هدر عمر

عمر گرنرا به بی مایگیو و بطالت هدر کردیم.

چه نویسیم بر کاغذ که جز شرم نیندوختیم.

حاصل خواسته های ما سایه گلی زیباست که آنهم به خاک افتاده ...

وداع با عشق دیرین


دوستان شاید بگن که بی انصافیه این چیزی که می نویسم.

اما خبر دار شدم یکی از دوستان که بعد از حدود 7سال به مراد دلش نرسید و تلاشش جز به تلخی و قطع روابط بیشتر منجر نمی شد با نامه ای کوتاه از دلدارش خداحافظی کرد.

شاید کمی بد به نظر بیاد اما گمونم تلخ ولی عاقلانه تموم کردن یک رابطه بهتر از مداومت بی حاصل و ایجاد پیامدهای تلخ و خطرناکه

و اما نامه:


ادامه نوشته

پیانیست

آه از این پیانو چه درد خاموشی در سینه دارم و درزهای آن دل شکسته را با تارهای این ساز بستم مدتیست پیانو خانه ما دیگر صدایی نمی نوازد ولی من به یاد آن روزها لبخند زنان بر کلیدهای آن می زنم و همسایه ها تا پاسی از شب از پنجره هایشان نظاره گر شوق نواختن منند

عمق تنهایی

صدای آوار می پیچد با هر دانه اشک بی صدایت از این شهر

در پس خنده هایت چه داری که هر بار از صدای خنده هایت ،
خورشید  ابری را جلو چشمانش میگیرد تا گریه هایش را نبینند

راستش را بگو چه شد که ناگهان شروع کردی با هر بهانه ای
به زمین و زمان بد گفتن

خوب که می نگرم به هنگام آنهمه پرخاش دلت یه گوشه دنج و تنها می خواد تا...

آره دلکم خدا تهاست و تو تنهایی بهترین دوست و هم صحبته تا راز دلتو بهش بگی
رازی که هیچکی قد خدا از عمقش  با خبر نیست

حتی خود تو...


بی هوا


دیگر هوایی نمانده از وقتی بی هوا دل به دریا زدم

در گوشه دنج و تاریک قبر من به جای شمع تصویرش را دارم و

چون جای طعنه های نیش دارش گزش حشرات این نمورخانه

آخرین صدایی که یادم می آید خنده های او به هنگام دور شدن از

سادگی من است و صدایی که می گفت بمان، تنها بمان

بمان و با خاطراتت دنیایی جدید بساز...

تنهااام

وقتی از همه دلخسته شده بود فریاد زد : وای خدای من چرا تنهایم گذاشتی وقتی بیشتر از همه به همراه و یاور احتیاج داشتم؟

درویشی که از آنجا میگذشت گفت: مشق عشق بی مشقت معنا ندارد

ره عشق پر شرم و پروا خریدار ندارد

رب تو تنهایت کرد که با او تنها شوی

در این ره بی نیاز از آدم و حوا شوی

حال بیاب خویش و فرصت نسوزان

هرچه غم و تعلق داری بسوزان

.

.

.

مهم اینه که معنی و حکمت اتفاقاتو بفهمیم و ...

گمان آموزگارمان

چه زیباست دانستن و چه دردناک است آنکه بدانی واژه های اشتباه را می آموزند

اما بغض آلودست آنکه بدانی آموزگار می داند دارد قوانین اشتباه را تدریس می کند چون باور ندارد که این قوانین را کسی بفهمد....

 

کوزه گر

دانی راز کوزه گری را ؟

کوزه گر خاک را با آب می آمیزد و چنان ورز میدهد تا گلی خوش دست بسازد.

آنگاه طرحش می دهد و در آتش می نهد تا خوب پخته شود و هی آتش را می دمد تا اندازه شود و کوز ه، گل خشکیده بی مصرف نشود.

کوزه را بیرون می آورد و پاکش میکند و غبار زدوده هنرش عیان می شود.

دلکم بدون آتیش (مشکلات و سختیهای زندگی ) کوزه خوبی نمی شی

درس ها

درسها بسیارند
درسهای مدرسه
درسهای زندگی
درسهای دشمنان

و

سخت تر از همه

درسهای دوستان

...

درس

معلم به ما اخلاق و درسهای زندگی می آموزد

معلم به خنده های ناگهانیم سر کلاس گیر می دهد و دلیلش را می پرسد

اما تا حالا نشده بپرسد چرا تنهایی، غصه داری ...

اینم یه درسه؟

کسی دوست نداره غصه هات رو شریک شه حتی معلم