عنوان ندارد!
این یک جمله نیست! بلکه یک دیالوگ طولانیست، که نشانگـــــر خیلی چیزهاست ...
مخصوصا اگر این سوال را یک دختر 12 - 13 ساله، که انتظار خیلی بیشتر از اینها از او می رود، بپرسد!
در واقع " تو خود حدیث مفصــــــــل بخوان از این مجمــــــل"!!
حالا باید چاره ای اندیشید ...
که بفهمیم باید از کجا شروع کنیم ...
که شناخت خدا، برای بچه های لب مرز تبهکاری، چیزی فــراتر از شناخت یک لفــظ باشد!

مهـــــارت هایی برای زندگـــی!
عنـوان درسیه که در خانه امید (همون خانه ایرانی قدیم خودمون!) برای بچـه هام (یعنی شاگردام) تدریس میکنم ... طبق روال چارت راهنمای درسی، موظفم تعدادی مهارت های حیاتی اجتماعی رو برای بچه ها مفهوم کنم که یقینا این دست بچه ها ،به یادگیریش احتیاج بیشتری دارند چرا که بچه های عادی، عموما توی خانواده هاشون این مهارت ها رو به تدریج یاد می گیرن! اما دیروز مجبور شدم یه ترمز فکری روی برنامه ای که برای تدریسم ریخته بودم بزنم و به فکر تغییر روند کارم بیوفتم! قبلش یه سوال همش توی ذهنم رژه میرفت که : آموزش مباحث دینی-مذهبی توی خانه امید، برای بچه ها، دقیقا وظیفه ی کیه؟ مدرسین قرآن؟ مدرسین فارسی؟؟ مدرسین علوم؟؟؟ مدرسین ریاضی؟؟؟؟ مدرسین زبان؟؟؟؟؟یا مدرسین بهداشت؟؟؟؟؟؟ (شایدم وظیفه ی مدرســــان شریف باشه!!)
از بین گزینه های بالا شاید به نظر بیاد مباحث دینی مذهبی و مبانی توحیدی، باید در حیطه ی فعالیت مدرسان قرآن باشه ... اما به علت کمی وقت و گستردگی این مسئله قطعا تنها یک مدرس از پس تفهیم این همه مفهوم سبک و سنگین بر نمیاد! و نکته اینجاست که احتمالا (طبق مشاهدات خودم) اکثریت این بچه ها ابتدایی ترین مفاهیم دینی رو هم نمی دونن تا جایی که یکی از بچه هام ،در حین پر کردن فُرم، ازم می پرسه : «خـــاله دیـــن چیه؟» یعنی از من میخواد بهش بگم جلوی کلمه ی دین، توی فرم مشخصاتش، چی بنویسه ... و اونوقت با پرسیدن چندتا سوال متوجه میشی اوضاع وخیم تر از این حرفاست و باید از ابتدایی ترین مباحث شروع کنی ... از صفــــــــــر!! و نهایتا برای برداشتن اولین قدم، چنین جوابی دادم:
دین یه برنامه ست از طرف خدایی که ما رو آفریده ... برنامه ای که اگه طبق اون عمل کنیم زندگیمون نظم پیدا میکنه و کاهامون خوب پیش میره ... برنامه ای مث برنامـــه هایی که خاله ها یا عموها برای نظــــم کارهای کلاسی بهتــون میدن ... دین مجموعه قانون هاییه برای اینکه هم خودمون خوب زندگی کنیم هم به دیگران حق خوب زندگی کردن رو بدیم ... اینجا بود که به خودم مجوز دادم که وارد عمل بشم و در بین آموزش مهارت های اجتماعی، تفهیم بعضی از زیر ساخت های دینی رو هم بگنجونم!
اما خدا کنه محق این مجوز بوده باشم! کوچکترین اشتباه من شاید ...
خدایا هوایمان را بیش از پیش داشته باش ... التمـــــــــــــــاس دعا جمیعــــــا
پیونشت:
شمام از اینا دارید!؟
از این پستا که مدت ها پیش نوشتید و توی پست های موقتتون همینجوری خاک خورده !!
مشغول خانه تکانی وبلاگمان بودیم که این را یافتیم ...
این پست مال 92/9/8 بود! نمیدونم چرا تاییدش نکردم!!
امید است که تایید امروزم فصل نویی باشد در ترم جدید فعالیتم در میان کودکان عزیز حصه ای ام ...



























و آی عــــــــــــــــــــشق