگو با من عاشق
چرا برات زیادم
آهای صدای گیتار
آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نزاری٬خدانگهدار
این شعر رو می خوام تقدیم کنم به
بهترین دوستم٬شقایق خانوم گل
که با ذره ذره ی وجودش
زندگیم رو لبریز احساس کرد و
لحظه هایم را شکوفا ساخت.
درست مثل خواهر نداشته ام می مونه.
امیدوارم که خوشش بیاد.
عرضم به حضورتون٬غرض از از مزاحت و مردم آزاری و وقت گیری شما دوستای عزیز
این بود که بگم:دو تا وبلاگ جدید و با حال درست کردیم به همراه دوستم
که می خواستم خواهش کنم٬بهشون سر بزنید و نظر بدید اگر هم با تبادل لینک موافق بودید
خبر بدید که اونجا هم لینکتون کنیم.
منتظر حضور و نظرات گرمتون هستیم.آدرس وبلاگا پایین نوشته شده.
میم مثل ماااااااااااااااا...(خودم٬شقایق٬ملیکاومحیا)
آدرس:www.2mpsh.blogfa.com
اس اس تاج ایران(خودم و شقایق)
آدرس:www.ss-tajeiran.blogfa.com
آدمک مرگ همین جاست بخند
آدمک خسته نشی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذ ماست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
گاهی عشق است٬گاهی نفرت.
گاهی امید است٬گاهی حسرت.گاهی٬افتادن و موندن و بردن
و گاهی پر گشودن و پریدن.
زندگی مثل یک قفس تو هجوم بی پناهی.
زندگی عشق و محبت٬دل کندن از مرگ و تباهی.
زندگی مثل یک جنگه٬تنها جنگی که قشنگه.
تو نبرد زندگی٬عشق حکم تفنگه.