KHODAM KHASTAM

مٌقصِـــر تــ♥ـو نیســـتـے

خٌـــوבم خواســـــــتَم ڪـــﮧ

عاشِقـــ♥ــت باشَـــــــ Ґ ...

ADAM BARFI

آدم برفی از خجالت آب شد...

وقتی که دید....

کودک گرسنه ای به هویج دماغش زل زده ...

DELTANGI

بعضے وَقتـهآ، اَز شـנت נلتَنـگے، گِريـہ ڪِـہ هيچ /... נلَـ♥ـم مےخوآهـَנ: هآے هـآے، بميرم ...(!)

IN RO0OZHA

این روزها...

همه ادعا دارند طعم خیانت را چشیده اند...

همه ادعا دارند که بدی را به چشم دیده اند...

همه ادعا دارندکه تنهایی را کشیده اند...

پس کیست که این دنیا را به گند کشیده است؟؟؟؟!!!!!

YEK RO0OZY...

کودکی به آسمان بارانی مینگریست و میگفت:

خدایا گریه نکن!

یک روزی میاید ما آدم های خوبی میشویم...

KHODA

از تصادف جون سالم به در برد و میگفت جونش رو مدیون ماشین مدل بالایش است!!!!!!!

و خدا همچنان لبخند میزد..................

GHATL

گاهی شکستن دل آدمی کمتر از آدم کشی نیست...

OOOO

به او بگویید

دیگر "او" های نوشته هایم را به خود نگیرد ،

از این به بعد "او" دیگر آن "او" نیست...

ESHGH YANY...

عشق یعنی:

وقتی میخوای برسونیش رادیو پیام رو روشن کنی ببینی کدوم مسیر شلوغ و پر ترافیک تره...؟!

YADE TO

برف پاک کن خاطرات بیهوده جان میکند...!!!!

یاد تو این سوی شیشه است...

GORG

چوپان خیالش راحت بود که "سگ" هوای "گله" را دارد...

غافل از اینکه "گرگ" قول استخوان شکارش را به "سگ" داده بود...

DELE MAN...

دل من...
چه خردساااااال است !!!
ساده می نگرد !
ساده می خندد !
ساده می پوشد !
دل من...
از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!
ساده می افتد !
ساده می شکند !
ساده می میرد !
ساااااااااااااا­ااااااااده...

PENHAN MIKONAM...

در "نقاشی هایم" تنهاییم را پنهان می کنم...
در "دلم" دلتنگی ام را...
در "سکوتم" حرف های نگفته ام را...
در "لبخندم" غصه هایم را...

BANDEIE MEHRABANE KHODA

کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد...

زنی در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت:

مواظب خودت باش،

کودک پرسید:ببخشید خانم شما خدا هستید؟

زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.

کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری!!!

GHORO0OR

دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد
نه التـــمـاس هـــایم را
و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…
به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی
درخـتـی از غــــرور کـاشـتم...

ZENDEGI

زندگی شانس خوب آوردن نیست... ؛

زندگی شانس بد را خوب بازی کردن است...

HOZO0ORE TO

حظورت در قلبم مثله نفس کشیدن است...
آرام... ،
بی صدا... ،
اما همیشگی...!!!

ENSANIYAT

روزانه هزاران انسان به دنیا می آیند...

ولی انسانیت در حال انفراض است...!!!!!!

KALAGH HA

کلاغ ها گرچه سیاه اند و آوازشان خوش نیست...

اما آنقدر با وفایند که شاخه های خشک درختان را در فصل سرد زمستان تنها نمیگذارند...

MAN RAFTANIYA....

سلام دوستان من نفسم نویسنده ی این وبلاگ

من این چند روز حالم خوب نبود و نمیتونستم بیام وب و شاید جواب بعضی هاتون رو دوستم گلسا داده باشه...

و میخواستم بگم که من از 18 تا 22 نمیتونم بیام اینجا...

چون با اجازتون 18 بعد از امتحان راهی بیمارستانم واسه ی عمل معده ام...ولی قول میدم که به امید خدا اگه از عمل اومدم بیرون ، وقتی مرخص شدم حتما بیام پیشتون...

دوستون دارم ، موفق باشید...

خدانگهدار.

RAFTANI


هنگامی که همه جا به دنبال تو میگشتم

آن دم که در هجوم تند روزگار ،

گامی به سوی خوشبختی

و قدمی به سوی تو برمیداشتم

به گمانم ،

زندگی را تجربه میکردم

دریغا!

همه چیز رفت و تنها من ماندم

با خاطرات مستی نگاهت!

NEFRAT

این هم یکی دیگه از نوشته هام است:


با تمام این بی رحمی ها

اگر کوه هم باشی خرد می شوی

از همه چیز و همه کس بیزارم

دیگر نه باد

لطف وزیدن دارد

و نه گل ها

و آسمان و

بار آن

شوق دیدن

حتی از پنجره ی نیمه باز اتاقم

که یاد آور انتظار توست

بیزارم

قلب من مسموم تنهاییست

کاش

فقط تو بودی

GERYE

باز هم من سرودم ، از تنهایی خویش:


کاش میشد گریه کرد

آنقدر تا دل سبک شود

کاش کسی بود تا حرف دل را میفهمید

کاش کسی از تنهایی من می پرسید

من که هستم؟...

من چه هستم؟...

عاشقی دل خسته و پر غصه و تنها

غصه ای بی سایه و بسیار

کاش میشد گریه کرد

کاش میشد گریه کرد

ESHGH

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی...!

عشق دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی...!

عشق رفیق نیست که بهش کمک کنی...!

عشق مقدسی است که باید جلوش زانو بزنی...!



کاش خدا سه چیز را نمی آفرید :

1.عشق           2.غرور              3.دروغ

زیرا عاشق از روی غرور ، دروغ میگوید.



پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست...

هر وقت با تکیه های شکسته دل یک نفر پازل جدید ساختی هنر کردی...



خدایا ! آنکه در تنها ترین تنهایی ام ، تنهای تنهایم گذاشت ؛

خواهشی دارم ، تو در تنها ترین تنهایی اش ، تنهای تنهایش نزار...



من غریبه ی دیروزم ، آشنای امروز و فراموش شده ی فردا ؛

پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی...



بهتره گریه ی یه آدمو دستمال کاغذی پنهون کنه تا شونه ی کسی که مدت موندنش از یه دستمال کاغذی هم کمتره...



باور کن زندگی آدما گاهی لنگ میشه...

لنگ کمی دلگرمی...

فقط کمی...



گاهی دلت میخواد بغضات از تو نگاهت دیده بشه که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری ؛

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری و یه جمله مثل : چیزی شده ؟!

اون جاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با خنده میگی : نه ، هیچی...



جیرجیرک به خرس گفت : دوستت دارم .

خرس گفت : الآن وقت خواب زمستونیه بعدا صحبت میکنیم...

خرس رفت و خوابید... ؛ غافل از اینکه عمر جیجیرک فقط سه روز است...



دیروز فریاد میزدی : دوستت دارم و من می گفتم : نمیشنوم بلندتر...؟!!؟!!

و امروز وقتی به آرامی میگویی : دوستت ندارم خواهم گفت : همین...؟!؟! چرا داد میزنی؟!؟!...

TAJROBE...

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج میشد ؛

به من گفت : نرو که بن بسته !

گوش نکردم ، رفتم .

وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم ؛ پیر شده بودم !!!

NA BE KHATERE MARDOMANE SHAROOR

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است.

نه به خاطر مردمان شرور...

بلکه به خاطر کسانی که شرارت ها را میبینند ،

ولی کاری در مقابل آن انجام نمیدهند...

" آلبرت انیشتین"

MANOTO

دفتری بود که گاهی من و تو

می نوشتیم در آن

از غم و شادی و رویاهامان

از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم

من نوشتم از تو :

که اگر با تو قرارم باشد

تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد

که اگر دل به دلم بسپاری

و اگر همسفر من گردی

من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال

تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا

تو نوشتی از من :

من که تنها بودم با تو شاعر گشتم

با تو گریه کردم

با تو خندیدم و رفتم تا عشق

نازنینم ای یار

من نوشتم هر بار

با تو خوشبخت ترین انسانم...

ولی افسوس

مدتی است که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من


NATIJE

میدونید وقتی خانم گوگوش خوب فکر میکنه به چه نتیجه ای میرسه؟!...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

به این نتیجه که

.

.

.

.

.

.

.

این آهنگ خیلی سخت بود اما اون هنرجو به خوبی از پسش براومد...

SOKOTE TALKH

سکوت تلخ    

توی یک روز پاییزی بعد از کلاس درس فقط من مانده بودم و سکوتی تلخ...
    
هنوز در افکار خود منتظرش بودم...منتظر کسی که نمیدانستم چگونه او را میتوانم در احساسات خودم
بگنجانم...

دیر وقت بود در کنار پنجره ی تنهایی خود همانطور که نظاره گر ریختن برگ های زرد پاییزی بودم ، ترس عجیبی

دلم را فرا گرفته بود...هیچ صدایی غیر از خش خش برگ های درختان احساس نمیکردم...

سرمای شدیدی همه ی وجودم را فرا گرفته بود و وجودم را به لرزه می انداخت،لباسی که تنم بود در مقابل این

این سرما گرمایی نداشت...

این سکوت تلخ آزارم میداد ، با فریادی که از ته دل بر میکشم دلم میخواهد این سکوت سنگین شکسته شود ،

اما انگار با فریاد و خشم درون خود این سکوت به نقطه ی اوج خود می رسد...

ناگهان احساس کردم دستان کسی نوازشگر روحم شده است ؛ آنچنان غرق در افکارم بودم که حس میکردم

در کنارم نشسته است و چنان گرمای تنش را احساس میکردم که ناخود آگاه چشمانم را بستم و در آن لحظه

 تنها چیزی که احساس کردم اشک های گرم خود بود که از دیدگانم سرازیر شد...

((این متن رو خودم نوشتم فقط لطفا نظر خودتون رو درباره اش صادقانه بنویسید))

ممنون...

(........)LANATI

اون روز توی یک خیابان افتاده بود دنبالم...واقعا عصبی شده بودم آروم بهش گفتم برو و الا من میدونم با تو

میخواستم دست از سرم بر داره اما تازه با کمال پررویی بر گشته میگه اگه نرم چی میشه؟!...من هم رو بهش

کردم و با اعصبانیت و با صدایی بلند که اطرافیان هم بشنوند گفتم:اگه نری داد میزنم میگم چرا توی این جامعه

لعنتی نباید درجه ی مرد و زن یکی باشه....؟!؟!

اگر درجه ی مرد و زن یکی بود شما مردا حتی به خودتون اجازه نمیدادین کوچک ترین اهانتی به ما خانم ها

بکنید،اگه برای خانم ها توی این(......)لعنتی شخصیت غائل بودن هیچ زنی فکر نمیکرد که با پوششی غیر از

چادر و آرایش کردن خودش رو در اختیار مرد ها گذاشته،اگه همه چیز برابر بود و همه چیز برای آقایون آزاد و

خیلی چیز ها برای خانم ها ممنوع نبود هیچوقت آقایون خانم ها رو ضعیف نمیدونستن و فکر نمیکردن حتی در

یک زندگی مشترک آقا همه کارست و خانم یک وسیله ی جنسی...

حالا خانم ها دست میزدن و آقایون هم بعضی هاشون بهشون بر خورده بود و با اعصبانیت نگاهم میکردنند و

بعضی هاشون هم متاثر از خودشون سرشون رو پایین انداخته بودند...

صدایم را پایین اوردم و گفتم:ما...،ما خانم ها مجبور یم ساکت باشیم...و به همین اجبار است که ساکتیم

والامن خودم شخصا همه ی این حرفارو به گوش تمام دنیا میرسوندم مطمئن باش....