دعای فرج

حکمت های لقمان

پسرم ! رازت را پیش همسرت فاش نکن و از نو کیسه قرض نگیر و هرگز با داروغه برادری نکن .

ای پسرم ! من سنگ و آهن جابجا کرده ام ؛ ولی چیزی سنگین تر از همراه بد نیافته ام .

ای پسرم ! تنگ دستی بهتر است از این که ستمگر و طغیانگر باشی .

ای پسرم ! دشمنی با مؤمنان از دوستی با فاسق بهتر است .

نظرت رو بگو

نظرت رو بگو

نظرت چيه؟

داستان زیبا

داستان زیبای برخورد یک زن و شوهر با ماموران !

زن و مرد از راهي مي رفتند، ماموران آنها را ديدند وآنها را خواستند!


پرسيدند شما چه نسبتي با هم داريد؟


زن و مرد جواب دادند زن و شوهريم


ماموران مدرك خواستند،


زن و مرد گفتند نداريم !


ماموران گفتند چگونه باور كنيم كه شما زن و شوهريد ؟!


زن و مرد گفتند براي ثابت كردن اين امرنشانه هاي فراواني داريم ... !



اول اينكه آن افرادی كه شما مي گوييد دست در دست هم مي روند،


ما دستهايمان از هم جداست!

دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت كردن به هم نگاه مي كنند،


ما رويمان به طرف ديگريست!

سوم آنكه آنها هنگام صحبت كردن و راه رفتن،با هم با احساس حرف مي زنند،


ما احساسي به هم نداريم!

چهارم آنكه آنها با هم بگو بخند مي كنند،می بینید که، ما غمگينيم!

پنجم، آنها چسبيده به هم راه مي روند،اما يكي ازما جلوترازدیگری مي رود!

ششم آنكه آنها هنگام با هم بودن كيكي، بستني ای، چيزي مي خورند،ما هيچ نمي خوريم!

هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترين لباسهايشان را مي پوشند،ما لباسهاي کهنه تنمان است.. !

هشتم، ...ماموران گفتند

خیلی خوب،


برويد،


برويد،..


فقط بروید

 

نظر بده

نظر بده

نظر بده

نظر بده

 

من و تو

من و تو 

لبخند

لبخند



عطر تو

عطر تو


مَردی که عَطر ِ تو را زده بود
در خیابان از کنارم گذشت….
و این یعنے :قتل ِ غیر ِ عمد…..



سال نو مبارک

سال نو بر همه هموطنان گلم مبارک باد



ایام فاطمیه

ایام فاطمیه تسلیت باد

جملات زیبا

جملات زیبا




دلتنگی

دلتنگی

سخنانی از کوروش کبیر

سخنانی از کوروش کبیر


انان كه با افكاري پاك و فطرتي زيبا در قلب ديگران جاي دارند را هرگز هراسي از فراموشي نيست چرا كه جاودانند

 

 * * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *


فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *


باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم





ادامه نوشته

سخنان دوستی

سخنان دوستی

همه محبتت را به پای دوستت بریز ولی همه اسرارت را در اختیار او نگذار. 

اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید. 


ابله‌ترین دوستان ما، خطرناک‌ترین دشمنان هم هستند. 


پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود
 انتخاب می‌کند. 

خدایا! مرا از دوستانم محافظت بفرما. چون می‌دانم چگونه خویشتن را در مقابل دشمنانم
حفظ کنم! 

دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه نشان نابودی زمان، به گونه‌ای
 گسترده است. 

آن که از دشمن داشتن می‌ترسد، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت. 

صفات هر کس مربوط به محسنات و نقایص اخلاقی دوستان اوست. 


هرگز بخاطر دوستت، از انجام وظیفه‌ای چشم مپوش. 

سخنان اندیشمندانه

سخنان اندیشمندانه


یک شاعر افریقایی می گوید:هنگامی که سفید پوستان به سرزمین ما


 آمدند،ما مزرعه و معدن داشتیم وآنان کتاب را در دست داشتند.آنان به ما


 آموختند که چشمانمان را ببندیم و دعا کنیم .وقتی چشم گشودیم ،کتاب


 مقدس در دستان ما بود اما آنان مالک مزرعه و معدن ما بودند!   


 یادمان باشد که چشم بسته دعا نکنیم...!!!!!!!



فاحشه را خدا فاحشه نکرد؛
 
آنان که در شهر نان قسمت می کنند،
 
او را لنگ نان گذاشته اند تا هر زمان که لنگ هم آغوشی ماندند،
 
او را به چکی سه رقمی بخرند....!!!!!!!!!!


گنجشک و خدا



روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند
:و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت
مي آيد، من تنها گوشي هستم
كه غصه هايش را مي شنود
و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد
و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند
گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
" با من بگو از انچه سنگيني سينه توست."
گنجشك گفت "
لانه كوچكي داشتم ،
ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام .
تو همان را هم از من گرفتي .
اين توفان بي موقع چه بود ؟
چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟
و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.
سكوتي در عرش طنين انداز شد .
فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود .
خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.
انگاه تو از كمين مار پر گشودي .
گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم
از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود .
ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.
هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

احترام به والدین

احترام به والدین سنت فراموش شده 




به یاد پدر

باران میبارد

 دلم برای مردی تنگ است

که تمام زندگیش را در رنج زیست

 و از دست روزگار چیزی جز بی نسیبی نسیب نداشت

 او مردی بود با دلی بزرگ

 که حتی دلواپس پرهای شکسته ی قاصدک بود

 دلم برای مردی تنگ است

 که تمام زندگی را در رنج زیست و همچون کوه استوار ماند

 و تا واپسین لحظه های زندگی سختش همواره امید زندگی داشت

 اندیشه های بزرگی که هیچگاه رنگ نوشتن نگرفت

 او رفت و تمام آرزوهایش را با خود برد

و من هنوز هم خوابش را می بینم

 با همان مهربانی با همان لبخندهای امیدوار و چشمانی که همیشه به من می گفت دوستت دارم

 پدرم رفت پدری که همیشه برای من نمادی از صبر بود در تمام زندگی

 و من هنوز هم به یادش هستم

 تا وقتی بود ندانستم کیست

 و وقتی رفت زندگیش را یافتم

 پدرم رفت

 با تمام امیدها و تنها واژه ی غریب ذهن من

 همواره نام او ماند

کاش دوباره می آمد

 شاید فرصتی دوباره داشتم تا به او بگویم "پدر دوستت دارم"

 اما هرگز نخواهد آمد

عادت ...!

عادت ...!


چه طعم ِ تلخی دارد


 وقتی آن را با عشق اشتباه بگیری

به او اعتماد کن

به او اعتماد کن


مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای

 دنیا بهره مند بود،هیچ گاه شاد نبود.او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی

 خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:
ادامه مطلب

ادامه نوشته

جملات زیبا

جملات زیبا



ولین تاین مبارک

ولنتاین مبارک

قوانین بیمارستان

قوانین بیمارستان

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بيمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید. بچه ماشین بهش زد و فرار کرد بلافاصله پرستار گفت: این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید. پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم. خواهش می کنم عملش کنید من هرجور شده پول و تا شب براتون میارم پس پرستار گفت با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.

پيش دكتر رفت اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.

صبح روز بعد… همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید.

جملات زیبا

جملات زیبا


گدای نابینا

گدای نابینا

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده

بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت،

 نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از

 مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار

 پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه

 مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست

 اگر او همان کسی است که آنتابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟

روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگرینوشتم و لبخندی

 زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشتهاست ولی روی تابلوی او خوانده می 

شد:امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد

 شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر،

 هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

برادر یعنی:

برادر یعنی:

ب= بهترین تکیه گاه


ر= رفیق ترین کس


ا= ارامش دهنده 


د= دوست داشتنی ترین کس


ر= رنگ زندگی واسه خواهر

بی غیرتی

بی غیرتی

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت:

- ببخشید آقا! من میتونم یکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلاً توقع چنین حرفی رو  نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا پرید و میان بازار و

 جمعیت، یقۀ جوان رو گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد

 زد:

- مردیکۀ عوضی، مگه خودت ناموس نداری…؟ خجالت نمیکشی؟؟

اما جوان،خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی بشه و واکنشی نشون بده، همان طور

 مودبانه و متین ادامه داد..

- خیلی عذر میخوام؛ فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین! دیدم همۀ بازار دارن بدون اجازه نگاه

 میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم، که نامردی نکرده باشم…! 

حالا هم یقه مو ول کنین! از خیرش گذشتم!!

مرد خشکش زد… همانطور که یقۀ جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را

 برانداز کرد…


جملات دلتنگی

                                                 به نام خدائی که هستی را با مرگ
                                                           دوستی را یک رنگ
                                                            زندگی را با رنگ
عشق را رنگارنگ
رنگین کمان را هفت رنگ
شاپرک را صد رنگ
و مرا دلتنگ تو آفرید …