"در این وانفسای بازیگری در ایران و کمبود دانش و بینش در اغلب خانوما و آقایون بازیگر،پدیده ای همچون اندیشه فولادوند غنیمتی ست،احتمالن او را کمتر بشناسید،چون چشمای آبی و چهره ی عروسکی ندارد که در خاطر ما باشد،چون مجله های رنگی،صورتش را دوست ندارند و خب مثل اکثر خانومای به اصطلاح بازیگر کشورمون داف نیست،اصلن همین که کتاب می خواند و فلسفه می داند و شعور و بینش،همین یعنی این که خب فلانی که اصلن تو باغ نیست،شطح نمی گویم،ولی به خدا در ایران و حداقل در عرصه ی هنر و به طور خاص در مقوله ی بازیگری هیچ چیزش سر جای خودش نیست،نمی دانم چه می شود که هرکسی که به جایی می رسد و البته خیال می کند که رسیده استف در بچگی،آن روزها که طفلی بیش نبود،اولین حرفهایی که می زد به جای آبه،ماما،بابا،مونولوگ بودن یا نبودن هملت بوده است و از سه سالگی تصمیم گرفته است بازیگر شود،بعد ازش می پرسن که خب فلانی،مرغ دریایی در نمایشنامه ی چخوف چه جور شخصیتی بود و طرف با اعتماد به نفس کامل می گوید:قهرمان نمایشنامه..!!بگذریم،خواستم بگویم اگر فولادوند بازیگر را نمی شناسید،فولادوند شاعر را سعی کنید که بشناسید،برای آخرتتان که هیچ،اما قول می دهم به درد دنیاتان بخورد و شما را به نگاهی متفاوت تر از هستی و زندگی آشنا و درگیر می کند،همین که شاعر این شعر ها دنیا را مثل نود و چند درصد دیگر،لطیف و گلستان،همراه با بلبل و کمان ابروی و زلف یار و پیاله و می و...ندیده است و احتمالن نخواسته که ببیند،همین برایم کافی ست،کتاب شعر شاعر خالی از ادا و اطوار های سنتی مانتال و مبتذل هست که این سالها تبدیل به موتیف دفتر های شاعران شده است،دلم تنگ شده بود برای شعر و ترانه ای که شاعر عصبی و تلخش،خودش را چند بار در آن بکشد و خود خوری اش دامان همه ی شعرهایش را بگیرد،دنیای شعر های اندیشه فولادوند را دوست دارم و در عجبم،منتقدین و مفسرین چرا نخواسته اند که عطسه های نحس را ببینن و بخوانند و تحلیلش کنند،به جرئت بگویم اساتید زبان شناس می توانند،با تحلیل نشانه شناسیک این شعر ها،بهترین مقاله ها و نقد هایشان را دربیاورند،شعر پوستر فرار این شاعر را بی تعارف می توان یک فیلم تمام سورئالیستی دید که تصویر هایش تنه به تنه ی آثار جناب دالی و بونوئل می زند،وقتی به تاریخ شعر نگاه می کنی و می بینی که شاعر در هجده سالگی اش این شعر را سروده است،آن وقت به نبوغ و بینش شاعرش بیشتر پی می بری و حیرت زده می مانی که شاعر این شعر ها تا آن سن چه دایره ی واژگان و نگاه تحلیلی و نابی به پدیده های هستی داشته است و افسوس می خورم که چرا اندیشه ی این شعرها در زرق و برق پوشالی هنرمند نما ها پوشیده مانده است و هزار بار افسوس..."
*پوستر فرار
برق می رود،طرح یک اتاق
سیخ سرخ وهم،در حواس داغ
ریشه های فرش،صد هزار پا
قفل روی هم،عین رقص ما
زوزه های کف،زیر پای تخت
سفت و زبر و سرد،ناتوان و لخت
دنده های قفل،لخت و بی کلید
آن طرف چراغ،شعله را درید
پوستر فرار،جاودانگی
طرح تازه از،عشق خانگی
قطع دست مبل،با سقوط سقف
توی تخت شعر،سینه بند حرف
نور موضعی،روی میز کار
طرح نقص عضو،ذهن بی قرار
ساعدی نحیف،ارتعاش رگ
تیغ و آب گرم،زوزه های سگ
وهم منقطع،در جنون و کات
میل خود زنی،میل بی ثبات
روی هر دو پلک،حکم تخلیه
مته ی مداد،چشم عاریه
بند ناف من،بسته شد به میز
جفت کاغذی،زخم خون ستیز
برق می رود،پنکه در سکون
با دهان باز،رو به سطل خون
دکه ی مخوف،مرد سم فروش
موش های کور،صف به صف به گوش
چای سرخ و تلخ،یک دعای شوم
برق می رود،نقشه ی هجوم