عشق نمونه...
از راه كه ميرسي... انگار دنيا را برايم سوغات آورده اي... درون كوله بارت هيچ نيست و همه چيز هست... ره توشه سفرت را كه ميگشايم، بوي عشق در فضاي خانه ميپيچد... بوي تازگي... بوي طراوت، يا بهتر است بگويم بوي زندگي...

ديشب كه داشتي مداركت را مرتب ميكردي... پوشه اي برداشتي و به آن نگريستي،لبخند بر پهناي چهره دوست داشتني مردانه ات نشست و پوشه را در ميان ديدگانم قرار دادي... انتهاي پوشه يادداشت كوچكي قرار داشت با اين مضمون كه:
اين گواهي، در تاريخ 2/12/1386 از دست آقاي.............. دريافت شد، اين تاريخ درست مصادف است با يك سال از خداحافظي با همه وجودم... هر جا هستي مستدام باشي.... امضاء
اشك ناخودآگاه از چشمانم جاري شد... يه آن اين فكر از ذهنم گذشت كه اگر خدا نميخواست و من و تو بهم نميرسيديم چي به سر جفتمون ميومد؟؟!!!
نه! حتي فكرش هم واسم ديوانه كننده است... فقط تونستم ميان سيل اشكهاي بي اختيارم بگم خدايا شكرت... خدايا شكر كه اين توانايي رو درست يك هفته بعد از تاريخ اون گواهي( گواهي نمونه بودن عشقم)... يعني 9/12/1386 بهش عطا كردي كه دوباره بتونه بعد از يكسال بي خبري دوباره دلشو به دريا بزنه و خواسته اشو با سماجت و پافشاري تمام ازم طلب كنه...
خدايا شكرت... حكمتت رو شكر... نعمتت رو شكر... شكر...شكر...شكر... هر چند كه اگر تا آخر عمر پيشاني ام به سجده شكر تو باشه بازم كمه... اما بازم شكر همه نعمت بي پايان زندگيم كه به من ارزاني داشتي...
30 آبان 1390
کلام آخر:
آتش را روشن كردم وعهد كردم تا خاموش شدنش دعايت ميكنم.ميدانم به آنچه ميخواهي ميرسي چرا كه من هر بار يك هيزم اضافه ميكنم...
زهراي مهربونم
پ.ن: دوستاي مهربونم شرمنده كه نگرانتون كردم متاسفانه يك ماهي بود كه به دليل اختلالات سرورمون نه بلاگفا و نه هيچ وبلاگي از بلاگفا واسم باز نميشد





























