275-پاسخ آیت الله جوادی آملی درباره انواع موسیقی

موسیقی های متداول چه تأثیری بر قلب و روان آدمی می گذارد؟

پاسخ آیت الله جوادی آملی درباره انواع موسیقی

پرسشی از آیت الله جوادی آملی در مورد موسیقی های رایج شده است که به نقل از سایت تبیان می خوانید:

سوال: به نظر شما، موسیقی های متداول چه تأثیری بر روان آدمی می گذارد؟

پاسخ: ابن سینا رحمه الله علیه در کتاب نمط نهم اشارات و تنبیهات خود می نویسد: گاهی عارف آهنگ ملایم نیاز دارد تا او را موعظه کند.

در درس مرحوم الهی قمشه ای (قدس سرّه)، وقتی به این قسمت از شرح اشارات رسیدیم (سه نفر در آن درس حاضر بودیم، پس از درس از استاد اجازه گرفتیم تا جناب آقای ربّانی خراسانی که از علمای بزرگ تهران بود (یکی از آن سه نفر)، هر شب پس از درس، یکی از غزل های استاد را برای ما بخوانند که ایشان هم اجازه دادند.

گاه مناجات یک جوان را اداره می کند. گاه نیز یک غزل یا قصیده، کمبودهای درونی او را ترمیم می کند؛ امّا لذت غزل هرگز در ترانه یافت نمی شود. ترانه لذتی کاذب ایجاد می کند؛ اما غزل شهدی است که لذت صادق را به همراه دارد و تا پایان عمر با انسان همراه است. غزل های حافظ و سعدی چنین است.

به هر حال، اگر کسی خود را با ترانه سرگرم کند، در سنین بالاتر، خود متوجه می شود که با ذائقه او هماهنگ نیست، در حالی که انسان با مناجات و غزل انس دیگری دارد. غزل حافظ همیشه می ماند و هر چه سن بالاتر برود،انسان با آن بیشتر مأنوس می شود.

همه می دانیم که آهنگ های طرب انگیز خوی حیوانی را در ما زنده می کند. آهنگ هایی که فرشته مَنِشی را در آدم احیا می کند، به انسان سبکباری می دهد و بشر را از شهوت و غضب دور می کند نیز می شناسیم. به آهنگ های مشکوک گوش نمی دهیم.

از این نظر موسیقی بر سه قسم است:

1. موسیقی هایی که حالتی روحانی در انسان ایجاد می کند که اشکال ندارد.

2. موسیقی هایی که به مجالس لهو و لعب اختصاص دارد و شهوت را تحریک می کند که این دسته نامشروع است.

3. دسته ای از موسیقی ها هم مشکوک است، پس با داشتن راه صحیح، دیگر به دنبال مشکوک نمی رویم.

خواندن غزل ها و مناجات ها با صدای خوب، خصیصه ما ایرانیان است. ما ایرانیان به آواز بیش از نواختن علاقه داریم که بسیار خوب است و بیش از آن هم نیاز نیست.

در فرهنگ شیعی ما، مستحب است کسی که اذان می گوید، «صیّت»، یعنی خوش صوت باشد[2] تا نیاز قوه سامعه تأمین شود. اشعار خوبی وجود دارد که اگر با صدای خوش خوانده شود، این نیاز انسان را تأمین می کند.

از طرفی، اشعاری که در اثر پیمودن این راه فرا گرفته، همه عمر برای او می ماند و هر چه سن بالاتر می رود، بهره او از این اشعار بیشتر می شود.

بر عکسش هم صادق است، وقتی که گوش به شنیدن اشعار پست و بی مایه عادت کرد این عادت در زندگی شخص جاری می شود بر نحوه صحبت کردن افراد، بر ارزش ها و رفتار افراد تأثیر مستقیم دارد.

گاهی یک ترانه سخیف ورد زبان ما می شود و از صبح تا شب مرتبا آن را تکرار می کنیم، چرا وقتی این قدر آنچه می شنویم بر رفتار ما تأثیر دارد، اشعار مثبت، سخنرانی های علمی، ادبی و اخلاقی گوش ندهیم؟

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: الاشارات و التنبیهات، ص 360.

[2] ر.ک: وسائل الشیعه، ج 5، ص 410.

274-مرحوم طالقانی

سیدمحمود طالقانی یکی از روحانیون خیلی خاص و عجیب معاصر ماست. او واجد خصوصیات منحصر به فردی در میان مبارزان دوران پهلوی بود. خاندان پهلوی هیچ گاه آرامش طالقانی را ندید او از ابتدا هم روحیه مبارز و ضدظلم داشت و تا آخر هم همین روحیه را حفظ کرد و اتفاقا همین خصیصه بود که حلقه بزرگی از یاران و دوستداران گرد او شکل گرفت. از چپ های توده ای تا موتلفه ای ها همه او را به دیده تحسین می نگریستند.

وقتی به زندگی نامه آن مرحوم نگاه کنید احساس می کنید یک تاریخ تمام عیار در برابر شما ایستاده است از استبداد رضاخانی تا ملی گرایی مصدق و اختناق دهه 50 پهلوی و زندان های مخوف ساواک تا انقلاب اسلامی و مذاکرات خبرگان قانون اساسی.

از درددل فوزیه با طالقانی تا برخورد تند با مسعود رجوی

تصویری از مرحوم طالقانی در جلسات خبرگان قانون اساسی

مرحوم طالقانی به شکل ناگهانی فوت کرد و درگذشت او هم پر از ابهامات عجیب است. ما در تابناک مناسب دیدیم اندک خاطراتی جالب که وجوه شخصیتی خاص آن مرحوم را به نمایش می گذارد ارائه دهیم. این خاطرات گزیده ای از انبوه روایت هایی است که از ایشان وجود دارد.

از درددل فوزیه با طالقانی تا برخورد تند با مسعود رجوی

در مراسم تشییع جنازه اش جمعیت خیلی زیادی شرکت کردند

خاطره مقام معظم رهبری از دادگاه ایشان در سخنرانی 25 اسفند 1389

من در دادگاه تجدید نظر ایشان (مرحوم طالقانی)، توی دادگاه بودم. یک صورت ظاهری درست کرده بودند که هر کس میخواهد بیاید. یک سالن کوچکی گذاشته بودند آقای طالقانی و دیگران نشسته بودند، ما هم آمدیم به عنوان تماشاچی آنجا نشستیم. در وقت تنفس، من اول‌ بار آنجا آقای طالقانی را از نزدیک دیدم. از دور ایشان را می‌شناختیم و اسمش را شنیده بودیم، اما از نزدیک، من اول‌ بار آنجا ایشان را دیدم. منشِ آقای طالقانی توی این دادگاه اصلاً روحیه‌بخش بود؛ خودِ منش ایشان. ایشان توی آن دادگاه نشسته بود، یک عصا هم دستش گرفته بود، با بی‌اعتنائی تمام؛ رئیس دادگاه اسم متهمان را می‌آورد که بلند شوند خودشان را معرفی کنند؛ ایشان نه بلند شد، نه خودش را معرفی کرد؛ همان طور نشسته بود! آن رئیس دادگاه هم یک سرلشکری بود، هی دو بار سه بار تکرار کرد؛ ایشان هم بی‌اعتنا نشسته بود و به نظرم شاید این را هم گفت: خب من را که می‌شناسید، من محمود طالقانی‌ام! یک آدم اینجوری‌ای بود، یعنی آدم مبارز، متکی به نفس، دارای اعتماد به نفس، متکی به خدا. این یکی از ابعاد آقای طالقانی است.

خاطره جالب هاشمی رفسنجانی از طالقانی

زمان در زندان به دشواری سپری می‌شد و گاه نیاز بود تا روحیه زندانیان تقویبت شود. آیت‌الله هاشمی به برخی از سرگرمی‌های زندان اشاره کرده است:«یکی از تفریح‌های ما یان بود که ساعتی دور هم می نشستیم و بنا می‌گذاشتیم که هر کس دو شعر با صدا بخواند. برای بعضی از دوستان، خواندن با صدا سخت بود، اما با اصرار همه را وادار می‌کردیم و زمینه جالبی بود. در نظر بگیرید که آواز خواندن آقایان طالقانی و منتظری چه صحنه دلپذیری می‌سازد! خودم هم صدای خوبی ندارم. یکبار، بعد از خواندن من آقای طالقانی به شوخی گفت:«حالا می‌فهمیم فلسفه حرمت غنا چیست!»

ایبنا – 19 شهریور 1397

ماجرای اولین نماز جمعه و انتخاب طالقانی به امامت جمعه

سکوت اتاق با زنگ تلفن شکسته شد. گوشی را برداشتم. مرحوم حاج احمد آقا بود و گفت: آقا (امام) همین الان گفتند که به آقا سیدمحمود بگو پس فردا نماز جمعه بخوانند. همین امشب، زود بگو تلویزیون اعلام کند. گوشه و کنار کار را هم خودت بگیر. باید مطلب جا بیفتد. گوشی تلفن را به آقای طالقانی دادم. بالطبع حرف‌های آن طرف خط را نمی‌شنیدم، اما می‌شنیدم که آقای طالقانی می‌گفتند آخر من مریض هستم، خسته‌ام، پاهایم درد می‌کند... حالا آقا مهلتی به ما بدهند تا فکری بکنیم. آخر همین پس فردا که نمی‌شود. این کار تدارکات می‌خواهد...

از درددل فوزیه با طالقانی تا برخورد تند با مسعود رجوی

اولین نماز جمعه به امامت آیت الله طالقانی برگزار شد

بعد هم تعارفات و تواضع‌هایی داشتند و دیگران را برای این مهم پیشنهاد کردند، اما حاج احمد آقا سعی می‌کرد ایشان را قانع کند. بعد از اتمام صحبت تلفنی، از آقا پرسیدم چرا نگران هستند؟ گفتند اولاً باید مردم را آماده کنیم. بعد هم به فکر محل و مکانی باشیم. عرض کردم آقا! دانشگاه تهران خوب است. هم مرکزیت دارد، هم محیط زیبایی است...

احمد جلالی روزنامه جوان 4 مرداد 1397

خاطره غلامرضا امامی نویسنده و مترجم از طالقانی

به یاد دارم، پس از رهایی از حبس، حصری بر وی نهاده شد. پاسبانی در سر کوچه تنکابن گمارده شد که کسی به دیدار او نرود و طالقانی در خانه بود. زمستان بود و سوز سردی در هوا. طالقانی به خادم مسجد هدایت تلفن زد که هیزم‌هایی تهیه کند و به درِ خانه‌اش بفرستند. هیزم‌ها فراهم شد و در وانتی به سر کوچه تنکابن آورده شد؛ اما پاسبان اجازه نمی‌داد که هیزم‌ها به خانه برود. میان راننده و مأمور بحثی تند در‌گرفت. صداها بلند شد و مأمور ذکر مذموم معذور را می‌خواند و رخصت نمی‌داد.

از درددل فوزیه با طالقانی تا برخورد تند با مسعود رجوی

تصویری از مرحوم طالقانی در کنار شهید بهشتی

اجازه کتبی می‌خواست... طالقانی که سروصدا را شنید، پنجره را گشود، رو به مأمور کرد و گفت: سرکار، زمستان است. ‌خانه‌ من گرم است و بخاری نفتی دارم؛ اما این هیزم‌ها را گفتم برای تو بیاورند که در این شب‌های سرد سرما نخوری و نلرزی. پاسبان از شرم سر به زمین افکند و اشک از دیده روان کرد. به یاد دارم که در کوران انقلاب، زندانبان او در قزل‌قلعه «استوار ساقی» بر‌کنار شده بود و بی‌کار. طالقانی پیر پاک ما در کار شد که حقوقی برای او مقرر شود که گرسنه نماند.

روایت مرحوم جعفر شجونی از شجاعت آیت الله طالقانی

از سال ۱۳۳۴ آن مرد را شناختم و سخت به او علاقه‌مند شدم، چون عالمي با جرئت و فقيهي فهيم و آگاه يافتمش. در شرايط آن سال‌ها و برخلاف بسياري از هم‌لباس‌هايش، در نهايت شهامت مرحوم شهيد نواب صفوي رهبر فدائيان اسلام و ساير همرزمانش را كه تحت تعقيب حكومت نظامي تيمور بختيار بودند در خانه خود جا داد. فدائيان اسلام از طرف بخش‌هايي از حوزه و روحانيت وقت طرد شده بودند و خيلي جرئت مي‌خواست كه كسي چنين افرادي را پناه بدهد.

جوان آنلاین 19 شهریور 91

درد دل فوزیه با طالقانی

شیخ محمود شلتوت رئیس دانشگاه الازهر مذهب جعفری را مانند مذاهب شافعی و مالکی به رسمیت شناخت. به همین دلیل آقای بروجردی گروهی شامل آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله رضا زنجانی و آیت‌الله کمره‌ای به مصر فرستاد. آقای طالقانی گفتند جلسه‌ای در کشور مصر بودم که مردی آمد و گفت: سید محمود طالقانی کیست و اعلام کرد زنی بیرون از ساختمان منتظر شماست. بیرون رفتم دیدم فوزیه زن اول شاه است در وهله اول اظهار شگفتی کردم که چگونه اطلاع یافته است در مصر هستم که فوزیه جواب داد از طریق رسانه‌ها فهمیده است. بعد شروع به درد دل کرد و از خیانت‌های شاه نسبت به خودش گله و شکایت کرد. ادامه داد: که بعد با یک سرهنگ ارتش ازدواج کردم و دختری به نام نادیا دارم.

سیدمحمدصادق طباطبایی – مشرق 20 مهر 1392

کاخ نشینی در شان ما نیست

چند ماه مانده به انقلاب آقای طالقانی از زندان آزاد شد و منزل ایشان شده بود محل رجوع مردم. با وقوع انقلاب، ما در همان خانه زندگی کردیم. بعد از انقلاب برخی به آقا ‌می‌گفتند، بروید سعادت آباد بنشینید. ایشان می‌گفتند "کاخ نشینی در شان ما نیست"

مهدی طالقانی گفتگو با تسنیم 21 شهریور 1395

سحر کلام طالقانی

در زندان بودیم به نظرم طیب رضایی را در زندان به شهادت رسانده بودند آقای طالقانی همان شب ایستاد و آیه مبارکه وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا را خواند و شروع به سخنرانی کرد. افسر زندان که ما در زندان به او زیر هشت می‌گفتیم کسی را فرستاد که بروید به آقا بگویید صحبت نکند افسر که آمد سحر سخن آقای طالقانی در او تاثیر کرد و ایستاد تا جمله‌ای که آقای طالقانی داشت می‌گفت تمام شود و بگوید که سخنرانی نکند و نتوانست بگوید.

از درددل فوزیه با طالقانی تا برخورد تند با مسعود رجوی

سحر کلامش همه را مجذوب می کرد

مرحوم مهندس بازرگان و داریوش فروهر و یدالله سحابی و پسرش نیز در زندان بودند. افسر یک مامور دیگری را فرستاد آنهم آمد مقداری سخنرانی کرد بعد نشست. رئیس بخش آمد خودش هم نشست. بعد که سخنرانی آقای طالقانی تمام شد.

سیدمحمدصادق طباطبایی – مشرق 20 مهر 1392

عتاب طالقانی به مسعود رجوی

... محسن رضایی پسر خلیل رضایی(از قدیمی‌های سازمان مجاهدین خلق) آمد و گفت که مسعود رجوی می‌خواهد بیاید پیش آیت‌الله طالقانی و شما اجازه بگیرید که بیاید. گفتم که آقا سخت عصبانی است و اجازه نمی‌دهد اما بگو سرزده بیاید. مسعود رجوی وارد شد و بدون اینکه به ما اعتنایی بکند به داخل اتاق آقا رفت. همین که داخل شد صدای آقای طالقانی بلند شد، هر دوی ما سریع دویدیم و به داخل رفتیم. دیدیم که آیت‌الله طالقانی به مسعود تَشَر می‌زند که "بله؛ رفتید با کمونیست‌ها یکی شدید، دیگر من چکار می‌توانم بکنم" که مسعود رجوی با یک قیافه موش مرده‌ای کنار ایستاده بود.

بعد از این ماجرا، مهندس بازرگان به آقای صباغیان که وزیر کشور بود گفت با سید احمد آقا تماس بگیر و جریان تجمع مقابل دفتر مجاهدین را به امام بگو. ایشان تماس گرفتند -آن وقت امام ساکن قم بودند- امام گفتند محلی که هستند برای خودشان ولی سلاح‌های شان را تحویل دهند. مهندس بازرگان هم به مسعود گفت بالا غیرتاً من 2 هفته به شما فرصت می‌دهم که آن مکان را تخلیه کنید چون برای مردم است و امام هم دستور داده که اسلحه هایتان را تحویل دهید که مسعود گفت ما اصلا اسلحه نداریم و اگر جا پیدا کردیم تخلیه می‌کنیم!

محمد مهدی جعفری 19 شهریور 1396

ای کاش شین در الفبا نبود!

در دوران اختناق پهلوی که وقتی می‌گفتند "شین" می‌گفتند به شاه می‌خواهید توهین کنید. آقای طالقانی می‌گفتند ای کاش شین در حروف الفبا نبود منظور شاه بود.

مشرق 20 مهر 1392

محمود دولت آبادی به نقل از یکی از فرزندان طالقانی

آقای طالقانی از اولین روحانیونی بود كه رادیو داشت و معمولا نیز با خودش به طالقان می‌برد و اخبار عربی را گوش می‌داد. در طالقان برخی روحانیون به ایشان گفتند رادیو حرام است، ایشان در پاسخ گفته بود برای شما حرام است برای من واجب است! گاهی هم كه موج رادیو را عوض می‌كرد آهنگ ام‌كلثوم گاهی پخش می‌شد و روی صدای ایشان مكث می‌كرد و احساس می‌كردم از صدای ام‌كلثوم خوششان می‌آمد. بعد از انقلاب هم خیلی از هنرمندان كه كمیته‌ها آنها را اذیت می‌كردند جایی نداشتند جز اینكه منزل آقا بیایند و روزانه حداقل دو نفر می‌آمدند و آقا نیز دستور داده بود دیگر مزاحم هنرمندان نشوند و به برخی از آنان نیز نامه می‌دادیم. آقای شماعی‌زاده هم یك بار به آنجا آمد، دم در خانه هم خاطرم هست كه شهیار قنبری آمده بود، روایت می‌شد خانم گوگوش هم آمده بود البته من ایشان را ندیدم. یك خانم هنرپیشه دیگر هم آمده بود كه الان در ایران است و نامش را نمی‌برم. مرحوم فرهاد هم با ما همكاری كامل در گروه امداد طالقانی داشت و به درمانگاه‌های زیر نظر كمك می‌كرد.

مصاحبه با امید ایران 14 دی 1400

A glowing report,

273-عکس این دو مهندس را به جای مقامات‌‎ ‎‌کشور در صفحۀ اول بگذارید!

پایگاه خبری جماران؛ روز گذشته تصاویری از زحمات فداکارانه و طاقت فرسای شماری از کارگران جوان خوزستانی در نیروگاه رامین اهواز منتشر شد که در دمای نزدیک به ۷۰ درجه و رطوبت بالای ۹۰ درصد محیط توربین «در حال کار»، آن را تعمیر کردند تا مبادا به دلیل تعمیرات حتی برای کسری از ثانیه برق مردم قطع شود.

عکس این دو مهندس را به جای مقامات‌‎ ‎‌کشور در صفحۀ اول بگذارید!

«رضا خسروی» و «محمد امیری» دو نفر از چندین مهندس مکانیک و کارشناسان توربین بودند که در این فرایند 18 ساعته ایفای نقش کردند. در روزهایی که لابی گر های سیاسی و شیفتگان خدمت! بر سر در هر اتاق و کمیته ای زنبیل می گذارند تا وزارت و ریاست کسب کنند و دست به هر نوع شایعه سازی رسانه ای می زنند، چرخش نگاه به طرف این خدمتگزاران پاکباخته حال انسان را خوب می کند و ما را متوجه می کند که تمام ریاست ها و وزارت ها، و به عبارتی اصل «ایران»، روی دوش چه کسانی است.

یاد سخنان امام افتادم که یکبار به طور غیرمنتظره مدیران رورزنامه های اصلی کشور را احضار کرده بودند و گفته بودند: «‌‌...البته، من نسبت به همۀ مسائل مربوط به مطبوعات نمی توانم نظر بدهم. الآن آنچه‌‎ ‎‌مربوط به مسائل آخر است، این است که رادیو ـ تلویزیون و مطبوعات مال عموم است‌‎ ‎‌ـ چنانچه شما هم همین اعتقاد را دارید که عموم بر آنها حق دارندـ از این جهت، من به‌‎ ‎‌سهم خود خیال دارم که راجع به من کم باشد، مگر در مواقع حساسی که لازم است که‌‎ ‎‌آن هم باید از ما سؤال شود که آیا مطلبی را باید نقل بکنند یا خیر. والاّ آنچه خوب است‌‎ ‎‌در رادیوـ تلویزیون و مطبوعات باشد، آن است که برای کشور اثری داشته باشد. مثلاً‌‎ ‎‌اگر زارعی خوب زراعت کرد و زراعتش خوب بود، شما این شخص را به جای مقامات‌‎ ‎‌کشور در صفحۀ اول بگذارید و زیرش بنویسید این زارع چگونه بوده است، این منتشر‌‎ ‎‌بشود. و یا کارمندی خوب کار کرد، و یا اگر طبیبی عمل خوبی انجام داد، عکس او را در‌‎ ‎‌صفحۀ اول چاپ کنید و بنویسید که این عملش چطور بوده است. این باعث تشویق اطبا‌‎ ‎‌می شود و بیشتر دنبال کار می روند. یا مثلاً اگر کسی کشفی کرد، باید مفصل با عکس و‌‎ ‎‌مطلب باشد، یا اگر کسی سارقی را دستگیر نمود، و یا یک کشاورز و یا هنرمند و یا‌‎ ‎‌جراح، که متأسفانه نه اسمشان است و نه عکسشان، در حالی که اینها لایق اند تا در‌‎ ‎‌روزنامه ها مطرح شوند، خلاصه، باید اساس تشویق اشخاصی باشد ‌‌[‌‌که‌‌]‌‌ در این کشور‌‎ ‎‌فعالیت می کنند؛ اینها به این کشور حق دارند، به این روزنامه ها حق دارند، به رادیوـ‌‎ ‎‌تلویزیون حق دارند، ولی ماها نسبت به آنها حقمان کم است. البته، آنچه من می گویم‌‎ ‎‌راجع به خودم است، به دیگران هیچ کاری ندارم، آنها اختیارش با شما و با خود‌‎ ‎‌آنهاست. من میل ندارم رادیو هر وقت باز می شود اسم من باشد، مدت هاست که از این‌‎ ‎‌جهت متنفرم، این کار غلطی است، به اندازۀ متعارف نسبت به همه خوب است،‌ ‌زیادی اش مضر است، این به ضرر مطبوعات است و مطبوعات را سبک می کند.‌‎ ‎‌اشخاص، شخصیت هایشان با خودشان است، این طور نیست که اگر اسمشان زیاد یا کم‌‎ ‎‌مطرح گردد، شخصیتشان زیاد یا کم شود. در ایران هرکس معلوم است چه جوری است.‌‎ ‎‌بنابراین، آنچه راجع به خودم می گویم این است که اگر قرار است عکس مرا بگذارید، به‌‎ ‎‌جای آن، عکس یک رعیت را بگذارید و زیرش بنویسید این رعیت چه کار مهمی کرده‌‎ ‎‌است.‌»(صحیفه امام - ج19 - ص 361 - 362)

اگر در زمان امام، یک رادیو-تلویزیون رسمی و چند روزنامه وجود داشت، امروز نه فقط با رسانه های متعدد، بلکه با «دنیای رسانه ای» و «جهان رسانه ای شده» مواجهیم که در آن هر شهروند می تواند به اتکاء کوچکترین قابلیت فردی، «چهره» شود؛ ولو این قابلیت پوچ و بی حاصل باشد. اما جای امثال این کارگران و تکنسین ها در این فضای پر ازدحام کجاست؟ آیا فرصتی برای پست و استوری کردن دارند؟ چه کسی باید آنها را ببیند؟ چه کسی باید برایشان هشتگ بزند؟ آیا ما آنها را می بینیم؟

272-زندگی نامه شهید دکتر مصطفی

مصطفی چمران ساوه‌ای (۱۳۱۰ تهران – ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ دهلاویه) معروف به دکتر چمران و شهید چمران، فیزیک‌دان، سیاستمدار (عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران)، وزیر دفاع ایران در دولت مهدی بازرگان و دولت موقت شورای انقلاب از همراهان موسی صدر در تشکیل جنبش امل (لبنان)، نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی، از فرماندهان ایران در جنگ ایران و عراق و بنیان‌گذار ستاد جنگ‌های نامنظم در جریان جنگ ایران و عراق بود. مصطفی چمران تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیک پامنار، گذراند و دوران متوسطه را در دارالفنون و البرز طی کرد. به سال ۱۳۳۲ با رتبه ۱۵ در رشته الکترومکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شد. او در تمام دوران تحصیل جزو شاگردان ممتاز بود. سپس با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه تگزاس ای اند ام آمریکا رفت و درجه کارشناسی ارشد را در رشته مهندسی برق کسب نمود. سپس برای اخذ درجه دکتری در رشته پلاسما فیزیک به دانشگاه برکلی ایالت کالیفرنیا رفت و در آنجا نیز درخشید۲۲ به گونه‌ای که پایان‌نامه او مرجع دو تا از مقالات علمی در زمینه پلاسما فیزیک شد. وی در دهه ۶۰ در آزمایشگاه‌های بل و هم چنین آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا استخدام شد. او در کنار زبان فارسی به زبان‌های عربی، ترکی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی مسلط بود و در کنار دانش، به هنر نیز توجه داشت. خانواده شهید چمران مصطفی چمران دو بار ازدواج کرد، بار اول در سال ۱۳۴۰ با یک زن مسلمان آمریکایی به نام تامسن هیمن که نام خود را پس از ازدواج به پروانه تغییر داد و ثمره این ازدواج، یک دختر به نام روشن و سه پسر به نام‌های رحیم، علی و جمال بود؛ جمال در کودکی در استخر خانه پدر همسر چمران غرق شد. نوشته‌های ابوجمال در سوگ فرزند، نمونه‌ای نادر از نثر حزین چمران است. نمونه‌ای از نوشته‌های چمران در باب فرزند خود: �ای فرزندم! در این دنیا نتوانستم به تو کمکی کنم… اما آن‌جا در آسمان‌ها، لحظه‌ای از تو جدا نخواهم شد… و دیگر قدرتی نیست که همبستگی ما را از هم بگسلد… بُنَیَّ …! مَعَک، مَعَک، لا أفارقک …! فرزندم با تو خواهم بود از تو جدا نمی‌شوم!� سه فرزند دیگر هر کدام در شهری در کناره غربی آمریکا زندگی می‌کنند. همسر آمریکایی وی پس از مهاجرت به لبنان و مدتی زندگی کردن در آنجا، به دلیل شرایط سخت و محرومیت شدید، تصمیم به بازگشت به آمریکا گرفت و از همسر خود جدا شد و در سال ۲۰۰۹ در آمریکا درگذشت. در ادامه حضور مصطفی چمران در لبنان نقاشی شمع او، آغاز آشنایی او با غاده جابر شد که در نهایت به ازدواج او با همسر لبنانی‌اش انجامید. واسطه این آشنائی و ازدواج، شخص موسی صدر و یک روحانی ایرانی به نام سید غروی بوده‌است. عباس چمران، برادر او آخرین رئیس دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف قبل از انقلاب بود که پس از مرگ او درگذشت و مهدی چمران برادر دیگر او سابقه ریاست شورای شهر تهران را دارد. فعالیت سیاسی شهید چمران وی از ۱۵ سالگی در جلسات تفسیر قرآن سید محمود علایی طالقانی در مسجد هدایت و در دروس فلسفه و منطق مرتضی مطهری و نیز در جلسات دیگر شرکت داشت. چمران از نخستین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران مصدق، از دوره چهاردهم مجلس شورای ملی تا ملی شدن صنعت نفت شرکت فعال داشت. وی در روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در حمله گارد به دانشکده فنی دانشگاه تهران جزو معترضان به حضور نیکسون، معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، بود. چمران از مسوولان نهضت مقاومت ملی و عضو جبهه ملی ایران در دانشگاه تهران به‌شمار می‌آمد. او پس از حضور در آمریکا به همراه تنی چند از هم فکرانش شاخه نهضت آزادی ایران در خارج از کشور را تأسیس کرد. وی با همکاری ابراهیم یزدی برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا را پایه‌ریزی کرد و از مؤسسین انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا بود. به دلیل این فعالیت‌ها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع شد و از آن پس تا پایان دوره دکتری در دانشگاه برکلی به عنوان پژوهش‌یار ای آی مشغول به کار شد. فعالیت در آمریکا چمران با بورس شاگرد اولی در دانشگاه تهران برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در دوره‌های کارشناسی ارشد (الکترونیک) در دانشگاه تگزاس اِی اَند اِم و دکتری (رشته فیزیک پلاسما و الکترونیک) در دانشگاه برکلی تحصیل نمود. در سال ۱۹۶۲ پس از فارغ‌التحصیل شدن با خانواده خود به نیوجرسی منتقل شد و ضمن عضویت در شورای مرکزی جبهه ملی به عنوان عضو هیئت اجرایی و مسئول مالی به فعالیت پرداخت. تدارک اعتراضات و بسیج دانشجویان در جلوی سازمان ملل در نیویورک، جلوی کاخ سفید در واشینگتن و همچنین سفارت ایران در شهر واشینگتن و سایر کنسولگری‌ها در شهرهای شیکاگو، نیویورک، سانفرانسیسکو در جهت اعتراض به وضعیت سیاسی ـ اجتماعی ایران بخش عمده‌ای از تلاش و فعالیت‌های او در این سال‌ها است. ماجرای بست نشستن در عبادتگاه سازمان ملل بدین قرار است: در سازمان ملل، محلی به عنوان معبد طراحی گردیده که نه مسجد است نه کلیسا؛ صرفاً عبادتگاه است. اتاقی است بزرگ و ساده که به صورت یک اتاق آرام و فضایی روحانی طراحی شده و بعضی از بازدیدکنندگان لحظاتی در این محل توقف کرده و با خود خلوت و به نیایش درونی می‌پردازند. دوازده نفر از ایرانیان طبق قرار قبلی در این محل حاضر شده و به اصطلاح بست می‌نشینند. پس از چند دقیقه توجه مأمورین به این افراد که بیش از حد معمول در محل عبادتگاه توقف کرده‌اند جلب می‌شود. مأمورین خواستار خروج ایشان از عبادتگاه می‌شوند. جمع متحصن خواستار ملاقات با دبیرکل سازمان ملل می‌شوند که با مخالفت مأمورین روبه‌رو می‌شوند. از طرفی دیگر، عده‌ای از اعضاء جبهه ملی و دانشجویان هم در خارج از ساختمان تجمع کرده و پلاکاردها و بیانیه‌هایی به زبان انگلیسی در اعتراض به شاه و هیئت حاکمه ایران بین توریست‌ها و مردم توزیع می‌کنند. خبر تحصن ایرانیان در محل سازمان ملل خبرنگاران را به آنجا می‌کشاند. مأمورین که از خروج متحصنین ناامید می‌شوند گارد مخصوص را آورده و دست و پای آن‌ها را گرفته، کشان کشان از سازمان ملل بیرون می‌برند و خبرنگاران خارجی و تلویزیون‌های سراسری آمریکا از این صحنه فیلم‌برداری می‌کنند. چمران در یکی از موسسات پژوهشی بزرگ آمریکایی به نام بل استخدام و تا سال ۱۹۶۷ که به همراه دوستانش به خاورمیانه رفت، در این شرکت فعالیت داشت. چمران در آمریکا در واقع مسئول هماهنگ‌کننده گروه‌های حامی ملت فلسطین بود. پس از جنگ اعراب و اسراییل و شکست سنگین کشورهای عرب، به دلیل ایجاد فضای منفی گسترده علیه مسلمانان چمران تصمیم می‌گیرد از آمریکا خارج شود، به خاورمیانه سفر کند و در تحولات جهان اسلام و مبارزه در برابر دشمنان مستقیماً شرکت نماید. فعالیت در مصر چمران پس از اتمام تحصیلات و پس از تظاهرات پانزده خرداد توسط خسرو قشقایی به همراه ابراهیم یزدی، رهسپار مصر شد و به تأسیس اولین پایگاه آموزش جنگ‌های مسلحانه پرداخت. او به مدت دو سال، در زمان جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور مصر، سخت‌ترین دوره‌های چریکی و پارتیزانی را آموخت و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شد. در مصر با مشاهده جریان ناسیونالیسم عربی به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و جمال ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آن قدر قوی است که نمی‌توان به‌راحتی با آن مقابله کرد و به دنبال آن به چمران و یارانش اجازه داد که در آن کشور نظرات خود را بیان کنند. عادل عون معروف به ابو یاسر از مبارزین قدیمی لبنانی که از دوستان چمران در مصر و همرزمش در لبنان بوده‌است می‌گوید: از چمران در مورد علت ترک آمریکا و آمدنشان به مصر پرسیدم که گفتند: به این دلیل که نمی‌خواستند در پیشرفت صنایع نظامی آمریکا شرکت کنند و برای کمک به برادران مسلمان در این دوره نظامی شرکت کرده‌اند. برای من عجیب بود؛ گویا ایشان جزو پنج متفکر مسلمانی بودند که در پروژه گسترش و پیشرفت سلاح‌های آمریکایی باید شرکت می‌کردند. می‌گفت من از آتش فرار کرده‌ام، گویا ایشان از مرکز علمی که در آن بودند ۲ سال مرخصی گرفته بودند تا به گروه‌های مبارز بپیوندند. فعالیت در لبنان در سال ۱۳۵۰ موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، در سفری به تهران ضمن ملاقات با مهدی بازرگان و گزارش خدمات در لبنان، از تشکیل یک مدرسه در شهر صور خبر می‌دهد و از ایشان معرفی یک مهندس مجرب جهت اداره مدرسه را خواستار می‌شود. مهندس بازرگان، چمران را معرفی می‌نماید. پس از تماس موسی صدر با چمران، این امر مورد قبول او قرار گرفته و وی دوباره همه چیز را رها کرده و به سوی لبنان رهسپار می‌گردد. چمران در لبنان، در کنار موسی صدر، به فعالیت‌های فرهنگی و چریکی می‌پردازد. او به مدت هشت سال مدیریت مدرسه صنعتی جبل عامل را به عهده می‌گیرد. محمد نصرالله عضو هیئت رئیسه جنبش اَمل آن زمان و رهبر کنونی حزب ا… که در سن ۱۸ سالگی حکم فرماندهی منطقه خود را در نبطیه از دکتر چمران دریافت کرده در بارهٔ حضور مصطفی چمران در لبنان می‌گوید: مصطفی چمران بر حسب خواست موسی صدر از مصر به لبنان آمد. همسر ایشان به همراه سه پسر و یک دختر نیز به لبنان آمدند. اما به دلیل عدم وجود مدرسه برای آنان، خانواده چمران نتوانست در لبنان زندگی کند. او از همسرش جدا شد و خانواده‌اش را رها کرد تا با خانواده فقرا زندگی کند. خودش می‌گفت من خاک کفش‌های فقرا هستم. چمران در دل شیعیان لبنان جاودان است. موسی صدر وصیت کرد که همواره حرف مصطفی چمران اجرا شود. چمران نیز عشق و ارادت زیادی به موسی صدر داشت و از یادداشت‌هایش این امر کاملاً هویداست. تأسیس پایگاه چریکی مستقل برای تعلیم مبارزان ایرانی در لبنان، از دیگر اهداف چمران بوده‌است. چمران در لبنان به موسی صدر کمک کرد تا سازمان امل، به عنوان شاخه نظامی، �حرکةالمحرومین� را پایه‌گذاری کند. چمران از سال ۱۹۷۱ که به جنوب لبنان می‌آید، کلاس‌هایی برای درس‌های ایدئولوژیک اسلامی به سبک انجمن‌های اسلامی دانشجویان به راه می‌اندازد. از هر دهی یک یا دو نفر از معلمین مسلمان را انتخاب کرد که در کل حدود ۱۵۰ نفر می‌شدند؛ هفته‌ای یک بار به مدرسه می‌آمدند و جلساتی اسلامی برپا می‌شد که موسی صدر، شیخ مهدی شمس الدین، محمدحسین فضل‌الله و رجال دیگر سخنرانی می‌کردند و بعد خودش وارد بحث می‌شد و یک سلسله دروس ایدئولوژیک را بیان می‌کرد. همین افراد بودند که اولین هسته‌های سازمان �حرکت المحرومین� در جنوب را تشکیل دادند. او در بیروت نیز نظیر این اقدام را انجام داد. هنگامی که منطقه شیعه نشین نبعه توسط فالانژها محاصره شده بود، چمران در مأموریتی خطرناک، سوار بر زره‌پوشی از ارتش لبنان، خود را به داخل منطقه محاصره شده می‌رساند. در میان راه فالانژیست‌ها زره‌پوش را متوقف می‌کنند و می‌خواهند در آن را باز کنند که چمران از داخل دستگیره در را محکم می‌گیرد و آن‌ها فکر می‌کنند در قفل است و وقتی از شیشه کوچک به داخل نگاه می‌کنند او خود را پنهان می‌کند؛

They are also with ts

ادامه نوشته

271- مال خود را به کسی که قدرت تدبیر ندارد، ندهید

آیت الله جوادی آملی: مال خود را به کسی که قدرت تدبیر ندارد، ندهید / ملتی اگر بخواهد بایستد باید جیبش پر باشد؛ ملتی که جیبش خالی است ایستاده نیست، افتاده است

ایشان اظهار داشتند: مال مثل عقل نیست، عقل بالاتر از علم است، شما که در مسیر علم هستید به علم بسنده نکنید بلکه بکوشید آنچه یاد گرفتید هم خودتان عمل کنید و هم به جامعه منتقل کنید، آنچه اصرار قرآن کریم هست این است که کسی که وارد صحنه علم شد، بین راه قطع نکند بلکه تا پایان راه برود، عالم شدن برای سالک، بین راه است و هدف حوزه های علمیه، عالم شدن نیست بلکه عاقل شدن است!

https://cdn.entekhab.ir/files/fa/news/1402/5/26/1505085_649.jpg

صبح امروز (پنجشنبه 26 مرداد ماه) جلسه درس اخلاق هفتگی آیت الله العظمی جوادی آملی با حضور جمعی از طلاب حوزه های علمیه استان مازندران برگزار گردید. جلسه درس اخلاق معظم له به صورت مستقیم نیز از شبکه های مجازی پخش گردید.

به نقل از دفتر آیت الله جوادی آملی در این جلسه آیت الله جوادی آملی به ادامه مبحث شرح نهج البلاغه ـ حکمت 113 ـ پرداختند.

ایشان گفتند: وجود مبارک امیرالمومنین علیه السلام در حکمت 113 که در نهج البلاغه آمده است می فرماید «لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ، وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِیرِ، وَ لَا كَرَمَ كَالتَّقْوَى...» آنچه در این جلسه باید مطرح شود این است که ارزش علم به چیست و وظیفه علما و مردم نسبت به علم چه می باشد.

آیت الله جوادی آملی بیان داشتند: مولا امیرالمومنین در ابتدای این حکمت فرمود «لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ» [هیچ ثروتى سودمندتر از عقل نیست]، در تعریف مال آورده اند که مال را از آن جهت مال می گویند که «یمیل علیه الطبع»؛ مستحضرید زبان عربی غیر از زبان فارسی است، لطایف زبان عربی زیاد است، مثلا ما در فارسی به کسی که وضع مالی اش خوب نیست گدا می گوییم، اما قرآن می گوید فقیر؛ فقیر یعنی کسی که ستون فقراتش شکسته است و قدرت قیام ندارد؛ خداوند در قرآن می فرماید ﴿لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً﴾ می دانید مال چیست؟ مال عامل ایستادگی شماست، به دست هر کسی ندهید، مال خود را به کسی که اختلاسی و نجومی است یا کسی که قدرت تدبیر ندارد، ندهید؛ مال عامل قیام است، ملتی اگر بخواهد بایستد باید جیبش پر باشد کیفش پر باشد. ملتی که جیبش خالی است کیفش خالی است ایستاده نیست، این افتاده است. این گدا نیست این فقیر است فقیر یعنی ستون فقراتش شکسته است.

ایشان اظهار داشتند: مال مثل عقل نیست، عقل بالاتر از علم است، شما که در مسیر علم هستید به علم بسنده نکنید بلکه بکوشید آنچه یاد گرفتید هم خودتان عمل کنید و هم به جامعه منتقل کنید، آنچه اصرار قرآن کریم هست این است که کسی که وارد صحنه علم شد، بین راه قطع نکند بلکه تا پایان راه برود، عالم شدن برای سالک، بین راه است و هدف حوزه های علمیه، عالم شدن نیست بلکه عاقل شدن است!

در ادامه بیان داشتند: قرآن کریم فرمود این علم، پایه و نردبان است، آن کسی می تواند ترقی کند وعاقل بشود که عالم باشد ﴿وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ﴾؛ علم زمینه برای عاقل شدن است، مهم آن است که انسان از این علم بهره ببرد و از آن استفاده کند تا عاقل شود لذا امیرالمومنین فرمود: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا ینْفَعُهُ» بسیاری از درس خوانده ها هستند که کشته ی جهلشان هستند، ممکن است کسی چند سال درس بخواندعالم بشود اما تا وقتی عامل نباشد، اثری ندارد، اگر عالمی عامل نبود، گرفتار دشمن داخلی است.

ایشان اظهار داشتند: کسی که درس خوانده، عالم شده، قدرت تدریس و سخنرانی دارد اما بخش نظر به بخش عمل نرسید و عامل نشد، او با دشمن درونی درگیر است و حتما شکست می خورد

«گر شود دشمن درونی نیست *** باکی از دشمن برونی نیست»

ایشان ادامه دادند: امیرالمومنین فرمود علم بالاتر از مال است، چون مال رهزن است اما علم، رهزن نیست، بلکه بخشی از راه را طی کردن است، علم چراغ است و چراغ برای دیدن صراط است، انسان با چراغ به مقصد نمی رسد بلکه با طی صراط است که به مقصد می رسد؛ اگر علم با عمل همراه شد می شود عقل؛ عقال، بندی است كه با آن زانوی شتران سركش را می‌بندند و به این جهت عقل را عقل می گویند چون جلوی چموشی امیال سرکش، جهل و غرور و شهوت و غضب را می گیرد و عقال می کند و اگر انسان غرور و خودخواهی خود را عقال کرد، می شود عاقل؛ و تا نفس اماره را عقال نکند، به عقل نمی رسد و نفعی نمی برد.

آیت الله جوادی آملی در پایان خطاب به طلاب جوان حاضر در جلسه اظهار داشتند: در دوره جوانی که همه وسایل فراهم است، تلاش کنید تا عالم شوید، ولی بدانید که محقق شدن بین راه است، بلکه باید به این علم خود عمل کنید تا بشوید متحقق، یعنی آنچه را فهمیدید برای خودتان پیاده کنید و عالم با عمل شوید، آنگاه می توانید جامعه را روشن کنید؛ همه وظیفه داریم مواظب زبان و رفتار و بنان و بیان خود باشیم، حرف بیجا و غیر علمی نزنیم و گوش هم نکنیم «تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدریج اطلس» اگر مردم ببینند که عالم آنها عمری را به طهارت گذرانده، بدرفتاری و بیسوادی و جهل علمی و جهالت عملی ندارد، حرف و تذکرش را گوش می کنند چون می دانند که او خیرخواه آنهاست.