به خواهی یا نه
آغوشت جای گرمیست برای گریه کردن.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طوری در دلم نشسته ای که
رقص عقرب (ه) ها حواسم را پرت نمی کند
طوری نگاهم میکنی
انگار فرشته ای صورتت را محکم گرفته باشد
□
باید تو را از روی تاقچه بردارم
اینجا کنار این گلدان ....
باید سیگارم را عوض کنم
Marlboro زود به فیلتر می رسد.
شعر از من عبور ميكند
از پاهایت بالا ميرود
مثل گياه ديوار همسايه رو به رو
دهانت را بسته است
دستم را نگير
بگذار اناری چیده باشم
بگذار سپند دود كنند خواهران خاك
دستم را نگير
ماه پيشانيت پلنگ چشم را كور ميكند
دلم واسه ی شما واسه ی شعر واسه ی خودم تنگ شده بود
بعد چند وقت "آپدیت" شد وبلاگم از همه عذر می خوام واسه ی این همه تاخیر
کمی از اینجا واستون بگم:
اینجا زندگی خیلی عجیبه٬ اینجا کسی نمی فهمه شعر یعنی چی شاعر یعنی چی..
خیلی سخته بتونی شعر بگی شاعر باشی وقتی مخاطبت فقط خودتی ایران که بودم الیاس علوی بهم
می گفت: به یکی پول می دم بشینه شعرها مو گوش بده اونجا اینطوریه باورم نمی شد حالا باورم شده.
دوستون دارم
دو تا شعر پایین تقدیم به همه ی شما خوبان.
تا دیدار .......................
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سکوت از پیشانیم بالا می رود
و از موهایم سرازیر می شود
مادرم راست می گفت : سیاه یا سفید شعر آب نان نمی شود
این روزها تکان که می خورم شعر سرفه می کنم
احساس می کنم قدم کوتاه شده
یا من قدم کوتاه تر شده
یا این دیوارها زیادی بلندند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲ـ
قبل تر ها آسمان آبی تر بود
درخت ها سبزتر
قبل تر ها روز ها طولانی تر بودند
شب که می شود
فکر می کنم
مرگ پیش از من روی تخت دراز کشیده است.
گروه های حقوق بشر می گویند که زنان افغان از حقوق خود محروم هستند
حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان یک قربانی تجاوز که به جرم "زنا" زندانی شده بود را پس از آنکه او ظاهرا توافق کرد با مرد مهاجم ازدواج کند عفو کرده است.
یک بیانیه دولتی حاکیست که او با این ازدواج موافقت کرده است، هرچند وکیل این زن گفته است که این آرزوی او نیست.
گلناز در زندان یک دختر به دنیا آورد که با او در زندان نگاهداری می شد.
گروه های حقوق بشر می گویند که صدها زن در زندان های افغانستان قربانی تجاوز یا خشونت خانوداگی هستند.
وکیل گلناز به بی بی سی گفت او امیدوار است دولت این آزادی را به او بدهد که با هرکسی می خواهد ازدواج کند.
کیمبرلی موتلی گفت: "در محاوره هایم با گلناز، او به من گفت که اگر حق انتخاب داشت با مردی که به او تجاوز کرد ازدواج نمی کرد."
خانم موتلی به بی بی سی گفت که آزادی گلناز مشروط به ازدواج با فرد متجاوز نبوده است.
این پرونده باعث جلب توجه بین المللی نسبت به وضعیت ناگوار بسیاری از زنان افغانستان شده است.
گلناز پیشتر در ماه جاری گفته بود پس از آنکه مورد تجاوز قرار گرفت متهم به زنا شد.
او گفت: "مجازات من اول دو سال بود. وقتی درخواست تجدید نظر کردم شد ۱۲ سال. من کاری نکردم. چرا باید حبسی طولانی بگیرم."
براساس تازه ترین حکم تجدید نظر، مجازات او به سه سال کاهش داده شده بود.
حدود پنج هزار نفر طوماری را برای آزادی گلناز امضا کرده بودند. خبر عفو او در بیانیه کاخ ریاست جمهوری اعلام شد.
در این بیانیه آمده است: "همانطور که دو طرف توافق کرده اند تحت شرایطی با یکدیگر ازدواج کنند، مقام های مربوطه موظف به اقدام براساس قوانین شریعت اسلامی شدند."
"رئیس جمهور دستور داد دفتر امور اداری و دبیر شورای وزرا حکم آزادی گلناز را بدهند."
تجاوز به گلناز پس از حاملگی او خبرساز شد. مهاجم او که یکی از بستگان سببی اقوام خانواده اوست ۱۲ سال حبس گرفت که بعدا به هفت سال کاهش پیدا کرد.
سرگذشت او در یک فیلم مستند اتحادیه اروپا درباره زنانی که به "جرم های اخلاقی" محبوس می شوند منعکس شد.
البته اتحادیه اروپا از انتشار آن خودداری کرد زیرا گفت "نگرانی های جدی درباره ایمنی زنان تصویر شده در فیلم دارد."
پشت پنجره بایست
لبختد بزن دستی تکان بده
از گونه هایت مخمل می ریزد
روسریت که نباشد
بهار از گوشه ی دامنت شروع می شود
امید وارم شعر شده باشه
بسته به این آن نیست
تاقچه ای بار منت را به دوش می کشد
وقتی گل سرت را از یاد برده ای
با من از حس بودنت خاطراتیست
بین جاده ای که پشت جنگلی محو شده
بسته به این آن نیست
سرود وحشیانه چکاوکی روی درخت
جگر زمین را پاره می کند.
سوگند به چشمانت
به تاراج می کشند از فرط ناز
مردمانی از خطه آب را
سوگند به ابروانت
بس نشانه گرفته اند مرزبوم دلم را
قصه ی دشواری نیست
برگ خشکی که به شاخه ای خلاصه می شود
برگی که طعم باد گرفته است
سوگند به لبانت...
سوگند به...
سوگند...
بچه ها واسم دعا کنید بازم بتونم شعر بگم
اینجا هلند هست همه از همه چی میوفتن
مثل مرغ که از تخم میوفته
من هم از شعر افتادم
آنقدر دور شده ای
که دیگر نتوانم برایت دستی تکان دهم
شبیه دانه های سپند
که آتش به سمتی پرتمان کرده باشد
گمانم آنقدر غریب شده ای
که ساعت هامان ساز مخالف بزنند
و دستت جایی امنتر از جیبت پیدا نکند
آی دختر
ما به دانه های گلوبندی شبیه شده ایم
که بعد از پاره شدنش تمام شب را گریه می کردی
باید هذیان گفت
و خواب را به آشفتگی مریم ها بخشید
باید یأس را قاب گرفت
و حاشیه چشم را طوری به آن دوخت
که هیچ شَعر بافی ندوخته است
اکنون که مرگ به چارچوب پنجره رسیده است
حس صریح غم را
در انحنای موهایش درک می کنم
شَعر باف = دستمال ابریشم باف به گویش (دری)
چنان که گنجشکی
در صدایش نفس می کشید
آمده بود
فریادش لبخندی در برابر سکوت
مهر در چشمش غروب کرده بود
چه فروتنانه زمین را حفر می کرد
تا نامش را از لبم آویختم
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
شاعر نشدم امان بگیرم مَردم
یک جرعه ی آب و نان بگیرم مَردم
هرچند که بسته اید دستانم را
پس آمده ام کمان بگیرم مَردم
سال نو رو به همه تبریک عرض می کنم و آرزوی موفقیت برای تمام دوستانم دارم
همه از شوق سال نو به لب گیرند جام می
که می خوش باد امروز و مبارک باد نوروزی
قرارم را گرفتند
لهجه ای که این همه آغوشم را گرم می کرد...
من تنها جای لاله ها را عوض کردم
مبادا چشمم از خیابان برگردد
تمام چراغ های شهر را شکستند.
تو بگو هیچ شاپرکی زنده مانده بود؟
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
راه که می رفتی
جنگی سخت درگرفت
وقتی ایستاده ای
استکانها تصویرت را قاب می گیرند