زندگی وعید
جاده ی موفقیت سر راست نیست
پیچی وجود دارد به نام شکست
دور برگردانی به نام سردر گمی
سرعت گیر هایی بنام دوستان
چراغ قرمز هایی بنام دشمنان
چراغ احتیاط هایی بنام خانواده
تایر های پنچری خواهید داشت به نام شغل
اما اگر یدکی بنام عزم داشته باشید
موتوری به نام استقامت
و راننده ای بنام خدا
به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد . . .
امیدوارم سالی پراز نشاط وسر زندگی و
موفقیت
داشته باشید
سلیمان گر شوی اخر نصیب گور می گردی
شاعر گل گفته که:
سلیمان گر شوی آخر نصیب گور می گردی

خدا هست؟؟
جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت
کردند. وقتی به موضوع « خدا » رسیدند، آرایشگر گفت: من باور نمی کنم
خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه
های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و
رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه
می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
کند.
و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم!
داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و
ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
مردم به ما مراجعه نمی کنند.
به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این
همه درد و رنج در دنیا وجود دارد...

راز زندگی
فرشتگان مقرب را به بارگاه
خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:
خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙
فرشته ديگري گفت: آن را در زير درياها قرار بده∙
و سومي گفت: راز زندگي را در کوهها قرار بده∙
ولي خداوند فرمود :![]()
اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد
کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند ، در حالي که من مي خواهم راز
زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت:
فهميدم کجاهي خداي مهربان راز
زندگي را در قلب بندگانت قرار بده
زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که
براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙
و خداوند اين فکر را پسنديد∙![]()

داستان قورباغه ها
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند ,
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند,
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند,
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها,
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند,
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند,
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند,
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند,
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است,
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان
ارزیابی عملکرد
مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟
زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد !
پسرک گفت: خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد!
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.
مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.
مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.
پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند
آیا ما هم میتوانیم چنین خود ارزیابی از کار خود داشته باشیم؟






...به وبلاگ تنهایی خوش امدید..