منو تو...

دزدانه انــاری بچینـــم از لــبــت
بوسـه هایــَــت طعــم انــار دارد
ومن منتــظرم
ازکوچه ی ما که میـگذری
دزدانه انــاری بچینـــم از لــبــت
حرفم
سهم ماازآرزوهاجستجوی لحظه هابود
بخون قصه ی سکوتمووقتی
حرفم بی صدابود
![]()
دلتنگی
گاهی بااینکه کنارهمیم عجیب دلتنگ یکدیگرمیشویم
دلتنگ تمام حرفهایی که دردلمان مانده ونتوانستیم بهم بگوییم

یکی بود"هنوزم هست"
یکی رودوست داشتم "هنوزم دارم
یکی بود که هیچکس برام مثه اون نبود
"هنوزم نیس
یکی بودکه همیشه برام تازه بود
"هنوزم تکرارش فقط خودشه"
یکی بود...
" کسی که رقص گناه ازاون شروع شد
دلم گرفته...
امشب
از اینجا
صدایت میکنم
تو از آنجا بغلم کن ...
دلم گرفته ...
چه تلخ است

چهــــ تلخـ ــــ ــــ اســــــت
علاقه ایـ که عادتـ ــــ شود
عادتیـ کهـــ بــــــاورــــ شود
باوری کهـ خاطــــــرهــ شود
و خاطرهــ ای کهـ درد شود
عاشــــــــــــــقی

نيمه شب آواره و بي حس و حال
در سـرم سـوداي جـامي بي زوال
پــرسـه اي آغـاز كـرديم در خيــال....
......
مــي خـواهـم داستـانـي از علاقــه ام بـه تــو را بنـويسـم
يـکي بـــود ، يـکي …
بـي خيال.......!!
خــلاصـه اش ميشود اينــکـه :
دوستـت دارم ، لعـنتـي . . .!
ولی تو.....!
خـــــــــــــدایا دلــــــــــــم تنگــــــــــــــــه
خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــا اگر تو *دست*
مــــرا بگیری هیـــــچ کس مـــــــــــــــــــرا *دست کم*
نمیگیــــــــــــرد!!!
کـــــلاغـــ پـــــر
نه ڪـلاغ را بگذاریم براے آخر ...
نگاهت پـَر ......
خاطراتت هم پـَر صدایت ؛
پـَـــر ڪـلاغ پـَر..!؟؟
نه ؛ ڪـلاغ را بگذاریم برا ـےآخـــر ...
جوانے ام پـَر خاطراتم پــَر من هم ...
پــَـــــر حالا تو مانـבه ای و کلاغ ؛
که هیــــــــــــچ وقت به خانه ش نرسـیــــב
توباشی یک بغل شعر و نبض صدات
تـو بـاشـي و مـن مـسـت از بـوسـہ هـات...
؟؟؟
کاش وقتی آسمان بارانیست چشم را با اشک باران تر کنیم ، کاش وقتی که تنها می شویم، لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم کاش میدانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد ، خودش محتاج ، قطره ای از باران محبت بود در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست عشق کلید شهر قلبهاست به شرط آنکه : قفل دلت هرز نباشه تا با هر کلیدی باز بشه !!!
وقتی باران میبارد
هوا بارانیست...
اما شیشه چرا بخار نمی گیری؟
نترس رفت...
دیگر اسمش را رویت نمی نویسم...
اگر دلت شکست...
ســـــــــــــــرت را بگیر بـــــــــــــالا ..!
تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش.
حواست باشد ؛ دل شکسته، گوشه هایش تیز است..
مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی ،
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود…
صبور باش و ساکت.
بغضت را پنهان کن،
رنجت را پنهان تر....!
باران...
مي بينمت ...
روي نيمكت چوبي كهنه ونم گرفته نشسته اي ...
درخنكاي هوائي دلچسب ...
زيرنم نم بارون ...
زيرچراغائي كه يكي يكي روشن ميشن ...
زيرسقف بي قرارشاخه هاي بيد مجنون ...
نشسته اي ...
تنها ...
آرام ...
بيصدا ...
معصوم ...
نسيم كه صداي آهنگشو كمي بيشترميكنه ...
گيسوانت همراهي آغاز ميكنن ...
ورقص ابرها كه كمي تندترميشه ...
نازوكرشمه ها ي ماه هم آغازميشه ...
نگاه كن ...
هميشه بين زمين وماه فاصله اي هست كه به نگاه كردنش مي ارزه ...
وتو ...
مثل ماه ...
به صد ناز ...
آروم و بيصدا ...
هرشب ازبام دلم ميگذري ......
عاشقی چیست؟
گفت : بازی .
به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟
گفت : رفیق بازی .
به جوانی گفتند: عشق چیست؟
گفت : پول و ثروت .
به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟
گفت: عمر .
به عاشقی گفتند : عشق چیست؟
چیزی نگفت ، آهی کشید و سخت گریست

تنهانتر از همیشه...
دیشب درجاده های سکوت درایستگاه عشق هرچه منتظرماندم کسی برای لمس تنهاییم توقف
نکردومن تـــنــــهـــــاترازهمیشه به خانه برگشتم...

دوست دارم
"בو ستتــــ בآرمــ فـآیـבه نـَבآرב . . .
امــآ. . .
"בوستتــــ בآرمـــ" هـآے

وقــتے مــیــفــهــمــלּ دوســشــوלּ دارے بــازم آבم یــمــونــــלּمــ







