عنوان ندارد!

«خــــــاله دیــــــــن چیه؟»

این یک جمله نیست!  بلکه یک دیالوگ طولانیست، که نشانگـــــر خیلی چیزهاست ...

مخصوصا اگر این سوال را یک دختر 12 - 13 ساله، که انتظار خیلی بیشتر از اینها از او می رود، بپرسد!

در واقع " تو خود حدیث مفصــــــــل بخوان از این مجمــــــل"!!


حالا باید چاره ای اندیشید ...

که بفهمیم باید از کجا شروع کنیم ...

که شناخت خدا، برای بچه های لب مرز تبهکاری، چیزی فــراتر از شناخت یک لفــظ باشد!




مهـــــارت هایی برای زندگـــی!

عنـوان درسیه که در خانه امید (همون خانه ایرانی قدیم خودمون!) برای بچـه هام (یعنی شاگردام) تدریس میکنم ... طبق روال چارت راهنمای درسی، موظفم تعدادی مهارت های حیاتی اجتماعی رو برای بچه ها مفهوم کنم که یقینا این دست بچه ها ،به یادگیریش احتیاج بیشتری دارند چرا که بچه های عادی، عموما توی خانواده هاشون این مهارت ها رو به تدریج یاد می گیرن! اما دیروز مجبور شدم یه ترمز فکری روی برنامه ای که برای تدریسم ریخته بودم بزنم و به فکر تغییر روند کارم بیوفتم! قبلش یه سوال همش توی ذهنم رژه میرفت که : آموزش مباحث دینی-مذهبی توی خانه امید، برای بچه ها، دقیقا وظیفه ی کیه؟  مدرسین قرآن؟  مدرسین فارسی؟؟  مدرسین علوم؟؟؟  مدرسین ریاضی؟؟؟؟  مدرسین زبان؟؟؟؟؟یا مدرسین بهداشت؟؟؟؟؟؟  (شایدم وظیفه ی مدرســــان شریف باشه!!) 

از بین گزینه های بالا شاید به نظر بیاد مباحث دینی مذهبی و مبانی توحیدی، باید در حیطه ی فعالیت مدرسان قرآن باشه ... اما به علت کمی وقت و گستردگی این مسئله قطعا تنها یک مدرس از پس تفهیم این همه مفهوم سبک و سنگین بر نمیاد! و نکته اینجاست که احتمالا (طبق مشاهدات خودم) اکثریت این بچه ها ابتدایی ترین مفاهیم دینی رو هم نمی دونن تا جایی که یکی از بچه هام ،در حین پر کردن فُرم، ازم می پرسه : «خـــاله دیـــن چیه؟»  یعنی از من میخواد بهش بگم جلوی کلمه ی دین، توی فرم مشخصاتش، چی بنویسه ... و اونوقت با پرسیدن چندتا سوال متوجه میشی اوضاع وخیم تر از این حرفاست و باید از ابتدایی ترین مباحث شروع کنی ... از صفــــــــــر!!  و نهایتا برای برداشتن اولین قدم، چنین جوابی دادم:

دین یه برنامه ست از طرف خدایی که ما رو آفریده ... برنامه ای که اگه طبق اون عمل کنیم زندگیمون نظم پیدا میکنه و کاهامون خوب پیش میره ... برنامه ای مث برنامـــه هایی که خاله ها یا عموها برای نظــــم کارهای کلاسی بهتــون میدن ... دین مجموعه قانون هاییه برای اینکه هم خودمون خوب زندگی کنیم هم به دیگران حق خوب زندگی کردن رو بدیم ...  اینجا بود که به خودم مجوز دادم که وارد عمل بشم و در بین آموزش مهارت های اجتماعی، تفهیم بعضی از زیر ساخت های دینی رو هم بگنجونم! 

اما خدا کنه محق این مجوز بوده باشم!  کوچکترین اشتباه من شاید ...

خدایا هوایمان را بیش از پیش داشته باش  ...                                التمـــــــــــــــاس دعا جمیعــــــا


پیونشت:

شمام از اینا دارید!؟

از این پستا که مدت ها پیش نوشتید و توی پست های موقتتون همینجوری خاک خورده !!

مشغول خانه تکانی وبلاگمان بودیم که این را یافتیم ...

این پست مال 92/9/8 بود! نمیدونم چرا تاییدش نکردم!!

امید است که تایید امروزم فصل نویی باشد در ترم جدید فعالیتم در میان کودکان عزیز حصه ای ام ...

     

به من سلام فرستاد دوستی امروز ...

سخت مشعوفم!   و ذوق زده ...

چقدر ذوق برانگیز است وقتی حس میکنی تو هم مستقیما در معرض خطابه ی پدرانه ی آقا قرار گرفته ای ...

یعنی ...! روی صحبت آقا با جمعی ست که توهم جزئی از آن بوده ای

یعنی..؛ روی صحبت آقا، شاید؛ دقیقا با خود خود توست ...


پیام امام خامنه ای به بهانه ی برگزاری نشست های دانشجویی تشکل ها، خطاب به تمامی 

تشکل های انقلابی کشور:

سلام مــــرا به فرزندان انقلابی‌ ام برسانید و از تلاش‌های جهاد گونه آنان در ترویج و پاســــــداری 

از آرمانها‌ی امام و انقلاب تشکر کنید و چند نکته را به آنان یاداوری کنید:

1. در کنار تحصیل علم و دانــــــش از فرصت جوانی برای تهذیب نفس و انـس با خـــــدا و آشنـایی 

عمیـــــــق با معارف قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بهره ببرید.

2. شما افســـــران جوان جنگ نـــــــرم هستید و عرصه جنگ نرم بصیـــــــــرتی عمـار گـــــــونه و 

استقامتی مالک اشتر وار می‌طلبد؛ با تمام وجود خود را برای این عرصه آماد کنید.

3. نظام سلطه را با تمــــام ابعاد و لایه هایش بشنـــــاسید و اهداف و راهبردهای واقعـــــــی آن 

را تحلیــــــل کنید و برای رویــــــارویی با آن تمـــــــام ظرفیت‌های خودتان را به کار گیــــــــــرید و در 

این مسیر به وعده‌های خداوند اطمینان داشته باشید.

4. تشکیلات می‌تواند معبـــــــــد باشد، ولی مبـــادا تبدیل به معبــــــــود گردد؛ اصـــــــول و ارزش 

هـــای عقیــــــدتی و معنوی خودتــــــــان را در قالب تشکیلات حفـــــظ و بر صمیمیت و همـــدلی 

بین اعضا تاکید کنید.

5. افــــــق های روشنی در مقـــــــابل شما جــــــــوانان قرار دارد، این کشور و انقــــلاب با دست 

پر توان شمـــــــا آینده‌ای امیـــــــــــد بخش در پیش رو خواهـــــــد داشت؛ بر تلاش هـــــــای خود 

بیــــــــافزایید و برای رسیدن به قلــــــه‌های پیشرفت و تعــــــــــالی از همدیگــــــــر سبقت بگیرید.




منبع: قرائت پیام شفاهی رهبر معظم انقلاب در جمع اعضای جامعه اسلامی دانشجویان      


+ دانلودآهنگ "راز روشــــــن" حامد زمانی 


از انقلاب ما به انقلاب او ...


روی بنـــمــــــــای و وجـــــــــــــود خـــــودم از یــــــــاد ببـــــر

خـرمـن سوختگــــــــــان را همـــــــــه گـــــــو بــــــــــاد ببــــر

مــــا چـــــو دادیــــــم دل و دیــــــــــــده به طــــــوفــــان بلـا

گــــــو بیـــــا سیــــــــل غــــم و خـــــانه ز بنیـــــــــاد ببــــــر

زلفـــــــ چـــــــون عنبــــر خـــــامش که ببویــد هیـــهـــــاتـــ...

ای دلـ خـــــــام طمـــــــع این سخـــــــــن از یــــــــــاد ببـــــر

سینــــه گـــــو شعلـــــه آتشــــــکـــــده فـــــــارس بــکـــش

دیــــــده گـــــــو آبـــــــ رخ دجــــلــــــــه بغـــــــــــداد ببــــــــر

دولتـــــــ پیـــــــر مغـــــــان بــــــــاد؛ که باقی سهــل استـــــ

دیگـــــــــــــری گــــــو بـــــرو و نـــــــام مــــن از یــــــاد ببـــــر

سعــــــی نابـــــــرده در این راه به جــــــــایــی نرسی

مــــــــزد اگـر می‌طلبـــی طـــــاعت استــــــاد ببــــــــــر

روز مرگـــــــــــم نفســــــــی وعــــــــــده دیــــــدار بــــــــده

وان گهـــــــــــــم تـــــا به لحـــــــد فـــــــــارغ و آزاد ببــــــــــر

دوش می‌گفتــــــــ بـه مــــــــژگـــــــان درازتـــــ بکشــــــــــــم

یـــا رب از خـــــاطــــــــرش اندیشــــــــه بیـــــــــــداد ببـــــــر

حــــافـظ اندیشـــــــــه کـــن از نازکـــــــی خاطـــــــــــر یـــــار

    بـــــــــــرو از درگهــــــــــش این نـــــالـــــه و فریــــــــاد ببـــــر ...

***


علامه طباطبایی: 

این انقلـاب متصل می شود به انقلـاب جهانی امام زمان علیه السلام ...


دستخطنوشتـ؛


بهمن خونین، جــــــاویدان ...

 

آیت الله خمینی برای مردم ما، یک آخوند از راه دور نیست، تجسم یک اسطوره است ... تحقیق یک آرمان دست نیافتنی است ... ظهور یک آرزوی محال و نشدنی است ... 
به تک تک این کلمات، دقت کن!   هر که نداند، تو می دانی که من بی حساب حرف نمیزنم. این حرف ها را هم از روزنامه ها درنیاورده ام !! خودم دریافت کرده ام ... 
وقتی می گویم تجسم یک اسطوره، شور و شعار و ترکیب ادبی نیست! 
اسطوره یعنی شخصیتی که مردم، نیاز و آرزو داشته باشند که باشد، ولی نبوده ... 
و چون نبوده، مردم از خودشان ساخته و پرداخته اند و آنقدر با جدیت پرداخته اند، که بعد از مدتی خودشان هم
 حقیقی و واقعی بودنش را باور کرده اند ...

حالا آیت الله خمینی در این میانه، شخصیت نادری است که از دل آرزو ها و آرمان ها درآمده ولی لباس حقیقت پوشیده ... می بینی! وقتی درباره او حرف می زنی، بی آنکه خودت بدانی یا بخواهی، لحنت شاعرانه می شود ... برای اینکه از در چهارچوب کلمات معمول و متعارف نمی گنجد ... انگار خدا خارج از قائده ی از پیش تعیین شده ی ارسال رسل، او را به طور فوق العاده یا میان پرده فرستاده، تا مردم چند روزی نفسی تازه کنند و در جاده طولانی و پر فراز و نشیب انتظار استراحتی کوتاه داشته باشند ... 
خب! حالا اگر چنین آدمی، مردم را دچار تحول یک شبه هم بکند، عجیب نیست ... چه رسد به اینکه از ده - پانزده سال پیش، برای این تغییر و تحول، برنامه ریزی و مقدمه چینی و تلاش و فعالیت مستمر هم کرده باشد ... 
جای معنوی و حقیقی چنین آدمی، در دل و جان مردم است ... حالا چه فرقی می کند که استقرار جسمی اش در جایی دور یا نزدیک است ...! 

این که مردم، در پیوستن به او از یکدیگر سبقت می گیرند، منّتی بر سر او ندارد. هویت گم شده خودشان را در او جستجو می کنند ... کاری که او با مردم کرده، کاری عجیب و متحیرالعقول است ... دلهایشان را از زیر خاک نسیان و عصیان و خودخواهی و روزمرگی درآورده ... حسابی تکان داده و پیش رویشان گذاشته ... از بیرون چیزی نیاورده ...!!  درون مردم را بیرون کشیده ... 
باور های از دست رفته شان را به آنها برگردانده ... 
این طور نبوده که مردم ما ذاتا اهل دوز و کلک و کلاه گذاشتن سر یکدیگر باشند . موقعیت و شرایط و حکومت، مردم را وادار به خباثت و خیانت می کرده ... مگر نشنیده ای که «الناس علی دین ملوکهم»  ...
این یک واقعیت است که ملت ها بعد از مدتی خواسته یا ناخواسته شبیه حکام و حکومت هایشان می شوند ...

آیت الله خمینی وجدان مردم را بیدار کرده و فطرت الهی انان را به یادشان آورده ... 
و جای تعجب نیست اگر کسی، در بیداری کارهایی بکند که در خواب، خوابش را هم نمی دیده، و تحول یعنی همین ...

بله، آن مردمی که من و تو می شناختیم را، هیچ کس جز یک مرجع دینی محبوب القلوب، نمی توانست متحول کند ... و این همان هنری است که آیت الله خمینی به خرج داده و همه مردم را از هر قشر و گروه و دسته و طایفه ای را با خود همراه کرده ... 
به جرأت می توان گفت که رابطه ای چنین مهرآمیز و ایثارگرانه میان مردم، در تاریخ ایران و جهان بی سابقه است ... نه من و نه تو و نه هیچ کس دیگر، هیچ وقت تصور نمی کردیم که زمانی مردم به خاطر یکدیگر از منافع خود بگذرند تا آنجا که جانشان را هم فدای هستی دیگری کنند ...

برگرفته از کتاب طوفان دیگری در راه است - سید مهدی شجاعی


پینوشتــ؛

حکایت من شده مثل آن کسی که از سر برگ شروع به نوشتن می کند و هنوز پنج شش سطر بیشتر ننوشته 
که کاغذ را مچاله کرده و دوباره از اول ... 
به دلم ننشست هیچکدام از دلنوشته هایی که میخواستم در وصف شکوه و عظمت انقلاب و قـدر و منزلت امام
راحل بنویسم؛ این شد که دهان فرو بستم از آنچه گفتنش برایم دشوار است ...
میدانم که اگر خودتان را نسل سوم انقلاب امام می شناسید با من هم حس و هم غرورید ... 

امام ؛ آن اسطوره ی به حقیقت نشسته ایست که اگر نبود شاید هیچکدام از باورهای الهی امروزم، همراهم نبود

امام ؛ آن قهرمانی ست که به تحقق نشاند معنای فَسَــوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُــمْ وَيُحِبُّـــونَهُ را برای مـردم حق

طلب ســـــر زمین من ... همــــان ها که یاد گرفتند أَذِلَّـةٍ عَلَى الْمُـؤْمِنِيـنَ أَعِــزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ بودن را ... 

همان هـــــا کـــــه اقــــــــــامه کردند يُجَـــاهِـــدُونَ فِــــي سَبِـيــلِ  اللَّهِ وَ لا يَخَــافُونَ لَــــوْمَــــةَ لائِمٍ  را ...

امام ؛ آن رویای شیرینی ست که رقم زد اعتقادِ بخاطــــــــــر خدا "شدن" ها را ...

و قربة الــی الله جلو رفتن ها را ... و قفل ظلــــم و جهل شکستن ها را ... و در انتظار ظهــور فرج ماندن ها را  ...

امام ؛ آن آرمانی ست که تا ابـــــــــد زنده خواهـــــد ماند 

امام ؛ آن بزرگـــــــــــمردی ست که دوست دارم بهمــــــــــن ها، فقط به یاد او باشم ...

                                                                          زنده باد راه مــــــا ...        زنده باد راه جاودان مــــــــــــا  ...



 پیشنهاد مشاهده (+)                پیشنهـــاد مطـــالـعه   1-  (+)    2- (+)  

...

می دانم آخر یک روز 

                     خواب تعبیر نشده ام را

    تا مرز وقوع پیش خواهی برد


و من 

تا مزر سقوط هم که پیش روم

                    دستی را برای نجاتم دراز خواهی کرد


و این را از جایی میدانم که گفتی 

                     دعا دعا کردن های هیچ دلی را 

                                                    بی جواب نمی گذارم   ... " ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُــمْ "

تنها خواهشی که دارم

             کوتاه کردن فاصله ایست

                                          که رنگ و بوی عذاب به خود گرفته ...!


                                       دلـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـم هواییِ بی تابی های دیــــــروز است ...


دستخط نوشتـ؛


+ نه ســــر زلف خود اول تو به دستـــم دادی                بــــازم از پــای در انداختــــه ای یعنی چه ...

و اما این روز ها ...


این روزها چقدر خواستنی شده ای دردانه 

با این حجـــــاب گرفتــــن نمکین و دختـــــرانه ات ...







و خدا می داند که اگر پدر بود

و قد و بالای رعنای دخترکش را در این صدف می دید

 چه عشوه ها که نمی خرید و چه دست نوازش ها که بر سرت نمی کشید ... 

***

و تو چقدر بزرگ شده ای مرد کوچک خانه

که این روز ها تنــــــها چشـــــم امید مـــــــادر

به بزرگ شدن و آقـــا شدن تک پسر و تک یادگار همسر شهیدش است





و خدا می داند که اگر پدر بود 

چه گام های کوچکی که در هم قدم شدن با پسرکش بر نمی داشت

تا راه و رسم مردانگی و غیــــرت را بیاموزدت ...

***

و هر چند که این روز ها

نشناختند قدر شب بیداری های پدرانتان را

و  مؤدب و باهوش خواندند آنانی که خود را به قتل پدران شما مفتخر دانستند

و به بن بست رساندند تلاش های رو به عزتمنــــدی را

امّــــا

تا وقتی که دست مهربان پدری بر سر شماست

    باید در راه پدر استـــــــــــوار بمانیـــــــد ...

باشد که تـــــــــا روز شکوفــــــــــایی غیــــرت شمــــا

و افتخـــــار آفـــــــرینیــتان

قدر شناســــــان شب بیداری ها، دوباره ســـــر بر آورند ...



 دانلود آهنگ آرمیتا حامد زمانی (+)
پیشنهادِ تماشای مجدد مستند آرمیتـــا مثل پری (+)

هم دانشگاهی ...

چقـــــــدر در جــــوار رفیــق بودن حـال خوشی ست ...

 مخصوصـــا اگــــر شبـــــــ باشد و خلـوتــــــ و سکوتــــــــ ...

مخصوصـــا اگر آن رفیــق؛

هم دانشگـاهـیتـــ

و رفیـــق دوران خوش دانشجـــویی ات باشد ...

.

.

.

.

.

.


اینجا مزار شهدای گمنام دانشگاست !

چقدر دوست داشتم شبی اینچنین، در خلوتشان آرامش بگیرم ...

***


دستخط نوشتـ؛





وَ مَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم  مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاء

وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ  رَفِیقًـــــا ...

و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته[یعنى] با

    پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحانندو آنان چه نیکو رفیقانی هستند...  69/نساء


صل الله علیک یا نبی الرحمة ...


امشبـــــــــ تمــــــام عاشقـــــان را دست به ســــر کن
یکـــــــ امشبـی با من بمـــــــــان، با من سحـــــــــر کن
 
بشکن ســـــــــر من، کــــــــاسه ها و کــــــــــوزه ها را
 کج کن کلـاه، دستــی بزن، مطربـــــــــ خبـــــــــر کــن
 
گل هـــــــــای شمعــــدانی همـه شکــــــل تو هستند
 رنگیـــــــــن کمــــــان را، بــر ســـــر زلفـــــ تــــــو بستند 
 
 تــــا طــــــاق ابــــــــروی بتـــــــ منـ تـــــا به تـــــــا شد
 دُردی کشــــــان پیمــــــانه هـــــاشــــــان را شکستند
 
تو میــــــــــــــر عشقـــــی عاشقـــــان بسیـــــار داریــ
  پیغمبـــــــــری، با جــــــــــان عـــــــاشق كــــــــار داری 

امشبـــــــــ تمــــــام عاشقـــــان را دست به ســــر کن
    یکـــــــ امشبـی با من بمـــــــــان، با من سحــــــــر کن ...

دستـــــخط نوشتــــــ؛



اى عزيز، به ما و خانواده ما آسيب رسيده است و سرمايه ه‏اى ناچيز آورده ‏ايم. بنابراين پيمانه ی ما را تمام بده
و بر ما تصدّق كن كه خدا صدقه‏ دهندگان را پاداش میدهد
... یوسف 88
    
 
     صــل الله علیک یا نبی الرّحمـة ...



یک سبد کودکی ...

عجب روزگار شیرینی داشتیم!    بچگی بود و دلخوشی و سادگی ... 

آنقدر غرق کودکانه هایمان بودیم که ملتفت نشدیم گذر زمان را و چشم باز کردیم و دیدیم بزرگ شده ایم و

 مجبوریم ادای بزرگ ها را در بیاوریم و بزرگی کنیم!!  

یادش بخیر ... هیچوقت از زنده کردن یاد کودکی هایی که برایم به شیرینی آبنبات چوبی های خوش مزه ی

قدیم  ، گذشت نمی گذرم... بازی هــــایی داشتیم بس شگفت انگیز! که هنـــــوز مزه ی حـس و حال

خوشش از زیر دندانم نرفته است ... یادش بخیر یکی از بهترین تفریحاتم دوختن لباس (دوختن که نه!سر هم

کردن چارتا تیکه پارچه!) برای عروسکهایم بود. می نشستم با چه ظرافتی قد و بالای عروسـک ها را سانت

می کردم و با طرح های ابتکاری (مثلا با دستمال کاغــذی) برایشان انواع روسری و مانتــــوی خفاشی تهیه

می دیدم!!  

اصلا فوران خلاقیت بودیم! ...


             


ادامه نوشته

خدا کند که زمان حکومتت باشم ...

جشن میگیـــــــــریمـ...

امـــــــــروز آغـــاز امامتـــــــــان را

و همین فــــــردا شاید 

آغــــــــــاز حکومتـتـــــــــــــــــــان را ...

.

.

.

کاش "فــــــــردا" به همین نزدیکی ها که گفتم باشد!

اللّـــــــهمـ عجّــــــــــــــــــــــــــــــــل لولیکــــــــ الفـــــــــرجــ...



پینوشتـ؛

از خدا و شما که پنهان نیستـــــــــ

از خودم چه پنهـــــــان که؛

دل مشغولی هایم برایتــــــــــان کـــــــــــم است آقا ...

تا آنجا کــــــــه؛ ســـر و تهِ به یاد شما بودن را، 

هــــــر صبـــــــح، 

با یک "السلام علیک یا صاحب الزمانــ" گفتنِ بی روح،  هم آوردم ...! 


و امّا مسئله این است؟!    

توفیق به یادتان بودن را باید از خودم بخواهم   یا از شما ؟؟


+ هر کس از خدا توفیق بخواهد و کوشش ننماید، خود را مسخره کرده است ... امام رضا علیه السلام

گزینه های روی میز ما ...


طلع الربیع ... ربیعُ أیامی

به کوچکترین بهانه ها هم می خواهند بهشتی شویم؛
این همان رحمةٌ للعالمینی ست که می گویند ...

          قال رسول الله صل الله علیه و آله :
هرکس بشـــارت ماه ربیــع الـاول را بدهد، من نیــز بشارت بهشت را به او می دهم



امــشبــ به عشــــاق حسین، زهـــــرا دهد مـزد عــــزا
یکــ عــــــده را درمـــــان دهد، یک عـــــده بخشش در جــــــزا
یکـــــــ عــــــده را مشهــــــــد برد، یک عــــــــده را دیــــــــدار حــــــج
  باشــد که مـــــــــــزد مــــا شـــــود، تعـجـیــــــــــــــل در امــــــــــر فـــــــــرج ...

وقت وداع اشکـــ درو میکند دلم ...

حـــــــــالـا

بر میگـــــــردیـــــ و به دو مــــــاه گذشــــته اتــــــ می نگـــــــری ...

کـه چگــــــونه در سوگــــــــ ســــالـار شهیدان سپـــــــری کردی ایامتــــــ را

و اعتــــــــــراف میکنــــــــــــی که "افســــوس خوردن"

در ذاتــــــــــ بشــــــــــر استـــــــــــ

آنچنــــــــــان که پایـــان کـــــــار

حسرتــــــــــ روز هـــــــــایی که از دستــــــــ داده استـــــــ را بخــــورد !

اعترافــــــــــــ میـــــــــکنم که

نه اشکــــــــــــــــــــــــــــــــ هـــــــــــا

نه به سینــــــــــه زدن هــــــــا 

نه زیارتـــــــــــــــ خـــــــــــــواندن هــــــــــــــا

نه ســـلـام و لعنـــــــــــ فرستـــــــادن ها

و نه هیچـــــــ یکــــــــــــ از تقلـاهــــــایـــــــــــم

آنی نبــــــــــــود ؛

که مقبــــــول عظمتـــــــــ مصیبتــــــــــ تو واقعـ شـــــــــــود ...

در این بیـــــن تنهــــــــا آرزو میـــــــکنم

کـــــــــــــــاش آن لحــــظــــــــــــــه کـــــــــه

دستـــــــــــ کــــــــودکــــــــــــ زمیـــــــــن خــــــــــورده ای را

به نیتــــــــــــ اقــــــــامه ی عشقـــــــــ به طفلـان مظــلــوم تو ، گــــــــــرفتم

محــــــــــــرم و صفـــــر امسالم، به گوشـــه ای از رضایتتـــــــــ

ختــــــــــــــــــمـ به خیـــــــــــــــر شـــــــــــده باشــد ...



پینوشتــــــ؛

سپـــاس از سه ساله ای که

لطفــــــ می کند و اجــــــازه می دهـد

آغـــاز و پایـان محــرم نویسی هایم ، برای او باشد ...



پدر! آخـــــــر چـــــــــــرا دنیــــــــــا به مـــــــــــــــــا آســــــــــان نمی گیـــــــــــــــــــرد ؟

غروبــــــــــــ غربتـــــــــــــ مــــــــــــا از چــــــــــه رو پایــــــــــــان نمی گیـــــــــــــــــرد ؟

پدر! حالـا کــــــــــه تــــــو در آسمـــــــــــــان هستـــــــــــی بـپـــــــــــــرس از ابـــــــــر 

کــــــــه مـن از تشنگـــــــــــــــی پــــــــــرپـــــــر زدم ، بـــــــــــاران نمی گیــــــــــــرد ؟

علی اکبـــــــــــــر(ع) پـس از ایــــــــن شـــــــــــانه بر مویــــــــــــم نخواهـــــــــــــد زد 

علی اصغـــــــــــر(ع) سر انگشتـــــــــــــــــ مــــــــــــــرا دنــــــــدان نمی گیــــــــــــــرد

بــه بــــــــــــازی بــــــاز هـــــم خـــــــــــــود را به مُـــــــردن زد عمـــــــــو جـــانـــــــــم

ولـی بــا بوســــــه هـــــــــــایم چـــــــون همیشـــــــــه جـــــــــان نمی گیـــــــــــــــرد

نگـــــــــــــــاه عمه طعـــــــــــــــم اشکـــــــــــــ دارد ، امشبــــــــــــــ تلخـــــــــی استــ 

دلــ دریــــــــــایی او بـــــــی دلیـــــــــل ایــــــــن ســـــــــــــــان نمــــــــی گیــــــــــــرد

نمی دانــــــــــم چـــــــــرا این ذوالجنــــــــــــــاح مهــــــــــــــــربــــــــــان امشبـــــــــــــ 

تمــــــــــــــرد می کنـــــد ، از هیـــــــــچ کـــــــس فـــــرمـــــــــــــان نمی گیــــــــــــرد ؟

پدر! مـــی ترســـــــــــم ، ایــــــن تشــــــــــویش را پـــــایــــــــان نخواهـــــــــــی داد ؟

دلـــــــــــــم آرام جـــــــــــــز بـــــــا چنـــــــــــــد خــــط قـــــــــــــــرآن نمی گیـــــــــــــرد ... آرش شفاعی



+ السلام علیک ایُّهــــا الصّدیق الشّهیـــــــــــــــــد ...

خودنهیبـــــــــــــــ...

صحبت کردن "غـــیـــــــــر ضـــــــــروری" با " نامحـــــــــــــــرم "،

انســــــــــــــان سالـــــم را گرفتــــــار بلاها و مصیبت هـــــــــا می ســـــــــــــازد ...

تفسیر نور الثقلین جلد 5 صفحه 532


هرکس با نامحرم شوخــــــی کند، در مقــــــــابل هر کلمـــــه ای که در دنیا با او سخن گفته است، 

خــــــــــــداوند هــــــــــــــزار ســـــــــال او را در جهنـــــــــم زندانی خــــــــواهد کرد!

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۹۸

 
______________________________________________________________________

خداوندا 

هرچند وقت یکبار به من یاداوری کن که نامحــــــرم نامحـــــرم است

چه در دنیای حقیقی ... چه در دنیای مجازی ...

***

درگوشـــــــــــــــــــــــــــتی نوشتــــــــــ؛

اینبار احتیاط نمی کنم

حتی مراعـــــات خـــودم را ...

که بی پرده گویی و کوبنده گفتن 

شاید تنبــّـهی باشد برای دلی که گاهی حواسش پرت می شود ...

***

آدم گاهی اشتباه فکر می کند!

گمان می کند باید همیشه خودش باشد

با همان بذله گویی های همیشگی ... 

یا همان راحتی کلام و ســـــادگی گفتــــار 

...

گاهی یادم میرود که خدا نام خیلی ها را گذاشته ... نـــ  ـا مـ حـــ  ـــ  ـــ  ـرم



  خداوندا ...

یکی به خودمان نهیب بزن تا حواس سروسنگینی دلمان جمع شود!

یکی به آن کسانی که فکر می کنند، شوخی های کوتاه و بلندشان دلیلی ست بر

خوش رویی و حسن خلق!



+ خدا خوب میداند سختی کارت را

وقتی که بذله و شوخی مایه ی همیشگی کلامت است ...

یا وقتی که مجبــــــوری فقط سکوتــــــ کنی به احترام حرمت هـــــا

اما ... سختی کار هر چه بیشتـــر

شیرینـــــی رضایتـــــ درونی هــــم بیشتـــــر



جمعه نوشتـــــــ؛



آقا  جـــــــــــــــــــــــانــــــــــــ؛

مـــــــــــــا را به جبـــــــــــــــــــر هـــــمـ که شــــــده ســـــر به زیــــــــــر کن

      خیــــــــــــــــــــری ندیده ایــــــــــــــــــــمـــ از ایـــــــــن اختـــیــــــــــــار هــــــــــــــا ....

به بهانه ی اربعین ...


زمان متوکـــــــل عباسی
ماموران دربار موظف شدند که آرامگاه امام حسین علیه السلام را با خاک یکسان کنند،شخم بزنند و از آن زمین، یک مزرعه بسازند ... از آنجایی که هیچ گیاهی در آن زمین به ثمر نمی رسید ،متوکل دستور داد  کانالی از آب فرات ایجاد کنند که از روی قبر حضرت بگذرد!  و از آنجایی که آب فرات قبر را دور میزد و به انتهای کانال می رسید متوکل دستور داد برج ها و دیوار هایی دور تا دور قبر بسازند که دسترسی شیعیان را به مزار حضرت دشوار کند و علاوه بر آن سیستم انتظامی شدیدی را گمارد تا در دروازه های ورود  به کربلا مستقر شوند و هرکس را که قصد ورود و زیارت امام حسین علیه السلام را دارد  دست قطع کنند ...!

سال اول همه چیز طبق برنامه پیش رفت و هرکس به زیارت امام می آمد دست راستش قطع میشد ... عباسیان گمان کردند شیعیان چشم ترس میشوند و سال آینده دیگر کسی به زیارت نخواهد آمد ... سال بعد مردم همچنان آمدند و بسیاری از آنها، همان هایی بودند که سال گذشته دست راستشان قطع شده بود!  خلیفه که از حضور دوباره ی این افراد متحیر شده بود ،دستور داد آنان که دست  راستشان قبلا قطع شده ، اینبار پای چپشان را قطع کنند! 
...
و سال بعد باز مردم همچنان آمدند و بسیاری از آنها همان هایی بودند که سالهای گذشته دست راست و پای چپشان قطع شده بود!   اما اینبار خیل عظیم زائران قمه هایی در دست داشتند که  در بدو ورود، دسته جمعی بر سر و بدن خود و کودکان خود میزدند! و می گفتند: چه نیازی به شمشیرها و قمه های شما؟ ما خودمان با قمه هایمان فرق خود را می شکافیم ... ما را در محضر حسین (ع) از تکه تکه شدن هم باکـــــــــــی نیست ... ماموران خلیفه که از مقابله با این قمه زنان وحشتزده شده بودند بدون اینکه جلوی راه زائران را بگیرند، به آنها اجازه ی عبور دادند!  زیرا پیش خود چنین می پنداشتند..: اینها که به سر و صورت خود و کودکانشان رحم نمی کنند اگر سر و کلـــه ی ما جلوی دستشان باشد چه خواهنــد کرد؟؟؟ 
و از آن به بعد سختگیری ها برای زیارت امام حسین علیه السلام به تدریج پایان یافت ...

...
 این بود چاره اندیشی شیعیان برای زیارت امام مظلومشان به هر قیمتی ...
و این بود تاریخچه ی قمه زنی ...!

***
امّــــــــــــــــــــــــا ...
بدان!

شیعه همیشه پویاست
موقعیت را خوب خوب می شناسد و بعد عمل می کند
خاصیت شیعه هوشیاری متناسب با زمان است
در هر زمان کاری را انجام می دهد که برای حفظ ارزشهایش
درست تر است /.

پویایی شیعه را اگر درک نکردی
 نسخــه های تـــــازه را اگر در نیـافتی
و گـوش به فرمان پویــااندیشان شیعه اگر نبودی
خودت را از دور خارج کن
تا وجهه ی دینی که با ریخته شدن خونها
به اینجــــــا رسیـــده است را خــــــراب نکــــــرده ای...!

دور و برت را خـــــوب نگــــــاه کن
   تـــــا افق هـــــای دور دست ...
زمـــــان را در نظـــــر بگیــر 
و موقعیتت را بسنـج
امروز هم آنچه که به نفع شیعه است را "باید" انجام دهی ... 

شیعه به پویایی فقهش زنده است
  سعی کن این را بفهمی ...!




حسرت نوشتـــــــــــــــ؛



لذتــــ وصل نداند مگــــــــــــــر آن سوخته ای
   که پس از دوری بسیـــــــــار به یاریـــــــ برسد ...

/:



دیگر نوشتــــ:        همیشـــــــه یک ذره حقیقتــــــــــ ؛ پشتــــــــــ هـــــــــر " فقـــط یه شــوخی بود"

یه کــــــم کنجکـــــــــآوی ؛ پشتــــــــــ هر "همینطــــــــوری پرسیـــــــدم"

قــــــدری احســـــــــاسات ؛ پشتـــــــــــــ هر "به من چه اصلـــــاً "

مقداری خِـــــــــــــــرَد ، پشتــــــــــ هر "چه میدونــــــم!"

و اندکــــــــــــــــی درد، پشتــــــــــــــــ هر " اشکـــــــــــــالی نداره .."

   وجــــــــود داره ...