یا خدا.... معجزه شده... من این دفتر روزگارمو حذف کرده بودم..... 

ابان ماه 94 کجا و بهمن ماه 92... 

قربونت برم خدا.. 

دور  همی ........................

نه دلم پول می خواد ............ نه دلم ماشین می خواد ......... نه خونه می خواد ........... نه تبلت ..... نه لپ تاب ... نه ال سی دی ..... نه گوشی ..... نه لباس .... و هزار تا نه دیگه ......... همه ی این ها رو به علاوه همه چیز هایی که دارم حاضرم ببخشم یا اصن حاضرم بدم بره فقط یکبار دیگه این مهمونی های دسته جمعی قدیم رو داشته باشم ......................... اون چرت و پرت گفتنا بلند بلند خندیدنا اون اذیت کردنا موقع گرفتن عکس وای چی به سرمون اومد ............ خدایا .............. اوون همه خوشی رو دادیم در عوض یه دستگاه از جنس اهن بهمون دادن که نه می فهمه احساس چیه و نمی تونه درک کنه اون همه مهمونی ها یعنی چی ......................... خسته شدم از این اهن پاره ................... دلم هوای اون موقع ها رو کرده ............ ما دهه هفتادی ها بی چاره شدیم از دست این اهن پاره ................ دوستی مجازی ......... عاشقی مجازی ... حرف زدن مجازی ........... انسانیت مجازی ....... خــســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــته شدم .................. می رم دنبال همون چیز های قدیمی که داره خاک می خوره می گردم .............. پس خـــــــــــــــداحـــــــــــــــــــــــافظ عزیزان ..... دسته همه تون درد نکنه ....... دیگه این اوا ها برام دل خراشه

بد جوری زمستان است .........................        



سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......

بد جوری  زمستان است .........



نگرد  .......................... نیست  ..............

در پشت چارچرخه فرسوده ای / كسی
خطی نوشته بود:
"من گشته ام نبود !
تو دیگر نگرد
نیست!"...

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی ست.
هرگز
"نگرد! نیست"
سزاوار مرد نیست... فریدون مشیری

 

خودم.........

سلام دوستان  ........

یه چند وقتی بود که نتونستم بنویسم      ...............

دلم برای وبم   تنگ شده بود

یه کمی هم روش خاک گرفته بود  

اما الان تمیزش می کنم  

یه   نکته   وب  دوستم رو فراموش  نکنید بهش حتما سر بزنید   

www.harfayekhamoosheman.blogfa.com

 

یه  سری  به ادامه مطلب هم بزنید بد نیست 

ادامه نوشته

جدایی نادر از سیمین.....

سلام

من   اومدم    با یه اپ جدید  .........

تنها  فیلم اسکاری  که  ایران داره   ........چیه؟؟؟؟
افرین  ......

جدایی نادر از سیمین

یه  گشت  دیالوگی تو فیلم   بزنیم   با  هم   .........

بیا ادامه  مطلب  ..........

 

ادامه نوشته

پاییز..................

سلام   ... به   همه  دوستایی  که   فردا  اماده  شدن برن   مدرسه   .......

این   همه   میگن      وای مدرسه  شروع شد  ... شروع شد  ... انگار  تو مدرسه چیکار می کنن  .....

ما که فقط  کر کر   خنده  ... از خونه   خیلی بیشتر  خوش  می گذره   

خوب    ......

دوستم   ... بیا  ادامه مطلب  .....

 

ادامه نوشته

می روم .........

سلام   به  همه  دوستان  .............

همین  اول کاره   دوتا معذرت خواهی  بکنم  ....

اول این که  من  در طول این هفته مسافرت بودم     ... به  همین دلیل    نتونستم   نظرات رو  پاسخ  بدم   .....  البته  بعضی هارو جواب دادم....

دوم این  که  قالب  وبلاگ  دچار   ایراد شده بود  ..... و دوتا از پست های من  هم  حذف  شده بود  .....  به خاطر همین   از  اون دسته از کسانی که نظر داده بودن   مخصوصا  اونهایی که   درخواست تبادل لینک  کرده بودن  عذر می خوام   چون نظرات   هم  همراه پست ها  حذف  شد  .... اگر امکان   هست دوباره   به من بگین   .... مرسی

اما پست

خوب  تا حالا   همه پست ها  مال  من نبود   ...  من  از ایده فرد  عکاس  یا  نویسنده  یا شاعر   خوش اومد   و اون رو توی وبلاگم  قرار  دادم  ....

اما این  پست  مال  خود  خودمه    .... پس  واسه همین  برام  خاص تره  ......  پس  شما   هم  حتما  نظر بذارید.....  پای مرگ  و زندگی درمیونه  ..... 

بیا ادامه مطلب  ....

ادامه نوشته

خلیج تا ابد فارس .....

به اندازه ی تمام ابرهای جهان
اشک در چشمان همیشه خیس است
حلقه میزند
وقتی که
شیپورمضحکشان
نام بلندت را
این چنین تباه میسازد
خلیج کوچک سرزمین کبیر
تو پیش از انکه خلیج باشی
فارس بوده ای !
کنون که این طراران غیر
تورا به غیر لقب کرده اند
چه هراس!
که تو پیش از آنکه خلیج باشی
پارس بوده ای
خلیج کوچک سرزمین کبیر
خلیج فارس

 

 

نظر   فراموش نشه

 

دوباره بدون شرح..............

سلام دوستای   دوست داشتنی و گل خودم  دوباره یه مطلب بدون شرح دارم  ..........    از همه  خواهش می کنم  

وقتی دیدن نظر یا  جمله دربارش یادتون نره  .......

بیا ادامه مطلب 

ادامه نوشته

اخوان ثالث....

سلام ......

قبل از پست   یه  نکته بگم که  احساس می کنم  با این که  دارم  تقریبا هر روز یه پیوند جدید  به وبلاگ اضافه  می کنم  نا امار بازدید بره بالا  ولی  هر روز داره میاد پایین تر   ...  نمی دونم  چرا  ؟ 

پست های  قبلی  تا ۳۰  نظر هم میرسیدند   و لی  جدیدا  پست ها نظر  کمتر دارن  . با   عرض این نکته که شاید بیشتری ها  که اکثر  هم سن وسال  خودم هستن  چون مدرسه ها شروع  می شه رفته باشن مسافرت  ولی از اون هایی که نرفتن  خواهش می کنم   حداقل یه نظر بدن   .......   مرسی

 

اما   پست   ....

خوب از  اسم پست   معلوم هستش که   مربوط به کسی هست   .....   امروز   دنبال  مطلب  می گشتم   که به زارم   چیزی به  نظرم  نیومد  تا   همین ۳۰  دقیقه پیش   که  متوجه   شدم  ۴ شهریور   سالگرد فوت   یکی  از مورد علاقه  ترین    شاعر هایی  که دوست دارم بود   و چون  تلویزیون   طبق معمول   اعلام نکرد   . من  متوجه نشدم  ...

 

بله مهدی اخوان   ثالث   ......... 

به  همین خاطر  چندی از   شعرهای   نیمایی   او را   براتون   قرار دادم   .....  حتما  بخونید   .....

 

 

دریچه ها  .....

 

ما   چون  دو    دریچه رو به روی هم  ....

اگاه زهر بگو مگوی  هم   .....

هر روز سلام   و پرسش و خنده  ......

هر روز قرار  روز اینده  ....

عمر  اینه بهشت .  اما   ....  آه

بیش  از شب و روز تیر و دی کوتاه  ..

اکنون  دل  من شکسته  و خسته است 

زیرا  یکی از دریچه  ها بسته ست...

نه   مهر فسون  نه  ماه جادو  کرد...

 نفرین به  سفر  که هر چه کرد او کرد .....

..............

باغ من   .....

 

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش....
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش...
باغ بی برگی....
روز و شب تنهاست.....
با سکوت پاک غمناکش.....
ساز او باران، سرودش باد.....
جامه‌اش شولای عریانی ست....
ور جز اینش جامه‌ای باید....
بافته بس شعلهٔ زر تار ِ پودش باد .....
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد،.....
یا نمی‌خواهد.....
باغبان و رهگذاری نیست .....
باغ نومیدان،.....
چشم در راه بهاری نیست ......
گر ز چشمش پرتو ِ گرمی نمی‌تابد......
ور به رویش برگ ِ لبخندی نمی‌روید.....
باغ بی برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟.....
داستان از میوه‌های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت ِ....
پست ِ خاک می‌گوید....
باغ بی برگی....
خنده‌اش خونی ست اشک آمیز .....
جاودان بر اسب ِ یال افشان ِ زردش می چمد در آن......
پادشاه فصل‌ها، پاییز.......

...................

لحظه دیدار..........

 

لحظهٔ دیدار نزدیک است..............
باز من دیوانه‌ام، مستم............
باز می‌لرزد، دلم، دستم..........
باز گویی در جهان دیگری هستم..............
های! نخراشی به غفلت گونه‌ام را، تیغ.....
های، نپریشی صفای زلفکم را، دست....
و آبرویم را نریزی، دل...........
ای نخورده مست........
لحظهٔ دیدار نزدیک است............

.....................

زمستان.............

 

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت،.......................
سرها در گریبان است ...........
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را..............
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،............................
که ره تاریک و لغزان است ...............
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی،.....................
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛......................
که سرما سخت سوزان است.................
نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک.............
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت ................
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم.................
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟..................
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین!..................
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی...................
دمت گرم و سرت خوش باد!............
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!..............
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم ..........................
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور..................
منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور ...............
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم.................
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم ............
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد............
تگرگی نیست، مرگی نیست ...............
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است ...................
من امشب آمدستم وام بگزارم.................
حسابت را کنار جام بگذارم.............
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟.............
فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست............
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است...............
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده............
به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود، پنهان است..............
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.............
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت.............
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان،................
نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین،..............
درختان اسکلت‌های بلور آجین................
زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،...............
غبار آلوده مهر و ماه،.................
زمستان است.............

..............................

 کاوه یا اسکندر............

 

 

باز ما با موج و توفان مانده ایم............
هر که آمد بار خود را بست و...............
رفت.................
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب.......................
زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟......
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟..............
باز می گویند : فردای دگر..................
صبر کن تا دیگری پیدا شود.............
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید.........................
کاشکی اسکندری پیدا شود....................

 

 

 

نظر  فراموش نشه  ....  لطفا.......

زندگی   باید  کرد ...........

زندگي به من آموخت چگونه اشک بريزم ... اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم ...
زندگي به من آموخت درد و رنج چيست ... ولي به من نياموخت چگونه تحملش کنم ...
زندگي به من آموخت بي صدا گريستن را ...پس تا هست زندگي بايد کرد ..
.تا عشق هست ... عاشقي بايد کرد …
تا دوستي هست ... دوست بايد داشت …
تا دل هست ... بايد باخت …
تا اشک هست ... بايد ر يخت...
تا بوسه هست ... بايد زد …
تا معشوق هست ... عاشق بايد بود …
تا شب هست ... بيدار بايد بود …
تا هستي ... بايد بود

 

 

 

.تا  شقایق  هست  زندگی باید  کرد..................

.
. 

.دشت هایی چه فراخ

كوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاكی بود كه صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه كسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خاك
لب آبی
گیوه ها را كندم و نشستم پاها در آب

من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نكند اندوهی ‚ سر رسد از پس كوه

چه كسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در كرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند كه چه تابستانی است
سایه هایی بی لك
گوشه ای روشن و پاك
كودكان احساس! جای بازی اینجاست

زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید كرد

در دل من چیزی است مثل یك بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم كه دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر كوه
دورها آوایی است كه مرا می خواند

سهراب  سپهری

 


  

بدون شرح

یه  پست  خیلی  خیلی   جذاب  دارم  حتما  تا انتها  نگاه  کنید  بعد نظر بدید

 بیا  ادامه مطلب   

ادامه نوشته

خدا.....

به دنبال خدا نگرد...
خدا در بیابان های خالی نیست...
خدا در جاده های تنهایی بی انتها نیست...
خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست
خدا آن جا نیست...
به دنبالش نگرد
خدا در نگاه منتظر کسی ست که به دنبال خبری از توست
در قلبیست که برای تو می تپد...
خدا در لبخندیست که با نگاه مهربان تو جانی دوباره میگیرد...
خدا آن جاست...

 

 

گفتم : خدایا از همه دلگیرم...
گفت : حتی از من ؟
گفتم : خدایا دلم را ربودند...
گفت : پیش از من ؟
گفتم : خدایا چقدر دوری...
گفت : تو یا من ؟
گفتم : خدایا تنهاترینم ...
گفت : پس من ؟
گفتم : خدایا کمک خواستم ...
گفت : از غیر من ؟
گفتم : خدایا دوستت دارم...
گفت : بیش از من ؟.

 

 

 

 

 

خدایا من دلم قرصه!!! کسی غیر تو بامن نیست

خیالت از زمین راحت!! که حتی روز روشن نیست

کسی اینجا نمیبینه!!! که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته !! زمین دار مکافاته

فراموشم شده گاهی که این پایین چه ها کردم

که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن یکم با من مدارا کن

شنیدم گرم اغوشت اگه میشه منم جا کن
................

 ..........

 روزی مجنون از میان سجاده مرد نمازگزاری عبور کرد.

مرد گفت: هی!

مگر نمی بینی که با معشوق خود راز و نیاز میکنم؟

مجنون گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم

تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟!

 ...........................

 سرمشق های آب،بابا یادمان رفت /

رسم نوشتن هم خدایا یادمان رفت


شعر خدای مهربان را حفظ کردیم /

اما خدای مهربان را یادمان رفت
............................
باید گاهی سکوت کنیم ؛
شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد..

 ...........................

 آیا مـــیدانیــــد که اگـــر شـــما در حــــال حـــمل قـــرآن بـــآشـــید ،

شـــیطان دچـــار درد شـــدید در ســـر میــــشود

و باز کـــردن قـــرآن ، شیـــطان را تجــــزیه مــــی کنـــد

و بــــا خوانـــدن قـــرآن ، به حــالت غـــش فـــرو میــــرود..

و خــــوانــدن قـــرآن باعـــث در اغــــما رفــتــنــش مــیــشود؟؟؟؟

و آیـــا شـــما مـــی دانید کـــه هنگــــامـی که مـــی خــواهـــید

ایــــن پیـــام را بــــه دیـــگــران ارســــال کنــــید ،

شیطان سعـــی خواهـــــد کــــرد تا شـــــما را منــــــصرف کند؟؟؟؟

فـــریب شیــــطان را نخــــور!!!!!

پـــس ایـــن حـــق را داریــــد کـــه ایـــن پســـت رو کـــپی کنید

و تــــوی وب هـــاتون بــــذارید.....

.........................

نظر  فراموش نشه.....

با تشکر مجدد  از اوا خانم   

دنیا

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد

نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری

مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم بجز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاری است دنیا

عجب بیهوده تکراری است دنیا

چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاه آشنا در این همه چشم ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبک بالان ساحل ها ندیدند

به دوش خستگان باریست دنیا

مرا در اوج حسرت ها رها کرد عجب یار وفا داریست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

عجب خواب پریشانیست دنیا

عجب دریای طوفانیست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

 

با تشکر از مجید

 

 

 

25 باند

سلام ..

با تشکر از  همه نظرات   افراد  .........

 یه اهنگ  کاملا احساسی  از عادل و تهمینه   عزیز  دارم    برای دانلود گذاشتم   ......   به  نام  دارم یخ  می زنم.....

حتما  دانلود کنید     ....  واقعا   قشنگه   .......  واقعا ...........

نظر   فراموششششششششش      نشه    

 

 

 

 دارم   یخ  می زنم  

نخواه   باور کنم   نیستی     نمی شه  باورش  سخته 

همیشه  اولش  خوبه     همیشه   اخرش   سخته                                   

یادش بخیر

 

روحش شاد 

تو می خوای من اونی باشم که واقعا تو می خوای من باشم؟ اگه اونی باشم که تو می خوای، پس دیگه من , من نیست. یعنی من "خودم" نیستم. حمید در فیلم هامون     داریوش  مهرجویی

حرف های دلی

سلام . از این به بعد هر چیزی رو بنوسم   این تقاضا رو دارم  . هر کسی  نسبت به عنوان پست  مطلب داره تو نظرات بنویسه ... مثل  آوا خانم عزیز که کمک می کنه .. مرسی

 

 

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنی شو نمی دونن.
از آدمایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن.
ازاونایی که.......................................... .
زیر بارون برات میمیرن و وقتی که آفتتاب میشه همه چی یادشون میره....

 

 

این دنیا که من میشناسم تا ما آدم هارو خفه نکنه خودش خفه نمیشه

هـــمــیــشــه نــــه ...

ولــــی گـــاهـــی .. مــیــان بـــودن و خـــواســتـن ..

فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد ...

وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه ..

کــســی را ..

بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی ...

ولــــــی نــــبـــــــایــــد کــنـــارش بــــاشـــی

نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !
کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار میـــــــــــــله ها
با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد

 

شاخه گل

سلام . یه سوال دارم هر کی دوست داره تو نظر ها  جواب    بده؟

 

این گل  رو به  کی تقدیم    می کنی ؟؟؟؟ خالصانه    از ته قلبت     ............... خجالت هم   نکش بگو

دل من

دل من یه روز به دریا زد و رفت.
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت..
پاشنه ی کفش فرار و ور کشید....
آستین همت و بالا زد و رفت..........
یه دفعه بچه شد و تنگ غروب...........
سنگ تو شیشه فردا زد و رفت............
دفتر گذشته ها را پاره کرد.....................
نامه ی فرداها رو تا زد رفت.......................
حیوونی تازگی آدم شده بود..........................
به سرش هوای حوا زد و رفت............................
زنده ها خیلی براش کهنه بودن..............................
خودش و تو مرده ها جا زد و رفت................................
هوای تازه دلش میخواست ولی......................................
آخرش توی غبارا زد و رفت..................................................
دنبال کلید خوشبختی میگشت.................................................
خودشم قفلی رو قفل ها زد و رفت......................................................

 

باز هم تشکر از عاشق  عزیز  که این  مطالب رو برام  می فرسته .  مرسی

کاش می فهمیدی


کـاش مـی فـهـمیـدی
قـهـر میـکنم
تـا دسـتـمو مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـی
بـمون...
نـه ایـنـکـه شـونـه بـالا بــنـدازی و آروم بـگـى
هـر طور راحـتـى!!
...................................
این روزها
دلم اصرار دارد فریاد بزند!
اما من جلوی دهانش را میگیرم
وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!
این روزها
من
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام !
تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود.
....................................................
خدایا !باران رحمت تو همیشه در حال باریدن است این ماییم که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم.
..................................................
تو بازی زندگی یکی می بره یکی می بازه !!! من بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت!!! اما تو باختی چون کسی رو از دست دادی که عاشقت بود!!



با تشکر از زحمات فردی به اسم عاشق

کمک کمک کمک...........

لطفا از کسانی که  این وبلاگ رو  می بینن  هر چند که کم هستند لطفا  هر شعر یا نوشته مورد علاقه  خودش رو  در قسمت نظرها  بنویسن که من رو ی وب قرار بدم..............................    تقاضا دارم ...

مرا یاد بگیر.........

.... ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ


نه مثل جبر...


نه مثل هندسه ...!


نه ﻣﺜﻞ ۱ منهای ۱


ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ۰ ﻣﯿﺸﻮﺩ


ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ


مثل نیمکت آخر...


زنگ آخر...


ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ


... ﻣﺪﺍﻡ ﺭﻭﯼ ﭼﻮﺏ ﺣﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ


مرا یاد بگیر....!

 

برگرفته از وبلاگ جملات دل نشین راد

اي دل، دل سودا زده، سامانم کـو؟ / اي کالبد تهي شده جـــــــانم کـو؟
امـــروز که از هميشه مشتاق ترم / اي خانه ي سوت و کور مهمانم کو؟
ღ♥ღ
نسبت به تو حس کور ميـلي دارم / دور و بـــــــر خود هـــزار ليـلي دارم
من نــاز نمي خرم شما هم نفروش / چون عاشق کشته مرده خيلي دارم . . .
ღ♥ღ
از بس که درون سـيـنـ ـه تنهـا مـــانده / در مـــانده ا م از دست دل وا مـانده
در داخل سيـ ـنـ ه درد شيريني هست / آيــــا دل من پيش شمـا جـا مــانده !؟
ღ♥ღ
ماهي تو، که بربام شکوه آمده است / آيينه ز دستت به ستوه آمده است
خورشيد اگر گرم تماشاي تو نيست / دلگير نشو ز پشت کـوه آمده است
ღ♥ღ
يک پلک زدن فاصله از تو تا من / بايد بزنيـــم پلک يا تو يا من
هر چند که گفتند گناه است اين کار / اما تو يکي بزن گناهش با من . . .
ღ♥ღ
مثل گل صد برگ شکوفــا شده اي / چون مـــاه چهار ده شکوفا شده اي
در آينـه ي نگاه من چشم بدوز / تا در يابي چقدر زيبا شده اي . . .
ღ♥ღ
اي روي گشـــاده خُلق تنگ آمده اي / آهــوي رميده چـون پلنـگ آمـده اي
آن روسري سپيد مي داني چيست؟ / بــــا پـرچم آشتي بـه جنگ آمـده اي . . .
ღ♥ღ
خوش خُلقي و خشم همزمان يعني چه؟ / بيـزاري و عشق تـوأمـان يعني چه؟
با رفتن من اگر موافق هستي! / پس اين بنشين ، نرو ، بمان يعني چه؟
ღ♥ღ
بسيـار تماشايي و آراسته اي / از رونق مـاه آسمان کاسته اي
انگار نه انگار که مارا ديدي / از روي کدام دنده بر خاسته اي؟
ღ♥ღ
سر کش بـودم به حيله رامم کردي / اي افسونگر ،چه پخته خامم کردي
خوش چرخـاندي کمند گيسويت را / در تـــــاريکي اسـير دامـم کـــردي . . .
ღ♥ღ
در ديده ي تـو رمز نهاني پيداست / در جام نگاه تو جهاني پيداست
کَس ره نبرَد درون آن قلعه ي راز / کز بام و برَش تير و کماني پيداست . . .
ღ♥ღ
کوهي بودم، به پــاي تو گَـرد شدم / بـــازيچه ي بـــاد هاي ولگرد شدم
تـــا د ر دل من حلول کردي اي ماه / انگشت نماي مرد و نـــا مرد شدم . . .

گریز

به تو از تو می نويسم
به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاييز
برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد

به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

ای هميشگی ترين عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نويسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم
قلمم به گريه افتاد

ای تو يارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم
از گذشته يادگارم

به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

در گريز ناگزيرم
گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم
پشت سر پلهای پيوند

در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم می گذشتيم
برتر از ما عشق ما بود

فریدون مشیری

شعر بسیار احساسی فریدون مشری با صدای خودش
ادامه نوشته

سهراب سپهری

آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب
زن زیبایی آمده لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دوبرابر شده است
چه گوارا این آب
چه زلال این رود
مردم بالا دست چه صفایی دارند
 چشمه هاشان جوشان گاوهاشان شیرافشان باد
من ندیدم دهشان
بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست
 ماهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام
بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است
 مردمش می دانند که شقایق چه گلی است
 بی گمان آنجا آبی آبی است
 غنچه ای می شکفد اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد
 کوچه باغش پر موسیقی باد
 مردمان سر رود آب را می فهمند
گل نکردنش ما نیز
 آب را گل نکنیم

گل خشکیده

 

بر نگه سرد من , به گرمی خورشید ,

مینگرد هر زمان دو چشم سیاهت

تشنه ی این چشم ام , چه سود , خدا را

شبنم جان مرا نه تاب نگاهت .

 

جز گل خشکیده ای و برق نگاهی

از تو درین گوشه یادگار ندارم !

ز آن شب غمگین , که از کنار تو رفتم ,

یک نفس از دست غم قرار ندارم !

 

ای گل زیبا , بهای هستی من بود ,

گر گل خشکیده ای ز کوی تو بردم !

گوشه ی تنها چه اشکها که فشاندم ,

وان گل خشکیده را به سینه فشردم !

 

آن گل خشکیده شرح حال دلم بود !

از دل پر درد خویش با تو چه گویم ؟

جز به تو از سوز عشق با که بنالم

جز تو درمان درد , از که بجویم ؟

 

من دگر آن نیستم , به خویش مخوانم ,

من گل خشکیده ام , به هیچ نیرزم !

عشق فریبم دهد که مهر ببندم ,

مرگ نهیبم زند که عشق نورزم !

 

پای امید دلم اگر چه شکسته ست

دست تمنای جان همیشه دراز است !

تا نفسی میکشم ز سینه ی پر درد ,

چشم خدا بین من به روی تو باز است

فریدون مشیری

اهنگ

دانلود اهنگ زیادی از باران
ادامه نوشته

فقر در ایران

ادامه نوشته