خدایا.....
گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک
این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک
این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور
می خواستم زندگی کنم راهم را بستند
ستایش کردم گفتند خرافات است
عاشق شدم گفتند دروغ است
گریستم گفتند بهانه است
دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم!

مذهب،اگر پیش از مرگ به کار نیاید،پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد
(خواجه عبدالله انصاري)
الهی
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی . . .
چون دعامان امرکردی ای عجاب
این دعاء خویش راکن مستجاب
مانده تا برف زمين آب شود.
مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر.
ناتمام است درخت.
زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوك از افق درك حيات.
((سهراب سپهری))
تقدیم به کسی که کنارم نیست
ولی حس بودنش به من شوق زیستن میدهد . . .
او گفت:ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم:
مستی دیدم که...افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی.
گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کردهای؟
سوم :
کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم :این روشنایی را از کجا اوردهای؟
کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو
که این روشنایی کجا رفت؟
چهارم :
زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد. گفتم اول رویت را
بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شدهام که از خود خبرم
نیست ،تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟ ...
چه کنم ؟
.
.
.
.
تکلیفم چیه با خودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روی
پـــــرده کعــبه
این آیه حک شده اســت :
نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ
و مـــن
. . .
هنــــوز و تا همیشــه
به همین یک آیــه دلخــوشـــم
" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم ! "
خدایا ...
به بخشندگی تو اطمینان دارم اما از گناهان خود میترسم
بیامرز مرا به بزرگواری خود ...

نمی دانم پدر به گذشته ها و خاطرات فکر می کند یا به آرزوهای آینده ی تمام شده ی فرزندش...؟
شاید می خواهند روضه های وداع را به تصویر بکشند...
در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یک ساله باش
وقتی او را به هوا می اندازی، می خندد
چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت . . .
