هنوز تو قلبم یه شمع روشنه ...


مدتیه متوجه شدم که همبازی کودکی من ، #تراجنسی یا همون #ترنس هست .
چرا کتاب دست ما نیست ؟

و خب مسئله به همینجا ختم نمیشه ، خانم الف (با جسم مردانه) ؛ صاحب خانواده ای هست که از مذهب بگذریم احتمالا حتی نمیدونن "ترنس" چی هست .
چرا کتاب دست ما نیست ؟

ایشون همون روزی که مجاز به آزمون رانندگی شد ، تشکیل خانواده داد .
چرا کتاب دست ما نیست ؟

عروس خانواده یا همون همسر خانم الف (با جسم مردانه) ، تحت درمانهای شدید پزشکی جهت فرزندآوری هست ...
چرا کتاب دست ما نیست ؟

حتی یکبار هم کسی از خودش نپرسید که شاید خانم الف (با جسم مردانه) مشکل فرزندآوری داره ؟
چرا کتاب دست ما نیست ؟

خانم الف (با جسم مردانه) تصمیم گرفته قاچاقی خودشُ به آذربایجان برسونه و عمل تطبیق جنسیت انجام بده ...

میدونید ، خیلی وقته دیگه موشکی فرود نیومده تو سر ما تا سالها بعد فیلمهای مستند یا داستانیش ، روحیه کسیُ جریحه دار کنه ... اما هر روز هر ثانیه برای هر یک جمله ای که میتونستیم بخونیم و نخوندیم ، انسان یا جانداری دست از نفس کشیدن برمیداره ، بعضیاش تو اکسپلور شما میاد و بعضیاش در سکوت مطلق حذف میشه .

ما ماهی قرمزیم ، دنیا رو میبینیم اما بهش نمیرسیم ...

 

یک دانه ی اشک است روان بر رخ زرین

_این پفیوزِ بچه بازُ دیدی؟ پدوفیلیِ الدنگ!
.
+هیم...
.
_بووووق #بچه_باز بووووق مادر بووووق
.
+هیم...
.
_ برو بابا ! تو هم که بدجور بی غمی ! راستی! اون دختر بلوند که ترم دو باهامون بود چی شد ؟ شووَر مووَر کرد؟
.
+نه شوهر نه ولی...
.
_آره بابا کی میومد اونو بگیره ! همون بهتر که بمونه بترشه ایکبیری
.
+ ولی بیزینس خودشو داره و اتفاقا خیلی هم موفقه !
.
_ همون ! خودشو اویزون یکی کرده پس !
حالا دو دیقه حرف نزن کپشن این #پدوفیلی رو بنویسم !
.
+(آهِ بلند)

از نو گل کن !

شما رو نمیدونم اما مطالعه ی اخبار علمی ، برای من به اندازه ی خوندن صفحه ی حوادث ، میتونه سخت و عذاب آور باشه ، در نتیجه با آمادگی خاص و دیر به دیر سراغشون میرم .
.
مثلا شما تصور کن خوندی :
محققان دانشگاه #نورث_وسترن و #کارنگی_ملون ؛ لبه ی موفقیتِ دست یافتن به فناوری ای تحت عنوان "توهم برجستگی مجازی" هستن.
یه جور دیگه بگم ، چند سال دیگه ما میتونیم از همین فاصله همُ بغل کنیم یا کتک بزنیم ... فحاشهای مجازی جای دو تا کلمه ی مسطح (با ترکش های روحی) میتونن از صفحه گوشیت بیان بیرون و تف کنن تو صورتت ! یا ...
اصلا میدونی چیه خوب خوبشم بده...
فکر کن تو جای اینکه بیای و بگی درُ بزن میخوام بیام ببینمت ، بگی بیا پای گوشی میخوام ببوسمت ...تو بگو چی میمونه از "ما" ؟
جز #دلتنگی ِ به توان رسیده ...
 

به خدا دروغه این افسانه ی مهر و وفا!

حداقل ۲۱ کیلو کتابِ تست همراهِ خودش اورده بود کتابخونه...
میخواست #دکتر بشه
یه دکتر بزرگ
که
بخیه میزنه
یا حتی
بزرگتر
بخیه رو میشکافه !

تهران شب از تو دور است ؟؟!!

 تهران یه شهر مُرده س اینو وقتی کوله رو میندازی دوشت و میزنی به کوه و جنگل میفهمی ...

حتی نایت لایف #اندرزگو ش هم مرده س ، جوونه ها ولی پیره...یه سری آدمِ خسته که هی دور میزنن هی دور میزنن تا یه چیز جدید ببینن مثلا یه آدم جدید میبرن خونه ، ولی فردا صبح میفهمن نه لعنتی ! اینم تکراری بود ... ولی باز فردا شب ، دور هی دور هی دور ...
یکیم نی بهشون بگه چرا یه چیز جدید به #زندگی خودت وصل نمیکنی ، بردار یه گلسر بزن بهش ، یه گلدون بذا سرش ، یه کلوچه تازه ی ماسوله بو کن ! شاید فرجی شد هان ؟
اصن بیا یه آدم قدیمی کهنه که یه زمان خیلی دوسش داشتیُ بیار ، براش بخون : بیا به افسانه ی من / به خلوت خانه ی من / بیا ببین چه کرده ای / با دل دیوانه ی من
ببین همون آدم کهنه ی قدیمی یهو چجور دل به دلت میده و رابطه تازه میشه...
جون من امتحان کن!
.
مثلا من همین الان یه شمعدونیِ قرمز ، وصلِ کثیفیِ شهرِ تهرانِ پیر از پنجره اتاقم کردم...
یهو تهران
حداقل از این قاب
حداقل برای من ، خندید .
با همون دندونای سیاهش.‌‌‌..

احساسی که به تو دارم !؟

من میگم ما آدما چیزی بیشتر از نود درصد شبیه همیم...بالاخره هممون یه جونوریم ! با غرایز مشابه .
حالا اون چند درصد تفاوته تو برخورد ما با مشکلات خودشو نشون میده ...
بچه ای که میخوره زمین و ونگ ونگ گریه میکنه ، بچه ای که میخوره زمین و باز پامیشه میدوئه!
.
مثلا #نادر_ابراهمی و #یک_عاشقانه_آرام یا زنی که مردش را گم کردِ #صادق_هدایت ...
شروع یک عاشقانه ای که نویسنده تو یکیش سعی میکنه عشقُ از دل روزمرگی بکشه بیرون و تو یکی دیگه میره میره میره تا گم میشه تو لجن و کثافت ... .
.
ما آدمای #معاصر حتی دغدغه های مشابه هم داریم...که یکی مثِ هدایت "دلمونُ میشکنه و میره" یکی هم مثه #شاملو با عنوانِ " گرچه از دیگرون فاصله ندارم ، کاری با کار این قافله ندارم" پاشو از ماجرا میکشه کنار ...
.
ای بابا ، مهندس ... ما کجای کاریم ؟

پرم شکست تو این قفس ...

یه سکانس از فیلم
life is beautiful
وقتی فروچیو وسط شهر از خوشحالی داد میزنه ، دوستش میگه :
ما وسط شهریم ! نمیتونی مثِ زمانی که تو روستا بودیم رفتار کنی!
.
.
این یعنی ما #شهرنشین ها
غمگین
خرفت
و
بی حوصله ایم!
و معمولا برای اثبات شهرنشین بودنمون نیازمند کلمات و اصطلاحات ثقیل برای رسوندن منظورمون به خرفتهای دیگه هستیم !
مثلا نمیتونی فقط بگی "دلت گرفته" چون جواب میشنوی چرا ؟
باید بگی :
ابرهای #باران زا چهره ی سرخ اتشین آفِتاب مِهربان را پوشانده اند و این روزگار بس تلخ و غم انگیز است !
اونجاست که خرفتها میفهمن دلت گرفته و انگشت بی... ببخشید انگشت لایکشونو برات بالا میارن !

عاشقِ دیوانه ات آواره شد

تسبیح دستش ، از دو طرف داره دونه میگیره تا برسه به وسط
قبلا بهم گفته که تک ینی بد و زوج ینی خوب یا برعکسش ، نمیدونم !
یا تلفن دستش دفتر آیت الله فلانی و استخاره های پشت به پشت و بی قاعده.
یا فال روزانه ایرانسل ، یا نذر امامزاده ای که حتی نمی‌دونه نسبش کیه... فُلانی میگفت علم از دری خارج میشه و خرافات از همون در وارد.
ولی من میگم ؛ فُلانی ، یه آدم اینجوری فریاد میزنه من درد دارم و منتظر معجزه م.
.
 

فواره ی هوشِ بشری!

دلیلِ مقاومتم در برابرِ #مهاجرت اینه که به طرز افتضاحی در برابر خرید نرم افزار و آپدیت کردنِ با هزینه ش مقاومت میورزم 😐
به قولِ #استاد : دزدم دزدی دزده دزدیم دزدید دزدند 😐
و ترک عادت موجبِ مرض است 😊
.
که در همین راستا ، استاد با یه صدای سیگاریِ عمیق که انگار صوتش سه دور تو طهال و #برهوت معده میچرخه و صفرا رو با یه جاخالی رد میکنه ، میگه : خنگ! همین سیستم دزدیِ داخلی رو جم کن ببر اونور آبهای ارام !
دِ راس میگه لعنتی ! "بیاتودانلود دات آی ار" رو که ازمون‌ نگرفتن!
از امروز در موردِ "وطنم ای شکوهِ پا برجا" یه تصمیم جدی میگیرم ! بذا با وام اختلاسم موافقت کنن!
.
از اونجا هم به عنوانِ یه هموطنِ "هومسیک" که از این همه فجایع در وطنش "شاک" شده ، مطالبِ جذاب و سیاسی مینویسم و همه ی فجایع پلاسکو و معدن های آینده رو به همه ی هموطنام تسلیت میگم.😞
.
وقتی دارم آفتاب میگیرم و به فواره ی اصلاحِ نژادِ بشری در لبِ دریا مینگرم (به به) ، در همون حین یاد آور میشم که نسل من از نسلی نیست که به "دریا پریانی که سر از خاک به در میارند دل بدهد" و داستان بشود...پری یا حتی غلمان فقط چشم ابرو مشکی 😬
.
بین نامجو و شجریان مرددم ولی احتمالا نامجو گوش کنم واضحه دیگه نامجو از اول میره سراغِ رندان و مستان و رفقا و شرکا ولی مثلا شجریان یازده دقیقه و سی ثانیه با دستگاه های ایرانی اشنات میکنه .
.
نهایتا هم که ... حالا بذا با وام اختلاسم موافقت کنن !

نمیدونه که این تعبیرِ عشقه !


اگه پاریس رو به عاشقانه ها
شفشاون رو به رنگ #لاجوردی
آمستردام رو به اسیاب بادی و پنیر و دوچرخه
نیویورک رو به شبهای روشن
نسبت میدید ،
.
فقط برای اینه که ما دنیا رو از دریچه ی نگاه هنرمندها _نویسنده ها ، فیلمبردارها ، عکاسها ، موزیسین ها و..._ تجربه کرده ایم .
.
خالی از بوی تعفن پاریس ، پیچ و خمهای ناشِنای شفشاون ، هزینه ۱۵ یورویی دوچرخه های امستردام ، کارتن خوابهای نیویورک و...
.
که دنیا به هنرمند ها بدهکار است .
که "اگر هنر نبود ، حقیقت ما را میکشت."