تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

This weblog was hacked by Blue Diamond !

تولدم مبارک...



امروز تولدمه....


تولدم مبارک...


۱۹ سالمو تمومیدم...


هوللاااااا....

عشق اولی...

این آهنگ وصف حال این وصف حال الانمه...

میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست

میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست

داغ عشق هیشکی مثل اون که پس میزنتت نیست

چه قده تنها میشی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست

هیچ کسی هم قدمت نیست

 

چقده سختهب دونی اونکه می خواییش نمی مونه

که دلش یه جای دیگه ست و همه وجودش مال اونه

چقده برای اونکه جون میدی غریبه باشی

بگی می خوام با تو باشم بگه می خوام نباشی

...!!!

اینو از وب محمد برداشتم...


خداوند هستی را با نام خود آغاز کرد ،

وحی را با نام خود آغاز کرد و خود بيان ميکند که ابتدا و انتهای هرکار است

اينها را كه نوشتم كمي آسوده شدم، از من دلجويي كرد، مثل اينست كه بار

سنگيني را از روي دوشم برداشتند... چه خوب بود اگر همه چيز را ميشد نوشت.

اگر مي توانستم افكار خود را به ديگري بفهمانم، مي توانستم بگويم... نه ! يك

احساساتي هست، يك چيزهايي هست كه نه مي شود به ديگري فهماند، نه

مي شود گفت. آدم را مسخره مي كنند، هر كسي مطابق افكار خودش ديگري

را قضاوت مي كند. زبان آدميزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است...

هميشه غمگين ترين و رنج آور ترين لحظات زندگي آدم توسط همون کسي ساخته

مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي آدم ساخت

تا به کی به انتظار تو بشینم بی وفا؟؟؟

دلم گرفته...


پشت پنجره‌ای می‌‌ایستم،به آسمان خیر میشوم

انگار او هم بغض دارد،خیلی‌ وقت است

که دیگر نمی‌بارد

دلم گرفته،دلم مثل همیشه گرفته

در این سکوت مطلق یاد تو می‌‌افتم و لبانم را

به رنگ نامت آغشته می‌کنم و حرف‌هایی‌ از جنس

تو میزنم و آنقدر از تو پر میشوم

که از خود تهی!


درباره ی ...!

اینو از سایتِ آقای قهرمانی برداشتم... :

"دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم
درباره ی کلبه ی متروک وسط باغ
درباره ی رودی که تبدیل شده به یک جاده
درباره ی چوپانی که برّه اش رادر کوهها گم کرده است.
درباره ی حسرت پیز زن بیمار برای رفتن به امام زاده ی بالای تپّه
درباره ی کارگی که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد.
و درباره ی خودم که چقدر بی فکرم.
و در مورد تو که حالا نیستی و جاتو به یک مشت خاطره دادی!
_با کمک شعر نوید موسوی_"

دلتنـــــــــــــــــگی






دلتنـــــــــــــــــگی عین آتش زیر خاکــــــستر است

گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده

امّـــــا یــک دفــــعه همه ات را آتــــش مـــــــــــیزن

انتظار

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست آن هم انتظار براي لحظه اي که

 

کسی که دوستش داری صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما

 


هر


 

چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد پس انتظار

 

ميکشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .حتی اگر انتظارم بی حاصل باشد

khodaya...!!!

emshab badtarin shabe zendegim bud...

ham das be date ham dadan ke halam gerefte she asasi...

ashkam dar umad...

halam bade...khili bad...delam gerefte...

delam najur tangide...daram mimiram...

khodaya komakam kon...komakam kon

joz to dg kasi baram namunde...

joz to panahi nadaram...

joz to tekyegahi nadaram...

tanham najur

khodaya tu in tanhayi to dg tanham nazaria...

age to ham velam koni....dg nemi2nam bayad chikar konam unmoghe!!!

دلم به حال تنهایی خود سوخت



دلم به حال تنهایی خود سوخت…..

 در کنار پنجره ام رویای دوست داشتنت را……

به دست اشکهایم می سپارم …..

 تا همچون تو در خاطراتم مدفون شوند……

میخواهم تنهایی ام را به آغوش گرمی بفروشم…..

نه به آن مفتی که تو خریدی ……

 به بهای سالهای باقی مانده از آینده ام!!!

می بوسم و میگذارم کنار...

می بوسم و میگذارم کنار


تمام چیزهایی را که ندارم...


دست هایت را


عاشقی ات را


همه را.....



عادت احمقانه ای ست


چسبیدن به چیز هایی که

ندارمشان...

فاصله...




مهم نیست چقدر میان ما راه ها وجاده ها نشسته اند

هیچ جاده ای توان فاصله انداختن میان ما را ندارد

عشق تنها نزدیکی دنیاست

دوستش دارم ...

دوستش دارم ، امـّـا

می تـرسم بـگویـــم و بگــویـد : مرسـی!! ...

یــا بگویـد بــه این دلـیـل و آن دلـیـل دوسـتـم نـدارد ...

یــا چـه می دانـم می تـرسـم از اینــکـه

هـرچـیـزی بـگویــد جز:

خيلي سخته ...



خيلي سخته که
 توي پايیز با غريبي آشنا شي،
اما وقتي که بهار شد
يه جورايي ازش جدا شی

دوست داشتن...


غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن…

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر،
هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

ولنتاین...!!!





ولنتاین هم تموم شد اما...!!!

چند تا دوسم داری ؟

 

چند تا دوسم داری ؟

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!

میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ...

مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...

وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه

یکی دوستت دارم

کاش باور داشتی...!!!

کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش درک میکردی احساس قلب مرا

کاش میدیدی اشکهای مرا ، که با هر نفس یک قطره اشک از چشمانم میریزد

با یاد تو داغ دلم تازه تر میشود

کاش میسوخت خاطره ها ، کاش از یادم میرفت گذشته ها

کاش هیچگاه به یادم نمی آمد لحظه هایی که در کنارت بودم

نبودنت را باور ندارم ، باور ندارم تو نیستی ، باور ندارم دیگر مال من نیستی

کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش جا نمیگذاشتی در جاده های تنهایی قلب مرا

پشیمانم از اینکه به تو دل بستم ، سرزنش نمیکنم دلم را، دلم هنوز دیوانه ی توست

پشیمانم از اینکه عاشق شدم ، نفرین نمیکنم تو را ، دل دیوانه ام باز هم در پی توست

شاید دیگر نبینم تو را حتی در خواب، شاید دیگر نبینم چشمهایت را حتی یک بار!

گرچه لایقم نیستی ، گرچه بی وفایی و یک ذره هم عاشقم نیستی

اما هنوز هم در حسرت داشتن توام ، هنوز هم خیره به عکسهای توام....

کاش باور داشتم که دیگر هیچگاه تو را نخواهم داشت...

من و تو...!!!

به کدام سعی و کوشش به تو می توان رسیدن

مگر آنکه چهره بگشایی و سوی خود کشانی

نه به سعی و کوشش به مراد خود رسیدم

نه ز احتمال هجران به وصال خود رسانی

نه مرا مجال درگاه تو تا به سر بیایم

نه تو آمدی که تا سر فکنم به مژدگانی

من و حسرت تو خوردن من و از غم تو مردن

چو دل از غمت نیاسود چه ز سود زندگانی

من و آتش فراقت من و سوز اشتیاقت

که توان ز جان گذشتن نتوان ز یار جانی

چه خوش است صبر بلبل به امید رسیدن بهار

من و بعد از این تحمل تو و هر چه می توانی

عشق...!!!



دخترک رفت ولی‌ زیر لب این را میگفت: او یقیناً پی‌ معشوقش میاید

پسرک ماند ولی‌ روی لبش زمزمه بود:مطمئنا پشیمان شده برمیگردد.

عشق قربانی مظلومه "غرور" هست هنوز.

نفس...!

اینجا بهشت است روزهای خوبیست در بین بازوهایم تو را دارم

خوابیده ای آرام و راحت به ((نفس)) کشیدنت که نگاه میکنم

((نفسم)) بند می آید چقدر زیباست لحظه های با تو بودن من چقدر خوشبختم

صبحا با طلوع خورشید بیدار میشدیم و با غروبش می خوابیدیم

اما شبی خواب بدی دیدم و از خواب پریدم صبح شده بود

هر چقدر به دنبالت گشتم نبودی

((نفس)) (( نفس)) رسیدم کنار پنجره آن روز خورشید هم گرفته بود

خواب دیده بودم تو را از من گرفته اند باور کردنش برایم سخت بود

الان روزهاست که ((نفسم)) نیست

آدم مگر بدون ((نفسش)) چقدر زنده میماند

((نفسم)) تا ابد دوستت دارم

...!

 

بعضی ها واسه کاراشون دلایل چرت و مضخرفی میارن...

شاید واسه خودشون قانع کننده باشه ولی واسه طرف مقابل مضحکه...!!!

هیچ وقت همه چیز اون جوری که آدم میخواد نمیشه

آدم باید عرضه ی بعضی کار ها رو داشته باشه...

اگه میخواد بره مردونه بره و

اگه هم میخواد بمونه مردونه بمونه...!!!

 

 

مینویسم...!!!

می نویسم:
به ياد روزهای انتظار
به یاد لحظه هاي فراق
به ياد چشمهای اشکبار
به ياد سینه هاي داغدار
می نویسم:
به ياد خلوت هاي غمبار
به ياد غروب هاي دلگیر
وطلوع حسرت بار
به ياد الهه ی پاک نجابت!
از تمام قصه های خود پر کشیده ام
وقتی که فرصت ماندن گذشته است
وقتی که از سکوت دلتنگ لحظه ها
تابوت مرگ به خانه ی من باز گشته است
باید برای همیشه بمانم در این غروب؟
باید که غصه وغم را صدا کنم ؟
باید که غرق در لحظه ی دلتنگیم شوم؟
نه هرگز چنین نخواهم کرد
من خواهم ماند زیرا.....
دربن بست هم راه آسمان بازاست

بدون عنوان..!!!

 

 

این بارو میخوام خودم بنویسم

از کی و از چی نمی دونم...

شاید از دلتنگی هام...شاید از گریه هام...

شاید از بغض هام...شاید هم از نامردی روزگار...

روزگاره دیگه گاهی میسازه و گاهی نه..

گاهی کشتیشو اون وری میبره که تو میخوای

گاهی هم پرتت می کنه توی طوفان...!!!

میخواهم امشب...!!!

میخواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد

در دایره ی حضورش تو را به من نشان دهد

میخواهم امشب با ارزقی‌ها عهد ببندم هر وقت دلم هوای تو را کرد

عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند

میخواهم امشب با دریای خاطره‌ها قرار بگذارم که هر وقت امواج پر تلاطم یاد‌ها خواستند قایق احساس مرا بشکنند

دست امید و آرزو‌های تو مرا نجات دهد

میخواهم امشب با تمام قلب‌هایی‌ که احساس مرا می‌فهمند و میشنوند پیمان ببندم که هر وقت

صدای قلب بی‌ قرارم را شنیدند

عشقم را سوار بر ضربان‌های بی‌ تابی به تو برسانند


می خواهمت!

سلام

ودیگر شادم...

عزیزترینم:

وسعت تمام تنهایی هایم را

تمام شب گریه هایم را

تمام انتظارم برای دیدارت را

در فراقت بی انتها حضورت را برایم

                 یه یاد می آورم...!

* تا اکنون وسعت حضورت را بدانم *

تا انتها حضور داشته باش برایم

دردم را بدان و درمان باش برایم

سکوتم را ببین و فریاد باش برایم

تا انتها حضور داشته باش برایم ...

پدر د مادر..!!!

هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم

که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…

 

ولي پدر ...

... ... ... ...

يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند

خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست

فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …

بياييد قدردان باشيم ...

به سلامتي پدر و مادرها

سکوت ...باز هم سکوت...

سکوت که می کنی

شناور می شوم  گاه،سبکبار

گاه جهنمی میشود ،مرگبار

جان می کنم تا لب بگشایی

آب می شوم تا نجوایی کنی

معلق می مانم در برزخی بی انتها

کاش حالم را بدانی

مشتی حرفهای دم دستی هم که شده

بریزی میان سکوتت، چو اسبی بی سوار

که شیهه هایش دمی

سکوت را برهم زند ، بی گدار

و التیامی بخشد ، این دل داغدار