بی تو...
بی هوا در هوایت...
بی تو با خاطراتت...
در کوچه پس کوچه های خیالت...
قدم می زنم!!!حتی
فکرش را نمی کردم...
دیروزم...
بزرگ ترین آرزوی امروزم باشد...
بی هوا در هوایت...
بی تو با خاطراتت...
در کوچه پس کوچه های خیالت...
قدم می زنم!!!حتی
فکرش را نمی کردم...
دیروزم...
بزرگ ترین آرزوی امروزم باشد...
چه ساده قلبمان را دو دستی چسبیده ایم که مبادا کسی آن را بدزدد
و عاشقمان کند...
غافل ازاینکه برای عاشق کردنمان عقلمان را میدزدند
و حالا...
ما مانده ایم و قلبی که اندیشیدن بلد نیست...
دوستی مانند ایستادن روی سیمان خیسه...
هرچی بیش تر بمونی رفتنت سخت تر میشه...
و اگه بری جای پاهات واسه همیشه میمونه...
می دانی من هم مثل خیلی ها از تو یادگاری دارم...
اما یادگاری من با بقیه فرق دارد...
یادگاری من از تو سینه ای پر از درد است...
خیلی چیزا رو یاد گرفتم یه عده ای دل شکستن عده ای هم خیانت رو
خوب بهم یاد دادن بازم خوبه که دلم پاکه
من مثل اونا نیستم باید خیلی ها رو فراموش کنم و بزارم کنار
اطرافم رو پر کرده بودم از آدمای بی ارزش از آدمای بی لیاقت از
رفیقای بی معرفت از عشق های پوچ و پر هوس
وحالا... اغاز میکنم زندگی جدیدم رو بدون عشق بدون خیلی که
دل تنگشونم![]()
فراموش میکنم گذشته ام رو همه رو میزارم کنار خیلی وقته بعضیا رو
شناختم خیلی ها که دنبال بهونه بودن خیلی ها که دم از معرفت زدن و
اما بی معرفتن
دیگه به گذشتم برنمیگردم خودم رو فراموش کرده بودم اما دوباره پیدا
شدم من مثل تو نیستم
نمیدونم چرا هرکی که خوبه تهش بد میشه![]()
روزای بدی رو گذروندم نباید وعده هات رو عشقتو حرفاتو باور میکردم
دیگه محلش نمیدم دلم رو وقتی میگیره بهونه ی تو رو
دلم رو تنش مونده از تو کلی زخم یادگاری از تو ...
همه چی تموم شدس چشمانم را میبندم دگر تشنه ی نگاهت هم نمیشوم
این شروعی دوبارس توبه میکنم دگر کسی رو دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن...
توبه میکنم برای کسی اشک نریزم حتی اگه فصله چشمانم برای همیشه
پاییز باشد چشمانم را میبندم و توبه میکنم دگر عاشق نمیشم
قلبم را دور می اندازم دور تر از دور این قلبه پر احساس بدرد این زمانه
نمیخورد
حیف عمرم حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم
حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم
حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت
حیف اعتماد ادونروز حیف واژه خیانت
روزای خوبی بود تنها کسم بودی دلواپست بودم دلواپسم
بودی
روزای بعد از تو تنها کسم غم شد هر لحظه تنهایی هر
لحظه ماتم شد
مثل درختی زرد میخشکم از ریشه این زندگی بی تو کی
زندگی میشه؟؟؟
با دشمن من دوست با عشق من دشمن نفرین به دل دادن
نفرین به دل کندن
از پیش من میری دستاشو میگیری از عشق میمیری اصلا
حواست نیست
بی تو نگام گریه رنگ صدام گریه تو خنده هام گریه اصلا
حواست نیس
از نامه ی دوریت من خط به خط گریه با تو فقط شادی
با من فقط گریه
وقتی که دلتنگم بارون رو میفهمم اندوه چشمای گریون
رو میفهمم
تو با یقیین رفتی گفتم مردد رفت از زندگی بی تو تا
مرگ باید رفت
من از همه دلگیر من تو جونی پیر تقدیر من
اینه نفرین به این تقدیر
از پیش من میری دستاشو میگیری از عشق میمیری اصلا
حواست نیست
بی تو نگام گریه رنگ صدام گریه تو خنده هام گریه اصلا
حواست نیس...
.
.
.
امشب منو این خاطره های سردم
بی رمق دنبال اون حادثه ای میگردیم
که نفهمیدم کی و کجا تو رو از من گرفت؟؟؟
.
.
و حرف اخر: مطمعن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من
سخت شکست...
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.
آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند
زن جوان: یواش تر برو من میترسم.
مرد جوان:نه اینجوری یهتره
زن جوان: خواهش میکنم من خیلی میترسم
مرد جوان: خوب اول باید بگی دوستم داری
رن جوان: دوستت دارمحالا میشه یواش تر برونی؟
مرد جوان: منو محکم بگیر.
خوب حالا یواش تر برو.
باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری یزاری روی سرخودت.آخه الذیتم میکنه نمیتونم برونم.
روز بعد واقعه ای در روز نامه ثبت شده بود که: برخورد یک موتور سیکلت با ساختمان حادثه افرید.
در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از دوسرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود.
پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای بار آخر
دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
اما زندگی غیر ازاین است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد.
کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بکشد
و برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را باخاک پر
کنند تا الاغ زودتر بمیرد و زیاد زجر نکشد.
مردم با سطل روی سر الاغ هر بار خاک میریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنتش را می تنکاند
و زیر پایش میریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی میکرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند دالاغ هم همینطور به بالا امئن ادامه داد تا
اینکه به لبه چاه رسید و بیرون امد.
نکته:
مشکلات مانند تلی از خاک بر سرما میریزند و ما همواره دو انتخاب داریم:
اول: اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند.
دوم:اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.
چهل ساله از رفتنت میگذره چهل ساله که بی تو تنها شدم
تو رفتی و دردو دل به جای تو حرف میزنم با خودم
تو رفتی و از شدت گریه هام دارم سوی چشمام و از دست میدم
من از عزت عشق و دلبستگی فقط گریه و دوری و فهمیدم
من و این شب و این تب زیر صفر من و این ترانه که هزیونمه
نمیدونی حالم وخیمه چقدر که حتی خدا هم پریشونمه
چهل ساله از رفتنت میگذره دل عاشقم تازه آدم شده
نمیگم ازت دست شستم ولی امیدم به برگشتنت کم شده
میدونم برات سخته باور کنی هنوزم همون دختر بچه عاشقم...
دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام![]()
![]()
![]()
دوباره عاشق شدم با اینکه عشق برام یه کابوسه...
دوباره عاشق شدم با اینکه عشق برام یه شکنجه است...
عاشق شدم چون به تو ایمان دارم
عاشق شدم چون دوست دارم پس
صادق باش ای عشق جاودانم
لایق باش...
لایق این دل پر از درد من باش هرچند میدونم که لایقی...
میدونم صداقت تو اینقدر هست که دل پر از فروغ منو
شرمنده پاکیت کنه پس تا آخر
بمون با من چون دوست دارم...

باران می بارد ....
از حجم تنهاییی هایم برایت می نویسم
از شقایق هایی که پس از تو پژمرده اند برایت می نویسم
برایت می نویسم که تاریکی حتی آبی ترین
روز هایم را در پنجه ی خویش گرفت
چرخ زمان از حرکت باز ایستاد و هیچ مانعی نخواهد توانست
موج اشک هایم را آرام کند.
همیشه در کودکی دخترها عاشق عروسک ها می شن و پسرها
عاشق مردان غول پیکر![]()
نمی دونم چه حکمتی است که وقتی بزرگ می شن پسرها عاشق
عروسک ها می شن
دختر ها عاشق مردان غول پیکر.
به چه می خندی تو؟؟؟
به نگاهم که چگونه تو را باور کرد![]()
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد![]()
به چه می خندی تو؟؟؟
به دل ساده ی من که دگر تا به ابد فکر خود نیست![]()
خنده دارست بخند![]()
از زرتشت پرسیدند : زندگی خود را بر چه بنا کردی؟ گفت چهار اصل:
۱- دانستم که رزق مرا دیگری نمی خورد پس آرام شدم.
۲- دانستم خدا مرا می بیند پس حیا کردم.
۳- دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم.
۴- دانستم که پایان کارم مرگ است پس محیا شدم.
بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
ما قسم ها خوردیم
ما به هم بد گفتیم
ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم
و چقدر خط بردیم
چه زرنگی کردیم...
روی هر حادثه ای حرفی از عشق
زدیم!!!
از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟؟؟![]()
۲ دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه
آنکه تو متلاطم شوی.
۳ بهترین باش تا بهترین ها عاشقت بشن.
۴ شجاعت یعنی بترسِ بلرز اما یک قدم بردار.
۵ هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی داد باعث
اشک ریختن تو نمی شود.
۶ قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است.
۷ هرچی هستی همون باش و هرچی نیستی نگو کاش.
۸ دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را
لمس کند.
۹ اگر قادر نیستی خودت را بالا ببری همانند سیب باش که با افتادنت
اندیشه ای را بالا ببری.
۱۰دل قشنگت رو هیچ وقت درگیر آه نکن بزار آه سهم کسی بشه که باعث
دلتنگیت میشه....
ادامه دارد
در جلسه امتحان عشق من ماندم و یک برگه ی سفید
یک بغل دلتنگی و تنهایی... در این فضای بغض آلود قطره ی
اشکی هوس سرسره بازی می کند. کاغذم عاشقانه آن را می پذیرد.
درد و دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود عشق تو نوشتنی
نیست
در برگه ام کنار آن قطره ی اشک یک قلب کوچک می کشم.
وقت تمام است برگه ها بالا من ماندم و یک برگه سفید... .
چه می کنی؟ اگر او را که خواسته ای یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کند برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی برود تا دو تاپرنده شوند
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که ...؟ نه نفرین نمی کنم که مبادا
به او که عاشق او بوده ام زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود...
به نام خداوندی که درتنها ترین تنهاییم
تنهایم نگذاشت
خداوندا ندای تو رامیشنوم که مرا به سکوت درون
میخواند
حضورت را حس میکنم ودرمی یابم که در هرچه روی
میدهد حکمت تو نهفته است
خداوندا مرا خردی بخش که شکست را توقف ندانم
و دانشی بخش تا دریابم که راه موفقیت از میان
شکست ها میگزرد
و پاکم ساز تا با قلب خود درگاهت را بوسه باران کنم.