انقد بی حوصله ام که فرمایش همه متین
بعد مدتی تونستم اپ شم
انقد بی حوصله ام که فرمایش همه متین
بعد مدتی تونستم اپ شم
من پنج شنبه به دنیا آمده ام که به هر چه دل میبندم باید فاتحه اش را بخوانم
به کودکانتان در کودکی بیشتر وقت عروسک بازی بدهید…
تا در بزرگسالی با دیگران بازی نکنند…
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت :
- می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :
- نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت :
- نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت :
- من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :
- مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :
- نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !
پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدیم زیارتت کنیم!
دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟
پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟
دختر : واااای... از دست تو!!!
پ: باشه... باشه...ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش
علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
اون دیگر صدایت را نخواهد شنید
ﻣﻦ ﯾﮏ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻪ “ﺧﻮﺩﻡ” ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﻡ :
برای ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩم
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮏ ﺭﻭ ﺑﻮﺩﻡ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ
ﺧﻮﺩﻡ … ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ !
هـِــ ی غریبـــﮧ !
قیــآفت خیلـے آشنـآست
من و تو قبلا جـآیـے همدیگرو ندیدیــ م ؟
آهـ ـآن… یـ ـآدم اومــد
یــﮧ روزآیـے یــﮧ خاطره هـآیـے بـآ هم دآشتیم
یـآدمــﮧ اون موقع دم از عشق میزدے
هــﮧ … انقدر مــآت نگـ ـآم نکن
عشقت حسودیش میشــﮧ !
دســتات ارزونــی خودتــ..
رآستــے قبل رفتنت : دیگــﮧ هیچ حسـ ے بهت ندآرم
دیگــﮧ وقتــے دیدمت دلم نلرزید
خوآستم بدونـی!
سکوت و صبوریم را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار …
دلم به چیز هایی پایبند است که تو یادت نمی آید !
جلوی کوه داد بزنی “محبت” بر میگردد “محبت” !
تو از سنگم کمتری ؟
به بعضیام باید گفت:
اگـــــه حس میکنــی خیلـــــــی بارتـــــه واست” گاری ” بگیرم !
از فردا
بیشتر مراقب باش
تقاص ِ
اشک های ِ
امشب ِ من
سنگین تراز
تمام روزهایی است
که عاشقانه گریه کردم…
تمـــام غصــه هــایــی را کـــه بــرایـــت خـــوردم!
بـــالا مــی آورم
طـــعـــم بـــیهودگـــی مــیــداد…!
خدایا یه خواهش ازت دارم :
مارو با کساییکه “دوستشون” داریم “امتحان” نکن !
مردانگی آنجاست …
جایی که پسر بچه ای هنگام بازی برای اینکه
دوست فقیرش خوراکی هایش را بخورد،نقش فروشنده را بازی کرد !
یک عمردویدم و نرسیدمو با حیرت به کسانی نگاه میکردم که ندویدند اما ، رسیدند!
پس " ایستادم " و " شکستم " !!
لعنت براین بودن...
تحويل نميگيرم!!
سالی را...كه بدون تو تحويل شود
هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی،
دردست بگیرند و دفترسرنوشتت را ورق بزنند،
خاطراتت را پاک کنند و در پایانش، بنویسند:
قسمت نبود.
از روزگار پرسیدم با آنهایی که با زندگی و احساساتم بازی کردند چه کنم؟
گفت آنها را به من واگذار کن که چرخ روزگار، بالا و پایین بسیار دارد…
مــــــــن زانــــو هــــایم را بــــه آغــــوش کــــشیده بــــودم °°
وقــــتی تو بــــرای آغــــوش ِ او زانــــــــو زده بــــــــودی °°
عــــشق لــــعنتی من¡
حــال و روز زنــدگــی مـن را ،
وقـتــی نبـاشـی یــک کـلمه تــوصیــف می کنــد
الـفـــاتحه…
زن قداســـــــــــــت است…
برای با او بودن باید مـــرد بود…
نه نــــــر….!
آنکه خنجر بر پشتم فرو کرد بویش آشنا بود
؛ آن عطر را خودم برایش خریدم !
خیلی سخته با بغض بنویسی با خنده بخونند....
دنیای عجیبی شده است . . .
برای دروغ هایمان ،
خدا را قسم میخوریم ،
و به حرف راست که میرسیم ؛
می شود جان ِ تــو…
دلم میخاد وقتی بعد از این همه سال دوری و جدایی و دلتنگی حسرت…
وقتی به عشقم رسیدم برم بزنم رو شونه ی خدا بگم صبرو حال کردی
رد پاهایم را پاک می کنم
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا می شود استعـــــفا دهم؟!
کم آورده ام …!
کاش سر در بهشت کسی باشد که بپرسد : آدمی یا فرشته ؟ و من با صدای ضعیفم که رو به بی صدایی رفته بگویم :
زنم … و این بار همه نگاهم کنند …
نه بخاطر موی بلندم …
نه چشمان معصومم و نه لرزش صدایم …
بلکه به خاطر روح خدا که در من دمیده شده و همیشه تحسین کنند شجاعت … صداقت… وفا… و نجابتم را در آن کره ی خاکی !
به سلامتی دختری که خنده و شوخی ها و لوس بازی هاش
فقـــــــــــــط واسه عشـــــــــقشه
..با پسر غریبه شوخی نمیکنه ،نمیخنده
... میدونه عشقش اذیت میشه با این کار
پ. ن : به سلامتی دختری ک عشقش رو درست انتخاب میکنه ....
دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی
اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش
گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه
اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر
کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته
این روزها من خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا آرامش او خط خطی نشود….
ساکت نیستم
لب هایم هم نسوخته است
تنها تمام ِ من تــاول زده از آشی که نخورده ام …
عزیزم !
دیگر حتی نمی خواهم آرزویت باشم
آرزو می کنم او آرزوی تو باشد
آرزوی او دیگری …
مثـل ِ این صدا خفـــه کن ها میمونه
که میـذارن سر هفت تیـــــــــر !
خیانت رو میگم …
بی صــــدا می کشتت ..
هزار بار گفته ام
اگر قدرتش را نداری مرد باشی
دورِ سه چیز را خط بکش
زن
عشق
مستی
وقتی زنی دیوانه وار باتو بحث میکنه خوشحال باش…!!
چون سکوت زن, نشانه پایان توست…!!
بعضی مواقع
دنبال یک کلید”Shift” میگردم
برای دیدن اون روی آدمــــهــــا!.
در صدا کردن نام توٍٍ
یک «کجایی؟!» پنهان است
یک «کاش میبودی»
یک «کاش باشی»
یک «کاش نمیرفتی»
من نام تو را
حذف به قرینهی این همه دلتنگی و پرسش صدا میزنم…
دیــــگر به هوای نازت هـــــــــیچ مردی سربه بیابان نمیگذارد!
ساده ای لیلی جان اینجا مجنون ها بایک کلیـــک
روزی هـــــــــــزار بار عاشق میشوند...
دل کندن از اون همه عشقی که به تو داشتم
منو به جایی رسوند که حالا ،
تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم:
عاشقمی؟!! خب به درک…!!

اه باز این ماه رمضونش اومد
حالم از این ماه رمضونت بهم
میخوره خدااااااا
نفرت دارم از این ماهت
با خاطره های که تو این ماه دارم با بد بخیام
با....
با.....
با.....
فک کنم خودتم این ماه اومدنی....
حافظه ی آدم های غمگین
قویــست ..
می دانند کجایِ کدام خیابان
آن روز
" مُــردند " ....
پرسیدم زندگی چند بخش است؟
گفت : دو بخش:
کودکی-پیری...
پرسیدم:جوانی چه شد؟
گفت:با عشق ساخت
با بی وفایی سوخت
و با جدایی مرد...!!!
وقتی از خوشحالی به هوا بپرم زمین را از زیرپایم بکشند ما در روزگاری زندگی می کنیم
که تنها خدایش از پشت خنجر نمیزند.
بعضی عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبیش اینه كه اولین عشقته )
بعضی عشقا مثل حضرت نوح می مونن ( بعضیا از ترس طوفان میان پیشت)
بعضی عشقا مثل حضرت ابراهیمه ( باید همه چیزتو قربونی كنی )
بعضی عشق ها هم مثل حضرت مسیحه ( آخرش به صلیب كشیده میشی)
بعضی عشق ها هم مثل حضرت موسی هستن ( تا یه كمی دور میشی یه گوساله میاد جاتو می گیره )
دیشب خدا اروم صدام کرد و گفت...خوابی؟
عشقت داره قربون یکی دیگه میره....!
اونوقت تو راحت گرفتی خوابیدی؟
لبخندی زدم و گفتم خدا جونم این همون
مخلوقی هست ک وقتی آفریدیش ب خودت آفرین گفتی....
چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه
تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز…
پسري يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دی فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت. هر روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از يک ماه پسرک مرد... وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک ديد که تمامي سي دي ها باز نشده... دخترک گريه کرد و گريه کرد تا مرد... ميدوني چرا گريه ميکرد؟ چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي دي ميگذاشت و به پسرک ميداد...عشقم رفت فقط اون دنيا ميتونم ببينمش،وووواااايييي خخخخدددداااا عشق منو برگردون
چه لحظه درد آوریه
اون لحظه که میپرسه : خوبی ؟
بغض تو گلوت میپیچه
۵ خط تایپ میکنی ، ولی به جای ارسال
همه رو پاک می کنی و می نویسی :
خوبم مرسی تو خوبی ؟
سلامتی خودم…..
که بهتر از همه بلد بودم بهش دروغ بگم..
ولی نگفتم.
سلامتی خودم….
که راحت می تونستم خیانت کنم ..
ولی نکردم.
سلامتی خودم….
که تو بدترین شرایطش هم ترکش نکردم.
سلامتی خودم…که این همه احمق بودم!
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:او یقینا پی معشوق خودش می آید؛!
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:مطمئنا که پشیمان شده بر میگردد......،!
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
باورم نمی شود خدایی ک دانه های انار را انقد بانظم چیده
زندگی مرااین چنین آشفته آفریده..
هرکســـــی برای خودش خیابانی دارد، کــوچه ای، کـافی شاپی و عـطری کـــه بعد از سال ها خاطراتش گلویش را چَنــگ می زند
از وقتی رفته ای چشمانم را نبسته ام ٫ روی پلکم نشسته ای !
میـــترسم ببندم و دیگر نبینمت ٫ من تصـــویر بودنت را اینجا به چشمانم نشانده ام ...
مــَـن بـی تــو
شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛
تـــو بــی مـَـن
چــِـه خــواهــی کــــرد؟
اصـــلا”
یــــادت هَستـــ
کــِــه نیستــَـمــ …؟
زندگی بازی گرفتن دیگران نیست
که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش . . .
دیوانگی های دلم را به دل نگیر !
دست خودش نیست ، طفلک باور کرده بود دروغ دوست داشتنت را …
بی وفا باشی شکایت میکنند / با وفا باشی خیانت میکنند
مهربانی گرچه آیین خوشیست / مهربان باشی رهایت میکنند . . .
گفتم برایت میمیرم !
تو خندیدی ولی من ، از همان روز تا کنون دیگر برای خودم زندگی نکردم . . .
هوای مُردن بیخ گوش من است !
همانجایی که روزی رد نفسهای تو بود . . .
شیشه های خانه ها را دستور دادند دوجداره باشد ، دیگر وقتی باران می بارد صدایش شنیده نمی شود . . .
یاد اشکهای بی صدای خودم افتادم !
تو گفتی دوستت دارم و من باور کردم گناه کدام یک از ما سنگین تر بود ؟
می دانی . . .
پزشکان که هیچ
حتی مامورین بازیافت هم
از قلب شکسته قطع امید کرده اند !
دل آدم چه زود خر میشه !
با یک “ دلخوشی ”
با یک ” هستم ”
با یک ” نترس ”
با یک ” نوازش ”
با یک ” آغوش ”
و چه راحت خرد میشه
با یک نگاه “متفاوت ”
با یک حرف ” نامتعارف ”
آدم های دنیای من ؛
فعلی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد . . . !

گل گرفته ام تا اطلاع ثانوی در قلبم را ، لطفا نگوید کسی “دوستم داشته باش”
این یک قلم جنس را نداریم … تمام شد … من تعطیلم !
ایـن روزهـــا از "سـنـگ شـدنـم " حـرف مـیـزنـنـد ...!!!
ســنــگــی کـه بـرای تـو
از هـر خــاکــی
خـاکـی تـر بــــود . . .
شايد آرام تــر مي شدم
فقــط و فقـــط…
اگر مي فهميدي ،
حرفهايم به همين راحتــــي که مي خواني
نوشته نشده اند
وسط دعوا يه جمله هست که ميتونه داستان رو عوض کنه
حرف نزن بيا بغلم ...
من عاشق این جملم
عاشق مردي شده ام...
که بوي مردانگي اش..
غرور زنانه ام را ديوانه ميکند
اینقدر نگو :
اگه ببخشم کوچک می شوم ،
اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود
اگر دیوانگی نیست پس چیست؟
وقتی در این دنیای به این بزرگی دلت فقط هوای یک نفر را میکند.
وقتی باختم "مسیر" ر ایافتم.
در بزرگراه زندگی،همواره "راهت""راحت" نخواهد بود.
هر "چاله ای""چاره ای" به من آموخت.
دوباره فکر کن فرصت ها "دوبار" نمیشوند.
برای جلوگیری از "پس رفت" پس،باید "رفت".
شیخ رجبعلی خیاط :
چشمت به نامحرم می افتد
اگر خوشت نیاید که مریضی
اما اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو :
یا خیر حبیب و محبوب …
یعنی : خدایا من تو را میخواهم ، اینها چیه ؟ اینها دوست داشتنی نیستند …
نگران فردایت نباش ، خدای دیروز و امروزت ، فردا هم است …
همه ی ترسها ، دلهره ها ، دلتنی ها ،تنهایی ها
و همه دردارو خط می زنم با یه واژه !
“خـــــــــــــــــــدا”
خدایا
در ۲راهی زندگی ام تابلوی راهت را محکم قرار بده
، نکند که با نسیمی راهم را کج کنم !
دلم به کما رفته
تروخدا برا مردنش دست به دعا شوید…
افسوس همیشه خواستن توانستن نیست
گاهی خواستن داغیست که تا ابد بر دل میماند…
من غــرورم را به راحتـــی به دست نیـــاوردم
کـه هر وقت دلـت خواست خـــردش کنی
غــــرور من اگر بشکـنــــد
با تـکــه هــایـش
شاهــــرگ زنــدگــی تــو را نیز خواهـــد زد
در زندگیم به هیچ کس خیانت نکردم ، جز خودم . . . !
پابندی به تو خیانت به خودم بود لعنتی . . . !
برای خیانت ، هزار راه هست !
اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست !
دار بزن … خاطرات کسی که تـو را دور زده
حالم خوب است …امّا گذشته ام درد میکند . .
که بی تو نفس میکشم!!
قابل توجه بعضیا!!!
بعضی از ادما تو نتم نمیزارن راحت نفس بکشین
انگار فضول خلق شدن....
به جرم اینکه بهشت زیر پایشان بود دنیا را برای خود جهنم کردند !
به سلامتی مادرها صلوات...

رابطه ی فکری مهم تر از رابطه ی خونیه !
بعضی آدم ها در ذهن آدم یک بار برای همیشه خلق می شوند …
می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !!!
تو که نیستی انگار دنیا نیست …
هیچ چیز و هیچکس با من راه نمی آید در نبودت ! نه دلم و نه نفسهایم …
این جور وقت ها فقط چشمانم خوب اشک میریزند
سیگار تلقینی برای آرامش نیست
تسکینی برای درد هم نیست
فقط تنبیهیست برای من تا دیگر نخواهمت !!!

شــــــــک نکــــن …!
” آینــــده ای ” خواهـــم ساخت که ,
” گذشتــــه ام ” جلویــــش زانـُــــــو بزنــــد …!
قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم …!
برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,
آنـــقـــدر خوشبــ♥ـخت می کنــــم کـــــه ,
به هـــر روزی که جــای ” او ” نیـستـی به خودت ” لعنـــت ” بفـــرستـی…!
و من مات و مبهوت نگاه میکنم
...
همه کارشناس شدهاند
کارشناس مرگ
انگار از طرف خدا آمدهاند!
...
شما را به خدا بس کنید!
چه فرقی میکند چه طور رفت!؟
چه فرقی میکند تقصیر از که بود!؟
چه فرقی میکند کدام راه را برای رفتن انتخاب کرد!؟
...
او رفته و دیگر نیست،
نیست...
نیست که با تمام صورت بخندد
نیست که حجب و حیایش در چشمهای معصومش پنهان شود
نیست که...
مهدی دیگر نیست
همین!
...
...
همین!؟
چه طور میشود باور کرد؟ چهطور میشود پذیرفت...
چه طور میشود باور کرد که من آرد بیخته و الک آویخته باشم و آن جوان پر جنب و جوش و اکتیو و سرزنده نباشد!؟ چه طور!؟
...
خواب به چشمم نمیآمد اما نمیدانستم چرا!؟ هر چه میخواندم که خوابم ببرد
نمیشد که نمیشد. و این ساعت لعنتی که چه تند میرفت! و من بیخبر را
آشفته و آشفتهتر میکرد؟ نمیدانستم چه مرگم شده؟ نمیدانستم دلشورهام
برای چیست...
نمیدانستم قرار است صبح با خبر مرگ بیدار شوم...
مرگ مهدی!!
نه
نه هنوز باورم نیست. هنوز تصویرش جلوی چشمم است اما رفتنش را
باور ندارم. هنوز آرزو میکنم بیخواب دیشب خوابم را بلند کرده باشد. آرزو
میکنم یک نفر بیدارم کند. آیا کسی هست که بیدارم کند؟
...
...
...
و ناگهان چه قدر زود دیر میشود...
...
من تمام عشقم رو از دس دادم...
من مهدیم رو از دس دادم...
"قبرستان" واژه ای که همه می شناسند و مکانی که حداقل چند بار به آن جا رفته اند؛ کمتر کسی را می توان یافت که خاطره خوبی از سرزمین خاموش داشته باشد.
خاک، سنگ، مزار؛ سه کلمه ای که توصیف این دیار است و هر کسی را با خود می برد. از نوح بگیر تا اسکندر و چنگیز و حتی من و تو را !
خودم را می گویم، تمام این حرفها را می زنم و مرگ را حق و پیشامد ناگریز می دانم، اما اصلا حتی فکرش را هم نمی کنم که خودم هم روزی خواهم مرد!!!
چه خوب است گاهی آدم با خودش خلوت کند و برای یکبار هم که شده این چنین جایی را برای خلوتش انتخاب کند...
به خوابـــم نیـــا خوابــــم را رنگـــی میکنـــی و روزم را سیاه
باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.
نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .
اینجا زمین است ، زمین گرد است !
تویی که مرا دور زدی ….. فردا به خودم خواهی رسید !!!!
حال و روزت دیدنیست….
به سلامتی اونایی که طبیب دلهای دردمندن ولی خودشون دنیای دردن …
من یک سیلی به تو بدهکارم وقتی آن همه تمبر “دوستت دارم” روی گونه هایت چسباندم …
وقت رفتن باید مهر “باطل شد” رویشان می زدم !
دیدی بدون من سخت نیست!!
دیدی بدون من روزت میگذره!!
دیدی فراموش شدم!!
می گویند : شاد بنویس ،
نوشته هایت درد دارند !
و من یاد مردی می افتم که با سه تارش گوشه ی خیابان شاد میزد …
اما با چشمهای خیس !!!
گذشته که حالم را گرفته است !
آینده که حالی برای رسیدنش ندارم !
و حال هم حالم را به هم میزند !
چه زندگی شیرینی … !
آرزوی خیلی ها بودم اما ….
قربانی قدرنشناسی یک نفر شدم !!!
سوت پایان را بزن
من حریف هرزگی تو
و احمق بودن خودم نمی شوم . . .
آنقــدر مرا سرد کرد
از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام
آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز میخوریــد
این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست
آنقدر بی ارزشی که خیلیها اندازه تو هستند . . .
یه رابطه از اونجایی بهم میخوره…
که تو ناراحتش کنی یکی دیگه ارومش کنه
هــزار بـار آمـدم خطــت بزنم از قلبم
خود خودت را
یــادت را
اسمــت را
امــا
فقط قلبــم پر شد از خط خطی های عاشقانـه!!!
بدترین نوع دلشوره اینه که یادت بره دلیلش چی بوده !
درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچکس حالی کرد !
تکلیفم روشن شد ؛ خاموش میشوم شیرینم …
فرهاد وار اینبار باید به جای کوه ، دل بکنم !
گاه جلوی آینه می ایستم و خودم را در آن میبینم
دست روی شانه هایش می گذارم و میگویم چه تحملی دارد دلت…
ذائقه ام پیر شده
۲۰ سالگی ام
طعم ۵۰ سالگی دارد..
در آینه دخترکی دیدم پریشان
هرچه میگفتم تکرار میکرد
خدا شفایش دهد
دیوانه بود..
بدترین درد این نیست که عشقت بمیره
بدترین درد این نیست به اونی که دوستش داری نرسی
بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه
بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اونم ندونه
میدونی بدترین درد جیه ؟ بدترین درد اینه که یکی بمیره بعد بفهمی دوستت داشته !
چقدر آبروی دلم را خریده اند این سه نقطه ها …
دورا دور عاشقت شدم
دورا دور نگرانت بودم
دورا دور عشق ورزیدم
و حال
عاشق شدن و عشق ورزیدنت به دیگری را
دورا دور می بینم
و از همین دورا دور می میرم !
[سرد بودنـــــم] را بگــــذار به حساب…
[گرم بودنت] با دیگران … !
بعضی آدما مثل لیوان میمونن …
زیادتر از ظرفیت که بهشون بها بدی سر ریز میکنن ،
اول خودشونو به گند میکشن بعد دور و برشون رو !
حالم از کلمه ی “عزیزم” و “عشقم” بهم می خوره…
من رو همون “ببین” صدا کن;
بی ریایی شرف دارد به ریا کاری . . .
لطفا اگر قصد ماندن ندارید ،
از هر گونه بودن هم خودداری کنید
به جهنـم که نیــــستی ..
؛ مگـر مغـول ها یک قـرن تمـام حمله نکردنـد ..؟
مگر نگـذشت ..؟ نبـودن تـو هـم مـی گـذرد ..!
هیچی مث بوی عطرو اهنگ فاجعه رو نمیکوبه سرت
واااااااااااااااای
خداااااااااااااااااااااااااااااا

مشق شب :
واسه کسى بمیر ، که واست تب کنه !
“هزار بار – تا آخر عمر”
دوس دارم یه اطلاعیه پشتم بچسبونم و روش بنویسم :
“تا اطلاع ثانوی خسته ام”
دیگر احتیاط لازم نیست ؛
شکستنی ها شکست …
نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید ؟؟؟
او که تمام زندگی اش “شیرین” بود !؟!؟!
چشمانم را به نابینایی میفروشم
تا کسی را که دوست دارم با دیگری نبینم …
بارالها …
“زخم”ها ، “رحم” میخواهند …
فقط این دو نقطه را بردار …
خداوندا ،
جای سوره ای به نام “عشق” در قرآن تو خالیست
که اینگونه آغاز شود :
و قسم به روزی که دلت را میشکنند
و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت
بر سر مزرعه ی سبز فلک باغبانی به مترسک می گفت :
دل تو چوبین است…
و ندانست که زخم زبان دل چوب هم می شکند…
گاهی میان وسعت دستان خالیم حس می کنم ،
تمام دار و ندارم نگاه توست !
چقدر جای تو خالی ست ،
جای خالی ات را با هیچ چیز نمی توان پر کرد !
حتی با گزینه مناسب !!!
هر کس هر جا که دلش می خواهد بایستد !
به کسی اجازه اینکه به جای تو
در قلبم بنشیند نخواهم داد !

دلت طفل بود
قدت به قد عاشقی هم نمیرسید که کوچک شمردی
عظمت عاشقانه هایم را...

” خداحافظی ات ”
عجب خرابه ای به بار آورده !
نگاه کن . .
مدت هاست در تلاشند
مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند !
میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی
ولی هیچوقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که
با خداحافظی بعضی ها از چشمت جاری میشه
اگه گفتم خداحافظ
نه اینکه رفتنت ساده است !
نه اینکه میشه باور کرد !
دوباره آخر جادست . . .

خداوندا!
پناهش باش
یارش باش
جهان تاریکی محض است
میترسم
کنارش باش!

آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري مي خواهم بدانم، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟
When you break ones proud, when you destroy ones wishes palace, when you stifle ones hope candle, when you be blind for a body, when you even close your ears to not hearing the voice of a proud that is breaking, when you see the God but don’t see his slave, I want to know you rise your hand to which sky to pray for your luck

تا که پرسيدم ز منطق عشق
چيست؟
در جوابم اينچنين گفت و گريست
ليلي و مجنون همه افسانه اند
عشق تفسيري ز زهرا و عليست
I asked from logic: what is love?
It answered & cried:
Leili & Majnun all are myth
Love is a commentary from Zahra & Ali.

عاشق هر کی هستید با وفا داری به او عشق بورزید
من به جرم با وفایی این چنین تنها شدم
چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم
بنویس با چشمان خیس که غربت جای انتظار نیست
گل را خار دیدم دنیا را تار دیدم
با هر کس رفاقت کردم
طناب دار دیدم...
دیوانه نیستم!فقط جوری خاص که بقیه
نمیتوانند تورا دوست دارم.
چه ساده بودم هنگامی که میپنداشتم شکستن دل کسی
ناگوارترین حادثه عالم است.....
امروز که دلم شکست
وعالمی تکان نخورد
به سادگی خودم
خندیدم!!
من سرم درد میکند برای دعواهایی که نکردیم
قهرهایی که نشدیم هی!فلانی
چقدر مهربان رفتی...
آنــــــطور عـاشــــق شـــو
که اگـــر دیگـــری آمــد، نمانــد
و در عشـــق آن قدر بــرای دیگـری باش
کـــه اگر خواســت مثــل تو باشد،
نـ ــتـــــواند
باید به بعضیا گفت:عزیزم تو
روی پاهات نمیتونی وایسی
چه برسه به حرفات....
از همه چی خسته شدم حالم خوش نیست
نمیدونم چم شده ولی الکی تظاهر میکنم
خوبم ولی اصلا تو خودم نیستم نمیدونم
چم شده همه ی اعتقادمو از دست دادم
به هیچ کسی اعتماد ندارم به هیچ چی اعتقاد ندارم
نمیدونم چه مرگمه نمیدونم شاید یکی بگه چرا قسم
نمیخورم میدونم ولی اصلا به هیچیو هیشکی اعتقاد
ندارم خستم از این دنیا این چن وقت خیلی
داغون شدم ولی به روم نمیارم که مبادا کسی بدونه
خستم کاری بکن خداااااااااااااا
اگه واقعااااااااااااااااااااااااا