ترک گناه

ترك گناه؛ كلید سعادت دنیا و آخرت

نصیحت‌های آیة الله بهجت


آیة الله بهجت

- «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»؛ «[من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم»؛ (والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا).

آنچه می‌دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی‌دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته‌اید؛ طلب موعظه از غیر عامل(كسی كه به دانسته هایش عمل نمی‌كند) ، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده‌اید و می‌دانید، عمل نکردید، وگرنه روشن بودید.


- همه می‌دانند که «رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی‌توانند بگویند:

«ما نمی‌دانیم چه بکنیم و چه نکنیم.»


- از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسب اوقات و امکنه، در تعقیبات و غیر آنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.

و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و (دوری) از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوت‌ها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می‌شوند؛ پس، مجالست با (فرد) ضعیف الایمان - در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها - سبب می‌شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:

«جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله.»

- از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می‌کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:

«و ما خلقتُ الجن و الانس إلا لیعبدون.»

 

عبودیت؛ ترک معصیت در عقیده و عمل



بعضی گمان می‌کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده‌ایم!! غافلند از این که معصیت، اختصاص به کبائر (گناهان بزرگ) معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر(گناهان كوچك) هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف(ترساندن)، إیذاءِ(موجب اذیت) مجرم است؛ [و] تبسم به عاصی(گناهكار)، برای تشویق، اعانت(كمك) بر معصیت است.


محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده‌اند. دوری از علما و صلحا، سبب می‌شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمن‌های(قیمت) غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.

از خدا می‌خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به «عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت» قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا این که ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته(گوشت مرده) خوردن برای گرسنه است.

البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی‌شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی‌شد.


«و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب».

و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی

أعدائهم أجمعین »

17 ربیع المولود 1419 

 


منبع:

سایت آیة الله بهجت .

نقل از تبیان


لبخند یوسف

لبخند یوسف 1.gif

هنگامی که برادران یوسف (علیه السلام) می خواستند اورابه چاه بیفکنند ،وی

خندید ،برادرانش تعجب  کردند وگفتند : برای چه می خندی ؟!

حضرت یوسف (علیه السلام) راز خنده خود را این گونه بیان کرد:فراموش نمی کنم

روزی راکه به شمابرادران نیرومند نظر افکندم وخوشحال شدم وبا خود گفتم : کسی

که این همه یار ویاور نیرومند دارد از حوادث سخت چه غمی خواهد داشت ! روزی به

بازوان شمادل بستم ،اما اکنون در چنگال شما گرفتارم به شما پناه می برم ،ولی به

من پناه نمی دهید. خدا شما رابر من مسلط ساخت تا بیاموزم که به غیر او ( حتی

برادرانم )تکیه نکنم
.

اين قانون بازي هاي ماست

بازي


آدمها همه در خانه هاي زندگي بازي ميکنن...


گاهي توتنها بازي ميکني...


گاهي بازيت را با بقيه قسمت ميکني...


گاهي بقيه تورو تو بازي سهيم ميکنن...


گاهي بقيه باهات بازي ميکنن...


گاهي تو با بقيه بازي ميکني...


گاهي خدا باهات بازي ميکنه...


گاهي تو با خدا بازي ميکني...


گاهي خودت خودت را بازي ميدي...


گاهي...


مهم نيست ...


اين يک بازي است...


اگر هم باهات بازي شد...لبخند بزن...


اين قانون بازي هاي ماست


 چون خدايي هست...


پ.ن


1.فعلا لبخند ميزنم...تا کي نميدونم...


2.چه قدر راحت بچه گي کردم بدون امر و نهي...از خاله بازي گرفته تا خونه درست کردن(يک خونه که توش 5 نفر جا ميشدن)با برف تا فوتبال؛ بسکتبال ؛ واليبال و بدمينتون تا لي لي بازي تا تيرکمون درست کردن تا معلم شدن تا هر بازيه فکري و کامپيوتري که به ذهنت برسه تا... هيچ چيزي نيست که از دوران کودکي من جامونده باشه... چيزي که ناراحتم ميکنه بازي هاي ما آدم بزرگهاست...


3.تا اطلاع ثانوي فقط با بچه ها بازي ميکنم...

یادم بده...

خدایا...

 

یادم بده

 

یادم باشد

 

 یادت باشم...

حکایت خضر و موسی علیه السلام

حضرت موسی علیه السلام از حضرت خضر علیه السلام پرسید:
شما چه کرده اید که من مامور شده ام از محضر شما کسب فیض نمایم و علت این که شما به این مقام و نبوت و زندگی طولانی رسیده اید چیست؟
حضرت خضر فرمودند: ترک گناه.

(سیمای فرزانگان، ص 102)

پند پدر...

عالمی می گفت: یاد دارم که در دوران طفولیت، بسیار متعبد بودم و شب زنده دار. یک شب در خدمت مرحوم پدرم نشسته بودم و تمام شب بیدار بوده و قرآن در دست گرفته بودم و همه همسایگان در خواب بودند. به پدر عرض کردم: چرا یکی از همسایگان، سر از خواب برنمی دارد تا دو رکعت نماز گذارد؟ چنان در خواب غفلت فرو رفته اند که گویا مرده اند!

پدر گفت: جان پدر! اگر تو نیز بخوابی بهتر از آن است که غیبت مردمان کنی.

(کشکول عباسی)

... ! این اوّلـیـن علامت دریا گزیدگی است

بوسه امـ توی پاکت پستی است / سفت می چسبمش که در نرود

نرود پشـت تمبـر جا بخورد / یا از آن دور ، دورتر نرود


حال و روزمـ مساعد ِ الکی ست / ترس یک جنگ تازه توی دلمـ

نامه یک جور عادت غلط است / مال وقتی که مطلقا" کسلمـ

خطّ اوّل : سلامـ ... (قرمز تند) / خطّ دومـ : دوشی ءِ اسفنجی

نوک پیکانِ داغ جا مانده / وسط جفت شکلک پنجی

توی ذهنمـ شبیه اسلحه بود / سقف و دیوارهای این خانه

فکر کردمـ : چه قدر تنهایی / پیش سربازهای بیگانه


من حواسمـ به خودنویسمـ نیست

(خطّ بعدی صدامـ سُر می شد)

من که چرتمـ گرفت جنگ نبود / میز عصرانه داشت پر می شد

میز عصرانه ... (توی مخمصه ای) / لای یک قاب آخر ِ کمدمـ

منطقی نیست نامه امـ برسد / (مثل یک شکّ سنّتی به خودمـ)


چه قدَر پست کردنش سخت است / بوسه امـ لابه لای هر ورقی است

مثل یک چشمک خصوصی ترد / نامه هایمـ هنوز زرورقی است ...

خدایا شکرت...

روي نيمکت پارک نشسته بود و به لباس هاي کهنه ي فرزندش و تفاوت او با بچه هاي ديگر نگاه مي کرد، ماشين گران قيمتي جلو پارک ايستاد و مرد شيک پوشي از آن پياده شد و با احترام در ماشين را براي همسرش که پسرکي در آغوش داشت باز کرد.

با حسرت به آن ها نگاه کرد و از ته دل آه کشيد...

آن ها کودک را روي تاب گذاشتند.

خدايا! چه مي ديد؟! پسرک عقب مانده ي ذهني بود.

با نگاه به جستجوي فرزندش پرداخت، او را يافت که با شادي از پله هاي سرسره بالا مي رفت.

چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد...

 

خدا ما رو برای هم نمی خواست

خدا ما رو برای هم نمی خواست

فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما، مال ما نیست

 فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی خواست

خودت دیدی دعامون بی اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم

می بینم میری و می بینی می رم

تو وقتی هستی اما دوری از من

نه میشه زنده باشم، نه بمیرم

نمی گم دلخور از تقدیرم اما

تو می دونی چقدر دلگیره این عشق

فقط چون دیر باید می رسیدیم

داره رو دستمون می میره این عشق

افشین یداللهی 

طلبه جوان و دختر فراري

با سلام


شب طلبه جواني به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علميه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختري وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که ساکت باشد.


دختر گفت : شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه اي از اتاق خوابيد و محمد به مطالعه خود ادامه داد .


از آن طرف چون اين دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان ديگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولي هر چه گشتند پيدايش نکردند .


صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و ....


محمد باقر  گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده يا نه ؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسيد طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي گذاشتم تا طعم  آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيه با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمان و شخصيتم را بسوزاند 


شاه عباس از تقوا و پرهيز کاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيکي ياد کرده و نام و يادش را گرامي مي دارند.  از مهمترين شاگران وي مي توان به ملا صدار اشاره نمود .


نفس اماره يکي از عواملي است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه مي کند . قران کريم مي فرمايد : نفس اماره به سوي بديها امر مي کند مگر در مواردي که پروردگار رحم کند ( سوره يوسف آيه 53) انسانهايي که در چنين مواردي به خدا پناه ميبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط مي کند و به جايگاه ارزشمندي مي رساند .


(با استفاده از کتاب آموزه هاي وحي در قصه  هاي تربيتي، مولف عبدالکريم پاک نيا، انتشارات فرهنگ اهل بيت (ع) )


التماس دعا