رادیو چهرازی

دیر زمانی ست میخاستم به هزار بهانه برای تو بنویسم،کیفیت هایی هست که من ندارم و دلم میخاست میداشتم. اما راهش پیدا نیست،شایدم راست راستی دلم نمیخاهد یکی اینکه مدام از یادم میرود یاد افراد بیاورم چقدر قدرشناس مهربانی شان هستم. بدهکاری انقدر زیاد شد که ناچار باید بیرون می زد من هم میدانی گرفتار میشوم اگر بنا به گفتگو باشد

دیر شده

اما چیزی کم نشده

اصل کار هم گمانم همان است

باید برای تو مینوشتم که تمام روز ها و شب ها را یادم هست

...

چه دیوانه وار بودیم هیهات

مثل همان باران

...

منتظر ماندی چون من بدحال بودم ولی منتظر ماندی

...

چون دوستان منتظر میمانند و طاقتشان به این راحتی طاق نمیشود

دوستان از بلند شدن دوستانشان بلند میشوند،چشمانشان میخندد

آنطور که تو بودی...

باید به تو مینوشتم که رادیو و چیزهای دیگر حاصل یک چیز بزرگتر است

و من آن چیز بزرگتر را

شبانه روز

یادم هست...


دوستی گاهی جنون آمیز است

گاهی خلسه ناک و گاهی ساکت ...

گاهی از میانش چیزهای اینطوری پیدا میشود

گاهی هم سرش را توی لاک خودش میبرد


اما دوستی مثل هیچ چیز نیست

دلمان تنگ شده برای اسایشگاه بی شک . باید رهاشان میکردیم بروند جاهای خوب

اما دوستی مثل کوه سرجاش هست و مدام توی دیگش چیزهای تازه می جوشد

جنون هست

البته دلتنگی هم هست

اصلن انگار ما با دلِ تنگ زاده ایم،دلمان برای خر چیز کوچک چقدر تنگ است


باید برای تو مینوشتم قدر دانِ همه ی دوستی و جنون و دلتنگی هستم

آدمی به فرد میمیرد

تنها به جمع است که معنا دارد

و من جمع را یادم هست

قدرش را میدانم

گیرم سال تا سال دهانم به گفتنش باز نشود

اینطور انگار آدم راز هستیرا میداند

خیالش تخت است

تازه این ها به کنار

کسی چه میداند

دوستی هرروز چیزهای تازه میزاید...


رادیو چهرازی-قسمت20

Its a Wonderfull life


each mans life touches so many other lives (زندگی هرکس رو زندگی چندین نفر تاثیر میذاره)

همش دارم فک میکنم :

?!what the world be like without me


چه زندگی شگفت انگیزی

کارگردان        فرانک کاپرا

تهیه کننده      فرانک کاپرا

نویسنده         فیلیپ ورن دورن استرن

تاریخ انتشار     1946


در باب تنبلی

تنبلی عمیق،بیشتر از آنکه درباره هیچ کاری نکردن باشد درباره تقلا و رنجی است که برای انجام هرکاری تجربه میشود.


داستان.بهمن 92. آرتور کریستال

من مانده ام مهجور از او

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد  روز وداع یاران

(سعدی)

غزل غزل ترانه تو


من با غزلی قانعم و با غزلی شاد

تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد


محمد علی بهمنی



+عنوان از حسین منزوی



++.  کوکب بخت شبالوده من

        غزل طبع تبالوده من

        غزلم!آینه ی اندوهم

شعر کامل در اینجا

من از کدام جهت رو به نیستی رفتم؟!


چقدر آینه تاریک است

چقدر گم شده بودم

چقدر بی حاصل

چقدر باور باران مرا نباریدست

چقدر دور شده ام از اشاره ی خورشید

چقدر وسعت یک خانه کوچکم کردست

من از کدام جهت رو به نیستی رفتم؟!

...

چگونه روشنی راه را نفهمیدم؟!

چفدر گم شده بودم

چقدر دور شده ام از غرابت دریا

...

چقدر فاصله سنگین است

چقدر اهل طراوت مرا نمیخواهند

چراغ در کف من بود

چگونه باخته ام ارغوان و آینه را؟!

چقدر پشت دلم خالیست

چقدر فاصله دارم

چقدر تاریکم...


(محمدرضا عبدالمالکیان)




درگذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد

عشق ها میمیرند

رنگ ها رنگ دگر میگیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا میماند


"مهدی اخوان ثالث"



لیلی مپسند اینهمه نابود شوم

دلم فرکانس دلت را گم کرده

هی"search again" میکنم

هی "restart" میکنم

بلکه پیدا شدی


گمت کرده ام

خسته ام از این "sorry! not found" ها

تو مرا پیدا کن

خسته ام


عنوان: علیرضا آذر

غم زمانه خورم یا فراقِ یار کشم؟

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم آخه؟!!  :((


شعرش برا سعدیه.

جای مهتاب به تاریکی گل ها ، تو بتاب

من فدای تو

به جای همه گل ها

تو

بخند



 فریدون مشیری

فالِ داستان


چرا نه در پیِ عزم دیارِ خود باشم

چرا نه خاک سرِ کویِ یارِ خود باشم

-حافظ-

-به انتخابِ محمدعلی بهمنی-

دوچرخه هایی که استارت میزنند!

مریم عاشق گوشواره میخیه،رفته بودیم برا تولدش گوشواره بخریم من این دوچرخه هارو دیدم پا کردم تو یه کفش که همینارو بخریم،زرافه چیه!حسابی ازش خوشم اومد.تولد من یه روز بعد از تولد مریمه ازونجایی که قرار بود منو سورپریز کنن و همه میدونستن جز خودم و منم در کمال ناباوری حتی حدسم نزدم تولدمون یه هفته با تاخیر اجرا شد!بد این رفیق شفیق ما (که از شدت عشق من به گوشواره با خبر نبود) روز تولدم اومد خونمون کادوش از همون گوشواره هه بود!نعره ها زدیم و جامه ها دریدیم!با نهایت تاثر و تاسف گوشواره هه در کمتر از یک ماه به علت علاقه ی شدید به دست بنده شکسته شد. :) امید است روزی ببریم بدیم درستش کنن!

دوست میدارم گوشواره ی دوچرخه ایِ زردی رو که شبیه دوچرخه ی کودکیمه.

دوست میدارم دوستی رو که گوشواره ی دوچرخه ای هدیه داد!



دوست مارا و همه نعمت فردوس شما را!

سعدی

چندت کنم حکایت؟ شرح اینقدر کفایت!





دلتنگ که شدی
برای دو نفر چای بریز
سهم خودت را بنوش
و بگذار سهم من
به عادت همیشگی اش
از دهن بیفتد!

از: محمدمسعود کرمی


+عنوان و شعرِعکس از : سعدیِ جان!

خیر امور اوسطها!


دورِ دور مرو که مهجور گردی و نزدیکِ نزدیک نیا که رنجور گردی!


تذکره الاولیا / ابراهیم ادهم



هم مرگ



من را به گناه ِ بی گناهی کشتی

بانوی شکار!اشتباهی کشتی


بانوی شکار!دستِ کم میگیری

من جان دهم آهسته تو هم میمیری


از مرگِ تو جز درد مگر میماند

جز واژه ی برگرد مگر میماند؟


این ها همه کم لطفی دنیاست عزیز

این شهر مرا با تو نم خواست عزیز


دیوانه ام از دست خودم سیر شدم

با هرکسِ هم نامِ تو درگیر شدم


ای تف به جهانِ تا ابد غم بودن

ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن


اصلاح شد!

با رویِ تو ماهِ آسمان را    امکانِ برابری ندیدم

من

     بنده ی تو

               بنده ی تو

                          بنده ی تو


                 من بنده ی لبان پر خنده ی تو!



(مولوی)


پست از سعدی