مناجات یا گزارش ؟! ...
بابت طولانی بودنش عُرذ! میخوام . هرکی مثه خودم تنبل بود حال نداشت نخونه .
هرکی ام خوند ، از راه دور بوس میفرستم واسه چشاش ...
بابت طولانی بودنش عُرذ! میخوام . هرکی مثه خودم تنبل بود حال نداشت نخونه .
هرکی ام خوند ، از راه دور بوس میفرستم واسه چشاش ...
هااااااااااان ...
پس بگووووووو ...
ک چرا من امروز انقد حالم خووووب بوووود ...
با وجود صبح زود بیدار شدن و شب توو راه بودن و از 8 صبح تا 7 شب کلاس داشتنا ... اما ی حس خوب داشتم و هوا انگار پر بود از ی عالم انرژی مثبت ...
جدی میگم .
روی ماه تک تک تونو میبوسم ک برام دعا کردید یا انرژی خوب یا حتی ی لبخند فرستادید ....
خیلی خسته م .. چشمامم یاری نمیکنه ...
ایشالا سر فرصت میام می نویسم .
روز اول گذشت ... ب خیر گذشت .
و خدا را شکر .
فردا روز اولِ مدرسه مه ..
بابام برام دفتر خودکار نخریده ...
باید بعدا برم بخرم .. این چندروز حال نداشتم ...
توو عمرمم جزوه نویسی و جزوه خونی نکردم ...
برم ببینم این دانشگاه آزاد ک میگن ، چ فنگیاس ؟!!!
این پسرایی ک میان کامنت میزارن ، بعد میری توو وبلاگشون میبینی با اعتماد بنفس کامل نوشتن دوس دارم سایز فلان جای خانومم فلان باشه و .. ماشینم فلانه و ... واقعا هدفشون چیه ؟!!!
محیط مجازی ک ب گند کشیده شده هس همینجوریشم !! دیگه توو وبلاگ دیگه چرا ؟؟؟
یاهو مسنجر و امثالهم ، لا کفایت ؟؟؟!!!
بابا وبلاگارو دیگه ب گند نکشید تورو خدا ...
علت بودنه چنین پسرهای مغز لپه ای! وجودِ دخترای مغز ماش!یه ک میان دم پر این جور پسرا و عشق در میکنن و خودکشون میکنن واسه قیافه و هیکل و پول پسره ک اصن معلوم نیس واقعیه یا تمام اطلاعاتی ک از خودش داده هم توهمه ؟!!!
بعد میگیم چرا جامعه اینجور چرا اونجور ...
خاک توو سرتون .
همونقدر ک وجودم آرامشه ، پر از عصیان و طغیانم .
همونقدر ک پشت سرم نفرها! دل داده دارم ، همونقدر هم میتونم دلزده! داشته باشم .
چهره ی شیرینی دارم ، گاه زیبا و گاه شاید نه چندان .
آرایش ، رنگ لباس و حال و هوام ، تاثیر عجیبی روی چهره م داره .
ساعتی پیش دچار نفرت و ساعتی بعد پر از اشتیاقم .
من یک خردادیِ اصیلم با این وجود 30اُم ماه ، متولد شده م ..
از صبح زندگی ای جلبک وار! داشتم و با این سبک زندگی ناآشنا نیستم ... چندماهی رو جلبک وار! سپری کرده م ... از تخت ب روی مبل و از روی مبل ب روی تخت .
بی هیچ کار مفیدی ... البته اگر آشپزی کار مفید محسوب نشه !
از صبح چندین بار تصمیم میگیرم ناخن های دراز! نه بلند و مرتبم رو ، کوتاه و ب تمرینِ گیتار بشینم ... اما همچنان فقط تصمیمش رو دارم ...
دو روز خونریزیِ مفتضحانه رو پشت سر گذاشته م ... و پریروز از خدا برای هزارمین بار پرسیدم چرا ؟
و او برای هزارمین بار خنگوارانه! فقط نگاهم کرد .. صدایی نشنیدم .
دلایل علمی برای خودتون ... من میدونم اونهارو .. اما واقعا چرا ؟؟؟ ...
ب سایتی سر زدم ... نوشته بود شمع تولدش رو با آرزوی بدست آوردنِ ... هه ... تو هنوز خنگی انقدر؟؟؟ واقعا چ تشابهی داریم ک هنوووووز ... تو خری .
ب ایمیلم سر زدم ... یک عدد! با معرفت پرسیده بود حالم رو . اینکه زنده م یا نه .. درست با همین نوع گفتار ... ولنتاین رو تبریک گفته بود و اینکه همچنان ...... خب حالِ گیر دادن ب این رو ندارم چون واقعا معرفت داره ... نوشتم مرسی . پسرتو ببوس . همین .
عدس و پیاز داغ و آب و لوبیا رو قاطی کردم ... شد عدسی ..
تاثیرِ قرصی ک بعدازظهر خوردم پریده ... این دستام و چشام و پاهام رمق پیدا کرده ...
مسیج دادم خوبی ؟ گفت تو خوب باش . تو خوب باشی منم بد نیستم .
انقد دوسش دارم ک باید بزنمش ... بزنمش و ... باقیش بالای 18 ساله .
جلبک وارانه امروز هم ب درمانگاه نرفتم و 4شنبه هم دانشگاه دارم . و باز هم درمانگاه مالیده ...
این هفته دومین هفته ازون شبیه ک همسر حالِ همکلاسیمو گرفت ... الان با خودش فک کرده شوهر من غیرتی بوده گفته حق نداری دیگه بری کلاس !! اما خبرنداره من ددر و مسافرت بودم .. خدا قسمت کنه ، زنده باشم و ازین زندگی جلبک وارانه رهایی یافته باشم ، هفته ی دیگه یکشنبه میرم کلاس و گند میزنم ب تمام افکارش در این دو هفته ... تو غلط کردی ک فک کنی ب خاطر تو من کلاس نمیام ....
مامانم دهنمو سرویس کرده تا کار با لا..ین / وی...چت / وای....بر و اینهارو یاد بگیره ... یاد گرفته اما هرروز سوالات تازه ای داره و هرروز من مثل تلفن گویا ؛ در هر ساعتی پاسخگوی سوالاتش هستم ...
دیشب ب همسر گفتم آب معدنی دسانی خوبه ... دماوند و پلور و این ها مزه ی تلخ میدن و عمرا معدنی باشن . رفته بود یک شیرینگ / شیلینگ /حالا هرچی / ازش خریده بود آورده بود خونه ... من مرده ی این محبت هاشم بقران .. ظهر با بغض و دست و پای لرزون و یخخخخخخخخ رفتم زیر پتو و پامو ظالمانه ب پاش چسبوندم تا گرم بشم . بیدار شد پاشد شوفاژ برقی ! رو روشن کرد برام . تشکر کردم بوسش کردم . گفت عاشقتم . گفتم خری .
نه نگفتم خری ، بیشتر بهش چسبیدم و اشکام ریختن ...
سمیرا زایید . زائوندنش ینی ... دیروز . ب سلامتی / برا توله ش یک دست سرهمی و کلاه و جولاب خریدم ازونجا!
عصر ی عالم لواشک خوردم و بعد روش تند تند 5 تا بیسکوئیت کره ای ک دوسدارم ...
بطور شگرفی از پایین دارم پهن میشم ب حول و قوه ی الهی ... شایدم دارم بزرگ نمایی میکنم اونقدرا پهن نع اما شدم یکم ... فدای سرم .
هرکاری میکنم دستم نه ب قلم میره نه ب گیتار .دوباره دچار رکود شدم ؟؟؟ نه مرگه من نه .. از 4 روز دیگه باید درس بخونم ...
دیروز تیم هندباله فلانجا هم با ما همپرواز بودن . دوتاشون خوش تیپ بودن کثافتا ... ب همسر گفتم ! گفت هر دوتاشون برادرن و یکی شون مریضه همسره ک هم تهران هم اینجا اومد حال و احوال کرد و دست داد و ... داداش کوچیکه شَر میزد و تیک ! البته وقتی فهمید همسر آشنای برادر بزرگشه تیک هاش غلاف شد . اما واقعا خوش قیافه و خوش تیپ بودن پدرسگا . ب چشم خواهری هم نع !
این کتاب DSM ک مرجع بیماری های روانی و این هاست ب زور 80 صفحه ش رو خوندم اما با 1200 صفحه ی باقی مونده چ کنم خواهر ؟؟؟ ...
فک میکنم ی کم مغزم سبک شد الان ...
راستی ، من ولنتاین ی عطرِ آنچنانی کادو گرفتم و ی عطرِ نزدیک ب آنچنانی هم کادو دادم ... جهته اطلاع رسانی فقط ...
عنوانه پُستمو خیلی ام دوس دارم .
ی آدم یخ
دست وپاهای سنگین
ک ب زور کشیده یا بلند و جمع و خم میشن ..
نگاه بی حالت و چشای نیمه باز
عشق و نفرت هر دو باهم
خواب خواب خواب ....
صدای موج
تپیدنم از فکر تو
خواستن در عین خشم
بقول سایه ی 3.ک.ث دو ساعته
بدون اینکه خیلی فعال باشی
خواب خواب خواب ...
سکون و سکوت .
شششش ... سکون و سکوت .
یک بار نوشتم تا نصفه ، و کل پست رو زدم پاک کردم !
الان دوباره دارم مینویسم ...
سلاااام بچه ها
من از صب دنبال ی سری کار اداری بودم .. بعدم اومدم خونه ی مامانم تا همین الان ک نشستم دارم با سیستمه داغونه کامپیوتر قدیمی شون تایپ میکنم دو خط ؛ ک نوشته باشم فقط !! (دست ب لپ تاپای هیچ کدومشون نمیزنم میگم شخصیه !!)
سر فرصت هم دوس دارم پست بزارم هم دوس دارم دونه دونه بیام بخونمتون ک وقت نکرم هنوز بخونم .. نزارید ب حساب بی معرفتی بزارید ب حساب سر شلوغی و بدو بدو ... شب مامانو ب اصرار همسر داریم میبریم خونه ی خودمون ک قلش بدیم توو خونه !!
آخه همسر ب مامانم میگه قل قلی !!!
بعدشم ک فردا باید بدو بدو جم کنم بریم ...
اگه فرصت شد خیلی دوس دارم بیام سر بزنم یا بنویسم .. ی عالم حرف دارم واسه نوشتن اما حرفای معمولی ! خب عادت کردم افکارمو بنویسم ...
مرسی از کامنتاتون حتما در روزهای آتی جبران میکنم میام خونه هاتون سر میزنم دوستای عزیزم .
+ همین 4 خطو ده دقیقه س دارم مینویسم این کیبوردشونو لامصب باید بکوبی تا حروفو بزنه !
وااای واااااای سلاااام دوستیاااا
دلم براتون ی ذرررررره شده بوخودا .. سنگ شم اگه دروغ بگم !
ولم تاین تون مبارک !
والا جز مادرمون کسی ب ما تبریک نگفت :)) بازم سنگ شم اگه دروغ بگم !!
ینی گفت هاااا ... اما امروز نه !
حالا تعریف میکنم توو پست های بعدی (اگر خدا قسمت کنه !! انقد حرف دارم بزنم ک نمیدونم کدومو بگم)