رفیــــــــــق


رفیق!!

پـیـراهــَــنـــمــ را بــــِــزטּ بـآلـــآ !! 

كـــَمـــَــرَمـــ را دیـــدے ؟؟ 

نـــترس ، چیـزے نیــســـتـــ !! 

ایــטּ هــا فــَــقــَــط جـآے خـــَـنــجــَـرَنـــد !! 

مــــטּ نــفــَــهـمیــدمــ در رفـــــآقــــَـتـــ چــــﮧ شـــد ؟؟ !! 

وَلــــــــﮯ ؛ تــــــو مــُــواظـــبـــــ بــــآش .. !!!

̤اפســـآس مے کنــــــم
̤وقتـــے مـــے نویســـم

̤פֿבآ چشمهـــآیش رآ مـــے گیـــرב...
̤وقتـــے مـــے פֿـــــوآنــــم
̤گوشهـــآیش رآ...
̤صـــاבقـــآنـــہ بگــــویــــم،
̤فکــــر مـــے کنـــم
̤פֿــــבآ هــــم از ســـاבگـــے مـــن

و פـــرفهـــآے تکـــرآرے ام

̤פֿستـــہ شــــבه استـــ


نیمـہ شَب اَست اتـاقِ تـاریڪ ... تـَخت خوابـَـم ... بـآلِـش خـیسـَـم ...
 و بــآز مَنـم ڪـہ اَز درد בِلتَنـــگے ... مُچـآلـہ میشَــوم زیـــرِ پَتـــو ...
 تمـآم اُستـخوآטּ هایـَـم تیـــــــر میکِشَـב تَــ ــرڪ ڪَرבَטּ یــآב تــــو ...
 از تَـرڪ اِعتیـ ــــاב هَــم سَـخت تـَـر اَستــ ...غریبهـــ...

پاییــــــــز

بوی پاییـــز می آید

بوی دلتنگـــــی های بیشتر

بوی دلســــردی ،

بوی رویا های ندیده

بوی عشق

مستی های پنهان !

بوی آرزو ،

بوی تنهاییــــــــــ

بوی باران؛

بوی خواستن و نتوانستن

بوی رفتــــن می آید،

بوی ماضی هایی که هیچوقت حــــــال نشد .

و همیشه استمراری بود

دلتنگ پاییزی هستم که تو کنارم بودی

کاش تو هم با پایـــــــــــیز  می آمدی......

رَنگ سَختےآ رو کَم نَدےدَم

بالِشتـــ خوבَمـــ را تَرجیح میـבَهَمـــ ،

چرا کہ شانہ هاےِ اِمروزے مِثلـــ بالِشتـــ هاے مُسافِرخانــــــہ اَنـב ،

خوبـــ میـבانَمـــ سَرهاے زیاבے را تِکیــــہ گاه بوבه انـב ...!شکلک های رمیــ ـنآ


                                           

من به عکس تو دست میکشم . . .

تو بـه عکس من . . .

دست میکشی از من . . .

ببین چقدر عمرم برایش کوتاه بود که به من میگفت : “گلـــم”

دختــــرانــــ شیــــک ShikiGirls.mihanblog.com

                                            گفت تا ابد تنهایت نمیگذارم

                                           ابدش چه زود عفو خورد . . .


 شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

ﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ : ﺭﻓﺘﯽ ؟ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺮﻭ ﻗﺎﻃﯽ ﺁﺩﻣﺎ ﻧﺸﯽ !!!

                                                       

آقـــا مَن هَمےنَم ، لَعنَتے مَن

رَنگ سَختےآ رو کَم نَدےدَم

دوستتـ دارمـــ


 

در آینه ی پر فروغ نگاهت در اعماق سکوتت تنها محبت رامی بینم

مهر تو در ذره ذره وجودم رخنه کرده

سکوت زندگی ام را شکسته و

حقیقت را به من نشان داده و حالا

 به پاکترین و مقدس ترین دوستی های دنیا قسم می خورم دوستت دارم،

 

می نویسم تا بدانی :
باران ابرها زود گذرند
و باران چشم عاشق ماندگار تر
می نویسم تا بدانی :
رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش
می نویسم تا بدانی :
اسـم هـا تکراری ولی یادشان همواره قـشـنگ
می نویسم تا بدانی :
دوستت دارم و تمام نوشته هایم بهانه ست
برای گفتن " دوستت دارم "های دلم

گریهـ سهمـ دلـ تنگهـ

منـــ غرورمـ رآ به راحتی بهـ دست نیآوردم
       که هر وفت دلت خواســـــــــــتـ خردش کنیــــ...ــ !!!!
                   غرور من اگر بشکند ... بآ تکه هآیـــــــــش                  

     شــــــــــآهـــــرگــــــ  زندگیـ تو رآ خواهمــــ زد ....

خـــــ ــــدايا مــ ــمنون

که مــــرا در حد ايوبـــــ ميبيني

ولي تمامشــ کن!

ديگــــر بريده ام
 

سالگرد آشناییمون

 امروز میخوام حرفایی که خیلی وقته مونده تو دلم وشده دلیل بیخوابیا و اشکای شبانم رو بگم

۱۳۹۱.۴.۲۳جمعه تقریبا همین موقع بود یه دفعه ای چشم افتاد به شماره ای که تو دفتر خاطراتم بود زنگ زدم یه صدای آشنا برداشت الو...قطع کردم خلاشه یه جوری باهم آشنا شدیم ازهمون لحظه که منو شناخت با یه لحنی حرف میزد که انگا چندین ساله عاشق همدیگه ایم با محبتایی که بهم کرد همون روز اول وابستش شدم ازم قول گرف که تا اخرش باهاش بمونم خودشم قول داد میگفت به اندازه تموم برگای درختا دوست دارم...یه کلمه ای که تا عمر دارم یادم میمونه همینیه که خودت گفتی:یادته؟

Elhamed گفتی آخرای اسمه تو اول اسمه منه ولی اینو نگفتی که اگه تو به اندازه اسمامون بهم نزدیک بودی هیشوقت ازهم جدا نمیشدیم "الهام و حامد" اسمامون بهم میاد ولی خودمون چی؟اون شب و فرداشبش تا ساعت۳باهم حرفیدیم ولی روز سوم......روز سوم مهمون داشتیم بعد اینکه رفتن بازم باهم حرف زدیم مامان شک کرده بود یه دفعه ای گفت گوشیتو یه لحظه بده من منم گفتم الان نمیتونم باشه واسه بعد اومد خودش گرفت همون لحظه حامد اس داد:"من هیشوقت به جون تو دروغ قسم نمیخورم" مامان گفت این کیه گفتم یکی از دوستامه دیگه ولی رنگم پریده بود مامان به اون شماره زنگ زد و دید صدای یه پسر از پشت گوشی میاد......قطع کرد و یه سیلی گذاشت دم گوشم هیچی نگفتم بغضم گرفت نه بخاطر سیلی که خورده بودم به خاطر اینکه فهمیدم که دارم نیمه جونمو از دست میدم گفتم مامان نکنه به بابا چیزی بگیا همون لحظه حامد اس داد الهام؟؟؟مامان عصبی تر شد تلفنو برداشت و همه چیو به بابا گفت کل اون شبو گریه کردم صبح که بابا اومد یه کم خوابید منم از ترس دستام افتاده بود به لرزیدن....بابا که بیدار شد اومد پیشم گفت اون پسره کیه؟هیچی نگفتم صداشو بلند کرد میگم اون کیه؟گفتم ببخشید بابا.... نمیخوام سر صحبتو وا کنم خلاصه این که چن تا سیلی از بابام خوردم ولی داستان به اینجا ختم نشد حامد زنگ میزد و اس خالی میفرستاد بابامم عصبی تر میشد جای انگشتاش رو صورتم بود گوشی موند دست بابا ولی بعدازظهر که بازم مهمون اومد دیدم گوشی رو کابینته آشپزخونه مونده یواشکی برداشتم و به حامد اس دادم که مامان اینا فهمیدن اونم گفت به یکی از دوستات بگو به من اس بده که من از حالت بی خبر نشم منم اینکارو کردم وقتی تو خونه تنها بودم زنگ میزدم به هانی حرفامو با بغض بهش میگفتم اونم با اس به حامد میگف ی مدتی همینجوری رابطمون ادامه داشت ولی با فشارا و بداخلاقیایی ک بابام روم داشت حالم بدتر میشد تنها تکیه گاهم حامد بود چند هفته بعد به هانی گفتم که به حامد بگه من نمیخوام به خاطرمن عذاب بکشی فراموشم کن با اینکه ته دلم راضی نبودم حامدم گفته بود من تا اخر عمرم تا1000سال به پات میمونم

خب این حرفارو به سنگ بگی آب میشه چه برسی به منه احساساتی که اگه یکی یه کم صداشو واسم بلند کنه چشامو پراشک میکنم ی مدت بعد که بابام دید من دارم ذره ذره آب میشم و روز به روز لباسام واسه تنم گشادتر میشه گوشیمو داد ولی با یه سیم دائمی...منم به حامد اس دادم و بازم اون روزای عاشقی شروع شد داشتم بال درمیاوردم آخه تکیه گاهم نیمه ی جونم همه ی دارو ندارم پیشم بود آخه...ولی این تکیه گاه روز به روز داشت سردتر میشد داشت با کاراش عذابم میداد واسه موندنش کنارم شرطای محال میذاشت ولی من حاضربودم جونمو واسش بدم ولی پیشم بمونه جواب اسامو دیر میداد بهم میگفت زود قضاوت نکن اول دلیلشو بپرس اگه قانع نشدی اون وقت قضاوت بکن دلیلشو میپرسیدم اولش یه جوابای قانع کننده میداد ولی بعدا دیگه اینطوری نبود وقتی اس میدادم 5مین بعد جواب میداد اونم یه جوری باهام حرف میزد که انگا بامن پدر کشتگی داره....میگفت برو اخلاقتو عوض کن بعدا بیا ولی من به ۱ مین نبودنش عادت نداشتم هرروز دعوا میکرد و عذاب میداد یه روز یکی از دوستام بهم گفت به حامد بگو واسم یه دوس پسر پیدا کنه منم به حامد گفتم چندروز بعد یه شماره بهم داد گفت بده به دوستت منم دادم ولی از وقتی اون شماره لعنتی رو رو دادم رابطمون بدتر شد روزا میگفت کار دارم شبا میگفت خستم و خوابم میاد منم قربون صدقش میرفتم و هیچی نمیگفتم تا اینکه یه شب حامد جواب اسامو نداد و این یعنی خوابش گرفته منم برگشتم زنگیدم دیدم اشغاله انگا یه ظرف آب داغ ریختن رو سرم.چند بار زنگ زدم ولی اشغال بود....خداااااااااااااااااااااااااااااااا مگه من چه گناهی کردم که باید شبا بالشم خیس بشه تا خوابم بگیره؟ بعد بی محلی هایی که حامد داشت رابطمون قطع شد ولی از همون روزا تا الان من هروقت یادش میفتم دستام یخ میکنه و میلرزه بغض خفم میکنه تپش قلبمو احساس میکنم مثه همین الان چند ماه بعد من به اون شماره ای که حامد داده بود که بدم به دوستم زنگیدم ولی خود حامد جواب داد دنیا رو سرم خراب شد میخواستم خودکشی کنم پشت گوشی انقد گریه کردم که داشتم از حال میرفتم نتونستم جلوی خودمو نگهدارم گفتم خیلی نامردی گفتم خیلی پستی بعد گوشیو خاموش کردم....ولی من هنوزم نتونستم فراموشت کنم هیشکی تودلم جای تورو نمیگیره حــــــــــامــــــــــــــدمـــــــــــــــ اگه قرار باشه روزی فراموشم شی رو دیوارا پی اعلامیم باش.....

ولی بدون بعد تو من موندم و یه قلب شکسته و یه غرور له شده با دوتا چشمای همیشه گریون و یه عشقی که تا نفس دارم جاودان میمونه تا نفس دارم نفسمی تکـ بازیگر سریالـ قلبمـ

"عــ ـــاشـــِــق"

 
عـــاشــِــق آدمـــایـــی ام کــ ـــهـ


نــَـگــُــفــتـ ــهـ حــالــِــتــ ــو مـ ـیــفـَــهــمـَـنــ...!



هـَمـونــآ کــهـ نــا گــُـفــتـــه هــ ــایِ دلــتــو



بــآ یــ ــه نـــگــآه بــهـ چــشــمـــآت تــا آخَــر مـیــخونـــَن!



عـــاشــِــق آدمـــایـــی ام کـــهـ ...



دِلـــی دارَنـــد مثــــلِ دَریــــآ....



وســــیــــع و عــَـمـــیـــــق!



وُجـــو دِشـــ ــون



یـهـ پــنـــآه قُرص و مــُحــکَـــم واســه خستـــگی هــ ــآتـ..



یــ ـهـ مـَرحــَم واســ ــهـ زَخــم هــآتـ..



دِلـِتــ اَز هــمـ ـهـ دُنـ ـیـــآ هــَم کــه پُــر بــاشـ ـهـ...



بـ ـآواژه واژه کــلــامِــشــون آرومـ مــیـ ـگــیــری...!

سخته‍ رفتنـ

سخته حرفم ولی باید رفت
 
دیگه تمومه دیگه بریدم

دیگه خستم از این كه هر چی
هی اومدم و نرسیدم

سخته حرفم ولی باید بدونی خستم
ولی باید بدونی كه میرم با یه یادگاری رو دستم

با یه یادگاری رو دستم

سخته رفتن بس كه سردم
من حرف دل های شكستم

من با هر خاطره با غم -- میرم با اینكه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم -- ببین من در ها رو بستم
.
من از غروب جمعم
حتی از سكوت صبحم خستم


سخته حرفم رسیده وقت رفتن
به یاد اون روزا كه اسمت هر یه سطر دفتر

نقش می بست چشم با اشك خیرست به
فردایی كه توی زندگیم یه بخش دیگست

من نمی دونم بهت نمیومد
كه خودتو بكشی كنار از كنار من تو بری گلم

نخواستی بفهمی این رو كه من عاشقتم؟؟؟
فهمیدم حق میدم بهت باشه بخند، به من

واقعا كه حق داری بخندی
كه با اون نگاهت منو به رگباری ببندی

كه بدتر از صد تا گلوله سرب داغه
با تو فكر می كردم طلوع صبحه آخه

تا وقتی بودی توی زندگیم من غم نداشتم -- واست تا جایی كه تونستم من كم نذاشتم

البته خودم می خواستم اینا منت نیست -.- ولی با تو بودن واسه مَن مِن بعد ریسكه

دیگه با خاطرات با تو خوشم پس
چون كه حتی فكر بی تو بودن كشندست
.
بذار بگم آخرین سطرم رو بخونی
من میرم تا شاید تو قدرم رو بدونی


سخته رفتن بس كه سردم
من حرف دل های شكستم

من با هر خاطره با غم
میرم با اینكه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم
ببین من در ها رو بستم

من از غروب جمعم
حتی از سكوت صبحم خستم


سخته حرفم رسیده وقت رفتن
گذشت اون روزا تو حرفا بودی حرف أول

حس می كردم أخیرا حرفات با خراشه
اونجا بود كه فهمیدم این قصه آخراشه

وقت رفتنه وقت دفن قلبمه -- و خودت می دونی تمومه الكی جو نده

حرف های تلخت هم كه نمك زخممه -- و تنها دلخوشیم به قلم دستمه

و باز منم و حسرت اینكه دوباره تنهام
و از خدا حالا می خوام من دو بال پرواز

می دونی چند بار گفتم كه تو مال من باش؟؟؟
بگذریم دیگه زدستم در رفته شمار دردام

تو كه می دونستی من تكیه گاه محكمتم
بگو با من دیگه چرا آخه نوكرتم؟؟؟

من كه هر دقیقم وابسته به دقیقه تو بود
من كه حتی لباس تنم به سلیقه تو بود

منی كه دست هیچكسی رو با وجودم نمی گرفتم
تو باعث شدی كه توی قلبم بمیره نفرت

رسیده وقت رفتن
هرچند من از دلت خیلی وقته رفتم

باشه تو بردی و اینا برات افتخارن؟؟؟
تو ختم عالمی و منم اند خامم؟؟؟

فکر نكنی أهل جبران یا انتقامم
خودم باید دقت می كردم تو انتخابم

سخته رفتن بس كه سردم
من حرف دل های شكستم

من درد تموم دنیام
كه زخم هام رو خودم بستم

سخته رفتن تلخه حرفم
ببین من در ها رو بستم

من از غروب جمعم
حتی از سكوت صبحم خستم.


فقط×××××

 

بیا چون سایه همراهم که دلتنگمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comتو را امروز می خواهم که دلتنگم

بیا تا آسمان تا روشن آبی بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comسبکبال آشنا با هم که دلتنگم

امیدی باش تا خورشید من باشیبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comچراغی شو فرا راهم که دلتنگم

من از پایانت آگاهم ، که دلتنگمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comنوازشها و بارشهای مهرت را 

به جان خسته می خواهم که دلتنگمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز*****

دل بهانه گیرم

دِلـَـم ...

دِلـَـم یـک چـیـزیش هَـسـت !

دِلـَـم بـهـانـه گـیـر نـبـود تــا تـ ـ ـو را دیـد !


خُـودت را دادی دَسـتــش


دِلـَـم بـهـانـه ات را ...


دِلـَـم بـه گـُــمانـم تــَـنــ ــگ شُـده بـاشــد ...

 
 
 

Click to view full size image