یلدا، شب اهل اربعین است

محمد قمی : تقدیم به همه ی خودمان که در یلدای غیبتیم :


http://qomi313.persiangig.com/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-2.jpg


یلدا، شب عاشقان بیدل

یلدا، شب عقده های در دل

یلدا که شبی دراز دارد
صد در دل خود چه راز دارد!

سوز دل خواهری چه ها کرد...
هم عشق برادری چه ها کرد...

یلداست و این شعار دین است :
یلدا، شب اهل اربعین است

خواهر ز برادری جدا شد
چون تن ز جهان سری جدا شد

یک دل، ز چنان غمی چه خون گشت
یک عشق از آن چه لاله گون گشت!

یک لب که بگفت : ما رأیت
جز صورت دلدار، ما رأیت

یلداست و این شعار دین است
یلدا، شب اهل اربعین است

یک نغمه ز لب، دگر جدا ماند
از قافله ای، سه ساله جا ماند

یک دختری از تبار نیکان
آخر، شد از این سیاه زندان

یلداست و این شعار دین است
یلدا، شب اهل اربعین است

یلدا، شب انس تازیانه
" هر وقت، کسی کند بهانه "

بر جسم یتیم و بیوه گان هم
شلاق شده طبیب و مرهم ...

یلداست و این شعار دین است
یلدا شب اهل اربعین است ...

صدا و سیما ، در برزخ بین اندیشه ی بیلان کاری و اندیشه ی رهبری

محمد قمی : سخن از فرهنگ است و فرهنگ سخن . فرهنگ کشورم در بیان سخن . آبروی کشورم در گرو فرهنگش است و فرهنگ کشورم به اعتبار سخن . ملامت نکنید که ارتباط پژوهان ، فرهنگ را چیزی جز زبان ندانسته اند ؛ زبان گفتار ، زبان تصویر ، زبان صدا و ... . فرهنگ که پهلوی زبانان فرهنج اش می خواندند و ما به معنای علم و ادب و تعلیم و تربیت اش دانیم (1) ، به قدری مهم است که فرهنگ ما چیزی جز آیین ما – اسلام شیعه ی دوازه امامی – نیست و نخواهد بود .


فرهنگ، اما در کشور انقلابی ما همان است که پیر فقید جمارانی مان به آن گوش زد می کنند ؛ « فرهنگ مبدأ همه خوشبختيها و بدبختيهاي ملت است » (2) و یا « استقلال و موجوديت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت مي گيرد » (3) و آن جا که رهبر فرهیخته ام فرماید : « ایـن جـزو وظـایف دولـت اسلامى است که دراین آشـفته بازار احتمالى, یا حتى غیر آشفته بازار, در بازار عرضه فرهنگ وعقیده و اخـلاق, نگذارد عائله ى او یعنى ملت دچار گمراهى بشوند, یعنى همان احساسى را کـه انسان نسبت به زن و بچه خودش دارد, همان را باید نسبت به دیگران هم داشـته باشد »(4)  . فرهنگ در کلام امام و رهبری ، چیزی نیست شبیه ملعبه ی کودکان ، برنج طارم و یا اقتصاد تکنوکراتیزه! ؛ چیزی نیست شبیه کالاهای ظاهرا اساسی که وقت احتکار ، با تنظیم بازار بتوان سامان داد ؛ جان سخن است و آبروی و هستی ما .

به نظر شما حال فرهنگ چه طور است ؟ ... خوب است ؟ الحمدلله ! ... پس چرا من این قدر دارم قلم فرسایی می کنم و خودم را خسته و شما را آزرده ؟! من که باشم ؟ اگر خوب است پس این خون دل امام و رهبری برای یک جمهوری اسلامی دیگر است در جای دگر از این کاهکشان شیری لابد !! ... چه ؟! ... خوب نیست ؟ شما فکر نمی کنید تنتان به گروه فشار خورده باشد ؟! ... مگر نمی بینید که جان کَنندگان عرصه ی " کار فرهنگی " و یا " فرهنگ سازی " از بس دویده اند و وقت آه کشیدن هم ندارند ، این همه بیلان کاری وn  میلیارد میلیارد میلیارد در جهت همان کار فرهنگی ریخته اند و پاشیده اند ؟! (5) مگر نمی بینید که تا یک تقّ به یک توقّ دیگر مایل می شود آقایان ، داد فرهنگ می زنند و فرهنگ داااااااااد را در جامعه طنین افکن می کنند ، هان ؟! کافی است رهبری ، ذره ای از یک جایی در مکانی که ظاهرا از دست مدیر فرهنگی مربوطه در رفته است ، اظهار خوشنودی کنند ! ... تا مدت ها روزنامه ای نیست ، سایت خبری ای نیست و مصاحبه ای نیست که که در آن خود نمایی و لعن به منتقدین از جانب همان مدیر فرهنگی نباشد .(6) آری ! مسأله ، مسأله ی بیلان کار است و آمار های دهن پر کن ؛ برای چه ؟ برای پست ، برای مقام ، برای ترفیع . به قول شکسپیر : ماندن یا نماندن ، مسأله این است ! نه ؟!

راه حل چیست ؟ ... گروه فشار ؟! فشار از جانب مجلس و یا اصلاح چندین باره ی چندین قانون مندرس ؟ خون دل رهبری ؟ من این گونه فکر نمی کنم ! چرا ؟! ... چون این ها اگر اثری داشته باشند، مقطعی و گذراست و یا ناقص است و آن طور که باید و شاید باشد نیست و باید به دنبال ایجاد یک موج بود . آیا عیب نیست که در کشور ما که انقلابش ، یک انقلاب فرهنگی بود ، در عرصه ی مدیریت فرهنگی ، لنگ بزنیم ؟ آیا درست است که در مملکتی که رهبرش یک فرد فرهنگی و صاحب نظر در حوزه ی فرهنگ است ، این همه دستگاه فرهنگی ، از فرهنگ ، تنها بیلان کار بهفمند و کمیت و نه کیفیت ؟! آیا این که میلیارد ها میلیارد ، سرمایه ی ملی در قالب بودجه ی دستگاه های فرهنگی خرج شود بدون این که اثر بنیانی مثبت و محسوسی داشته باشد ، چیز صحیحی است ؟! در علم مدیریت ، مدیریت را گاه به « علم استفاده از کمترین منابع برای رسیدن به هدف » معنا کرده اند . حال شما حساب کنید که اگر مدیران کشور ، به این اصل اساسی مدیریت عمل می کردند ، چه می شد !... گر چه ما بهتر این را داریم : جهاد . جهاد یعنی تلاش . مجتهد را به خاطر این مجتهد می گویند که در راه فهم بیشتر و بهتر از دین تلاش می کند . جهاد در هر عرصه ای که به دست اندر کاران آن تزریق شد ، باعث گشایش مشکلات دوران های سخت گردید . جهاد دفاعی در عرصه ی دفاع مقدس و جهاد سازندگی در برهه  ی پس از جنگ و جهاد علمی در سال های اخیر از نمونه های خوب این قضیه است . جامعه ی ما تشنه ی جهاد فرهنگی است ؛ تشنه ی مردانی مانند همت و باکری و زین الدین و صیاد شیرازی و ... که واقعا بدون ادعا و با بیشترین بازدهی و با کمترین استفاده از منابع ، مجموعه ی زیر نظر خود را اداره می کردند .


اگر به حق در بین سازمان های فرهنگی کشور بنگریم ، بدون شک خواهیم دید که همه ی دستگاه ها و سازمان های فرهنگی یک طرف و صدا و سیما هم یک طرف . صدا و سیما به دلیل این که بر اساس تفسیری که شورای نگهبان قانون اساسی داده است (7) ، تنها " رادیو ، تلوزیون " کشور است که حق فعالیت را دارد و به خاطر این که هم صوتی و است و هم تصویری و مهم ترین و تأثیر گذار ترین رسانه ی کشور است و به خاطر حساسیتی که دارد بر اساس اصل 175 قانون اساسی (8) ریاستش توسط رهبر انتخاب می گردد . اما داشتیم در مورد جهاد فرهنگی صحبت می کردیم . قبل از انقلاب ، این سازمان بر اساس سیاست های آبگوشتی و ضد دین پادشاهی وقت ، وضعیتش مشخص بود . در بعد از انقلاب ، مدیران این سازمان تا توانسته اند به بحث کمیت پرداخته اند تا کیفیت ؛ چه در آن زمان که تنها دو شبکه ی تلوزیونی بود و چه اکنون که شماره ی تعداد از دست نگارنده در رفته است ! مدیران این سازمان همانند بسیاری از مدیران سازمان های فرهنگی دیگر در گیر و دار بیلان کار و روحیه ی ضد جهادی در عرصه ی گسترش و مدیریت فرهنگ و هنر لا اله الا الله (9) هستند . آرم صدا و سیما از دو " لا " و آرم جمهوری اسلامی و چشم چپ تشکیل شده است .(10) این دو " لا " به معنای نه به شرق و نه به غرب است . نگارنده به دنبال این نیست که بگوید مدیران این سازمان و سیاست گذاران آن دنباله روی سیاست های غرب اند ؛ ولی متأسفانه آن گونه که باید و شاید در عرصه ی گسترش و مدیریت فرهنگ و هنر لا اله الا الله موفق نبوده اند . ما الآن در یک جنگ نا برابر در عرصه ی رسانه ای دنیا هستیم . در یک شرایط جنگی قرار داریم که اگر غفلت کنیم قافیه را باخته ایم . اگر با سیاست بازی ، تجاهل ، سلیقه و نه حق مداری و تنگ نظری بخواهیم حکم رانی کنیم ، قافیه را باخته ایم . یک جهاد گر فرهنگی اگر مدیر باشد ، این طور نیست که شب و روز دم از " رسانه ی ملی " بزند ولی آن گونه که دلش بخواهد از سرمایه های فرهنگی ، هنری کشور استفاده کند .


« بدون جهاد، هيچ دشمنى از صحنه عقب‌نشينى نخواهد كرد، و جهاد هم جز با اتحاد و وحدت و هماهنگى، امكان‌پذير نيست. جهاد، عبارت از جهاد نظامى، جهاد سياسى و جهاد فرهنگى است. اين هر سه، جهاد است. » نمی دانم وقتی که رهبری این جمله را در دیدار با اعضای حزب وحدت اسلامی افغانستان (11) ایراد می کردند ، نسبت به کیفیت کار سازمان های فرهنگی کشور به خصوص صدا و سیما ، چه نظری داشتند و اکنون چه نظری دارند ... ایشان صراحتا فرمودند که بدون جهاد ، دشمن عقب نشینی نخواهد کرد ؛ خوب ! این یعنی که اگر صدا و سیما جهادی عمل می کرد اکنون دشمن در عرصه ی رسانه ، عقب نشینی محسوس می کرد . ممکن است که سیاست گذاران این سازمان این گونه جواب بدهند که وقتی دشمن باعث قطع شبکه های ما بر روی ماهواره ها می شوند ، پس این جز نشانه ی عقب نشینی نیست ، که باید جواب داد اگر این مقدار موفقیت " شبکه های خبری " را نداشتید دیگر باید چه می گفتید ؟! تازه این موفقیت نسبی را " شبکه های خبری " ( مانند پرس تی وی و العالم ) داشته اند ، در موارد غیر خبری چه ؟! آیا وضعیت به گونه ای هست که مخاطب داخلی در صورتی که ماهواره هم برایش فراهم باشد، برنامه های صدا و سیما را ترجیح بدهد ؟... آیا برنامه ها و کیفیت آن ها دارای یک مقدار جذابیت و محتوای غنی هستند که صدا و سیما از بس از این حیث ، خوب عمل کرده باشد که مخاطب داخلی دیش ماهواره ی خود و رسیور آن را با دست خود از گیرنده جدا و دور انداخته باشد ؟! ... ممکن است که جواب دهند که بعضی به خاطر شبکه های غیر اخلاقی ، ماهواره می بینند که باید گفت مگر چه قدر از مخاطبان داخلی این گونه اند ؟ مگر این نیست که بر اساس برخی از تحقیقات حد اقل 30 الی 40 درصد دارای ماهواره اند ؟! یعنی این که ...؟!

جهاد فرهنگی پیشکش ! الآن متأسفانه به گونه ای شده است که اگر یک فردی که تا دیروز در برنامه های صدا و سیما با عظمت به عنوان کارشناس یاد می شد ، امروز به خاطر یک انتقاد کوچک ، از سوی حوزه ی ریاست ممنوع التصویر می شود !

بر اساس برخی منابع،(12) علاوه بر بودجه سالیانه ای که مجلس برای صدا وسیما تعیین می کند ، این سازمان از راه های دیگر هم چون فروش زمان پخش رادیو و تلویزیونی به تبلیغات بازرگانی، دریافت هزینه آبونمان از تمام مشترکان برق در ایران، دریافت مبلغی با عنوان عوارض توسعه شبکه صدا و سیما از فروش هر دستگاه تلویزیون، درآمد حاصل از روزنامه جام جم و ... کسب در آمد دارد . این در حالی است که گه گاهی ، مدیران این سازمان از کم بود بودجه می نالند؛ بدون این که توضیح دهند با همین منابع هنگفت تا کنون چه کارهایی کرده اند که باعث گسترش روز افزون فرهنگ و هنر لا اله الا الله شده باشد . الآن صدا و سیما و بسیاری دیگر از مدیران فرهنگی کشور در برزخ بین اندیشه ی بیلان کاری و اندیشه ی رهبری قرار دارند ! باید این پرسش اساسی را از ایشان پرسید که آیا اصلا به جهاد فرهنگی اعتقاد عملی دارند و یا این که " این خون دل امام و رهبری برای یک جمهوری اسلامی دیگر است در جای دگر از این کاهکشان شیری لابد !! "

پی نوشت ها :

1-      لغت نامه ی مرحوم دهخدا ، ذیل واژه ی " فرهنگ " .

2-      صحیفه امام خمینی « جلد ۳ » صفحه ۳۰۶ .

3-      صحیفه ی نور ج ۱۵ ص .۱۶۰ .

4-      در دیدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى؛ ۱۹ آذر ۱۳۷۹ .

5-      شما می توانید این گونه آه و ناله ها ! را هر هفته و هر روز به گونه ای از طریق رسانه ها مشاهده کنید .

6-      همان !

7-      حضرت‌ آيت‌الله يزدي

 

             عضو محترم‌ فقهاء شوراي‌ نگهبان

 

عطف‌ به‌ نامه‌ مورخ‌ 2/4/1379 جنابعالي‌ مبني‌ بر اينكه‌ آيا عبارت‌ «در صدا و سيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، آزادي‌ بيان‌ و نشر افكار با رعايت‌ موازين‌ اسلامي‌ و مصالح‌ كشور بايد تأمين‌ گردد» كه‌ در صدر اصل‌ يكصد و هفتاد و پنجم قانون‌ اساسي‌ آمده‌ است‌، مي‌تواند به‌ وسيله‌ قانون‌ عادي‌ تشريح‌ و تعيين‌ گردد؟ و همچنين‌ آيا امكان‌ ايجاد و راه‌ اندازي‌ شبكه‌هاي‌ خصوصي‌ راديو و تلويزيون‌ با توجه‌ به‌ اصل‌ چهل‌ و چهارم قانون‌ اساسي‌ وجود دارد يا خير؟

موضوع‌ با توجه‌ به‌ مادة‌ (18) آئين‌نامه‌ داخلي‌ (شوراي‌ نگهبان‌) در جلسة‌ مورخ‌ 6/7/1379 شوراي‌ نگهبان‌ مطرح‌ و نظرية‌ تفسيري‌ شورا در خصوص‌ اين‌ دو اصل‌ به‌ شرح‌ ذيل‌ اعلام‌ مي‌گردد:

الف‌ _ نظرية‌ تفسيري‌ در خصوص‌ اصل‌ يكصد و هفتاد و پنجم قانون‌ اساسي:

«مطابق‌ اصل‌ يكصد و هفتاد و پنجم قانون‌ اساسي‌ در نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ صدا و سيما زير نظر مستقيم‌ مقام‌ معظم‌ رهبري‌ مي‌باشد. بنابراين‌ سياستگذاري‌، هدايت‌ و تدابير لازم‌ در همة‌ ابعاد خصوصاً در راستاي‌ تحقق‌ آزادي‌ بيان‌ و نشر افكار با رعايت‌ موازين‌ اسلامي‌ و مصالح‌ كشور در همة‌ شئون‌ و مراتب‌ كه‌ در صدر اصل‌ مذكور به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌ از اختيارات‌ اختصاصي‌ آن‌ مقام‌ مي‌باشد.»

ب‌ _ نظرية‌ تفسيري‌ در خصوص‌ اصل‌ چهل‌ و چهارم قانون‌ اساسي:

«مطابق‌ نصّ صريح‌ اصل‌ چهل‌ و چهارم قانون‌ اساسي‌ در نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ راديو و تلويزيون‌ دولتي‌ است‌ و تأسيس‌ و راه‌ اندازي‌ شبكه‌هاي‌ خصوصي‌ راديوئي‌ و تلويزيوني‌ به‌ هر نحو، مغاير اين‌ اصل‌ مي‌باشد.

بدين‌ جهت‌ انتشار و پخش‌ برنامه‌هاي‌ صوتي‌ و تصويري‌ از طريق‌ سيستمهاي‌ فني‌ قابل‌ انتشار فراگير (همانند ماهواره‌، فرستنده‌، فيبرنوري‌ و غيره‌) براي‌ مردم‌ در قالب‌ امواج‌ راديوئي‌ و كابلي‌ غير از سازمان‌ صدا و سيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ خلاف‌ اصل‌ مذكور است.»

دبير شوراي‌ نگهبان _ احمد جنتي

8-      اصل‏ یکصد و هفتاد و پنجم ( اصلاحی 1368 ): در صدا و سیمای‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏، آزادی‏ بیان‏
و نشر افکار با رعایت‏ موازین‏ اسلامی‏ و مصالح‏ کشور باید تأمین‏ گردد. نصب‏ و
عزل‏ رئیس‏ سازمان‏ صدا و سیمای‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ با مقام‏ رهبری‏ است‏ و
شورایی‏ مرکب‏ از نمایندگان‏ رئیس‏ جمهور و رئیس‏ قوه‏ قضائیه‏ و مجلس‏ شورای‏
اسلامی‏ ( هر کدام‏ دو نفر ) نظارت‏ بر این‏ سازمان‏ خواهند داشت‏. خط مشی‏ و
ترتیب‏ اداره‏ سازمان‏ و نظارت‏ بر آن‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند.

9-      رجوع کنید به وبلاگ هنر ولایی و هنر ولایت، پست  فرهنگ و هنر لا اله الا الله : qomi313.persianblog.ir .

10-    دانشنامه ی ویکی پدیا – صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران .

11-   بیانات در تاریخ 22. 01 .69 .

12-   دانشنامه ی ویکی پدیا – صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران .

بهاریه

محمد قمی : السلام علیک یا ربیع الانام ؛ این شعر رو تقدیم به بهار مردمان تقدیم می کنم :

افسران - السلام علیک یا ربیع الانام...


منتظرم، منتظر یک خبر :
آمده آن تاج امامت به سر

عاشق انسان ! به برت عشق ناب
« بر من ظلمت زده یک شب بتاب »

نامده دل ها همه گل گون شده
صورتی از لیلی و مجنون شده

شام سحرناکیم ای جان بیا
خورشید ستم سوز غریبان بیا

تا نشده صبر معین تمام
سیف الهی ، تو بیا از نیام
-------
نغمه ی محزون گل داغ دار :
خون به دلم کرد همین انتظار

خون به دل سوره ی کوثر شده
" نقطه ی با " آیه ی مضطر شده (1)

یوسف گمگشته ! نمی آیی ام ؟
بر سر زلفت تو نمی بازی ام ؟

شیوه ی نرگس نگزین بر دلم
ای گلم و گلبنم و تر گلم
-------

هم تو ندانم به کدام عرصه ای
مکه ای یا نرجفی یا سهله ای

هم تو بدانم به خط رزم ما
در صف لبنان و صف کربلا

بر سر صهیون به فلسطین شوی
یاور مظلوم و ستم بین شوی

ابر غبارفته ی خون در میان
مردم بحرین و ستم ، الامان ...

مشق شب کودک بحرینیان
مهدی زهرا ! تو بیا الامان ...
-------
خانه ی کعبه ی که تو را هم نواست
رخت سیاهش ز غم کربلاست

تا تو بیایی و غمش دی شود
شیوه ی حزنش به طرب طی شود
-------
طاقت دوری که دگر رفته است
صبر و صبوری که دگر رفته است

گر تو نتابی همه دنیای من
" وای من و وای من و وای من "

چرخ فلک کرد فلک جان ما
چرخش بی صورت جانان ما

وه چه خوش است در ره آیینه ها
رسم طلب در دل آدینه ها
-------
حضرت باران ! به نگاهی ببار
محض خدا ، بر سر آهی ببار

اسم عزیزت نگهم تر کند
چتر نگاهت به سرم سر کند

شر شر باران حضورت به دل
اشک نگاهم بنشاند به گل
-------
ای حرم یوسف صحرا نشین
گو که کجایی و کدامین زمین

شاهد شب های دعایش تویی
چاه مناجات و صدایش تویی

بس شنوی از دل خون گشته اش
وز عملم دیده ی چون گشته اش

گر که علی ماتم زهرا گرفت
سینه مهدی ز غم ما گرفت ! ...

---------
این همه گفتم ز ادب خوانی تر
گه تو بیا با من خودمانی تر :

کی میشه آقا که بیای زود زود
تا که بخونم به پاهات یک سرود

از غم و دردم که چی شد بعضیا
هم بگم و غربت این سالیا

عقده شده دیدن روتون آقا
کی که باشه دیدن روتون آقا ؟

آخ ! که چه سخته نبینم رویتون
هم که ببینم روی نا مهربون

جون چشای عزیزت ، من فدات
منتظرم منتظر یک نگات

------
کاش که باشم موقع تابیدنت
روی گلا تصویر خندیدنت

قمری و بلبل با لبات نغمه خون
مژده بدن شادی هفت آسمون

کعبه بگین رخت سیاهش درآد
کعبه ی رنگین به امامش میاد

مکه رو از ضد خدا پاک کنین
یثربو از لوث بدا پاک کنین

کوفه می خواد عرصه ی مولا بشه (2)
" باز نکنه تنهای تنها بشه "

مردم کوفی ، می دونی ، حزب باد
مردم صد رنگ و به ظاهر عباد

--------
شعر ترم از تر چشمان ماست
این دو سه بیت از سر ایمان ماست

بر سر عشقت ز طلب سر دهیم
حسن سرانجام در آخر دهیم

از نمک یاد تو قلبم نمک
خورده و زخمی دردت ، کمک !

آمده از سوز دل مثنوی
اشک نظر بر رخ هر مهدوی

« ای نفست یار و مدد کار ما » *
یاد تو کارم ، نظرت ، یار ما .


1- نقطه ی با : حضرت علی (ع) فرمود : و أنا نقطة الباء ( و من نقطه ی زیر بای بسم الله هستم ) .

آیه ی مضطر : امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ( قرآن کریم ) .

2- در بعضی از رویات آمده که حضرت بعد از ظهور ، کوفه را مرکز حکومت خود قرار می دهند .

* : عبارات داخل گیومه از مرحوم آغاسی می باشد .

دین شکسته ...


محمد قمی : به بهانه ی پخش فیلم « دین شکسته » از سیمای ضرغامی می خواستم چند تا جمله در خور شایسته ی کارگردان و  تهیه کننده ی این فیلم بنویسم ؛ امید وارم که این دو و همه ی آگاهان به محتوای فیلم و جوانب آن همراه دوست دخترهاشان به واسطه ی این نوشتار " هر چند " کم به ابعاد کار زشتی که ( احتمال بسیار زیاد عمدا ) کرده اند پی برند ...

برای من یکی از شما ها که مخاطب این نوشتار هستید بگویید که کدام یک علمای فقه شیعه از آغاز دوران اسلام تا کنون اجازه داده که دو نفر جنس مخالف بدون این که نسبت محرمیت بینشان باشد ( حال به هر بهانه ای ) آزاد و یله ! هر کجا که خواستند بروند ؟ جالب و خوشمزه این که این دو جنس مخالف که رشته جامعه شناسی دارند ، استادی دارند که از جانب امیر حسین ، " مجتهد " خانواده ی شهید " فرد مذهبی " راهنما " مرشد " و ... خوانده و به مخاطب فیلم القا می شود و به جبر استاد مجبور می شوند که " باهم " باشند و از طرف دیگر مادر امیر حسین که همسرش که پدر امیر حسین نیز هست هم شهید شده است ، به واسطه ی کتاب " لیلی و مجنون " خود ، فضا را برای تلطیف ارتباط آن دو آماده می کند ؛ در جایی از فیلم از جانب مادر امیر حسین می شنویم که اگر بخوای به حروم بیفتی ( در حالی که چنگالی در دست دارد ) چشاتو در میارم ؛ حال چگونه می شود که هم رابطه ی قبل از محرمیت داشت و دو نفری به جایی رفت و غریزه ی جنسی فعال داشت و به " حروم " نیفتاد ، دیگر باید از محضر کسانی چون تهیه کننده و کارگردان و نویسنده ی این گونه فیلم ها " استفتاء " ! کرد ... 

یا این است که فیلم ساز در مورد معارف مربوط دینی واکاوی دقیقی داشته است که در این صورت حتی برای یک لحظه هم نباید این " عامل فرهنگی دشمن " را تحمل کرد ... و یا این است که واکاوی و جست و جوی دقیقی نکرده و از کارشناس خبره ی این حوزه استفاده نکرده که در این صورت حد اقل باید مجوز فیلم سازی و حضور در سینما را باطل کرد ؛ مگر نه این است که " افکار عمومی موش آزمایشگاهی نیست " ( 1 ) !! ...

اگر از نگاه سطحی فیلم به مسایل مذهبی و اعتقادی بگذریم که نمی توانیم بگذریم ؛ " نَفَس " که در اوایل فیلم دختری جلف و سبک و سر به هوا بود " به یک باره " چادری و سر سنگین شد ... پدر نَفَس که سر سخت بر " امّل " بودن امیر علی و نداشتن هیچ گونه تعلق مذهبی تأکید داشت  در اواخر فیلم هنگامی که نشسته و در حال مطالعه بود به خاطر صدای طبل و سنج عزاداران ، به مراسم شام غریبان می آید و به امیر علی می گوید که نمی خواهی دست فلانی را بگیری و ببری (؟! ) ؛ مسئله ی ازدواج دو نفر را آن هم در وسط مجلس عزا ! آن هم به طور علنی ! ... نکته ی بسیار مهم در یک سوم پایانی فیلم است که فیلم ساز، آن همه گزاره های تصویری که در دو سوم اول فیلم به خورد مخاطب داده ، با فضا سازی " اشک و آه و گریه" و با چاشنی و استفاده ی ابزاری از عزاداری حضرت امام حسین ( ع ) ( که در اواخر آمده ) کاری کرده که اگر تا قبل از یک سوم پایانی ، محتوای فیلم مورد قبولش نبود ، بپذیرد ...

در واقع ، مخاطب فیلم از جانب یک " استاد جامعه شناسی متدین مجتهد !! خانواده ی شهید " نسخه ای را دریافت می کند که بر اساس آن ... دیگر بخوان از این مجمل حدیث مفصل ! ...بعد التحریر : اگر نکته ای بیشتر از این به نظرتان رسید در قسمت " نظرات " حاشیه کنید .

--------------

1- به نقل از رهبر انقلاب .

از کربلا برگشتم ...

http://qomi313.persiangig.com/2.jpg

محمد قمی : از کجا باید شروع کنم ؟ نمی دانم ... اما این را می دانم که " عشق آمد و آتش به همه عالم زد " ... بنای این دنیا و این همه خلایق ، مسببش عشق بوده و هست و خواهد بود ؛ اصلا این دنیا و کلا هستی با عشق بنا شده ... ایام قبل از اربعین مشرف به عتبات عالیات بودیم ؛ نکاتی در این سفر بود که به ذهنم رسید ، بد نیست شما را هم شریک کنم :

- عراق یک کشور جنگ زده است که هنوز هم حکومت آن به شکلی که باید در آمده باشد ، در نیامده است . رشوه مانند آب خوردن از گلوی مأمورین عراقی پایین می رود و هیچ کس هم کاری از دستش بر نمی آید ... و مجبوری که بدهی و اگر نه کارت پیش نمی رود ...

- به همان دلیلی که بالا به میان آمد ، فروشنده ی عراقی هر گونه که می خواهد قیمت روی جنسش می گذارد ؛ جنسی که از ایران می رود به عراق دوباره توسط خود ایرانی ها خریده می شود و متأسفانه مشمول آن مثل معروف " زیره به کرمان بردن " می شوند ...

- حرم سامرا ، هنوز شاهد ویرانی حاصل از انفجار است و متأسفانه ظاهر نا جالبی دارد بر خلاف حرم کاظمین که انصافا هنگامی که در حیاط و کلا در حرم شریف باشی تازگی و زیبایی چشمانت را نوازش می دهد ...

- انگار فقط در ایران خود ما نیستند کسانی که خوارج مداحی و مرثیه خوانی اهل بیت علیهم السلام باشند ... در فاصله بین نجف تا کربلا قطعاتی به گوش می رسید که بعضی از سر تعجب می گفتند که اگر این عزاداریشان باشد پس رقص و شادی آن ها چگونه است ؟! ؛ جوانانی جویای نام و شهرت ، به سبک ( با عرض پوزش ) شو های رقص که در بعضی کشور ها مانند امارات برگزار می شود کلیپ هایی ضبط و پخش کرده اند . بعضی از این قطعات که به گوش می رسید ، بسیار شبیه سبک راک بودند و نوع بیسی که در تنظیم میکس و مونتاژ آن گذاشته شده بود ، این قطعات را تبدیل به یک ملغمه عجیب و غریب کرده بود که باید افراد دل سوز آگاه و مراقب باشند ...

- در ایران ، خدا را شکر با شمایل ها و تصاویر بی سند و پشتوانه از اهل بیت علیهم السلام مقابله می شود ولی در عراق تا دلتان بخواهد پر بود از همین مظاهر توهین به اهل بیت علیهم السلام به طوری که حتی بر روی تابلو های هیئت ها و نشانه های رسمی و اصلیشان بود !! ؛ خدا را شکر که در حرم ها اثری از این ها نبود ولی همین که پایت را به بیرون از حرم می گذاشتی ، رواق دیده پر می شد از این جفنگیات ! ...

- میزان اعتقاد عراقی ها به زائر اهل بیت خصوصا امام حسین ( علیه السلام ) به حدی بود که در فاصله ی بین نجف تا کربلا حتی به اندازه ی یک وجب جای خالی از تشکیلات خدمت به زائرین پیدا نمی شد ... حال هر کس به اندازه ی وسع خودش ؛ حتی اگر شده " اتصال مجانی " و استفاده از گوشی همراه و یا حتی یک سینی خرمای خشک که در وسط راه گذاشته باشند ... ندا های " هله یا زائر " فضای کل راه را گرفته بود که زائران دعوت به خدمات خود می کردند و اصلا یک نوع رقابت برای خدمت وجود داشت .

- بنا بر تجربه های قبلی که حکومت عراق از نا امنی ها و بمب گذاری ها داشت ، امسال در همه جا ، مخصوصا شهر های مذهبی و راه نجف تا کربلا ، ایست های بازرسی زیاد گذاشته بود و هر چند ده متر مأمورین عراقی مواظب اوضاع بودند ...

- از همین جا یک پیشنهاد به مسئولین مربوط می کنم : از فاصله ی مثلا " 88 " کیلومتری تا خود مشهد یک سری جایگاه هایی از سوی دولت با همکاری آستان قدس رضوی احداث بشود و به هیئات فراخوان داده بشود که هر هیئتی بیاید در یک جایگاهی مستقر بشود و کلا داستان پیاده روی به سوی کربلا در باره امام رضا ( ع ) شبیه سازی شود که اگر این گونه شود قطعا برکات بسیاری را به دنبال خواهد داشت ...

و در آخر خاطره ای را تعریف کنم و از همه شما التماس دعای خیر دارم : هنگامی که وارد شهر کربلا شدیم من به واسطه ی کوله ی نسبتا سنگینی که به دوشم بود احساس خستگی و کوفتگی زیادی می کردم ، یک جا که برای رفع موقتی خستگی نشسته بودم به همراهمان گفتم : فلانی ! خیلی خسته ام ، همه ی جای بدنم ناله می کند ... بنده خدا تا این حرفم را شنید با آهنگی سوز ناک گفت : " فلانی ! بدنت ناله می کنه ؟! این جا فاطمه ناله می کنه ، این جا زمین و زمان ناله می کنه ... " تا این حرف رو شنیدم خستگی و ناله فراموشم شد ...

ای کشته ی بی سر که سرا پا همه جانی

کیست کز دادن جانی بخرد جان جهانی

ما تو را کشته نخوانیم که در صورت معنی

زنده اندر دل عشاق به ماهیت جانی

شکوه بهاران

محمد قمی : بعد از چند مدت که برای این وبلاگ مطلبی آماده نکرده بودم ، این بار شعری رو محضر حضرت حجت ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و دوست داران ایشان تقدیم می کنم ؛ باشد که مقبول افتد .

 

هوای وصل نگارم مرا ز خانه بکرده
کنون که مرغک زارم هوای لانه بکرده

غمی فزون ز خیالت ، ز طاق ابروی ماهت
بیا ببین که فراقت ، خراب ِخانه بکرده

دمی شکوه بهاران ، سری بزن تو به یاران
برایمان تو بباران ، خزان ترانه بکرده !

تویی قرار و پناهم ، شنو تو ناله و آهم:
منم که جز تو نخواهم ، که استغاثه بکرده

بهی امام زمانی ، ز عاشقان تو نهانی
جم زمین و زمانی ، جهان کمانه بکرده

سراب فانی ظلمت فزون کند شب ظلمت
چرا که سبزی صبحت بهین شراره بکرده

چهل شبی به دیارت سفر کند دل زارم
مگر رسد به مکانی که او بهانه بکرده

تویی سلاله ی احمد ، جمال یوسف کنعان
جلال موسی عمران ز تو کرایه بکرده

به پیش نغمه ی صبحت چه دارد حضرت داوود
جز این که محضر استاد ، ادای ساده بکرده ؟!

به حق سینه ی سوخته ، به حق چهره ی نیلگون
که آن زمانه غربت به " اهل خانه " بکرده
فقیر و خسته بیامد ، « قمی » کنون - به فدایت -
کنون که مرغک زارش هوای لانه بکرده ...

با دل خود زمزمه كنيد

محمد قمی : لطفا این قصیده را با دل خود زمزمه کنید

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

و باز هم بوی قرمه سبزی !


محمد قمی :  و باز هم در مورد همشهری جوان مغز که کله اش بوی قرمه سبزی می دهد و دهانش بوی شیر ( از نوع پاستوریزه اش و نه از نوع محلی ) .

بگذارید اول مطلبم یه چیزی رو روشن کنم : چه بعضی ها خوششان بیاید و چه نیاید گاهی اوقات حرف حق تلخ است و با این اوضاع نا بسامان فرهنگی در کشور این حرف حق ممکن است به مذاق بعضی ها بیشتر نا خوش بیاد !

همشهری جوان مغز از طرفی زیر مجموعه ی نا مبارک و نامیمون سیاست گذاران نزدیک به طیف فکری کارگزاران ( راست مدرن ) است و هنوز هم که هنوز است هم از بودجه ی دولتی استفاده می کند و هم بسیار مرموزانه سر و سری با طیف آشوب گر دوران  انتخابات و پس از آن دارد ( یادتان هست که ارگان همشهری در ایام تبلیغات مشخصا از چه آشغالی حمایت می کرد ! ) ؛ احتمالا اگر چه کرباسچی ها چند وقت است که از شهر داری تهران رفته اند اما بقایای آن ها در بدنه ی این دستگاه وجود دارند !

و اما داشتیم در مورد فرهنگ صحبت می کردیم ؛ شماره ی 230 ، روی جلد عکس یک بی خاصیت مظنون که به اعتراف همین مجله ، سوپر استاری است برای نجات گیشه ! ؛ ملت ما را چه بد روز مره کرده اند ! ، ارزش های انقلاب و دفاع مقدس کجاست ؟ یک کارگردانی بنا بر جذابیت ظاهری و یا خصوصیت های فرهنگی و پارمتر های پست مادی یک بنده خدایی را کشف می کند و با طرح یک داستان و یا فیلم نامه ای بر اساس داستان و با چاشنی عشق های پست دنیایی ، یک فیلم می سازد و مردم هم که همه فقیه و متفکر و فرهنگی و فرهیخته نیستند ، پس چه از آب در می آید ؟! یک جامعه که یک جوانش آرزویش این است که روزی مانند او شود !!! این نسخه دقیقا مطابق است با آن چه در دنیای غرب است .

همون مجله ، صفحه ی 17 ، ببینید " هدی ایزدی " در مورد یک مرد نا محرم ( پارسا پیروز فر ) چگونه ابراز محبت می کند : " « در پناه تو » نیمه دوم سال 75 گل سرسبد آنتن سیما شد و خیلی ها را پای در گیری ها ی یک مشت دانش جوی تئاتری نشاند ؛ دانش جو هایی که خیلی زود محبوب قلب مردم و صد البته کارگردان ها و تهیه کننده ها شدند . در میان آن ها پسر خوش قیافه ای با چشم های زاغ بیشتر از بقیه به چشم می آمد ؛ پسری که خیلی زود مسیر پیشرفت را طی کرد و تا به چشم به هم زد ، شده بود همان « پارسا پیروز فر » خودمان . ... پیروز فر همان پیروز فری است که می شناختیم ؛ فقط پسر خیلی بهتری شده . ( !!! )  " .

و بگیرید از این دست گاف ها و کلوز آپ کردن بی خاصیت های عالم فرهنگ و هنر این مملکت ! اصولا نشریه و کسانی که هنوز فردی مثل " شجریان " را تکریم می کنند و استاد استاد برایش می کنند – مخصوصا بعد از مراسم نقاب برداری کامل از چهره اش بعد از انتخابات اخیر – بهتر از این نمی شوند !

بهانه ی نوشتن

محمد قمی : راستش می خواستم در مورد چیزی بنویسم ؛ اما خوب نمی دونم از کجا شروع کنم ! با این که تا دلم بخواد و دلتون بخواد سوژه تو دور و برم هست

آخه چرا باید ما این قدر در این زندگی مادی غرق بشیم و روزمره بشیم که اصل کاری رو فراموش کنیم ؛ اصل کاری رو می گم دیگه ! همون کسی که دقیقا تو اون موقعی که از اون غافلیم ، به یاد ماست ! خاطر ما براش عزیزه ، اما معلوم نیست که - با عرض معذرت - براش تره هم خورد کنیم !!

گاهی اوقات به این فکر می کنم که چرا این قدر ما قدر نشناسیم !؟ چرا همش به فکر خودمون هستیم ؟ یه نفر هست قلبش به خاطر ما ها می تپه ! که همه ی گل های عالم به فدای گل رویش ! ؛ منم که مثل یه خار ، مثل یه وصله ی ناجور برای اون گل بهشتیم !

ساعت ها ، روزها ، ماه ها ، سال ها

در انتظارند :

ای خوب ترین ،

ای آیه ی رحمت ،

ای قربان قامت چون الف تو ، همه ی سرو های عالم !،

ای مهربان ،

ای آیینه ،

ای زلال ترین ،

برایم ، ای سفر کرده ، خاطرت نور امیدی است

در دل تاریکی دلم !

یا ابن الحسن !


كار فرهنگي كردن !!

محمد قمی : از وقتی که آدرس قبلی ف ی ل ت ر شد ( به دلایلی که شاید برای آن هایی که ف ی ل ت ر کردند موجه باشد) تا کنون به عرض آن ها رساندم که حضرات ! این وبلاگ والله بالله بد نیست ، عکس ناجور نداره ، ضد اسلام و مسلمین عمل نمی کنه ( مگر این که اسلام و مسلمین آن با ما فرق داشته باشد ! ) و صد جور حرف دیگه ! ؛ اما مگه گوش آن بده کار بود ؟! با عرض معذرت و با اجازه ی بزرگ تر ها ، محل سگ هم به ما نگذاشتند !

دیدید وقتی که یک آدرس ف ی ل ت ر می شه ، یه متن میاد که آخرش برای اعتراض آدرس یه ای میل رو گذاشتند ؟ آره ! احتمال حتما به 100 در 100 !ممکن است این آدرس را برای چند دلیل گذاشته باشند :

1- این که طرف ایمیل بفرسته با زحمت و محل چیز هم به او نگذارند !

2- این که برای دکور گذاشته باشند !

3- این که بگویند که ما چه قدر داریم زحمت می کشیم و حساب یاغی هایی مثل شما (؟!) را چه قدر خوب کف وبتان می گذاریم !

4- اصلا بسوزه پدر " جهاد فرهنگی " ! مگه سرویس کردن دهن وب شما کار فرهنگی نیست ؟ ( ! )

و خودتان چند دلیل دیگه می توانید بعد از این چهار تا بگذارید !

از یه طرف دشمن داره کرم خودش رو می ریزه  و از یه طرف دیگه امثال این آقایون ( و چه می دانم شاید اجناس مخالف ! ) این جوری چوب لای چرخ ما ها می گذارند !

بعد التحریر : آره سرتون رو درد آوردم ؛ خلاصه این که یا کار فرهنگی کردن خیلی مستهجنه !! یا این که خیلی  مستهجنه !! غیر از این دو تا نیست ! نه ؟