مناظره سیاره زهره با سیاره زمین
شــا مگاهی ز هره گفتا با زمین
از چه تو آ نــگونه من اینچنین
من زداغی چون جهنم تو هوایت چون بهشت
چهره ات آنگونه زیبا چهره ام اینگونه زشت
ابرهای من اسیدی جو من سنگین وداغ
سطح من چون کوره اهنگری زیر چراغ
قرنها تنـــهای تنها مانده ام
زینهمه تنهــــائیم وامانده ام
هیچ مو جو د ی نشد همصحبتم
من ز وضع خویشتن در حیرتم
گفت در پاسخ زمین با او چنین
نیستی تو زشت بر اهل زمین
ا ز زمین بسیا ر ز یبا ئی پگا ه
میشوی چون ماه کوچک شامگاه
آسما ن صبح هستی یکه تاز
شامگاهان میزنی چشمک به ناز
اینکه تو انگونه این گونه من
هست اسراری نه تو دانی نه من
خا لق عالم که ما را آفرید
وضع من ا ینسان تو را آ نگونه دید
روز گاری و ضع من مثل تو بود
داغ و جوشان خالی از هر موجود
لیک با امر خدا اینسان شدم
مامنی مطلو ب بر انسان شدم
قرنها من بهر مخلوق خدا
جای امنی بوده ام بی ادعا
لیک این انسان با عقل و خرد
قصد نابودی من را دارد
گرمی جو مرا افزاید
پو شش سبز مرا فرساید
آبهایم همه آ لوده کند
آسمانم سیه از دوده کند
چتر گازی مرا پاره کند
ساکنانم همه بیچاره کند
گر چنین رفتار با من کند این نسل بشر
و ضع من از تو هم شود بدتر
سطح من چون تو شود داغ و تهی
وضع جو من شود گلخانه ای
آن زمانست که این نسل بشر
کوچ می باید کند جای دگر
اصغر شریفی نیا