+نوشته ء خودم
تاریکه
هیچ نوری نیست
باد میاد
پنجره بازه
منمو من
تو خلوتگاهم
به رقص پرده نگاه میکنم
انقد اوج میگیره
التماس میکنه
هی به لامپ خاموش
تنه میزنه
هه...
امشب بغض دارم
بغض حکم طناب دارو داره
هر لحظه فشارش ممکنه
دیدن
لحظه ی بعدی رو
برام
یه ارزو کنه....
باید این لحظه ها که نفس دارم
یسری چیزارو ثابت کنم
بنوسم تا شاید
پس بزنم این دارو....
شبا بی خوابی خستم میکنه....
دلم زخمیه...
سرم پر سوال و معما
دریغ از یدونه
جواب
اهای حوا
باتوام
حرمت نگه دار
برای تنت ارزش قائل شو
حریم برای خودت بذار
خودتو دوست داشته باش
تنتو
فکرتو
دوست داشته باش
تا وقتی خودتو
دوست نداشته باشی کسیو نمیتونی دوست داشته باشی
اونوقته که برچسب دروغ میچسبه به پیشونیت
دست و پا میزنی
اما
برای اینکه ثابت کنی
دروغ نمیگی
از خودت حریمت
فکرت
تنت
عبورش میدی
اما
بدون
ادم دروغگو باشه بهتر از اینه که
بخاطر یه ادم
ادمی که انسان نیست
بخواد از خودش بگذره...
حوا
این ادم
پدرت(ادم)نیست!
ادم قرن تو
دورش پر از حواس
حوای قرن توء که ارزشتو
پایین کشیده
خودت باید بجنگی
لیلی باش
عاشق باش
اولین معشوقت
همونی باشه که
هرروز صبح تو اینه به چشاش نگاه میکنی
حوا لیلی
حتی اگه افسانه باشه
باز تو قصه اش داره بهت
قشنگترین درس زندگیو یاد میده
دوست داشتن برتر بودن حتی اگه ساده ای
ادم اگه ادم بود
بخاطر خودش بخاطر منفعتش هرچند کوتاه
از تو یه پینوکیو نمیساخت...
ادم تو این قرن مثل روپاه مکاره
حوا رو
مثل
پینوکیو میدونه
اول التماس
بعد حیله
از سادگیش استفاده میکنه بازیش میده
گولش میزنه
.
.
بی عقلیشو که به رخش کشید
میشینه بهش میخنده
.
پس عاشق شو
وقتی عاشق خودت شدی
اونوقت
مجنونتو بین ادم ها پیدا میکنی
+ریحان

چقدر ادما میتونن دوست داشتنی باشن
حتی بی احساسترینشون
اونا که تخم نفرتو تو وجودت کاشتن
اره باز حالم بده و اومدم
بنویسم
تا سبک شم
مینویسم
برای بی احساسترین ادم.........
ادمی که ادمه،اما انسان!!!!!!!!!
نمیدونم
خدا عالمه
دلتنگ که باشی
بدیا یادت میره
حسرت که داشته باشی
غصه ی بدیاشو مهمون دلت کنی
اما
باشه
حضورشو حس کنی
عقده که بشه فقط و فقط........
نه!!!!!!!!
نفرینش نمیکنی........
ادم،پدر....
اولین مرد زندگی "دختر"
تورو به حرمت پدرت "ادم"
انسان باش
انسان
تخم کینه رو
به هیچ دلیلی تو وجود دخترت نکار
اولین شکوفه ش
رو شاخه ایه که
خار داره خار تیزه
خار زخم میکنه
اولین نفری که خونش میچکه خودتی
ادم مخلوق خدا پدر با توام
نه جنس مذکر برادر مرد پسر اقا
حوا........
دختر... زن .... مادر... خواهر.....
سنگ نیست
انسانه ...
یچیزی تو سینشه
میکوبه
اون اسمش قلبه
تنگ قلبش پر از احساسه
پر از تو
جایگاه توء
حوا با تو فرق داره
شکنندس
تاثیرپذیره
اذیتش نکن
غصه دارش نکن
خط خطیش نکن
صبر داره
صبرش زیاده...........
اما اندازه ی صبر هر حوا با حوای دیگه فرق داره.........
انقد عاشقته
که صبر میکنه خسته شی از سیاه کردن قلبش
خسته از بی وفایی
بی توجهی
بی عدالتی
بی مهری
خسته از......
شاه شطرنج قلب حوا بسه صبر کن
حوا عاشقه
مثل لیلی
با همون قلبی که خط خطی شده
شاهکار سیاه خودتومیگم
باز دلش تنگ میشه برا ت
بابا حوا کوچولوت با قلب سیاهش دلتنگته
![]()
برای یک آقای غریبه!!!!
پدرم!!!!
پدر!!!!
(کلمه ء قشنگیه.)
اره،اما فقط قشنگه و من محروم از بیانش...
پدر مخاطب فعلیه من با توام!
بابا،ددی،فادم،پاپا،پدر هر چی که تودوس داری...!!!!!
تویی که خونت تو رگمه ،
میدونی که با وجود بودنت نفس کشیدنت یتیمی رو با تمام وجود حس کردم!
کی میدونه چی کشیدم!
فقط همه اسمتو دیدن که یدک میکشم...حتی دیگه اسمتم سنگینی میکنه
راستی!
دستات هنوز همون جوریه؟؟یچیزایی یادمه!!
سر کیو جای من نوازش میکنه؟؟
لبات برای گفتن دخترم سمت کی باز میشه؟؟؟
یادته دخترتو چی صدا میکردی؟؟
اصلا یادته که دختر هم داری؟؟؟
یادته بهم میگفتی دد یاندران؟؟!!!
چی شد؟تو اصلا دل داری؟
بخدا این خیلی وقته برام شده معما.
انقد شبا شده باهات حرف زدم گریه کردم .
یادته قصه میگفتی برام؟
همیشه قصه های غمگین میگفتی که گریم بگیره
بعد بخندی بهم....
آخ برا همون گریه ها هم دلتنگم
دوس داشتم تولدمو عیدو روز دخترو اولین نفری باشی که بهم تبریک میگه
اما چه ارزوی بیجایی....
داداشمو یادته؟؟
ماشاا... اقایی شده برا خودش.
بروبیایی داره.
یادمه شبایی که اون از خستگی خوابش نمیبرد بخاطر کار زیاد
پسرای همسنو سالش شبارو تو فکر فاطی ساناز و سحر
زده بودن تو جاده ء رویا پردازی
حتی تو....
حالا خجالت بکش...
خدا گفته باید به پدر احترام گذاشت...
مگه من نذاشتم؟کی ازم تو شنیدی بابا؟پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پدر...هه
نه...پدر ..نه
آقا من از حق خودم نمیگذرم!!
آقا حقی که مال منه محبتی که مال منه سهم کسه دیگه شد نمیگذرم.
یادت باشه دیگه سمت من و برادرم نیایی.
خدا روزیتو حواله کرده همونجا که یه روز روزیه مارو بردی.
خدا، نگهدارت اگه خواست، اگه عادل نبود، میتونه باشه!!!
+چسب زخم:نوشته ی خودمه.واقعیه.برای اقایی که پدرمه

در شاه راه ها
_در ازدحام سرعت و آهن_
که در کرانه هاش
دیگر گیاه نمی روید
واعتبار بودن و نابودی
تنها تصادفی ست که از سر گذشته است
دیگر به عشق چه اندیشی؟
مجنون برای خویش بیابان داشت
و می گذاشت
با جمله ء وحوش
راز دل خویشدر میان
فرهاد
با ضربه های تیشه
اندوه عشق را
با کوه میسرود
امروز در شهرو در بیابان
طومار جاده هاست
_انبوه زار سرعت وآهن_
ونیست
باهیچ کس توان شنیدن
شاعر
آن شاعر قدیمی
در زیر بار الم
پیر میشود
معشوق
در ازدحام شهر
در اجتماع این همه تبعیض،دلگیر میشور
معشوق
پشت در سفارت
در یک صف طویل
در انتظار نوبت ویزا نشسته است
شاعر
در انتظار چاپ کتابش
در پشت باجه ء سانسور
تنها نشسته است
تنها نشسته است وچه بیجا نشسته است
عشق مادر به فرزند عجیب عشقی است دخترم! انگار که از همان ابتدای تولد در وجود یک دختر بچه قرار دارد. همراه او زندگی میکند ,به مدرسه می رود,رشد می کند و به بلوغ می رسد. و در آخر همراه فرزندش پا به دنیای بیرون می گذارد. و آنجاست که اولین قطره از آن به چشم می آید.
دخترم, زن ها محدودیت دارند. آنها نمی توانند بیرون از خانه موهایشان را در باد رها کننند, نمی توانند کنار دریا آواز بخوانند,نمی توانند بلند بلند بخندند, نمی توانند هر طور که دوست دارند لباس بپوشند. و از بعضی لذت ها محروم اند شاید تو هم روزی از این محدودیت ها و محرومیت ها شکایت کنی(مثل من قبل از پیدا کردن خودم) اما تو هم روزی خواهی فهمید, که این ها محدودیت یا محرومیت نیست. این لذت های کوچکی است برای روح بزرگ یک "زن". این لذت ها برای کسی لذت بخش است که هنوز با دنیای بزرگ خود بیگانه اند. و نمی دانند در آن سرزمین لذت هایی هست که یک لحظه تجربه کردنشان می ارزد به یک عمر از اینها. عزیز دلم اینها را می گویم تا که بدانی تو تا قبل از9سالگی با این بدون این(به اصطلاح) محدودیت ها حسابی کیف کنی.اما بعد از9سالگی ات آنقدر بزرگ می شوی که خدا امر می کند کنارشان بگذاری و سراغ "خودت" بروی. خودت را دست کم نگیر. 9سالگی تو آنقدر بزرگ است که خدا با آن عظمتش در آن حضور پیدا میکند.آنقدر جدی که دیگر بعضی چیزها برایت ممنوع می شود.تا کمی به خودت پناه ببری. و از دنیای درونت( که بزرگتر از همه ی دنیاست) با خبر شوی.فوت و فن ها و قابلیت های نا شناخته ی خودت را بشناسی و برای مسئولیت بزرگی که بر دوشت گذاشته آماده شوی. برای " زن " بودن که دشوارترین مسئولیت دنیاست. اما این را هم بدان که دشوار ترین ها را به " بالیاقت ترین ها "می سپارند.واین دشوار ترین ها حس هایی دارد . این حس ها زیبا ترین حس های دنیاست. که هرگز هیچ مردی آن را نخواهد فهمید و این برترین امتیاز من و تو ست. از " زن " بودنمان. عزیزم به " زن " بودنت افتخار کن.
عزیزم, روی بودنم حساب کن. که دست های من فقط برای گرفتن دست های تو و پاک کردن اشک هایت آفریده شده. وشانه هایم فقط برای گذاشتن سر توست.

پسرِ خوبم، مردِ آینده
می دونم که توام یه روزی عاشق میشی
میای وامیستی جلوی من و بابات
و از دخترکی میگی که دوسش داری !
این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگریزی از عشق . . . !
که تو حاصلِ عشقی
پسرم . . .
مامانت برای تو حرفایی داره
حرفایی که به دردِ روزای عاشقیت می خوره . .
عزیز دلم!
یه وقتایی زن بی حوصله و اخموست .
روزهایی می رسه که بهونه می گیره .
بد قلقی می کنه و ممکنه اسمتو صدا کنه
و تو به جای" جانم"
میگی : "بله" و اون میزنه زیر گریه . . .
زنها موجودات عجیبی ان پسرم . . .
موجوداتی که میتونی با محبت آرومشون کنی
و یا با بی توجهی از پا درشون بیاری . . .
باید برای اینجور وقتها آماده باشی ، بلد باشی
باید یاد بگیری که نازشونو بکشی . . .
عزیزم !پسر مغرور و دوست داشتنی من !!!
ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه
اما باید یاد بگیری . . .
زنها به طرز عجیبی محتاجِ لحظه هایی ان
که نازشون خریدار داره . . .
میدونی؟
این ویژگی زنه ،گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه . . . !
خیلی پاپی دلیل گریه ش نشو
همیشه نیازی نیست دنبالِ چون و چرا باشی
تا بخوای راهِ حل نشونش بدی . . .
گاهی فقط باید بشنویش و بذاری تو بغلت گریه کنه
و بعد فقط دستش رو بگیری وببریش بیرون یه
هدیه کوچولو براش بگیری
و بگی که چقدر خوشگله و چقد دوسش داری !
ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی . . .
یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کنی
نه که از غصه آبش کنی ..........
اگر هم که پای فاصله در میونه کافیه که
بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی . . .
اگه بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو ،
بازم صداش کن !!!
عاشقانه صداش کن ، حتی اگه واقعا خسته ای !!!!!!
بهت قول میدم درست اون لحظه ای که
داری فکر می کنی این صدا کردنا . . .
فایده ای نداره و نمی خواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه
برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و . . .
زن ها هیچوقت این لحظه ها رو که
پاشون وایسادی فراموش نمیکنن
و همه انرژی ای رو که براشون گذاشتی بهت برمیگردونن . . .
پسرم !
این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،
دخترکی که روزی زن میشود ،
مادر میشود

من ، مادرت در ۲۲سالگی ـ وقتی که هنوز دخترکی جوان است ـ برای تو مینویسم . تعجب نکن حس لطیفی که دوست داشتن تو برایم به ارمغان آورده مرا در این روز ـ تک و تنها ـ وادار به نوشتن حرف های مادرانه میکند !
بزرگ مرد کوچک من نمیدانم روزی که این نامه را میخوانی در کدام سوی جغرافیای این کره ی خاکی و در کدام قسمت از زمان قرار داری . نمیدانم اسمت چیست ، کی متولد شده ای و حتی چه شکلی هستی .
من فقط میدانم تو جزئی از وجود منی و من همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت و همین کافی است !
بیا تفاوت ها را کنار بگذاریم خارج از جنس و نسل و فارغ از نام و اصالت با هم حرف بزنیم .
آنچه مهم است گوهر وجود توست و من ، که مشتاقانه برایت مینویسم .
همیشه در تاریخ نام مردان بزرگی است که ه کدام به هر نحو تاثیری در جامعه داشته اند . در جای جای شهر مجسمه هایشان به چشم میخورد و نام خیابان ها و کوچه ها ، در تمام کتاب های دوران مدرسه در نامگذاری مدارس و دانشگاه ها ...
پس از کنار این همه نام و ئنشان ساده عبور نکن بپرس که او کیست و چرا نام و یادش را در این مکان یا کتاب به یادگار گذاشته اند شاید قسمتی از زندگی هر کدام چراغ راه تو باشد ... اما ،
مرد باش پسرم ! مرد واقعی ! مرد واقعی همان است که تو با توجه به زمان و مکان و امکاناتی که داری میتوانی از تک تک استعدادهایت بسازی . همان که تو بیشتر از هر کس دوستش داری ، تو ! خود خود تو ! نه شبیه پدرت که من عاشقش هستم و نه شبیه پسر همسایه که مادرش مدام از او تعریف میکند و نه شبیه هیچکس دیگر . تو ، تویی !
پسرک مهربان و مغرورم قوی هیکل بودنت را دوست داشته باش و خوشحال باش که جنس حمایتگر آفریده شده ای و از این به خوبی لذت ببر
به حیوانات فکر کن تو چیزهایی داری که با آنها مشترک است و چیزهایی که تو را از آنها متمایز کرده و اشرف مخلوقات میکند . همیشه تفاوتت را با آنها در نظر داسته باش هرگاه همه یا قسمتی از این اصول متفاوت را فدای نیازهای مشترک کردی ، بدان دیگر انسان نیستی و حیوانی ! گر چه ظاهرا شبیه انسان ها زندگی میکنی و چهره ات به آنها میماند .
آنچه که در ابتدای تولدت همراه تو بوده نه مایه ی افتخار است و نه موجب خجالت . آنچه که تو در طی زندگی کسب میکنی ارزشت را کم و زیاد میکند .پس بکوش روز پایانت و آغازت تفاوتی چشمگیر داشته باشد . تفاوتی که بتوان از ته دل به آن افتخار کرد . نه خودت و نه حتی من و پدرت بکوش چنان زندگی کنی که دنیا به تو افتخار کند . قوی باش و نترس ! محکم باش و تلاش کن
سختی ها را با آغوش گرم بپذیر که هر کدام حکم نردبانی دارد . نردبانی بلند با پله های کوچک که زیاد هم محکم نیستند . پایت به زور در هر پله جای میگیرد و با هر حرکت تکانی میخورد که تهدیدت کند به فروریختن ! اما اگر از این پله ها به راحتی بگذری دنیای کوچک را زیر پایت میبینی و بزرگ میشوی ، بزرگ و بزرگتر . تا هر کجا که بخواهی میشود با این نردبان بزرگ شد نترس تا لذت بزرگ شدن را تجربه کنی
در تمام مشکلات زندگی دلت به خدایی گرم باشد که عاشقانه دوستت دارد و خوشبختی ات را میخواهد . مهربان تر و دلسوز تر از من که مادرم !
هیکل قوی ات را دیوار کن و تکیه گاه باش نه مترسک که مترسک ها از چوب ها و پارچه های کهنه اند برای ترساندن کلاغ های احمق و سود بردن صاحب مزرعه اما دیوارها محکم ترین جنس را دارن برای حراست از ارزش ها ! و جدا کردنشان از بی ارزش ها !
دلت مقدس ترین مکان وجود توست همواره به حرفش گوش کن و از گفتن حرف هایش نترس و هر کس از راه رسید را به آن راه نده مبادا کفشش گلی باشد و روی آینه دلت لکه بیفتد!
نگذار دستان بزرگت مانعی شوند برای پاک کردن اشک هایت ! گریه زیباترین پدیده ی و جود است . راحت گریه کن از هیچ وچیز خجالت نکش و از هیچ قضاوتی نترس مهم احساس سبک شدن تو پس از گریه است و نگذار بازوان قوی ات مانع در آغوش کشیدن آنهایی شود که جزئی از وجودت اند و دوستشان داری ...
پسرک قشنگم ، من میدانم که تو با همه ی دنیا فرق داری و برای جایگاه خاصی که فقط با تو پر میشود به دنیا آمده ای بکوش تا سریع جایت را بیابی
من همیشه برایت دعا میکنم و به اینکه تو مرد دومم هستی افتخار میکنم .
دوستت دارم...

مرا به یاد بیار،تمام ثانیه ها را بگرد آنقدر که دستهایت عبور زمان را لمس کند.
بگرد،میان برگهای کهنه تقویم درثانیه های نفس نفس،در دقیقه های بودن ورفتن.....
روی خط صاف ارامش.....
مرا یادت آمد؟؟؟!!
ناله های اسمان،درد، ابر ،قاصدک، حرفهای ناتمام من نقطه چین های ذهنت....
مرا یادت آمد؟؟؟!!
من دختری تنها از جنس پاییز،یک قلب دنباله دار همیشگی که هیچکس دوسش نداشت
همیشه تنها بود
ولی نمی خواست کسی را تنها بگذارد....
یک قلب تنها که زیر پا افتاده بود تا برش داری ،ولی...
تو ندیدیش،یاد اومد؟؟؟؟!!!
گریه، لبخند،پیوند نگاهم با سنگفرش های خیس....
مرا یادت آمد؟؟؟!!

سلام بر همه موجودات زنده ای که انسان مینامندشان
ساعت 2:35 بامداد گوینده : نا معلوم .........!!!!
بیدار شو.!! خودت و صدا کن!!! قرار نیست یکی با یه سطل آب یخ بیدارت کنه ، قرار نیست یکی دستت و بکشه و بلندت کنه تا بفهمی می تونی به ایستی !!!!
چشمات رو باز کن، چی میبینی؟ خوب نگاه کن !! همه چیز هست یه منو از خوبی ها ، شادی ها ، ثروت ها ، موفقیت ها ، سلامتی ها ، مریضی ها ،غصه ها ، ننگ ها ، ضعف ها و ..... این منو کامل .......!!
این رستوران همه چیز داره. این توئی که سفارش میدی. این توئی که تصمیم میگیری این انتخاب را چجوری شروع کنی و چجوری تموم. دنیای قشنگیه همه چیز کنار هم.!!!
تازه تنقلات و دسر هم داری. هر چی بخوای هست از حقیقت تا دروغ.
این هم بازخودت انتخاب می کنی که دسرت سرد باشه یا گرم. شادت کنه یا غمگین ؛ بیدارترت نگه داره یا خواب آلوده.... همه و همه چیز دست خودت چشمات و باز کن.
ای انسان

"مَردُم" به موجودی گفته میشه...؟!
مَردُم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
... چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه،
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو
خدا مشتي خاک برگرفت. مي خواست ليلي را بسازد،
از خود در او دميد. و ليلي پيش از آنکه با خبر شود، عاشق شد.
سالياني ست که ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد.
زيرا خدا در او دميده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران زمين است؛ نام ديگر انسان.
برید ادامه ی مطلب....