اشعار اوحدی مراغه ای

دلم در دام عشق افتاد هیلا

فتاده هر چه بادا باد هیلا

چو دل را در غمش فریادرس نیست

مرا از دست دل فریاد هیلا

بر آب چشم من کشتی برانید

که توفان در جهان افتاد هیلا

بده ساقی، چو کشتی ساغر می

به یاد دجلهٔ بغداد هیلا

منم وامق، تویی عذرا وفا کن

تویی شیرین منم فرهاد، هیلا

ز اشک و سوز و آه من حذر کن

که بارانست و برق و باد هیلا

چو داد بیدلان دادی، نگارا

مکن بر جان من بیداد هیلا

گر از جور تو روزی پیش سلطان

چو مظلومان بخاهم داد هیلا

مگو از تلخ و شور، ای مطرب، امروز

که خسرو دل به شیرین داد هیلا

ز قول اوحدی بر بیدلان خوان

غزلهایی که داری یاد هیلا

هدیه تهرانی نشان قهوه‌ای ووشو دارد!

ایسنا: پیشکسوت ووشو در واکنش به انتصابات اخیر در کمیته تایچی‌چوان گفت: فدراسیون ووشو با انتصاب هدیه تهرانی به عنوان نایب رییس این کمیته، از عنوان‌مندی این هنرمند سوءاستفاده کرده است!

شکوفه دیوانی که مدعی است معاون سبک تایچی‌چوان است و زیر نظر داداشی بنیان‌گذار ووشو در ایران تعلیم دیده اظهار کرد: از سال 1370 فعالیتم را به صورت رسمی در تایچی آغاز کردم و اکنون حدود 21 سال است در این رشته فعالیت می‌کنم. این سبک را زیر نظر استاد داداشی یاد گرفتم و سختی زیادی کشیدیم تایچی به این‌جا رسید. در این سال‌ها شاگردان زیادی را تربیت کرده‌ایم. همین خانم «هدیه تهرانی» که اکنون برایش حکم زده‌اند در باشگاه من کار می‌کرد.

وی افزود: هدیه تهرانی تا حدود دو سال پیش که آخرین حکمش را خودم امضا کردم نشان قهوه‌ای داشت اما نمی‌دانم حالا چه شده که به یکباره اعلام می‌کنند او 6-7 سال است مربی است! مگر می‌شود که کسی دان نداشته باشد و مربی باشد. روال نشان‌ها در تایچی از بنفش به قهوه‌ای، قهوه‌ای به مشکی و بعد دان است و اینها حداقل چهار سال زمان می‌برد. واقعا از خانم هدیه تهرانی تعجب می‌کنم.

عضو اسبق کمیته فنی فدراسیون ووشو با انتقاد از عملکرد فدراسیون ووشو در قبال این سبک گفت: در این سال‌ها رییس فدراسیون چندین نفر را از سبک‌های دیگر به مسابقات مختلف برون‌مرزی اعزام کرد اما هیچ‌گاه از تایچی نفری را اعزام نکرد. رییس فدراسیون هیچ کمکی به تایچی نکرده و در مسابقات مختلف هم تنها به فکر اعمال نظر خودش است. این‌طور که نمی‌شود فدراسیون را اداره کرد.

شکوفه دیوانی ادامه داد: مسوولان فدراسیون بدون هماهنگی با پیشکسوتان تایچی چوان برای این نفرات حکم زده‌اند. رییس این کمیته یکی از شاگردان درجه پایین استاد داداشی است.

چقدر سخته

   

چقدرسخته منتظره بهارباشی زمستون از راه برسه

چقدر سخته از دیدنش خوشحال بشه ولی اون ناراحت

چقدر سخته وقتی می بینیش فقط براش اشک بریزی

چقدر سخته دوسش داری ولی اون باور نکنه

چقدر سخته عاشق بشی ولی باور نکنی

چقدر سخته بخوای خودتو از تنهای در بیاری ولی نتونی

چقدر سخته تو تنهای اسیر بشی

چقدر سخته شبا براش اشک بریزی ولی باور نکنه

چقدر سخته از تنهای اشک بریزی

چقدر سخته بخوای بگی دوسش داری ولی نتونی

چقدر سخته تو تنهای خودت قدم بزنی

چقدر سخته تو تنهایت کسی مزاحم باشه

چقدر سخته دعا کنی ولی بدونی مستجاب نمیشه

چقدر چقدر آخه چقدر.........

چقدر چقدر آخه چقدر.........

از خدا خواستم

   

من از خدا خواستم که پلیدی‌های مرا بزداید

خدا گفت: نه
آن‌ها برای این در تو نیستند که من آن‌ها را بزدایم. بلکه آن‌ها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی
 
 
من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت: نه
 روح تو کامل است. بدن تو موقتی است
 
 
 
من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد
 خدا گفت: نه
 شکیبائی بر اثر سختی‌ها به دست می‌آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد

 خدا گفت: نه
 من به تو برکت می‌دهم
خوشبختی به خودت بستگی دارد

 
من از خدا خواستم تا از درد‌ها
آزادم سازد
 خدا گفت: نه
 درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک‌تر می‌سازد

 
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
 خدا گفت: نه
 تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می‌پیرایم تا میوه دهی
 
 
من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید
 خدا گفت: نه
 من به تو زندگی می‌بخشم تا تو از همۀ آن چیز‌ها لذت ببری
 
 
من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را‌‌ همان طور که او دوست دارد، دوست داشته باشم

 خدا گفت:... سرانجام مطلب را گرفتی

 امروز روز تو خواهد بود
آن را هدر نده
 
باشد که خداوند تو را برکت دهد...
 
برای دنیا ممکن است تو فقط یک نفر باشی ولی برای یک نفر، تو ممکن است به اندازۀ دنیا ارزش داشته باشی
 
داوری نکن تا داوری نشوی. آنچه را رخ می‌دهد درک کن و بدان که برکت خواهی یافت

جمع کردن حواس

درحال درس خواندن ناگهان یاد چشم ها به گوشه ای خیره می شود و به طور کل تمام انچه از درس خوانده شده بود ذره ذره به دیوار خالی روبرو پرتاب می شود.

ادامه نوشته

غربت یعنی

به دنبالِ کسی گشتن
و همه را شبیه او دیدن
همه را با او مقایسه کردن
و به همه لبخند زدن
و پیش ِ همه بغض کردن
و باز
و همیشه
به دنبال او گشتن...

داره بارون میاد نم نم!


من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت

گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم و هر پنجره ای

که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

وخدا می داند

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود


من نه عاشق بودم

و نه دلداده گیسوی بلند

و نه آلوده به افکار پلید


سلام بهونه

سلام کسی که  تو دلم درخشید    دیگه دوست ندارم ببخشید

بهتر که نپرسی علتش رو            چون خودت ندادی فرصتش رو

بهتر این نامه اخر باشه                فک کنم واسه ما بهتر باشه

من واسه اونکه دوست ندارم         نمیتونم شاخه گل بیارم

بین تو اون روزا کلی فرقه              تواسمونت پررعدوبرقه

نه مهربونی نه واسم میخندی       هردری رو من میزنم  میبندی

کواون شعرایه عاشقونه               کیبود میگفت سلام بهونه

نه نه صحبت از سلام بهونه ای نیست پرنده اینجاست ولی دونه ای نیست

تقديم به تمام عاشقان

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از

دلم واسش تنگ شده!

این روزا پیشمن ولی بدجوری تنهام
دسمون خالی میشه یا آجیل میخورم یا شیرینی
ولی...
ولی این روزا اون نیس بعد جوری طعم تلخی داره
همه بهم عیدو تبریک گفتن
حتی اونایی که باهاشون قهر بودم
ولی ....!!!
یعنی این روزا اونم یاد خاطرات نوروز پارسالمون میوفته مثل من!!!؟