کلبه ی عشق
باز در کلبه ی عشق ، عکس تو مرا ابری کرد !
عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد !
ولنتاین مبارک .
باز در کلبه ی عشق ، عکس تو مرا ابری کرد !
عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد !
ولنتاین مبارک .
این روزها من …
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،خط خطی نشود !
سکوتی می کنم به بلندی فریاد . . .
فریادی که فقط و فقط خدا آگاه باشداز راز دلم
از این روزهای تنهایی . . . !
حسرت ، که در این هجـــوم تاریکی
صدای دل هم به جایی نمی رسد !

دَســــتــــ هــــایــَـــم خــالـــی اَنـــد …
جـایِ خــالــی دَســــتـِـــ تــو را هــــیـــــچ کــَــســ
بــَــرایــَــم پــُــرنــمـــی کــــنــد …
راســــتــــ مــــی گـــُـفــتــــ شـــــامــــلو:

آه خدایا …
عجب دورانی بود
کودکی …
التیام زخمهایش
بوسه های گرم و صادقانه بود
و اکنون …
گذشت زمان
التیامی بر زخمها نیست
یادمان می دهد
چگونه با درد زندگی کنیم
عشـــــق یــعنی حـتی اگـه بدونـــی نـمیخوادتــــــ
بدونــــی نمیشـــــه,
امــا نتـــونی ترکــشی کنـــی . . .
نه خــــودشو , نه فکـــــرشو . . .
وقتی کسی به عشقش میگه نفسمی…
یعنی نمیشه نفسم رو با کسی قسمت کنم,
یعنی آدم باش و فقط مال من باش !
یعنی چشمات باید فقط منو ببینه
بفهم لطفا …
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻤﻼﺗﺖ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ !
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺳﺨﺘﯽ ﺳﺖ
ﺧﻠﻊ ﻣﻘﺎﻡ ﺷﺪﻥ ؛
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﺩﯾﺪﻥ ﺗﺮﻓﯿﻊ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﯼ . .
دانش آموزیمم تموم شد دیگه کنکورو پیش رو دارم ذعام کنید
آنچه که شما درباره خودتان فکر می کنید خیلی مهمتر است
از آنچه
که دیگران درباره شما فکر می کنند
بی تو از این دنیا دلگیرم
تو رفیق نیمه راه هرگز نبودی
تو که از دوست داشتنم غافل نبودی
چراغ عشق تو نمیشه خاموش
مگه تو و خوبیات میشه فراموش
ای یار ای عشق بی تو میمیرم
بی تو از این دنیا دلگیرم
ای یار ای عشق بی تو میمیرم
بی تو از این دنیا دلگیرم
آرزو دارم که مرگت را ببینم در مزارت دسته های گل بچینم
آرزو دارم ببینم پر گناهی مرده ای بر دوزخی و روسیاهی
جای این که عاشق راز تو باشم آرزو دارم عزادار تو باشم
بهتر از هر عاشقی نازت کشیدم در عوض نامردی ها از تو دیدم
هر کجایی آب خوش هرگز ننوشی یا لباس عافیت هرگز نپوشی
عاشقم کردی و رفتی از کنارم رنگ پاییزی کشیدی بر بهارم
ای پری انس و جن به تو همه قهر مرگ تو آیینه بندان می کند شهر
جای اینگه عاشق راز تو باشم آرزو دارم عزادار تو باشم
برای خـودت زندگی کن
برای دیگری زندگی باش . . .
بین من و عشق تو ولی فاصلهای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه، باید بروم حوصلهای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچلهای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسالهای نیست
مـردم بسـاط گـریـه و مـاتـم بیـاوریـد
وقتش شده که بیرق و پرچم بیاورید
مــردم کتـیبه هـای حـسـینیـّه نـزد کیـسـت؟
«باز این چه شورش است که...عالم» بیاورید
خواهید از خدا که در این شصت روز عمر
در بـیـن روضــه هــا نـکـنــد کـم بـیـاوریـد
این اشک ها برای حسینی شدن کم است
صـد چـشـمه چـشـم، کوثـر و زمـزم بیـاوریـد
هنگام روضه خواندن ذاکر درون ذهن
تصـویــر قـتلــگـاه مــجـسّـم بیــاوریـد
هر سینه نیست قبر حسین و مطاف او
در هـیـئـت غـمـش دل مَـحـرم بـیــاوریـد
«فَلتُلطَمُ الخُدود و تُشَقُّ الجُیوب»۱ را
بـر گـونه ها و سـینه فـراهـم بـیـاوریـد
رخت سپید کنده و در گنجه افکنید
پـیـراهــن ســیـاه مـحـرّم بـیــاوریـد

بگیر این گل از من یادبودی
که تنها لایق این گل تو بودی
فراوان امدند این گل بگیرند
ندادم چون عزیز من تو بودی
هروقت بارون اومد دستتو بگير زيرش هر چندتا قطره که تونستي
جمع کني تومنو دوست داري هر چند تا قطره که نتونستي جمع کني من تو رو دوست دا رم![]()
اگر بهار بودم شکوفه ها را برايت تقديم مي کردم
اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم ها را
از دلت بزدايم ولي افسوس که نه تارم نه بهارم نه بارانم
ولي هر چه هستم با تمام وجود فرياد مي زنم
دوستت دارم
وقتیکه عاشق چشم هایت شدم تازه فهمیدم که زیبایی چیست...
وقتیکه تو را در قلب کوچکمجای دادم تازه صدای ضربان قلبم را شنیدم...
وقتیکه دست در دستان تو نهادم تازه معنای گرمی رادرک کردم...
لحظه ها و ثانیه هایی را که با تو سپری می کنم بیشتر پی به معنی زندگی می برم...
هنگامی که به یاد تو هستم می فهمم که آرامش چیست
و هر گاه به جدایی می اندیشم کنار
خود سایه مرگ را می بینم...
دوست دارم
هـی تـو
به همین راحتی !!
برای تو چند ” او ” ؟!
می توانم جای خالیت را با خیالت پر کنم !!
” او ” برای ” تو ” مهمـــّه . . .
تکلیف من هم کاملاً مشخّص . . !
و من چه عاشقانه کاسه ی آب پشتت خالی میکردم …
وقتی جلوی تلویزیون روی کاناپه لم داده ای
و احتمالا بچه هات از سر و کولت بالا می روند
درست همان لحظه که قرار است احساس خوشبختی کنی،
ناگهان …
“یاد و خاطره ی من به سینه ات چنگ می زند”
روی کارت برایش نوشتم “به امید فردای بهتر” …
دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرده ؛ تازه فهمیدم آن روز “الف” فردا را یادم رفته بود …
میترســم کســـی بــویِ تنـــت را بگیـــرد،
نغمـــــه دلـــت را بشنـــــود،
و تــــــو، خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش!
چــــه احســـاس ِ خــط خطـــی و مبــهمی ست،
ایــــن عاشقـــــانـــه های ِحســـــودیِ مـــن!
چه طور همدیگر و میشناسن؟!
و نمیدانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگر مرا نمیشناسی …!
مثل یک معما !
راست می گفتی که
خیلی ساده ام …
و قـــول دادیـــم …
فقــــط ،دست ِ تــو مـردانـه بــود!
و … قـــــول ِ من !!
روی بــــــی تفاوتـــــی های تــــــــــو
تــــــو روزنــــــامه ات را میخوانی / من در خوابــــــم با دیگری تانــــــگو می رقصــــــم…
از خواب کــــــه بیدار شــــــوم بــــــی حسابیم
یک – یک بــــــه نفع روزمرگــــــی….
با وسوسه های ناتنی فامیلند
از ترس خیانت به رفاقت ای عشق
اینجا همه ی رابطه ها تعطیلند
عطـــر تـــازه ای خــــریــــده ای..؟!
بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم
فـرمـول وار ؛
مـرتـب و بـی نـقـص …
و تــو
بـا یـک اشـاره
هـمـه چـیـز را
در هـم می ریــزی
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش، پشیمان نخواهی شد!
سنت که بالا رفت کلی دوستت دارم پیشت مانده،
کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده، که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بکشیاش …
دلــم یک غریــبه می خواهد
بیاید بنشینــد فقط سکــوت کند
و من هـــی حرف بزنــم و بزنــم و بزنــم
تا کمــــی کم شود ایـــن همه بار . . .
بعد بلند شـــود و برود نه نصیحتــی نه . . .
در ساحل کنار دریا ایستاده ای ، هوای سرد ، صدای موج
انتظار انتظار انتظار . . .
به خودت می آیی ,
یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند ،
نه دستی که شانه هایت را بگیرد ، نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد . . .
اسم این تنهایی است . . .
کم سرمایه ای نیست.
داشتن آدمهایی که حالت را بپرسند ،
از آن بهتر داشتنِ آدمهایی است که
بتوانی در جواب احوال پرسیهایشان بگویی :
“خوب نیستم . . . “