بیا برات بشمرم

که چند بار به مو رسید و پاره هم شد

ولی من چون تنها بودم مجبور بودم بلند شم و گره بزنم:)

عـــادت

یادمه یه روز ناراحت بودم

واسه اینکه بقیه ناراحت نشن

تظاهر کردم خوشحالم

اون روز شد دو روز

شد یه هفته

یه ماه

یه سال

و عادت کردم

آدمـــا همینــن دیــــگه..

آدم ها در پیش بینی نشده ترین حالتِ ممکن می روند،

وقتی که فکرش را هم نمی کنی!

وقتی همه چیز ، خوب است و

نه حرفی از رفتن و نه دلیلی برایِ نبودن هست ؛

بارشان را در سکوت ، می بندند و

در حاشیه ی خیالی تخت، گم می شوند …

آدم ها رفتنشان را جار نمی زنند ،

وقتی می فهمی که دیگر رفته اند !

نســـل مــا..و

اصلا حواسم به حرف هایش نبود


نه اینکه دوستش نداشته باشم !


فقط حوصله ی حرف زدن نداشتم ...


یادمان باشد همه ی آدم ها حق دارند یک وقت هایی خسته باشند ،


حق دارند گاهی حوصله نداشته باشند ،


و حق دارند بخواهند یک زمان هایی سکوت کنند و تویِ لاکِ خودشان باشند ...


آدم هایِ بی حوصله ، همان آدم هایِ سابق اند ،


فقط کمی خسته اند ،


قدری به حالِ خودشان که باشند ؛


خوب می شوند ...

بـــازی

ما بازی بلد نبودیم، مارو آوردنمون توی بازی...


گفتن: نزنی‌، میخوری...!


اومدیم بزنیم، دیدیم تابِ خوردن‌ داریم،اما دلِ زدن نداریم!!


دست آخرم هر چی خورده بودیمُ رو خودمون بالا آوردیم...!


مارو اینجوری نگاه نکن...


ما که این شکلی نبودیم...


شبیه این‌آسمون‌بودیم، صاف، یه دست...


اما از هر کس از راه رسید یه چیزی شنیدیم که دوروز دیگه برعکسشُ دیدیم...!!


تازه فهمیدیم چقدر اشتباه کردیم...


خواستیم دیگه رحم نکنیم، شدیم مار گزیده!


تا حالا از چشمِ یه مار گزیده دنیارو دیدی؟؟؟


انگار تو چشمت خاک رفته باشه...


ما دلمون برای خودمون تنگه...

آپلود عکس

 

 

عاشقی :(

آدم ها يكبار توو زندگيشون، زود عاشق ميشن!!

شكست كه ميخورن

شروع ميكنن با خودشون بد شدن

شروع ميكنن به قدم زدن با خودشون

شروع ميكنن به خودخورى...

سعى ميكنن كمتر مهربونى كنن...

قهر ميكنن با خودشون و منتظر ميشين!

نه منتظر كسى...

منتظر ميشين كه بغض راهشو پيدا كنه و بشكونه اين دلتنگيو

اونوقت كه گريه، خودش رو نشون داد،

با خودشون عهد ميبندن كه ديگه عاشق نشن.

ولى دوست داشتن رو فراموش نميكنن.

پس يادت باشه... دوست داشتن يه چيزِ

عاشقى يه چيز ديگه.

اگه همش گفت دوست دارم واسه اينكه

يه روز يكى قلبشو شكسته...

طول ميكشه تا عاشقت بشه... شايد بشه... شايد نشه.

يكارى نكن اينم فراموش كنه.

#حسين_سليمانى

خـستــه ام...

من خسته م از بلد بودن همه جور لالایی و

نخوابیدن با هیچ جورش.

من خسته م از واقف بودن به نصف بیشتر مسائل و

بحران های حیاتی و بغرنج این دنیای بغرنج تر و

فکر کردن به کم اهمیت تریناش.

من خسته م از مطلع بودن از حماقتم و

آگاهانه ادامه دادن بهش.

من خسته م از شمردن مژه های "تو" وقتی که دارم توی

اعماق اشک های نیچه برای جلوگیری از غرق شدن,دست و پا میزنم.

من خسته م از بوییدن موهای "تو" وقتی که دارم

در برابر ده ها جفت چشمِ متفاوت از چشم های تو کنفرانس میدم.

من خسته م از لبخند زدن در حال تماشای خواب بودن "تو"

وقتی که توی دمای پنجاه درجه سر ایستگاه ایستادم و

از همه جای تنم عرق فواره زده و به عنوان دفاع از خود

در برابر حمله ی باد داغِ حامل ریزگرد صورتمو مچاله و چروک کردم.

من خسته م از تکرار شدن اسم "تو"

توی ذهن و تمامی جوارح ام وقتی که نامجو میگه:

"اصلا "تو" خورشيدی!

از اين شعر تکراری تر ممکن است؟

اصلا "تو" شراره ای

نه!

همان خورشیدی، که پشت ابر نمانده ای

و نمیمانی

و نخواهی ماند و

نمانی خواه..."

آدمِ اشتبـاه

سالها گذشت تا جنس رابطه هارا بشناسم.

آنقدر دقيق كه ديگر از دو قدمى آدمها كه رد ميشوم

نوع نگاهشان هم داد ميزند كه كجاى كارند.

ديگر ميدانستم فلانى وقتى بعد از پنج ساعت مى آيد و

ميگويد ببخشيد خواب بودم، يعنى

به عمق رابطه دو هفته مانده است.

يا مثلا اگر مردى به زنى بگويد:

موهايت اگر يكم روشن تر...صاف تر،...

ميفهمم كه بايد فاتحه رابطه را خواند.

اينكه كسى بگويد ٧ مى آيد و ٨ با بهانه ترافيك و

سردرد و كار هاى شركت برسد، يعنى در واقع آن رابطه تمام است

و چيزى كه ميبينيم فقط خط ترمز است.

حالا ميدانم؛ هنوز هم هست كسى كه ثانيه اول به

دوم نرسيده تلفنش را جواب بدهد، يا براى باز كردن

يك اخم كوچك حاضر است هر كارى بكند.

هميشه در مقابل كسى كه بى تفاوت است،

يك نفر هم وجود دارد كه اهميت بدهد.

اينكه ما توى رابطه مان حالمان بد است

يعنى آدممان اشتباه است و

در واقع الان بايد جاى ديگرى باشد ولى ما

محصورش كرده ايم .

#دلارام_انگورانى

 

فرامـوش نمیشـه...

میخواهی فراموش کنی؟

تند میروی؟

باز سر پیچ بعدی و پیچ های بعدی جلویت ایستاده و

بی تفاوت نگاهت میکند،

جوری که نه میتوانی از کنارش بگذری و نه میتوانی بایستی،

خاطرات را میگویم،

خاطراتش!

با سرعت، مثلا در خودرو که از مناظر عکس بگیری

تصویری کدر ثبت میکنی که خطوط و مناظر

در آن کشیده شده اند و چیزی مشخص نیست.

خاطرات هم، همین شده برای ما،

با سرعت میخواهیم عبور کنیم از جاده های زندگی و

چیزی یادمان نیاید از گذشته اما

همان خاطرات تلخ که حالا بصورت کدر هم

ثبت شده اند باز میایند و مینشینند روی پرده چشم.

شاید کسی نفهمد اما چون برای خودت بوده اند

حتی اگر کدر و کش آمده و ناکام هم باشند باز

خودت خوب میدانی که کجا و چطور ثبت شده اند.

خاطرات شیشه های کدری هستند که تا میخواهی

آنسویش را فراموشش کنی دستی شیشه را تمیز میکند!


#جواد_داوری

 

علاقه جانَم

سلام....

علاقه‌یِ خوبم

علاقه جانِ من

خوبی؟

می‌دانم تو خسته‌ای و من حالَــم خوب نیست

تو دوری وُ

من دل‌تنگ

تو حالِ آمدن داری وُ

وقتش را نه!

می‌دانم علاقه

آخر هرچه باشد از جنسِ همیم

جنسی جوری به شدت ناجور!

ما عین همیم علاقه

وَ بی‌خود نیست این‌همه دوست‌دار داری

این‌همه دوستت دارند وُ

تو این همه خوبی

خسته‌ایم!

بیا دوباره عاشق شویم

دوباره من دوستت داشته باشم

تو ناز کنی

من عصبی شَم، تو قهر کنی

من نازت را بکشم وُ تو

نازنینِ من باشی

بیا دوباره عاشق شویم!

دوباره من دنبالَ‌ت بگردم و ُ

هرجا کنارت سبز شوم وُ

بگویم:

-هووی سلام

چه اتفاقِ خوبی

باز هم تورو دیدم

بستنی دوست داری بخوریم؟

بعد تو بگویی خودتی! هوا زمستان است وُ جز تو

باقی سردشان شده است و بعد ته دلَ‌ت شاد باشی

بخندی

قشنگِ خوبم

خسته‌ایم!

کم می‌خندیم

حالِ‌مان خوب نیست

 باید دوباره عاشق شویم

#افشین_صالحی