ارزانی ...

دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف های ارزان پرشده است

شرمندا ایم ...

شرمنده ایم زدوست که دل نیست لایقش

باید برای هدیه سری دست وپا کنیم

نیست پروا تلخ کامان را ز تلخی های عشق

آب دریا در مذاق ماهی دریا خوشست

                 صائب تبریزی

گناه ..

نیست جز پاکی دامن گنهم چون مه مصر

کو عزیزی که برون آورد از بند مرا؟

بی محلی ....

درد و دل کن من نگاهت را نمی فهمم درست

بی محلی می کنی مقصودت اما ناز نیست....

جمعه ...

 

از شنبه درون خود تلنبار شدیم / تاآخر پنجشنبه تکرار شدیم
خیر سرمان منتظر دیداریم / جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم!

.

صفر باش ...

صفر باش همان دایره ی ساده و خالی

که با حضورش روبروی هر عددی آن را

تا ده ها و صدها برابر ارزش می بخشد  .......!

صفر ....

صفر باش همان دایره ی ساده و خالی

که با حضورش روبروی هر عددی آن را

تا ده ها و صدها برابر ارزش می بخشد  .......!

بودن .. .. .

كاش بودنها را قدر بدانیم

به خـــــدا قسم

نبودنها

همین نزدیكیهاست . . . !

تلریکی ...

نسلـی هستــیـم ،
که روزهــا میخــوابیــم..
و شبــهـا بیـــــداریـــم !
چــون..
تــاریـکی شب ، بـــرامــون..
قــابــل تحمـّـل تــر از “تـــاریــکی” روزهــامــونــه !
.

حراج .... .. ..

میگویند در قدیم الایام...

قهرمانانی در جبهه ها بودند که برای سربلندی مردم حاضر شدند که...

جان خودشان را حـــراج کنند..و در این حراجی مشتری خــــدا بود..؟!


b6e461b45f43200850a7f44609eb8c8c-425

اما با فاصله گـــرفتن از آن قهرمانان..!؟

امروزه..!!عده ای با دو قلـــم آرایش یا با یک مانتـــو کوتاه خودشان را..

برای دیگران حــــراج میکنند..!! اینجا مشتری کیست..؟! نمیـــدانم..!؟


112.jpg


....

منی که مایه ی ننگم به حد رسوایی ...

چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی ...

چو خویشتن یار تو دیدم به نیک فهمیدم ...

عزیز فاطمه مهدی(عج) چقدر تنهایی ...

خودی ها ....

از درختان جنگل پرسیدند :چرا شما با این عظمت از تکه آهنی به نام تبر می رنجید؟

رنج ما از تبر نیست ، بلکه از دسته آن است که از خود ماست ...

621930_RsPcoQvo.jpg

به سوی نور.....


سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست !


به سوی نور

 که باشی سایه ها در پس تواند

 حتی آنگاه که ایستاده ایی …


ادعا .........

 آدم بد را هر طور باشد  تحمل می کنم

کاسه صبرم از کسانی پر است که

با ادعای خـــــوب بودن بــــدی می کنند....

و به زودی .....  ...

و به زودی همه در زیر خاک خواهیم خفت


خاکی که به هم مجال ندادیم  تا دمی بر آن بیاساییم




من ...

خــداونـدا...

مــــرا از "مـن" رهـــا کــــن کـه هـیــچـکـس بـه انـدازه


"مـــن" مــرا اذیـت نـکـرد


......

برای خانه همسایه ات

چراغ آرزو کن ،

قطعاً حوالی خانه تو هم

روشن تر خواهد شد...

 

 

می لرزم....

می لرزم ....

اب پاکی که روی دستم ریختی

خیلی سرد بود .....

دلم گرفته ... ..

خدایا...

یا خیلی برگردون عقب...

 یا بزن بره جلو...

اینجای زندگی دلم خیلی گرفته

تو می روی و دل ز دست می رود


مرو که با تو هر چه هست می رود

وسوسه ......

مزه ی دیدارت هنوز وسوسه ام می کند

تو هم نخواهی

خودم را فریب خواهم داد.

تهدید......


دلم را”تهدید”کرده ام…

که اگر یکبار دیگر بهانه ات رابگیرد

میدهم“دوباره” بسوزانیش…


بگیرم؟ نگیرم؟؟؟

شبـ استـ, کلنجار میروم!

با خودم با دلتنگی هایم...

با قلبـ شکسته ام!

با غرور له شده ام...

سراغش را بگیرم نگیرم, بگیرم نگیرم!

ترس.....

خدایا….

یا نوری بیفکن ، یا توری…

ماهی کوچکــت از تاریکی این اقیانوس می ترســـــد !

احتیاط ...

 

هنوز آنقدر ضعیف نشده ام

که خطرِ ریزشِ این کـوه را جار بزنم

اما تــــو

حوالیِ من که می رسی احتیاط کن

فریاد کن ....

ناله را هر چند میخواهم که پنهان برکشم        


    سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن

یک زد و خورد ساده .............

چیزی نیست ...

یه زد و خورد  ساده بود...

تو جا زدی ...

من جا خوردم ....


من که وزنی ندارم   .............

خــــدایـــا  !!!

مـــن کـــه وزنــی نــــدارم !!!

پــس چـــرا انقـــدر روی دل همــه ســنگینی مـی کنم؟؟؟؟

روی دست شب ....

رویِ دَســـتِ " شَـــب " مانـــده ام ...!

دیگــــــر حتــــی ...

" خــواب " هـــم مــــرا نمــــــی بَــــــرَد ............!