.....

 


سلام بچه ها



امروز ی پشتیبانی انلاین گذاشتم



وبم هر وقت انلاین بودم شما میتونید




وارد بشین و بحرفیم اگه انلاین




بود یعنی من پشت سیستمم شما



با کلیک روی اون

 



و وارد کردن اسمتون میتونید




با من چت کنید.



ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون

کننده حالی به حالی دیگر حال مارا به بهترین حال دگرگون کن سال نو مبارک

 

 


 

 

####################

                                             ##############################    

 ادامه مطلب شعر قشنگ جالبی گذاشتم ...


با عنوان ( دختر ترشیده با مادر) .... هر کس خواست بگه رمز را بدم

 

ادامه نوشته

 اطـــلـــاعیـــــــــــــــــــــه 

 
وبــــــــ امیر علی ب ناشناسی واگذار میگردد تا چند روز دیگر..


به ســلامتــی اون پسری

که


به دختره دست نــزد گفت:


شــاید مــاله هم نبــاشیم...


نمــیخوام دســت خورده باشــی!

.
.
.
.

اطلاعیه:

بیابید پسری را که فقط یک دختر را خواست و  

تا وقتی عاشق نشد

از عشق نگفت.از عشق نخواست و از عشق نبوسید حتی در پیامک...

میخواهم از احترام دستانش را ببوسم.

جواهری ست این روزها...





سلامی دوباره ب دوستان...

.
. سلامممممم دوباره ی مطلب جالب دیدمم گذاشتم اگه جنبه داری بسم ا... بگو رمزا بهت بدم

اگرم نداری .... خوب نگوووو رمز را بهت بدم ..... گفته باشم از دسم ناراحت نشی......

من خودم ک خوندم کلی خندیدممممم .......

ادامـــــــــــــه مطـــــلــــب.....   سوتی وحشتناک یک دختر


## امــــیـــر عـــلــی ##
 
ادامه نوشته

سلام

امروز رفت امتحان گزینه دو بدم راس ساعت اونجا بودم ولی هر چی میگشتم جای ازمون را پیدا نمیکردم هر دری را باز

میکردم داخل میشدم کسی نبود اومدم بیرون هر چی میگشتم پیداش نمیکردم نگو ک من داشتم دور اتاق امتحان داشتن

میدادن میگشتم ولی پیداشون نمیکردم کسیم ب فکر نبود ک بیاد ب من بگه خلاصه منم بلند گفتم اقا یا خانم گزینه دو کجایین

من گم شدم کجایین .... بعد یکی اومدم بیرون وای خندید گفت اینجاییم رفتم دیدم دختر پسر زدن زیر خنده هیچی دیگه سر

ازمون نشستیمو ادبیات دین زندگیش اسون بود میشد ی کارایش بکنن ..... اگه واقعا کسی بخونه خیلی راحته من شخصا

تازه امروز فهمیدم...

نخندید بهما.......... هه فعلا گود بووووووووووووووووووووووووووووووس

 

مدیریت وب امیرعلی


درد مرا شمعـــــــــی می فهمد …

که برای دیدن یـــــــک چیز دیگــــر ،

آتشـــــــــش زدنــــد …


متولدین هرماه و عشق

  بچه هااااا دلممممم گرفته این روزا اصلا حالم خوب نیست در دوران

بدی هستم باید تحمل کنم تا

تموم بشه راسی بیمعرفتا دیگه وبم بازدیدش کم شده

چرااااااااااااااااااااااااا هان؟؟؟؟؟؟؟



بچها کسی اگه یاهوووو میاد بگه


تا ادد کنم بچتیم

بچه ها بعد از مدتی اومدم شرمنده سرم شلوغ بود....

.
.
.
متشکر <<<<<<<<<< مدیریت وبلاگ امیرعلی

“تحمل درد عشق”

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید

که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.

شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد…

شاگرد لب به سخن گشود و از بیوفایی یار صحبت کرد

و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده


....... آتیش عشق>>>>>>>> ادامه مطلبا بخون .....

ادامه نوشته

                                 

     سلام دوستان....

                                           :) پروفایل فعال شد ..................


معجزه عشــــــــــق
              

سالها پیش در كشور آلمان زن و شوهری زندگی می كردند که آنها صاحب فرزندی نمی شدند. یك روز كه برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ببر كوچكی در جنگل نظر آنها را به خود جلب كرد.
مرد معتقد بود که نباید به آن بچه ببر نزدیك شد، نظر او این بود که ببر مادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر دارد. پس اگر احساس خطر می كرد به هر دوی آنها حمله می كرد و صدمه می زد. اما زن انگار هیچ یك از جملات همسرش را نمی شنید. خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش كشید و سپس دست همسرش را گرفت و گفت :
ادامه نوشته

خوشحال میشم نظر سنجیمم شرکت  کنی.....(پایین دس چپ)

زنجیر عشق

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از سرکار به خانه باز می‌گشت، سر راه زن مسنی را

دید که ماشینش خراب شده و ترسان در برف ایستاده. اسمیت از ماشین پیاده شد و خودش را

معرفی کرد و گفت من آمده‌ام کمکتان کنم. زن گفت صدها ماشین از روبروی من رد شدند، اما

کسی نایستاد، این واقعاً لطف شماست.

وقتی اسمیت لاستیک را عوض کرد و درب صندوق عقب را بست که آماده رفتن شود، زن

پرسید: من چقدر باید بپردازم؟

اسمیت پاسخ داد: شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در چنین شرایطی بوده‌ام؛ روزی

شخصی پس از اینکه به من کمک کرد، گفت اگر واقعاً می‌خواهی بدهی‌ات را بپردازی، باید

نگذاری زنجیر عشق به تو ختم شود.


چند مایل جلوتر، زن کافه کوچکی را دید و داخل شد تا چیزی میل کند و بعد به راهش ادامه دهد؛

اما نتوانست بی‌توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمت باردار بگذرد، او داستان زندگی پیشخدمت را

نمی دانست و احتمالاً هرگز نخواهد فهمید، وقتی پیشخدمت برگشت تا بقیه صد دلار  را بیاورد،

زن بیرون رفته بود، درحالیکه روی دستمال سفره یادداشتی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت

نوشته را خواند اشک در چشمانش حلقه زد؛ در یادداشت نوشته بود: “شما هیچ بدهی به من

ندارید. من هم در این موقعیت بوده‌ام؛ یک نفر به من کمک کرد و گفت اگر می‌خواهی بدهی‌ات را

به من بپردازی، نباید بگذاری زنجیر عشق به تو ختم شود.”


همان شب وقتی زن پیشخدمت به خانه برگشت، درحالیکه به ماجرای پیش آمده فکر می‌کرد به


شوهرش گفت: ”دوستت دارم اسمیت! همه چیز داره درست میشه..”


lovechain زنجیر عشق


 دو خط موازی............

 

جالبه حتما بخونش....... ادامه مطلب..........

  

گالری تصاویر سوسا وب تولز

 

نظر..........

ادامه نوشته

  به تو 

به تو عادت کرده بودم رفتی دلو سوزوندی

با چشمهام شدی غریبه خاطره هامونو سوزوندی

عاشق عشق تو بودم با چه احساس قشنگی

فقط ، فقط با تو بودم توی دنیای یه دو رنگی

حالا من اینجا تک و تنها تو هم اون سر دنیا

میزنه آتیش به قلبم غم و غصه های فردا

تلخی سکوت غربت تورو یاد من میاره

ابر بارونی چشمهام داره بدجوری میباره