درد دارد سرت به سنگی بخورد

که روزی به سینه میزدی...؟؟؟

اگـه گفتـم خداحافـظ نه اينـكه رفتنـت ساده‌ست

نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده‌ست


خداحـافظ واسـه اينـكه نبنـدي دل بـه رويـاها

بدونـي بي تـو و با تـو همينه رسـم ايـن دنيـا

 
 
 
 
 
هنوز تموم نشده ...

هنوز اولشه ...

من هنوز سر حرفی که زدم هستم ...

مطمئن باش هنوز اولشه ...

من بهت قول دادم تاآخرش کنارت باشم...

پاش وایستادم...

چی رو میخوای امتحان کنی؟؟عشقمو؟!!!

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/Namayeshe%20Ehsas%2011/16.jpg
قد یک ذره

تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند

که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت .

اندازه می گیری !

حساب و کتاب می کنی !

مقایسه می کنی !

و خدا نکند حساب و کتابت برسد

به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ،

که زیادتر دل داده ای ،

که زیادتر گذشته ای ،

که زیادتر بخشیده ای ،

به قدر یک ذره ،

یک نقطه ،

یک ثانیه حتی !


درست از همانجاست که توقع آغاز می شود

و توقع آغاز همه ی رنج هایی است

که به نام عشق می بریم

تمام شهر خوابیدن...

من اما...

 از فکر تو بیدارم!!!

 

 

دلگیرم از دست خودم

 

رو به رویم نشسته ای و به من نگاه می کنی     

از همان نگاه های قشنگی که دلم برایشان غش می رود 

 و من به اندازه ی یک پلک بر هم زدنی          

از چشمانت٬ چشم بر نمی دارم

 چه حکایتی دارد چشمانمان                          

من که دنیای دیگری را در چشمانت می بینم

 تو را نمی دانم..................                        

دستم را دراز می کنم تا لمس کنم چهر ه ات را

تا جزئی از دنیای تو شوم           

که به ناگاه همه چیز در هم می ریزد  

نگاه قشنگت                چشمان مهربانت              دنیای من... 

با حسرت آه می کشم و می گویم                                

همه اش یک خیال بود...

به دستم نگاه می کنم که هنوز در مسیر نگاهت مانده...


نمی خواهم باور کنم به هم ریختگی دنیایم را... 

با دلخوری با خود می گویم:    

ای کاش از تو سهمی بیشتر از نگاهت نمی خواستم...

با سلام به دوستای عزیزم که میان لطف میکنن نظر میدن

شاید بعضییاتون بگین اسم وبلاگش ربطی به حرفاش نداره یه جورایی اره

چون این اسم به گفته دوستم گذاشتم اما دوس داشتم در مورد خدا باشه

چون بیشتر حرفامو از اون نوشتم...ببخشین اگه خوب نبود

 

پروردگارم تو را میخوانم.ان زمان که دیگر پاسخی نمیشنوم

و با تو میمانم.ان زمان که دیگری نمانده است پروردگارا...

یاریم کن تا ان زمان که پاسخ هم میشنوم .باز تنها تو را بخوانم

. و ان هنگام که دیگران با من بمانند.من با تو بمانم زیرا تو مرا کفایت میکنی

به امید رحمتت ای مهربانترین مهربانان...

 هوای دلم ابریست

آسمان دلم آنچنان ابری و غم زده است که می خواهم طوفان شود تا شاید خانه دلم ویران شود ...
می دانم ..
خوب می دانم ..
تا که من هستم و تو , تا که دنیا دنیاست باید پی ذره ای هم دلی دوید ......
خانه ام بی تو سرد و تاریک است ..
شاید قرار است طوفان شود ..

گریه کن برای دردهام      گریه کن برای خونه
گریه کن برای این دل             که نمی تونه بمونه
گریه کن برای دردهام                      گریه آغاز جنونه
گریه کن اگه می تونی                          که تو دل غمی نمونه
اگه میشنوی صدامو                                             یا که میبینی نگامو
دل من تنهای تنهاست                                                     تو ندیدی گریه هامو
گریه کن برای رفتن                                                                  گریه کن برای مردن
گریه کن برای قلبی                                                       که با چشمهای تو سوختن
اگه می شنوی صدامو                                     یا که میبینی نگامو
دل من تنهای تنهاست                          تو ندیدی گریه هامو..

 

غصه نخور دل بی کسم


 

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری،

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت.


سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....


دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است. و دستهایم بیش از

هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند . و در این سایه سار خیال

با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم.

نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی .


تا به حال نوشته بودم ؟

پس اینبار برایت می نویسم که :


دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند.


می‌خواهمت هنوز ؟؟؟


گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند


اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند.


می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند.


هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید.


و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.


به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :

دلتنگت شده ام به همین سادگی.

 اگر می دانستی

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم؟؟

سکوت را فراموش می کردی...

تمامی ذرات وجودت.. عشق را فریاد می کرد!!!

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم؟؟

چشم هایم را می شستی...

و اشک هایم را با دستان عاشقت به باد می دادی!!!!

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم؟؟؟

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی....

تا من بر سکوت نگاهت و...

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم!!!

ای کاش می دانستی؟؟؟؟...!!!!

 

 

مدتی است که از تنهاییم می گریزم

چشمانم را به دور دستها دوخته ام

بی توجه به اطراف قدم در راه گذاشتم

بار غمم رنج خستگی از یادم برده است

شبا هنگام با یاد صبح بیدار می مانم

سحرگاهان یاد  صبح در سر دارم

قدم بر میدارم با فریادی بی صدا

خسته دل هست در یاد شما . . .      دلخسته

اندکی سکوت..........

مرا همیشه عاشقت بدان...



 


در آغوش می کشمت...


تو را می بویم


لمست می کنم


به سر انگشتِ احترام


و باز دیوانه می شوم...


پاک می خواستمت


و می خواهمت...


همان گونه که بودی


نه این سان که دیگر حتی نه تمثیلی


نه تشبیهی می توانی باشی برای پاک بودن..


آنقدر عمیق نفس می کشم


که سیاه بختی ِ جوانانت به گودی ِ چشمانم می دود


سرم همانِ سرگشتگیِ مادرانِ گریانت است...


دست بر دیواری می گیرم


به خوش باوری


کدام دیوارِ پا برجا...


دیگر دیواری برایِ تکیه نمانده...


دیوارها امروز دیگر عزّتِ پیشین را ندارند


دیوارها دیگر برایِ تهدیدِ حدود بنا می شوند


نگاهم می کنی...


با چشمانی کبود


با عرقی سرد بر پیشانی...


با چشمانی گود رفته


و بیمناک از آینده


آینده ای پر از علامتِ سوال


که چرا...؟


...؟


...؟


...؟


چرا کودکانت به جای کتابِ درسشان


 فالهای کج اقبالی بر دستُ...


به جای میزِ مدرسه


پشتِ ترازو می نشینند


تا وزن کنند عابرانی را که اندکند


امّا هستند...


تورا پاک می خواستمُ


می خواهم...


صورتم را خیس کردم


به پاکی ِ یک قطره اشک...


می دانم کم است


نه یک قطره اشک


که خودِ اشک...


مرا همیشه عاشقت بدان...


چه آن روز که به نیکی می ستایمت


چه آن دم که به احوال پریشانت مویه می کنم...


((عشق به وطن ضرورت است نه حادثه*))


افسوس تکراری

پیری برای جمعی سخن میراند،

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند....

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

 
 
 
خیلی تنهام..
 
وقتی پا تو جاده ای می زاری که کسی نیست بهت بگه منتظرت می مونم...

وقتی دل به رویایی می بازی که هیچ قهرمانی نداره واسه پایان خوش...

همون لحظه ای که هیچ دستی تکون نمی خوره و اشکی نمی ریزه از دوری تو...

با خودت میگی چه فرقی می کنه پشت سرم آب بریزن یا نه...

وقتی دلی نمی تپه برای تو...

دلت بیشتر از همیشه می تپه برای یه دوستت دارم بی پرده...

یه نگاه دلتنگ... یه صدای مهربون...آغوشی گرم ...

وقتی بهونشو داری و نداریش... اون وقت دلت لک می زنه واسه یه قطره اشک...

داری خفه میشیا! اما دم نمی زنی...

ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من

می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است

پراز عشق و غرور است .مبادا بازیچه شود .

می شکند.

 

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

 

 

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من….من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید….

 

 

قفس از رنج غم من بیشتر است
تنفر من از این زندگی روز به روز بیشتر است
گر از این زندان غم آزاد شوم …
خواهد آید قفس دیگر غمم
چه فرق دارد بر این حال بدم ! ؟
که در این باشم یا در آن دیگر قفس …!!!

 

 

خدایا ؛ کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده ، تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری …

 

 

دلم گرفته اسمون

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من


 

منتظر زمان

همه ما آدما از زمانای خیلی دور منتظر یک بنده خدایی هستم که با اومدنش جهانو تغییر می ده ، با اومدنش دنیای همه ما عوض می شه ، و ....

هیچ می دونی اون بنده ی خدا کیه ؟

کسی که گره تمام مشکلات ما به فرمان خداوند به دست او باز می شه

باز هم یه سال دیگه اومدو همه ما دست به دعا می شیم که :

ای خدا ! هر چه زودتر امام زمان ظهور کنه

من که خیلی دلم می خواد اونو ببینم

فرد زیبا ، خوش رو ، ‌مهربون ،‌ یاری کننده ،‌ مهدی ما

مهدی اسم قشنگیه

به نظر من هر کسی لیاقت این اسمو نداره

باید کسی که می تونه خوب باشه تا آخر عمرش این اسمو براش بذارن

نه هر کسی

کلاً‌ هر کسی که لیاقت زندگی رو داشته باشه

می تونه اسمای خاصی که برای پیامبرا و امامامون گذاشتن ما هم برای اونا بذاریم

خلاصه زیاد از بحث اصلی خارج نشیم

همه ما می خوایم بدونیم که

اون روز کِیه ؟

کِی میادو همه ما رو از شر بدی ها خلاص کنه

 

 

 

به امید اون روزی که بالاخره جهان ما روشن بشه

 

آمین

 

 

نمیدانم چرا چیزی ارامم نمیکند ارزوهای متعدی تمام وجودم را فرا گرفته و دلم از تصور

نرسیدن به انها گرفته انقدر خسته ام که با تلنگری میشکنم کاش

گوشه چشمی ب

 

 

 دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم گرفتــــــــــــــــــــــــــــــــه ای خــدا

 

 

 

فقــــــــــــــتط خــــــــــــــدا

در میان تاریکی در میان غم و در هجوم ناملایمات فقط میگویم خدا

چون اوست که مرا ارام میکند و در میان غم و تاریکی رها نمینماید

اوست که مرا به زندگی بر میگرداند و حس دوباره ی زندگی کردن را در قلبم روشن میکندخدای عـــــــــــــــــــــــزیـــــــــــــــــــــزم برای تمام

لحظه هایی که تنهام نمیگذاری از تو سپاس گـــــــــــــــــــــــــــــــــزارم

 

 

 

 

 

درد دلي با تو که از عشقت دلگيري و ديگر صداي تيشه ات
به گوش کسي نخواهد رسيد. شبهاي سرد بي عشقت را
به خاطر سپرده اي و افسرده تر از هميشه در پي ردپايي
عاشقانه بر قلب شکسته ات هستي ..
روزهاي دلتنگي تو را مي شناسم و آشنايم با احساسي که داري.
 مي دانم چگونه قلب عاشقت را در زير لگدهاي سهمگين خود له کرده
 است.
"زنده ماندن را بدون وجودش نمي خواهم" هزاران بار جمله را براي خود
تکرار کرده اي و در آينه زنگار گرفته.اي اشک چشمانت را ديدي با خود فکر
کرده اي که چه شد که عشق بازي شد؟ چه شد که آفتاب زمانه صورت
 عشق را سوزاند و آسمان حتي يک قطره هم نگريست تا سوزشش
التيام بگيرد؟ چه شد که فرشته ها با دستان پاکشان جمله ناپاکي را در ترانه هايمان گماشته اند؟ آرزو عيب نيست ولي مي گويند عشق گناه است باورت
نمي شود عشق گناه باشد و تو يک گناهکار به همين راحتي مجازاتت
مي کنند و يک تبعيد سرد برايت در نظر مي گيرند چون عاشق شدي
.ولي هيچ وقت با خودت فکر کرده اي که انتهاي اين عشق ها چيست
خرد شدن معشوقه هاي بي پروا و کم سو شدن اميدهاي پوشالي و
 چيزي که آغاز شد بايد پايانش را هم باور داشت.مي دانم که حقيقت
دل کندن بسيار زجر آور است ولي بايد با تيرگي ها جنگيد و زيبا فکر کرد
که تفکر زيبايي حتما زيبايي مي افريند. بگذار قاصدک خيالت رهايي را
تجربه کند و به دنبال کسي باش که با شب گريه هايت آشنا باشد. دل را
به صاحب دل بسپار تا راه عشق را برايت هموار کند. اين روزها جاده عشق
 خطرناک و بس صعب العبور است ولي اگر سازنده گوشه اي از احساس هاي شکسته ات دستان سردت را بگيرد از اين راه به راحتي خواهي گذشت.
کشتي شکسته روحت را مجالي ده تا معني عشق واقعي را دريابد. فرهاد در بيستون چشم براه آمدنمان است باور کن تو هم ساکن شهرش خواهي شد.
دستانت را پر کن از محبت هاي واقعي انسان هايي که معني عشق را
مي فهمند و از آن کسي که رد پايي از غم و دلتنگي رفتنش را بر دلت
جاي گذاشت دل بکن و مجنون وار عشق را با پاکي وجودت بياميز تا
صاحب قلب انسان فرشته خويي شوي.
مي دانم که چگونه اي و حالت را درک مي کنم. دقيقه هاي زجر آورت
 را مي شناسم و مي دانم که در پس احساس پاکت چقدر با بي محبتي اش
 گريان شدي. همه را مي دانم ولي بايد به اجبار بپذيري که ديگر معشوقه اي واقعي که با نورش فقط فضاي دل تو را روشن کند کمياب شده و آنکس که
 به لبخند تو به راحتي پاسخ دهد و گذشت را پيشه کند و صبورانه کنار
 گريه هاي تو بماند عاشق واقعي است.
اين درد دلي بود با شما براي همه آنهايي که زخمي عشقند و اميدوارم
 مرهمي براي قلب هاي بزرگ و عاشق شما بوده باشم

 

 

یه دروغ ساده......

شب مهتابه و چشام بازم از یاد تو خیسه

دیگه عادت شده با بغض واسه تو مینویسه

کاش می فهمیدی که قلبم خونه آرزوهات بود

یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود...

    آسمون و ماه نقرش با یه عالمه ستاره

شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره

رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود

حال بغضای شبونم به خدا حال خودت بود

سهم چشای تو بودن توی دنیا هرچی داشتم

واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم

یه دروغ ساده اما قصه ما رو بهم زد

سرنشتمونو آخر با جدا کردن رقم زد

تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچه دردم

سخته اما باورش کن من دیگه بر نمیگردم

اما یادت باشه حرفا مث گوله های برفن

خیلیا قربونی های بی گناه چندتا حرفن

تو ترانه های شرجیم میدرخشی تو همیشه

اما من هر کاری کردم که ببخشمت نمیشه

**************

با یاد او که زمانی در زندان بی دیوار اسیر بود......وبالاخره طعم آزادی را چشید!

                    پرنده ای هستم در قفس........  

پرواز را از من گرفته اند......

                                          بالهایم بسته است......

و احساس را از من گرفته اند.....

         من و امید پروازی دوباره......

من و احساس آوازی دوباره.....

                                من و شادابی و عشق دوباره.....

        به من آموختند آزاد باشم

                                            میان گل ها  برقصم شاد باشم.....

بخوانم با نوای باد پاییز...

                                             و پروازی کنم از روی جاریز.......

ولی افسوس آن عشق ها رفتند.....

     

********

این متنو دوست خوبم واسم فرستاده منم واستون میذارم....

اگر كسی مرا خواست ،

                             بگویید رفته باران‌ها را


تماشا كند .


                  و اگر اصرار كرد ،


بگویید برای دیدن توفان‌ها


              رفته است .


و اگر باز هم سماجت كرد ،


                              بگویید رفته است تا دیگر


باز نگردد .........................
 

********

    می روم که جون ببازم حماسه ای بسازم می رم که تا قیامت به عشق تو بنازم کاشکی که عاشقم بشی نور حقایقم بشی تو این همه گل عزیزم گل شقایقم بشی اون روزای قشنگمون نگو که یادت نمی یاد برگای پاییزی عشق یکی یکی رفته به باد شکسته از غم چشات دلی که مث یک کوهه به دور از تو شبای من همش تکرار اندوهه.........


 

 

 

 

 

ادامه نوشته

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

بی وفایی

دلم گرفته از دلم که از تو دوره
خاطره هات همیشه در حال عبوره
چیزی ازم نمونده و هنوز می سوزم
یاد تو مثل آتیشه
مثل تنوره
چشمای تو دلبری کرد و دل من رفت
طفلی هنوز دنبال یک سنگ صبوره
تقصیر اون نیست
نگو تقدیر
نگو قسمت
قصه بی وفایی از خدا بدوره...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خداوندا آمده ام حس ات کنم

      خداوندا می خواهم برای همه ء داده ها و نداده هایت

 بوسه بارانت کنم

خداوندا کمکم کن تا اینگونه بودن را باور کنم

یاریم کن تا حس کنم تو را و همه ء رندگی را

 

 

 

خداوندا گله دارم

 

سکوت را انتخاب میکنم برای فریاد زدنم

و زندگی را به اجبار می گذرانم

خداوندا گله دارم

برای آنچه که می بینم اما نمی توانم کاری بکنم

قفل غمها را با کدامین کلید از روزگار بگشایم

خداوندا گله دارم

ز این روزگار

ز تاریکی

ز غمها

ز شادی ها

ز انسانها

ز خود نیز من گله دارم

 

 

 

 

  

 

خدایا.... خداوندا... ای خدایی که یکی از صفات کبریایی ات «هو الرفیق» است. ای دوست و رفیق ما....

 سعادت مصاحبت خود را به ما عطا کن و ما را عاقبت به خیر فرما. غم ها را از تمامی دل ها بزدای و تمام بیماری ها را شفا بده که تو شافی هستی و تو رحیمی.

 خداوندا به ما بفهمان که عدالت به معنی مساوات نیست تا تو را به اشتباه بی عدالت نخوانیم که تو عادلی .

خدایا فاصله ی دست و زبانمان را کم نما و به ما یاد بده هرچه را می گوییم به کار بندیم که تو رب (مربی) هستی.

خدایا در زندگی همه ی ما سختی هست، آن را به لطف خودت سهل گردان که تو رحمانی.

 خدایا عیب های ما را بر همگان برملا مساز که تو ستار العیوب هستی

خداوندا... همه ی ما از دامن مادری به وجود آمده ایم و همه مان در حضور پدر و مادری پرورش یافته ایم... خدایا اگر هنوز در این دنیا هستند سایه شان را بر سرمان مستحکم بگردان و اگر رخت بر بسته اند قرین رحمت قرارشان بده و خودت ما را از شر بدی ها محفوظ بدار که تویی پناه بی پناهان

خداوندا... بسیارند دل شکستگان در میان ما. مرهمی بر دلهایشان باش که تو بر همه ی دردهایمان بصیری.

خدایا... به ما بیاموز که در هنگام شادمانی هم تو را یاد کنیم و به ما سعادت عبادت را عنایت فرما که اگر تو نخواهی همه مان گمراه می شویم که تو جباری.

خدایا... به ما بیاموز که خدمت به خلق کمتر از عبادت حق نیست

خداوندا... توبه ی ما بپذیر و بر عیب های ما مگیر

خدایا... امشب، شب ولادت حضرت علی (ع) است. آن شیر مرد تو، آن فرزند کعبه. آن مهربان مرد. همان کسی که با دوستان و بی پناهان محبتی وصف ناشدنی داشت و در برابر دشمنان با صلابت می ایستاد... خداوندا... آرزو می کنیم واقعا پیرو او باشیم و سعی کنیم در رفتار نیز همانند او باشیم.

خدایا... ولادت این شیر مردت را روز پدر نام نهاده اند... به بهانه ی این روز از تو خواستاریم پدرانمان را قرین رحمت و محبت خودت قرار دهی، چه در این دنیا و چه در آخرت

{خدایا به من توانایی بده تا آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم و  آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم}