شلــــــــــــــــــــــــــــلام دوشتای عسیسم . . . به وب خودتون خیــــــــلی خوش اومدین . . .

امیدوارم از وب خوشتون بیاد . . .  فقط خیلی نامردین اگه بدون نظر از اینجابرین . . .

 


      http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com
http://roozgozar.comhttp://roozgozar.com
http://roozgozar.comhttp://roozgozar.com
http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com           

سلام دوستای عزیزم خوبین؟

امیدوارم همیشه خوب باشین

وبمو نمیخوام حذف کنم فقط واس یه مدتی تعطیله . . .

تا تصمیم بگیرم ببینم چیکارمیکنم ... حذف کنم یانه ....

دلم واستون تنگ میشه ....

دوست داشتن

پسر : یه چیزی بگم؟

دختر : اره بگو.

پسر :تو قشنگترین لبخند رو داری که من تو عمرم دیدم !!

دختر :منم یه چیزی بگم ؟

پسر: بگو عزیزم.

دختر :اون فقط بخاطر وجود تو وجود داره.

e60dd2d9d56018f418dd7f4ff19a48ee-425
 
 
زندگــے همینــﮧ . . . انتــظار یـه آغــوش بـے منــت . . .
یـﮧ بوســۀ بـے عادت . . .
یـﮧ دوســـتت دارم بـے علت . . . بــاور ڪـטּ‌ . . .
زندگـے همین دوســت داشتنــﮧـاے ســاده ست...
زندگــے همینــﮧ . . . انتــظار یـه آغــوش بـے منــت . . .
یـﮧ بوســۀ بـے عادت . . .
یـﮧ دوســـت داشتن ساده است . . .
 
5c38e955831e6b06d00fe3161368a034-425

شاید این جمعه بیاید

 

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا ، شمار درد دلم بی نهایت است .

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت .

%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B2%D9%85%

فعلا خداحافظ

سلام عزیزای من . . . خوش اومدید . . .

اومدم بگم من واس یه مدت تقریبا یه هفته نیستم

امتحانام تموم شدن میخوام بزنم بیرون . . .

تنهام نذارینا . . . .

امیدوارم روزای خوبی داشته باشین

منم فراموش نکنین   

دلم واس همتووووووووووون تنگ میشه

بخصوص بهارجونم

مواظب خودتونم باشین

خداحافظتون

دو کبوتر عاشق

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد. مرد به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم‌ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود. پیرمرد در فکر فرو رفت..

بلند شد و لنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت: “که عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست” پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند. برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیرمرد گفت: “زنم در خانه سالمندان است. من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود!” پرستاری به او گفت: “شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم که امروز دیرتر می‌رسید.” پیرمرد جواب داد: “متاسفم. او بیماری فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا هم نمی‌شناسد.” پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید در حالی که شما را نمی‌شناسد؟ “

پیرمرد با صدای غمگین و آرام گفت: “اما من که او را می‌شناسم.”




گل رز

خیلی عجله داشت...خیلی....
سریع دوش گرفت...مو هاش رو هم همون جوری که اون میخواست درست کرد...
ریش تراشش رو برداشت و یه صفایی هم به صورتش داد...
سریع مسواک هم زد...
یه لباسی هم که اون خیلی دوست داشت رو انتخاب کرد و پوشید...
ادکلن خوشبوش رو هم فراموش نکرد...
یه نگاه توی آینه به خودش انداخت...تمرین کرد که چطوری بهش لبخند بزنه تا اون بتونه تا ته احساسات
پاک قلبش رو ببینه...
واااااای....دیرش شده بود...

ساعت مچیش رو بست و کفشاشم که از دیشب واکس زده بود پاش کرد و رفت سوار ماشینش شد...
سر راه از یه گل فروشی یک شاخه گل رز قرمز خرید...
فقط یک شاخه....
چون یه قلب قرمز توی بدنش که همه ی احساساتش توش جمع شده بودند بیشتر نداشت...
و برای ابرازشم گل سرخ رو انتخاب کرد....
خیلی دیرش شده بود...
سریع گازش رو گرفت و رفت...
فکر اون توی راه داشت دیوونه ش میکرد...
آرزو میکرد اون شال نارنجی اش رو که خیلی دوسش داشت رو سرش کرده باشه...
داشت به روزای اول آشناییشون فکر میکرد...توی دلش یه اضطرابی داشت...
از ته دل عاشقش بود...یه عشق واقعی...یه عاشق واقعی بود...
پیچید توی کوچه .. دل تو دلش نبود..
اما ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ..ـ.ـ.ـ...........
اونقدر شیفته و شیداش بود که حواسش به یه عابر بدبخت نبود...
تصادف کرد.....
اما...اما...دیدار با اون براش مهم تر بود...
نامردی کرد و گاز داد و رفت...
حیف که نمیدونست توی رسم عاشقی نامردی ممنوعه....!
رسید سر قرار...خوشحال بود با این که دیر رسیده ولی زودتر از اون رسیده..اما مضطرب بود..
چون اگه اون میفهمید که چه اتفاقی افتاده دلش از این کار ناجوانمردانه ش می شکست...
منتظر بود...هنوز نیومده بود...
اون نیومد...
چون دیگه هرگز نمی تونست خودش رو به این قرار برسونه...
اون موقع فرار و نامردی کردن اونقدر عجله داشت که متوجه رنگ نارنجی شال کسی که باهاش تصادف
کرده بود، نشد..........

قهوه شور

 

پسر، دختر را در یک مهمانی ملاقات کرد.
آخر مهمانی، دختر را به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش را قبول کرد.
در یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از آن بود که چیزی بگوید، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد “خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…” .
یکدفعه پسر پیش خدمت را صدا کرد، “میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام.” همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، “چرا این کار رو می کنی؟” پسر پاسخ داد، “وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی.
حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام می افتم، یاد زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برای والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند.” همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هایش سرازیر شد. دختر شدیداً تحت تاثیر قرار گرفت، یک احساس واقعی از ته قلبش، مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، همه غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره… بعد دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خانواده اش.
مکالمه خوبی بود، شروع خوبی هم بود. آنها ادامه دادند به قرار گذاشتن.
دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه! ممنون از قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند….هر وقت می خواست قهوه برایش درست کند یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دانست که با اینکار لذت می برد.
بعد از چهل سال مرد در گذشت، یک نامه برای زن گذاشت، ” عزیزترینم، لطفا منو ببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به تو گفتم: " قهوه نمکی". یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرس داشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک.
برام سخت بود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروع ارتباطمون باشه! خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم، چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم… حال من دارم می میرم و دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قهوه نمکی رو دوست ندارم، چون خیلی بدمزه است… اما من در تمام زندگیم قهوه نمکی خوردم! چون تو رو شناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو رو داشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوز می خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگه مجبور باشم دوباره قهوه نمکی بخورم. ”

اشک هایش کل نامه را خیس کرد. یک روز، یه نفر از او پرسید، ” مزه قهوه نمکی چطور است؟ اون جواب داد “خیلی شیرین” !

تولدم مبارک

ســـــــــــــــــــــــــــــلام دوست جونیام

فردا تولدمه خواستم شمارم دعوتتون کنمو تو شادی من شریک بشین

خیلی ممنونم که دعوتمو قبول کردینو تشریف آوردین

 

اینم کیکم نوش جانتون

 

حالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

میخوام شمع هارو فوت کنم

www.ma3tai.blogfa.com

تووووووووووووووووووووووولدم مبارک

ای وای یه چیز یادم رفت

اگه گفتی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کادوها

پس کادوهام کوووووووووووووو؟

آهان دیدمشون

عکس متحرک تولد

وااااااااااااااااااااااای خیلی خوشگلن

ممنون دوستان

راستی روز مادرم به همه مادرا تبریک میگم

 

عشق؟

هر جا از عاشقی بپرسید كه عشق چیست تنها به زخمهای خود اشاره می كند .
عشق حاشیه انسان بر كتاب آفرینش است ،
عشق سرطان دوست داشتن است ،
عشق خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق است ،
عشق لك لكی است كه كه روی درخت خاطرات لانه دارد ،
عشق دل ماست تقسیم بر همه زیباییها ،
عشق همان است كه دل ما در آن قرار ملاقات می گیرد ،
عشق عقد دائم ما با غم و غربت است ،
عشق شب نامزدی ما با جدایی است ،
عشق
لحظه عظیمی است كه در آن زنت برای معالجه قلبت طلا هایش را می فروشد ،
عشق كاری است كه تنها از سینه سوخته های محبت و دود چراغ خورده های معرفت بر می آید ،
عشق من و توییم به اضافه یك پاییز قدم زنان ،
عشق یك نگاه نیست عشق یك كلمه نیست
عشق خلاصه شده در فاصله ، عشق آزادی است ،
عشق شادی است ،
عشق آغاز آدامی زادی است ،
عشق آغاز روئیدن است ،
عشق رودخانه لیلی است كه صدا ندارد ،
عشق جهنمی است كه دوا ندارد ، زندگی همواره دو نیمه است نیمه ای سرد و آجین و نیمه ای سوزان و آهنگین عشق آن نیمه سوزان زندگی است ،
عشق پلی است كه اقلیم حیات و سرزمین مرگ را به هم پیوند می دهد ،
عشق چون دریاست عشق رسوا و رسوایی است عشق تنها و تنها یی است ،
عشق نكهت جان است جان و ایمان است ،
عشق وجه سبحان است پیر عرفان است شاه مردان است ،
عشق بستان است گلستان است بی پایان است ،
عشق آفتاب است ، لطف مهتاب است ،
عشق بی عین و بی شین است ،
عشق چراغ نجات بخش انسان است ،
عشق نوری است كه در هر نظری جلوه گر است ،
عشق اسطرلاب اسرار خداست ، یادگاری است كه در این كنبد دوار می ماند ،
عشق آتش دلهای كباب است ،
عشق دردها را درمان می كند ،
عشق تمنای دو قلب است ،
عشق پیوست بهترین محبتی است میان من و تو

قصه دلتنگی


پسرک رو به مزار دختر ایستاد، برایش از دلتنگیش گفت، از آغوشی که این روزها خیلی هوایش را کرده...
از شوخی های دلنشینش، از چشمان مهربانش، از حرف های نگفته اش، از یک دنیا بغضش... برایش کادو گرفته بود آمده بود تا لبخندش را ببیند!
هق هق گریه هایش به آسمان بلند شده بود...
پسر:
برات… کادو… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… و یه بغض طولانی آوردم…!
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
اینجا کنار خانه ی ابدیت می نشینم و فاتحه میخوانم…
نه اشک و فاتحه... اشک و فاتحه و دلتنگی
امان… دنیای من! تو خیلی وقته که…
آرام بخواب فرشته کوچ کرده ی من…
دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!
نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..!
بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…
اما… تـو آرام بخواب…

جنس ارزون

دختر خانومی که میگی باچندتا پسر دوستی و به این کارت افتخار میکنی ...

دختر خانومی که به شماره گرفتن افتخار میکنی ....

دخترخانومی که چپ چپ نگاه کردن یه پسرو میری به دوستات تعریف میکنی و دلت خوشه که اونا به

تو حسودیشون شده ....

دخترخانومی که میگی از این سرخیابون تا اون سر خیابون واست صف کشیدنو کیف میکنی ...

آقا پسری که افتخارت اینه که جلوپای هر دختری ترمز میزنی ....

آقا پسری که دلت خوشه هرروز بایه رنگ دختر میری بیرون ....

آقا پسری که دلت به موهای فشنت خوشه و فک میکنی دخترا بهت نه نمیگن ....

بعله باشمام .... خوشحال نباش عزیزم جنس ارزون زیاد مشتری داره!

سلام عزیزای من من اومدم

خیلی خوشحالم کردین با کامنتهاتون

ازتون خیلی ممنونم به خصوص از آجی بهارم

میبوسم همتونو

 

عیدتون مبارک

سلام دوستای عزیزم خوبین؟

پیشاپیش سال نو و بهتون تبریک میگیم

امیدوارم سال خوبی داشته باشیم . . .

من حدودا دوهفته نیستم ایشالا اگه خدابخواد

مسافر خونه خدام . . .

دلم واستون خیلی تنگ میشه

منتظر نظراتتون هستم خوشحال میشم

زود زود بهم سربزنین و نظر بذارین

عیدتون مبارک

کدوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دارم میرم

دخترک توی هوای سرد و زیر هوای ابری منتظر ایستاده بود ...انقدر عجله کرده بود که یادش رفته بود

پالتواش را بردارد!

از سرما می لرزید . . . گاهی دستانش را جلوی دهانش میاورد تا گرم شوند . . .

نیم ساعتی میشد که ایستاده بود ! بالاخره امد . . . مثل همیشه نبود رنگش پریده بود و صورتش آشفته بود

آرام قدم برمیداشت!دخترک دوان دوان خودش را به او رساند

سلام کرد اما پسر در جواب سلامش خداحافظی کرد . . . دخترک ماتش برد بود

پسر گفت:امروز آخرین ملاقاتمونه!من دارم میرم!دختر نگران پرسید:چی شده

پسر گفت:هیچی ازت زده شدم!دیگه نمیخوام باهم باشیم

و سرش را پایین انداختو رفت . . . باران باریدن گرفته بود . . . دختک همچنان همانجا ایستاده بود

دیگر نمیلرزید تنها به پسر نگاه میکرد که هرلحظه از او دور میشد . . . چند روزی گذشت دختر دلشکسته

در خانه نشسته بود که زنگ خانه به صدا درامد . . . او برادر پسر بود . . . قیافه اش آشفته تر از قیافه آن

روز پسر بود.....!پاکتی در دست داشت آن را به دختر داد و فورا از انجا دورشد!دختر پاکت را باز کرد دغترچه

خاطرات پسرک بود!تمام خاطراتش درآن بود!دختر صفحات آخر را آورد تا دلیل قهر را پیدا کند

در صفحه ای نوشته بود:امروز با او دیدار دارم نمیدانم چطور بهش بگم دارم دیوانه میشوم میخواستم بهترین

خاطره رو از آخرین ملاقاتمون براش بسازم

امانشد نتونستم!نخواستم تحمل دوریم براش سخت بشه میدونستم نمیتونه طاقت بیاره . . .

چاره ای نداشتم اون لحظه وقتی باچشمای نازومظلومش بهم نگاه میکرد نتونستم تو صورتش نگاه کنم

کاش یه دل سیر نگاش میکردم!اما نتونستم بیشتر ازاون تو سرمانگهش دارم قبل از اینکه برم پیشش نیم

ساعتی داشتم نگاش میکردم!اما از دور دلم میخواست برای آخرین بار لبخندش رو ببینم!در صفحه دیگر نوشته

بود:امروز خون بالا آوردم دیگه دارم رفتنی میشم توی صفحه آخر نوشته بود:

خانوادم دارن گریه میکنن دارم برای آخرین بار میبینمشون همه هستن

جز عشقم

 

Love Is That Ocean In Which , If You Drown

You Wonot Call For Help Becaus It Is The Suicide

To Begin Another Beautiful Life.

.

.

.

 

LOVE is like WAR

Easy to start……

Difficult to end……

Impossible to forget……

.

.

.

عكس هاي زيبا براي روز ولنتاين(روز عشق)

Love so much my heart is sure. As time goes on I love you more, Your happy smile. Your loving face no one will ever take your place. Wish you a Happy Valentine’s Day!

.

.

.

عكس هاي زيبا براي روز ولنتاين(روز عشق)

 

نبودنت

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !

برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

میخواهم به تو برسم

 

می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد


در دایره حضورش تو را به من نشان دهد


می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم


هر وقت دلم هوای تو را کرد


عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند


می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم


که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند


دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد


می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند


پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند


عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند

        دوستت دارم نفسم

دقایقی در زندگی هستند که ....

دقـ ـایـ ـقی در زنـ ـدگـ ـی هستـ ـند

...!

کـ ـه دلـ ـت بـ ـرای کسـ ـی آنـ ـقـ ـدر تنـ ـگ میشـ ـود

...!

کـ ـه میخـ ـواهـ ـی "او "را از رویـ ـاهایـ ـت بیـ ـرون بکشـ ـی

...!

و در دنیـ ـای واقـ ـعی بغلـ ـش کنـ ـی

...!

http://uploadtak.com/images/d4242_12.jpg

سلام دوستای گلم خوبین؟ واستون یه کادوی ناقابل دارم تقدیم به همتون

 

http://cdn.coolsmileypack.com/content/animations/girl_scream.swf


دوسم داری؟

دختر پسری با سرعت 120کیلومتر سواربر موتور سیکلت بودند

دختر:آروم تر من می ترسم

پسر نه داره خوش میگذره

دختر:اصلا هم خوش نمی گذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشتناکه

پسر:پس بگو دوستم داری

دختر:باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر

پسر:حالا بغلم کن(دختر بغلش کرد)

پسر می تونی کلاه ایمنی منو بذاری سرت؟داره اذیتم می کنه.

و....

روزنامه های روز بعد:موتور سیکلتی با سرعت 120کیلومتر بر ساعت به ساختمان اثابت کرد !موتور سیکلت دونفر سرنشین داشت . . .
 
اما.....

 تنها یک نفر نجات یافت! حقیقت این بود که اول سر  پسر متوجه شد ترمز بریده اما .....

 نخواست دختر بفهمه در عوض خواست یه بار دیگه از دختره بشنوه که دوستش داره(برای آخرین بار) 

تورا از یاد نخواهم برد

            بهانه های دنیا تورا از یادم نخواهند برد!من تورا در قلبم دارم نه در دنیا

                 یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست

 یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط
 
موازی که هیچگاه به هم نمی رسند

یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست

و

یاد گرفتم هر چه عا شق تری ،

تنهاتری...
 
عکس متحرک
 
 

نظر ...

چــــــــــــــرا هیچ کس این روزا به وبم نمیـــــــــــــاد اگه هم میاد چرا نظر نمیذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امشب . . .

امشبم، آغوشت نیست، اما!


خیالت را به آغوش میکشم

عطر تنت را میبویم؛

نوازش صورتت را

با گونه هایم......

به هیچ نمیدهم.....

امشب اینگونه است!

فردا شب و شبهای دگر را چه کنم !!!؟

دلم می گیرد

وقتی ...

می نویسم فقط برای تو ...

ولی ...

همه می خوانند جز تو

میترسم.......!

میترسم.....

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻦ ﻭ ﺁﻥ

ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ام،ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ

ﺳﺮﺍﻏﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ،ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﻡ

ﺑﮕﻮﯾﻢ...............

میخواهد تنهایم بگذارد..........!

دلم مرگ میخواهد.........!

شكـــــــــــــــ نكـــن...آدمهـــــــــــــا زمـــانی از همــــــــــــ دور می شــوند كــه بــه كــــــــــــــــس

ديگـــــــــــــری نزديكـــــــــــــــــ می شــوند

عکس عاشقانه

من و تــــــــو

برای رسیدن به هم

هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه ...!!!

عکس عاشقانه

آنكه دوستش داشتم آدم باگذشتي بود((حتي ازمن هم گذشت))

 

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (2)

گاهی وقتا ...

گاهیــے وقتـا

قلبــــم بـہ درد میـــــاد.

نــــہ بــــہ خاطـــر تــــو..

نـــہ بـــہ خاطـــر دورے تو

.. نـــــــــــہ ..

بـــہ خاطـــر گمـــ

شـــدنــــــ خــودم..

بہ خاطـــر خاموشــــــ شـــدنـــم..

سخت ترین دوراهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است . . .

گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی و گاهی

آنقدر منتظر میمانی که میفهمی باید زودتر از  اینها باید فراموشش میکردی !

عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.

هر چقدر بیشتر میخوامت دورتر میشی . . . برگرد . .. قول میدم دیگه دوست نداشته باشم 20100000E

امروز از تو دورم . . . دورتر از دیروز . . . اروز بی تو تنهام . . . تنهاتراز تنها!

امروز از تو دلسرد . . . امروز از تو دلتنگ . . . 

آه که چه آمد بر سرمن . . . آه که چه ها شد بردل من!!!!!! 

 

ax asheghaneh NewFun.ir 11 عکس های جدید عاشقانه مهرماه 90
 

میترسیـــــــــــــدم

 

موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم، موقعی که نگات

کردم ترسیدم باهات حرف بزنم، موفعی که باهات حرف زدم ترسیدم

نازت کنم، موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم، حالا که

عاشقت شدم می ترسم از دستت بدم

امتحان

 

به من می گفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم... باورم

نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر... سال هاست در

تنهایی پژمرده ام... کاش امتحانش نمی کردم...