کرونا

🔷مدیون هستید که در تاریخ ننویسید در سال۲۰۲۰،یک اپیدِمی خطرناک دنیا را فرا گرفت،تمامی کارشناسان یک صدا گفتند تنها راه درمان قطع زنجیره انتشار است،ولی نه بازار ها تعطیل شد و نه ادارات،نه شهرها قرنطینه شد و نه مسافرت ها تعطیل،ولی مساجد و هیئت های مذهبی تعطیل شد،درب حرم های اهل بیت علیهم السلام بسته شد...
نامردید اگر ننویسید مذهبی ها پایبندترین انسانها به شئونات انسانیت بودند.
بنویسید که مذهبی ها به علم و انسانیت احترام گذاشتند،و از خواسته های مذهبی خود گذشتند...
ولی آنها که علم و دین را در تقابل هم میخواندند،نه تنها از مسافرت،بلکه از رقصیدن در خیابان ها در چهارشنبه سوری هم نگذشتند.

مادر شدن

 مادر که میشوی ، نمیدانم از کجا ، کی ، چطور اینهمه تغییر ، اینهمه صــــبر ، اینهمه عشق  پیدا می شود.... مادر که میشوی همه چیز به یکباره خودش را تمام قد به تو نشان میدهد و تو دیگر خود قبل نیستی که نیستی. تمام وجودم سرشار از خنده های بی دلیل و با دلیل تو میشود.... مادر که باشی مهربان تر می شوی: دلت حتی برای مورچه های کنار دیوار هم می لرزد. مبادا پا رویشان بگذاری. مبادا مادری منتظرشان باشد... .. مادر که باشی دل نازک تر می شوی : بادکنک  توی دستان دخترک می ترکد و او با غصه لب برمی چیند .در حالی که دندان های سفیدش دیده می شود و مردمک چشمانش می لرزد،می زند زیر گریه و...تو می خواهی دنیا نباشد... . مادر که باشی بی خیال تر می شوی: بگذار دخترک ،دیوان حافظ نازنینت را پاره کند. بگذار روی دیوار خط بکشد .بگذار تمام دستمال کاغذی ها را یکی یکی از جعبه بکشد بیرون. بگذار خوش باشد. خنده هایش را عشق است... . مادر که باشی پیرتر  می شوی،حتی اگر بیست وهشت سالت باشد. مادر که باشی بی جنبه تر می شوی : حتی!کافیست کسی به دخترک بگوید:ای جان خوشگلم... وتو فکر کنی مادر زیباترین فرشته ی گیتی هستی!کافیست دخترک 20 ماهه ات ،اتفاقی دوتا از رنگ های بازی فکری اش را درست جابیندازد وتو فکر کنی مادر یک دانشمند هستی! مادر که باشی مدام دلت می لرزد: نگران گوشه های فرشی. نگران لبه های میز. نگران کناره ی در ودلواپس هر چیزی که شاید گیر کند به پای طفلکت وتو با صدای گریه اش نیمه جان شوی. مادر که باشی : دست پختت بهتر می شود. گاهی نمازت می شکند. گاهی غذا نمی خوری. دست ها وشانه هایت درد می گیرد. قوی تر می شوی. تکیه گاه تر می شوی و... خوشبخت تر می شوی... . وقتی مادر میشوی فارغ از همه کارهای دنیا  آدم دیگری میشوی... شبها تا صبح بیداری ولی روزها خسته نیستی… انگار خدا به تو قدرتی مضاعف داده بعد از نه ماه انتظار  به جای خستگی، پر انرژی و پرنشاطی… با هر خنده کودکت بال در می آوری و در آسمان ها پرواز میکنی… اگه بچه ات عطسه کند دنیا روی سرت خراب میشود. وقتی کسی حتی عزیزترینت به بچه ات ، کوچکترین غرولندی کند دلگیر میشوی و غصه دار… وقتی گردن میگیرد، غلت میزند، چهاردست و پا میرود، راه میرود و… از فرط خوشحالی نمیدانی چکار کنی، به همه زنگ میزنی و اطلاع میدهی و دلت میخواهد همه در شادی ات سهیم باشند… اصلا گویی خدا تو را برای دیدن چنین لحظه ای خلق کرده… وقتی میگوید مامان دیگر از خدا هیچ نمیخواهی... دنیا برایت میشود مثل بهشت… وقتی مادر میشوی دیگر نمیتوانی به اراده خودت آب بخوری، چرت بعد از ظهر بزنی، مسافرت بروی،  و حتی مریضی هم دیگر معنی ندارد… تو مادری ،  معنی کامل واژه ایثاری، تو عاشقی… بی مزد و بی منت! وقتی مادری از هیچ کس توقع نداری بگوید خسته نباشی، خدا قوت، دست مریزاد، ایول، دستت درد نکند…. ولی اگر یک نفر فقط یک نفر به تو بگوید که چقدر قدر کارهایت را میداند همه دنیایت را به پایش میریزی… وقتی مادر میشوی! بزرگ میشوی، یاد میگیری واسه خاطر بچه ات غرورت را زیر پا بگذاری … یاد میگیری سکوت کنی… به دروغ بخندی و بگویی همه چیز رو به راه است… وقتی مادر میشوی خدا به تو نگاه ویژه ای میکند و تو را تقدیس میکند و همه گناهانت را میبخشد… بهشت را به تو وعده میدهد .چه نعمتی از این با شکوه تر؟! خدایا ای مهربان تر از مادر!  طعم مادر شدن  را به تمام کسانی که آرزویش را دارند بچشان

خدا را دوست دارم چون...


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} خدا را دوست دارم چون...
خدا را دوست دارم ، چون همه چیز من را می داند ولی
SEND TO ALL نمی كند
خدا را دوست دارم ، چون می گذارد هر جایی كه می خواهم
Invisibel بروم
خدا را دوست دارم ، چون همیشه جزء
friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.
خدا را دوست دارم ، چون همیشه اجازه ،
undo كردن را به من می ده .
خدا را دوست دارم ، چون آن من را
install كرده!
خدا را دوست دارم ، چون هیچ وقت به من پیغام
the line busy نمی دهد .
خدا را دوست دارم ، چون اراده كنم ،
ON می شود و من می توانم با هاش حرف بزنم

عکس های باور نکردنی از روز اول تا هفته چهلم نوزادان


عکس های باور نکردنی از روز اول تا هفته چهلم نوزادان

 

هفته شانزدهم. جنین از دست هایش برای شناخت محیط پیرامونش استفاده می کند.
شبکه ای از رگ های خونی را مشاهده می کنید. در واقع بدن در حال ساخت استخوان است و این رگ ها تغذیه کننده استخوان بدن خواهند بود.

 

ادامه مطلب را ببینید...

ادامه نوشته

•  :‎ چند روزی بود اگر مُهر سلیمان معتبر تا قیامت سجده گاه خلق مُهر کربلاست

چند روزی بود اگر مُهر سلیمان معتبر

تا قیامت سجده گاه خلق مُهر کربلاست

خدا نکند انسان


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

·  آیت الله بهجت ره:

خدا نکند انسان معصیت کند.
و اگر کرد، خدا نکند معصیت اجتماعی بکند.
و اگر کرد، خدا نکند معصیتی بکند که اضلال مردم در آن باشد .

روز زن مبارك

دستور زبان عشق

دستور زبان عشق
دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟
می‌توان آیا به دریا حكم كرد
كه دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می‌دانست تیغ تیز را
در كف مستی نمی‌بایست داد

آدم ها

"آدم‌ها مثل ِ کتاب‌ها هستند"
بعضی آدم‌ها جلدِ زرکوب دارند،
بعضی جلدِ ضخیم و بعضی نازک،
بعضی آدم‌ها ترجمه شده اند،
بعضی از آدم‌ها تجدیدِ چاپ می‌شوند،
و بعضی از آدم‌ها توقیف
و بعضی از آدم‌ها فتوکپی ِ آدم‌های ِ دیگر اند.
بعضی از آدم‌ها صفحاتِ رنگی دارند،
بعضی از آدم‌ها تیتر دارند، فهرست دارند،
و روی پیشانی ِ بعضی از آدم‌ها نوشته اند:
حق ِ هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.
بعضی از آدم‌ها قیمتِ روی ِ جلد دارند،
بعضی از آدم‌ها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند،
و بعضی از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.
بعضی از آدم‌ها را باید جلد گرفت،
بعضی از آدم‌ها را می‌شود توی ِ جیب گذاشت!
بعضی از آدم‌ها نمایش‌نامه اند و در چند پرده نوشته می‌شوند.
بعضی از آدم‌ها خط خوردگی دارند،
بعضی از آدم‌ها غلطِ چاپی دارند.
بعضی از آدم‌ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی ِ آن‌ها را بفهمیم.
و بعضی از آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت.
کتاب‌ها مثل ِ آدم‌ها هستند.
بعضی از کتاب‌ها برای ِ ما قصه می‌گویند تا بخوابیم.
و بعضی قصه می‌گویند تا بیدار شویم،
بعضی از کتاب‌ها تنبل هستند.
بعضی از کتاب‌ها تقلب می‌کنند،
بعضی از کتاب‌ها دزدی می‌کنند!
بعضی از کتاب‌ها به پدر-و-مادر ِ خود احترام می‌گذارند.
و بعضی حتی اسمی هم از پدر-و-مادر ِ خود نمی‌برند.
بعضی از کتاب‌ها هرچه دارند، از دیگران گرفته اند.
بعضی از کتاب‌ها هرچه دارند به دیگران می‌بخشند.
و بعضی از کتاب‌ها فقیر اند و بعضی گدایی می‌کنند.
بعضی از کتاب‌ها پرحرف اند، ولی حرف برای ِ گفتن ندارند،
و بعضی ساکت و آرام اند ولی یک عالم حرفِ گفتنی در دل دارند.
بعضی از کتاب‌ها بیمار اند،
بعضی از کتاب‌ها تب دارند و هذیان می‌گویند.
بعضی از کتاب‌ها، کودکانه و لوس حرف می‌زنند.
و بعضی از کتاب‌ها فقط غر می‌زنند و نصیحت می‌کنند.
بعضی از کتاب‌ها پیش از تولد می‌میرند.
و بعضی تا ابد زنده هستند
***

کارمند تازه وارد و مدیر اجرایی

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»               

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»                                                      

کارمند تازه وارد گفت: «نه»                                                

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»                        

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی،بیچاره.»                                                                                                                                        

مدیر اجرایی گفت: «نه»                                                     

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

بیا ره توشه برداریم

 بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر كجا آیا همین رنگ است ؟

تو دانی كاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بگذاریم

كجا ؟ هر جا كه پیش آید

بدانجایی كه می گویند خورشید غروب ما

زند بر پرده ی شبگیرشان تصویر

 

....

 

 

من اینجا بس دلم تنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی فرجام بگذاریم

(اخوان ثالث)

ادامه مطلب را بخوانید ...

ادامه نوشته

شعر کامپیوتری

اي خداHARD  دلم FORMAT  مكن ------------ FILD  مـن را خالي از بركت مـكن
OPTION
غـم را خـدايا ON  مـكـن  ------------ FILE  اشكم را خدايا RUN  مكن
DELTREE
كـن شاخه هـاي غصه را ------------  سـردي و افـسـردگـي را، هـر سـه را
JUMPER
شـادي بيا تاSET  كنيم    ------------- System انـدوه راRESET  كنيم
نـام تـو PASSWORD
 درهـاي بهشت ----------- آدرس E_MAIL  سايت سرنوشت
اي خــدا روز ازلCAD
 داشــتـي -----------------MOUSE  بود اما مگر PAD  داشتي
كه چـنيـن طـرح
3.D مــي زدي ------------------ طرح خود بر روي CD  مي زدي
تـا نـيفـتد BUG
 در انـديشـه مــان --------------  تـا كـه ويـروسـي نگـردد ريشـه مـان
اي خــدا از بـهــر مــا ايـمـن فـرسـت -----------  بهـر دلـهاي پـر آتـش FAN
فرست
اي خــدا حــرف دلـــم بـا كـي زنــم  -----------
HELP   مي خـواهم كهF1  مي زنم

مناظره

يكي از مناظرات ادبي معروف البته آخرش خيلي ديگه امروزي شده:

حافظ
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبريزي
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنكس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ كه ميبخشد سمرقند و بخارا را

شهريار
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنكس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب كه مي بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاك گور مي بخشند
نه بر آن ترك شيرازي كه برده جمله دلها را

شاعر نا شناس
اگر آن يار سيمين بر ، كه لرزانده دل ما را
به روي چشم اميدم نبندد جمله درها را
چو مي دانم همه دنيا به يك ارزن نمي ارزد
نمي بخشم به او مـُـلك سمرقند و بخارا را
اگر خواهم متاع من به كار آن نگار آيد
يقيناً هم نمي بخشم سر و دست و تن و پا را !!!
تمام آرزوي من كنارش زندگي باشد
نه مرگم آرزو باشد كه بخشم روح و اجزا را !
همه دارايي شاعر دلي از جنس باران است !
كه حاتم گونه مي بخشم اگر خواهد دل ما را

شعر رياضي اي

منحنی قامتم تابع ابروی توست

خط مجانب بر آن، طره گیسوی توست

حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست

بازه تعریف دل، در حرم کوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو

آن چه که معنی دهد قامت دلجوی تو

چون به عدد یک تویی من همه صفرها

بی تو وجودم بود یک سری واگرا

گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست

ناحیه همگراش دایره روی توست

)پروفسور هشترودی

پاسخ بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم...

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک فرو ریخت زچشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو برفتی تو برفتی
نگهت هیچ نیفتادبه چشمان غمینم
چون درخانه ببستم دگر از پای نشستم
نشنیدم دگر از کوچه صدایی

برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

لحظه ای با تو لب جوی نشستیم

چه صفایی ، چه وفایی

عکس مهتاب فرو ریخته در آب

قلبم از عشق تو بی تاب

دلم از جام تو سیراب

با من غمزده از عشق بگفتی

من که از عشق شنیدم

دل دیوانه خود را به تو بخشیدم و گفتم :

از تو بهتر نه بدیدم ، نه شنیدم

و بگفتم که تحمل نتوانم ، که ببینم

 تو از این عاشق دیوانه جدایی

چه صفایی ، چه وفایی

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو من با دل تنها و غریبم چه حزینم

تو همه بود و نبودی

تو همه عشق و سرودی

تو همه روح و وجودی

بی تو من طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

بی تو من زنده نمانم

دوری از چشم تو هرگز نتوانم

قلبم از جای فرو ریخت

شاپرک پر زد و بگریخت

من و یک لحظه جدایی، نتوانم  نتوانم

بی تو من زنده نمانم

به ادامه مطلب توجه فرمائيد...

 

ادامه نوشته

نمودار توابع

با شكل توابع رياضيات بيشتر آشنا شويم :

شعری زیبا از مهرداد اوستا :

شعری زیبا از مهرداد اوستا :
 
 
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
 شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
 
 اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
 كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم
 
 كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
 ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم
 مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
 چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم
 
 چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
 چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم
 
 بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
 ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم
 
 نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
 ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم
 
 جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
 چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم
 
 به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
 گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم
 وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
 ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟
 
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج مي‌گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج مي‌دهد.
 دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر مي‌شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی مي‌کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز  مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار مي‌بیند...
 
 مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف مي‌شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا مي‌رود فرح  یا نامزد اوستا به فرانسه ..
 
 در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان مي‌شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا مي‌خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را مي‌سراید..

خدا و کودک


کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:

می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید

اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان

من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد

اما کودک هنوز اطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه

گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد

تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
 
ادامه مطلب را بخوانيد ....
ادامه نوشته

حکایتی ازحضرت مولوی

حکایتی ازحضرت مولوی


 پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می‌کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد : ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :


من تو را کی گفتم ای یار عزیز         کاین گره بگشای و گندم را بریز
 آن گره را چون نیارستی گشود        این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!


پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است !پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...

نتيجه گيري مولانا از بيان اين حكايت:‌
تو مبین اندر درختی یا به چاه         تو مرا بین که منم مفتاح راه

آرزو

برایت چه بخواهم زخدا.؟! بهتر از اینكه خودش پنجره ی باز اتاقت باشد، عشق، محتاج نگاهت باشد، خلق، لبریز دعایت باشد، و دلت تا به ابد وصل خدایی باشد،
"که همین نزدیکیست"

عکس های زیبا و خیره کننده

 
 
 
 
به ادامه مطلب توجه نمائيد ...
 
ادامه نوشته

شعر طنز براي شكلك هاي ياهو مسنجر



ز جان شیرین‌تری ای چشمه‌ی نوش
سزد گر گیرمت چون جان در آغوش
○ نظامی
----------------

لبخند معاوضه كن با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
○ شهریار
----------------

چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟
به اختیار كه از اختیار بیرون است
○ حافظ
----------------

به چشمك این همه مژگان به هم مزن یارا!
كه این دو فتنه به هم می‌زنند دنیا را
○ شهریار
----------------

گاهی به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هیچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغی بسطامی

----------------

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطره محال‌اندیش
○ حافظ
----------------

عجب عجب كه برون آمدی به پرسش من
ببین ببین كه چه بی‌طاقتم ز شیدایی
○ مولانا
----------------

آرامِ دل غمگین، جز دوست كسی مگزین
فی‌الجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم
○ فخرالدین عراقی
----------------

منم شرمنده زین یاری كه كردی
همین باشد وفاداری كه كردی
○ وحشی بافقی
----------------

بده یك بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی!؟
○ نظامی
----------------

ما را همین بس است كه داریم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نیست
○ عبید زاكانی
----------------

چندین شكستِ كارِ منِ دلشكسته چیست؟
ای هرزه‌گرد مگر نیست كار دگرت؟
○ وحشی بافقی
----------------

مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت
○ پروین اعتصامی
----------------

گفتی تو نه گوشی (!) كه سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار كجا گوش‌تر از من؟
○ شهریار
----------------

آخرالامر گل كوزه‌گران خواهی شد
حالیا فكر سبو كن كه پر از باده كنی
○ حافظ
----------------

جمالش كرد حیرانم، چه ماه است آن نمی‌دانم
كه چشم از كشف ماهیت، نمی‌بندد تأمل را
○ اوحدی مراغه‌ای
----------------

كی توان حق گفت جز زیر لحاف
با تو ای خشم‌آور آتش‌سجاف!
○ مولانا
----------------

دریا و كوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی‌خجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
----------------

در راه عشق وسوسه‌ی اهرمن بسی است
پیش آی گوش دل به پیام سروش كن
○ حافظ
----------------

خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنید
○ محتشم كاشانی
----------------

می می‌كشیم و خنده‌ی مستانه می‌زنیم
با این دو روزه‌ی عمر چه‌ها می‌كنیم ما
○ صائب تبریزی
----------------

به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی
كه چاره در غم تو، های های می‌داند
○ سعدی
----------------

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
○ حافظ
----------------

تو را زین پس جز فرشته نخوانم
ازیرا كه تو آدمی را نمانی!
○ فرخی سیستانی
----------------

آن دگر گفت ای گروه زرپرست
جمله خاصیت مرا چشم اندرست
○ مولانا
----------------

مكن از خواب بیدارم خدا را
كه دارم خلوتی خوش با خیالش
○ حافظ
----------------

خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بی‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلی شیرازی
----------------

چون نماید به تو این دولت روی
رو در آن آر و به كس هیچ مگوی
○ جامی
----------------

نمی‌دانم كه دردم را سبب چیست؟
همی دانم كه درمانم تویی بس
○ اوحدی مراغه‌ای
----------------

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنیم
○ حافظ
----------------

ما شبی دست برآریم و دعایی بكنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بكنیم
○ حافظ
----------------

آه از راه محبت كه چه بی‌پایان است
با دو منزل كه یكی وصل و یكی هجران است
○ صیدی
----------------

مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
عجب كاری برای مردم بیكار پیدا شد!
○ صائب تبریزی
----------------

رو مسخرگی پیشه كن و مطربی آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستانی
○ انوری
----------------

گر به خشم است و گر به عین رضا
نگهی باز كن كه منتظریم
○ سعدی
----------------

من مریض درد عصیانم كه درمانم تویی
دردمند این‌چنین محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشانی
----------------

من چون نزنم دست كه پابند منی
چون پای نكوبم كه توئی دست‌زنان
○ مولانا
----------------

حباب‌وار براندازم از روی نشاط كلاه
اگر ز روی تو عكسی به جام ما افتد
○ حافظ
----------------

مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بیچاره مانده‌ام مسحور
○ سعدی
----------------

این بدان گفتم كه تا هر بی‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
----------------

مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ایم
○ سعدی
----------------

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
○ حافظ

----------------


اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!

مقایسه مترو

مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)
خط شماره ۱ متروی مشهد به طول ۲۵ کیلومتر فرودگاه شهید هاشمی‌نژاد را به منطقه وکیل‌آباد متصل می‌کند. عملیات اجرایی ۱۹ کیلومتر از این مسیر (نخریسی به وکیل آباد) از آذر ماه سال ۱۳۷۹ آغاز گردیده است، ۱۰٫۵ کیلومتر به صورت زیرزمینی در تونل کم عمق و ۸٫۵ کیلومتر در مسیر همسطح طی خواهد شد.
 
مقایسه مترو در شهرهای ایران با شهرهای مختلف جهان
 
میلان ایتالیا
 
مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)

بارسلون اسپانیا
 
مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)

پاریس فرانسه
 
مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)

مادرید اسپانیا
 
مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)

سئول کره جنوبی
 
مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)

مونترال کانادا
 
مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)

شانگهای چین
 
مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)

توکیو ژاپن
 
مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)
 
و اما در ایران

تهران
 
مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)

مشهد
 
مقایسه بسیار خنده دار مترو در ایران و جهان (عکس)
تعداد نمایش ۱۹۴۰۵ بار

مناظره مولانا

مو لانا مي گه :

بشنو از ني چون حكايت مي كند
از جدايي ها شكايت مي كند
از نيستان تا مرا ببريده اند
از نفيرم مردو زن ناليده اند

امام خميني در جواب:

مشنو از ني چون حكايت مي كند
بشنو از دل چون روايت مي كند
مشنو از ني، ني نواي بينواست
بشنو از دل، دل حريم كبرياست
ني چو سوزد تل خاكستر شود
دل چو سوزد خانه دلبر شود

مناظره مولانا

مو لانا مي گه :

بشنو از ني چون حكايت مي كند
از جدايي ها شكايت مي كند
از نيستان تا مرا ببريده اند
از نفيرم مردو زن ناليده اند

امام خميني در جواب:

مشنو از ني چون حكايت مي كند
بشنو از دل چون روايت مي كند
مشنو از ني، ني نواي بينواست
بشنو از دل، دل حريم كبرياست
ني چو سوزد تل خاكستر شود
دل چو سوزد خانه دلبر شود

مناظره حافظ

حافظ فرمود :

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند


ملک الشعرای بهار پرسید

در میخانه نبود بسته چرا حافظ گفت؟
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند؟

شهریار پاسخ داد :

در میخانه نبود بسته ولی حرمت می
واجب آمد که ملائک در میخانه زدند

پروانه

دو تا پيرمرد با هم قدم مي زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومي در حال قدم زدن بودن.
پيرمرد اول: «من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز و با کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم قيمت غذاش مناسب بود.»
پيرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا... اسم رستوران چي بود؟»
پيرمرد اول کلي فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزي يادش نيومد. بعد پرسيد: «ببين، يه حشره اي هست، پرهاي بزرگ و خوشگلي داره، خشکش مي کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه مي دارن، اسمش چيه؟»
پيرمرد دوم: «پروانه؟»
پيرمرد اول: «آره!» بعد با فرياد رو به پيرزنها: «پروانه! پروانه! اون رستوراني که ديروز رفتيم اسمش چي بود؟!!!»

دير

وقتی دل از نبود تو دلگیر می شود
بی طاقت از زمین و زمان سیر می شود

زل می زنم به شیشه ی ساعت بدون پلک
انگار پای عقربه زنجیر می شود

اشکم به روی نامه و پاکت نمی چکد
گویی کویر دیده و تبخیر می شود

در لابه لای لرزش حیران سایه ها
بد جور رنگ فاصله تفسیر می شود

من اشک می شوم و تو هم آه می شوی
با اشک و آه خانه نفس گیر می شود

در عصر دود و صنعت پر ادعای شهر
ابراز عشق باعث تحقیر می شود

در امتداد جاده ی بی رحم زندگی
عاشق کشی چو درد فراگیر می شود

ای بی خبر- از این شب پر التهاب من
وقتی که مرگ یک شبه تقدیر می شود

من می روم و زیر لحد خاک می خورم
بی شک برای عشق کمی دیر می شود

مرسدس بنز الماسی شاه عربستان

مرسدس بنز الماسی شاه عربستان

مرسدس بنز الماسی شاه عربستان
 
 
 
از قدیم گفته اند دارندگی و برازندگی، اصلا  به قول نوشته های روی کامیون ها بر چشم بد لعنت اما آخه خرج کردن هم حساب و کتابی دارد. مخصوصا برای کسی که ادعای پدری امت اسلام و عرب را دارد.
 
 
 

 
 
به گزارش بانکی دات آی آر بچه ها توی غزه کشته شدند، درسوریه هر روز چند عرب می میرند. این آقا حتی یک ریال هم به آسیب دیده ها کمک نکردند. تکرار می کنم آسیب دیده ها و خانواده های داغ دار که تاکید کنم اصولا منظورم کمک نظامی و جانب داری از جنگ نیست اما از ماشین الماس هرگز نمی توان گذشت!
  
 

 
 
این مرسدس بنز خودرو پادشاه عربستان با تزیین الماس است که این شرکت تنها چند روز پیش به او تحویل داد.
  
 

 
 
 این ماشین که از کارخانه مرسدس بنز است جزو اموال پرنس الولید بن طلال محسوب می شود.
این خودرو به سفارش پادشاه عربستان الولید بن طلال ساخته و به قیمت 4 میلیون هشتصد هزار دلار به وی فروخته شد. این ماشین مزین به ۳۰ هزار کریستال از کارخانه کوارسکی می باشد.


 
این مدل مرسدس (sl۶۰۰)، یکی از امن ترین خودروهای جهان بوده و در سال ۲۰۰۱ نیز موفق به کسب بهترین طراحی داخلی شده است.

 قیمت تمام شده برای این اتومبیل قبل از پوشش الماس ۲۲۰،۱۲۸ هزار دلار بوده است.

موتور سواری در دل شب

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

 

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.

مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محکم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

 

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.