خدایا...
نام سوره ای به نام عشق در قرآنت خا لی ست
که اینگونه آغازشود:
وقسم به روزی که دلت را بشکنند
ومرهمی جز خدایت نخواهی یافت
خدایا...
نام سوره ای به نام عشق در قرآنت خا لی ست
که اینگونه آغازشود:
وقسم به روزی که دلت را بشکنند
ومرهمی جز خدایت نخواهی یافت
آدمها فقط آدم هستند نه بیشتر و نه کمتر . . .
اگر کمتر از چیزی که هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای . . .
و اگر بیشتر از آن حسابشان کنی آنها تو را می شکنند . . .
بین این آدم های آدم باید عاقلانه زندگی کرد نه عاشقانه . . .
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !
همین بس که :
نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.

چشم ها را بستند و چــــــــــه بـــــــا دل کردند
وای سهراب کجایی آخـــــــــــــــــر ؟؟؟..
زخم ها بر دل عاشق کردند خــــــــون به چشمان شقایق کردند
آب را گـــــــل کردند
تـــــــو کجایی سهراب ؟؟؟؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،
همه جا سایه ی دیوار زدند
ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالــــــــــــــــی است!
دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟؟؟
صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!
قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟
چایت را بنوش...
نگران فردا مباش...
از گندم زار من وتو مشتی کاه می ماند برای بادها...!!!
آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدم
علتش پـول نبود
انعڪاسِ جُوڪ هر روز نبود
علتش، چهرهیِ ژولیدهیِ یڪ دلقڪ,
یا زمین خوردن یڪ ڪور نبود ...
من بهِ « من » خندیدم !
ڪه چو یڪ دلقڪ ِگیج
نقش یڪ خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید ...!
مگر مورچه ها!
در روزی که زیر خاک گلویم را به تاراج میبرند...
باید خدارا صدا بزنم...
یک میز دونفره
دوصندلی
یکی من
یکی خدا....
حرف نمی زنم
نگاهم کافیست
می دانم
برایم اشک می ریزد...


پاییز زیبا و عروس فصل هاست
برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست
خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست

خدایا ، راهی نمیبینم ، آینده پنهان است
اما مهم نیست
همین کافیست که تو راه رامیبینی و من تو را
بارالها؛ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﮐﻮﭼﺎﻧﺪی، ﮐﻮﭼﻴﺪﻡ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪی، ﺗﺮﺳﻴﺪﻡ ﺭﻗﺼﺎﻧﺪی، ﺭﻗﺼﻴﺪﻡ ﺑﺎﺭ ﺍﻟﻬﯽ ﻣﮕﺮ ﻧﻪ ﺩﯾﺪﮔﺎﻧﻢ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺗﻮﺳﺖ؟ ﭘﺲ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﻴﺎ ﺩﺭ ﺩﯾﺪﻫﺎﯾﻢ ﻧﺸﻴﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺍﯾﻨ ﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﯾﮑﯽ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮی ﻧﺎﺷﺎﺩ! ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﻋﺮﺵ ﻭ ﺩﯾﮕﺮی ﺑﺮ ﻓﺮﺵ! ﯾﮑﯽ ﺳﻮﺍﺭﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮی ﭘﻴﺎﺩﻩ !
پیله کرده ام به تو !
نمی دانی پروانه شدن در آغوشت چه عالمی دارد !
ســــخـــت اســـت وقتـــی از شـــدت بـــغـــض
گـــلـــو درد بگـــیری
و هـــمـــه بگـــویـــند
لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!!
آسمانت متری چند؟
دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد.
اگه خدا آرزویی در دلم انداخت ،حتما توانایی رسیدن به اون رو در من دیده.
ساده نیست گذشتن از کسی که گذشته هایت را ساخته....
خدایــ ـــا!
کمـــــی بیا جلوتــ ـــر
میخواهــــم چیزی در گوشَت بگویـــــم
این یک اعتراف است
مـــ ـــن
بی عشقـــــــم
دوام نمــــ ـــــــی آورم...

برای رسیدن به روزهای خوب باید چند روزی را بد گذراند...