بین ادم ها....
اگر کمتر از چیزی ک هستند نگاهشان کنی،
آنهارا شکسته ای....
و اگر بیشتر از آن حسابشان کنی،
آنها تو را میشکنند....
بین ادم ها....
فقط باید عاقلانه زندگی کرد...
نه عاشقانه....
برایم مشخص کن ک این بار کدام سازت را کوک کرده ای تا برایم بزنی؟؟؟؟!!!!
میخواهم رقصم را با سازت هماهنگ کنم!

قایقت جا دارد؟....
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم....
من میبافم....
او می بافد...
من برای او کلاه،تا سرش گرم شود....
او برای من دروغ ،تا دلم گرم شود.....
مادر
هر وقت گم میکنم راهم راه،اسمان را ، زمین را،حتی خودم را...
به مادرم نگاه میکنم.......
هر دو
هر دو شکستیم،تو قلب مرا،من غرورم را...
هر دو رقصیدیم،تو با دیگری،من با سازهای تو....
هر دو بازی کردیم،تو با من،من با سرنوشتم....
و در اخر هر دو پی بردیم.....
تو به حماقت من و من به پستی تو
اری این شباهت های متفاوت هر روز اشکارتر میشود.....
نان و نمک
بهتربن ها
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن …
وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …
و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می گیریم هر چه او عاشق تر، ما سرخوش تر، هر چه او دل نازک تر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده اند …
به حرفم گوش بده
یا میدانید که اگر شما..در حال حمل قرآن باشد
شیطان دچار سردرد شدید میشود
. .
و باز کردن قرآن شیطان را تجزیه میکند
. . .
و با خواندن قران به حالت غش فرو میرود
. . .
و با خواندن قران باعث در اغما فرو رفتنش میشود؟؟
و آیا شما میدانید هنگامی که
. . .
میخواهید این پیام را. . به دیگران ارسال کنید
شیطان سعی خواهد کرد شما را منصرف کند. .؟؟
فریب شیطان را نخور
. . .
شما این پست را کپی کنید
!!
و در وب هایتان بگذارید
اگر............. فریدون مشیری
سراغ تورا از خدا میگرفتم
وگرسنگ بودم به هرجا که بودی،
سر رهگذار تو جا میگرفتم.
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من مینشستی
وگر سنگ بودی به هر جا که بودم
مرا میشکستی، مرا میشکستی
فریدون مشیری
میدانی؟!
تو می دانی که انسان بودن و ماندن چه بسسخت است و دشوار.
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و ازاحساس سرشار!



به وبلاگم خوش آمدید عـــشـــق یعنی ماه من نزدم بمان هـــمصـــدا با ساز دل قدری بخوان حـــرف رفتن را مزن با هر دلیـــل گر نباشی بی تو می میـــرم بدان