عشق اول...
بلاگفا عین یه عشق شکست خورده که سعی داشتی فراموشش کنی ولی هرکس بهت رسیده حالشو ازت پرسیده، این مدت دائم داشته از ذهنم پاک میشده و باز با یادآوری بلاگرها یادآوری میشده. به طرز نفرت آور و تهوع آوری روزاییو که هی صفحه ی آدرس بلاگفا رو سرچ میکردم و با اون پیام نمیدونم چی چی مبنی بر خارج از دسترس بودنش مواجه میشدم به یاد آوردم. روزاییو که بلاگفا باز شده بود و میدونستم آرشیو دوسالم پریده، و اون روز که دلمو به دریا زدم و پست گذاشتم و با به روز شدن وبلاگم هدر و آرشیو و دو سال "زندگیم" رفت یادم اومد. این دویست و هشتاد روز که بلاگفای من خاک خورد، اینستاگرام بودم و بلاگ. ولی... مسخرس که بلاگفا برای ما اینقدر عزیزه! مسخرس که فقط اینجا اینقدر نوشتنمون میاد نه هیچ جای دیگه. آدم خودشم باورش نمیشه که بهترین نوشته هاشو وقتی نوشته که صفحه ی مطلب جدید بلاگفا تو سیستمش باز بوده. نه وقتی تو بلاگ دات آی آر بوده، نه وقتی تو نوت گوشیش بوده، و نه حتی وقتی پشت میز تحریرش و قلم به دست بوده...
ای کاش لااقل بلاگفا برای ما جای امنی باقی میموند. کاش این توقع کوچولو برآورده میشد. کاش ای کاش های ما پاشونو از زندگی واقعیمون فراتر نمیذاشتن و وسط زندگی شیرین کلمه هامون در صفر و یک بلاگفا نمیتاختن...
