فیلم

 
ساكن طبقه وسط . معلق بين زمين و آسمان. به اميد پاياني جاودانه براي مرگ خود . زميني يا آسماني .  برزخ پايان هاي متفاوت . يك، ده ، سي ، اَه ! روح سرگشته تر از آني ست كه سر فرو آرد. كاتارسيس ها مي آيند و مي روند تا بلكه مرهم شوند در اين كورِ راه ناگزير .  تو كجايي پس؟ پشت ديوار أتاق ٦٩ ؟ خسته مي شود . مي بُرد ، مي بُريم و اينگونه تلخيه بي پايان با روحِ سرگشته خو مي گيرد تا پاياني تلخ و تمام

سینمای ماست !

 
فیلم های امسال جشنواره فجر خسته تر از اونیه که بخواد حال نزار ما رو خوب کنه. قهرمان هایی تو این فیلم ها روایت شدن که خودشون محتاج کمک هستن ، نه امیدی، نه راهی، نه فکری . بلاتکلیف ترین آدمهای روزگار. امسال کارگردان های با تجربه که اسمشون رو تریلی نمی کشه با این فیلم ها ، رسمن خودشون و اسشمون و رسشمون رو در حد یک موتور گازی تنزل دادن . نه از افخمی شوکران آبی گرم شده با آذر، شهدخت، پرویز و دیگران، نه از نعمت ا... بوتیک با آرایش غلیظ ، نه از مهرجویی نه از کیمیایی. باید جفت تخم چشم، فیلم اولی ها و تازه کارها رو به گرمی فشرد! که با وجود نداشتن استاد، کارهای خوبی می سازن از چندمتر مکعب عشق گرفته که فیلمنامه تقریبا استانداردی داره تا کیایی با خط ویژه که مطمئن هستم کیایی آینده سینمای ماست مگر اینکه بخواد کارگردان باتجربه ای بشه!

 پ ن:
زندگی خصوصی آقای محمودی و بانو هم فیلم خوبیه تفکر ضربدری دو جفت زوج رو روایت می کنه! که یکی از این ور و یکی از اون ور سنتی فکر می کنند و یکی از اون ور و یکی از این ور مدرن! برای من دلنشین بود به خاطر پیمان و ترانه.

پیچِ گوشتی صداوسیما!

 داخلی/ استادیوم آزادی /کله ظهر

یکی از کارمندان صداوسیما سراسیمه در پیست استادیوم آزادی می دود ،با دو دستش به سر و صورتش می زند، و با دو دست دیگرش با موبایل حرف می زند

کارمند1: نه نه من چه بدونم داره کجا میره، (داد می زند) بگیرید اون بی صاحاب رو ، آی کمک ، آی ی ی

یکی دیگر از کارمندان از آن طرف پیست، جیبش را پر از سنگ کرده و به آسمان سنگ می زند  

کارمند2: لعنتی ، تخم چشم بابام نیستم اگه نگیرمت ! وایسا (سنگ به آسمان پرتاب می کند)اگه نگیرمت از سنگ کمترم ! وایسا ..... خدایا برو کنار سنگ بهت نخوره!

در این لحظه سنگ کمانه می کند و بطرفش بر می گردد و فرار می کند

کارمند2: ..وای خدا نه ... در رید ، گفتم که برو کنار ! آخ ناخودآگاهم !

 داخلی/سالن همایش های صداوسیما/ نصفه شب

تعداد زیادی از مدیران ارشد و نیمه ارشد و نصفه ارشد در سالن همایش نشسته اند، یک نفر از پشت پرده بیرون می آید و پشت تریبون می رود

یک نفر: سلام بر دوستان ، ببخشید یه خرده معطل شدید ، بالاخره لیست چیزهایی که نباید از رسانه ملی  نشون داده بشه به دستمون رسید(مکث) به علت مشکلاتی که بعد از بازی والیبال با ایتالیا و کوبا پیش اومد تصمیم گرفتیم به جهت جلوگیری از اعتلای فرهنگ صوتی و تصویری! لیستی بلند بالا براتون آماده کنیم

تمام سالن کف می زنن ، خوشحالی می کنن و عده ایی هم متاسفانه با دست سوت می زنن!

یک نفر: یک مورد همین فرهنگ سوت و کف ! این مشکل داره... باید در رسانه یا سوت باشه یا کف! دو تا باهم نمیشه

سالن یک صدا تشویق می کنن

سالن: کف ، کف ، کف !

یک نفر: بله کف ! می گفتم، از این به بعد در بازی های توپ دار زوم کردن رو توپ اکیدا ممنوع ، پخش تصویر تماشاگران حین انگشت کردن داخل بینی و یا خاراندن اعضاء بدن ممنوع.

کارمند: خاریدن مو چی؟

یک نفر: اون مشکلی نداره، ولی نشون دادن موهای رنگی ، فر ، شینیون، دکلره ، از اینا که اسمش رو نمی دونم ، ممنوع ...

کارمند: بیگودی؟

یک نفر: نه از اینا که موها بلند میشه جلوشو....اصلا ولش کن... تو قانون جدید بازیکن وقتی گل زد فقط باید تیر دروازه نشون بدید ،

مدیر: بازی کشتی که تیر نداره

یک نفر: من نمی دونم بگردید تیر پیدا کنید !

مدیر1:  لیست اون چیزایی رو که میشه پخش کرد رو می گفتید بهتر نبود؟!

یک نفر: متاسفانه همه فکر می کنن صداوسیما پیچ گوشتیه!

کارمند: آچار فرانسه.

یک نفر: بله فکر می کنن ما فرانسه هستیم هر چیزی پخش کنیم! البته ما دوس داریم پخش کنیم، زوم کنیم، مردم راضی نیستن، همین بازی والیبال پخش کردیم کلی اومدن گفتن آی دیدید چی پخش کردن ... تو بازی برگشت پخش نکردیم گفتن آی پس چی شد؟! یه بار دیگه پخش کنید، اصلا کسی به فکر بازی نبود!  

مدیر: تو بازیهای داخلی آزادیم؟

یک نفر: بله ، داخلی مشکلی نداره، هر چی خواستید نشون بدید

مدیر: هر چی؟

یک نفر: بله هر چی

مدیر: واقعا هر چی؟

یک نفر: بله ، هر چی دلت خواست نشون بده

مدیر: نه ما همچین جسارتی نمی کنیم

یک نفر: وایسا ببینم مگه چی می خواستی نشون بدی؟

مدیر: وا ! روم نمیشه

سالن: بشه بشه

مدیر: باز نمیشه!

سالن: چرا نمیشه ؟!

مدیر: آقا ازینا می خواستیم نشون بدیم!

یک نفر: ماشالا همه اهل ازینا هستین! سعی کنید استفاده کنید ولی اسراف نکنید(مکث) بگذریم..باید دقت کنید چند تا از مدیرآ هستن اونا رو باید از پشت نشون بدید ، چند تا رو هم اصلا نشون ندید، می خوام اسم ببرم ولی چون داره این برنامه بصورت مستقیم از مجله تماشاگر پخش میشه ، صلاح نیست اسمشون رو عنوان کنم

نویسنده دیالوگ بازی: آقا راحت باش، ما بوق می ذاریم رو صدا

یک نفر: همین بوق نباید پخش بشه ، به جاش ....

نویسنده دیالوگ بازی: گل و بلبل پخش کنیم؟

یک نفر: بله ،البته جدا از هم ....گل این ور ، بلبل اون ور! از این به بعد بازیکنای میلیاردی رو شطرنجی کنین ، میلیونی رو بصورت زیر نویس پخش کنین . بازیکنای با تعصب رو هم از نزدیک نشون بدید، اینا الگوی جامعه هستن

کارمند: مثل نیکبخت !

یک نفر: کی بود؟!

سالن همه همه می شود ، صدا به صدا نمی رسد و همه بگو مگو می کنن

یک نفر: نه کریمی خوبه

طرفداران پرسپولیس و استقلال به جان هم می افتند ....

کارمند: آخ جون دعوا!

 داخلی/ استادیوم آزادی /کله ظهر

دو کارمند صداو سیما در پیست می دوند

کارمند1: آی بگیرید این دوربین لندهور رو

دوربین پرنده در ورزشگاه از مدار خارج شده ، دور زمین می گردد و به طرف تماشاگران می رود

کارمند1: وای خدا ، الان اون مو فرفریه رو نشون میده، وای اخراج شدم

کارمند2: نگران نباش اون موهاش کلاه گیسه ، مشکلی نداره!

کارمند یک با دو دستش به سر و صورتش می زند، و با دو دست دیگرش با موبایل حرف می زند

کارمند1: نه نه من چه بدونم داره کجا میره، (داد می زند) بگیرید اون بی صاحاب رو ، آی کمک ، آی ی ی

کارمند دو از آن طرف پیست، جیبش را پر از سنگ کرده و به آسمان سنگ می زند 

کارمند2: لعنتی ، تخم چشم بابام نیستم اگه نگیرمت ! وایسا (سنگ به آسمان پرتاب می کند)اگه نگیرمت از سنگ کمترم ! وایسا ..... خدایا برو کنار سنگ بهت نخوره!

در این لحظه سنگ کمانه می کند و بطرفش بر می گردد و فرار می کند

کارمند2: ..وای خدا نه ... در رید ، گفتم که برو کنار ! آخ ناخودآگاهم !

تمام سرانجام و آغاز این روزهای من شده همین دیالوگ فیلم بی خداحافظی:

پگاه: برا من این عجیبه که جوونی با سن و موقعیت رضا باید دچار وضعی بشه که معمولا آدمای هفتاد هشتاد ساله دچارش میشن

فروتن: احتمالا یاد نگرفت ....... که مثل ماها نبینه...... نشنوه ....... خودشو به اون راه بزنه

اهل برنامه ... !

 داخلی/ وسط چهارراه/ روز

روزنامه فروش: (داد می زند) آی روزنامه ،خبرهای داغ ، بازیکن دو زاری یک شبه میلیاردی شد آی ...مربی لیگ برتری برنامه خودش را اعلام کرد .. اون یکی مربی اعلام کرد اهل هیچ برنامه ایی نیست ... آی برنامه ...ببخشید آی روزنامه ، نوبر بهاره روزنامه ! آی مجله تماشاگر ده تا صدتومن!

خیابان شلوغ است ، ماشین ها از تعداد آدم ها بیشتر شده و ظاهرا تنظیم خانواده و کنترل جمعیت در ماشین ها رعایت نشده است پسر جوانی که از نظر ظاهری مثل توپ چهل تیکه می ماند وسط چهارراه روزنامه می فروشد ، چراغ قرمز می شود و دو نو گل خندان ، دو شاخ شمشاد در ماشین عروس نشسته اند و ظاهرا برای هم جوک تعریف می کنند.

عروس: بی ادب!

عروس از این جوک تصویری! سرخ و سفید می شود و ادای عروس سنگین و رنگین را در می آورد ولی ته دلش قاه قاه می خندد و خوشحال است که از نزدیک یک داماد می بیند! داماد برای رد گم کردن روزنامه فروش را صدا می زند

داماد: روزنامه چنده؟

روزنامه فروش: پونصد

داماد: آخرش چند؟ تخفیف نمی دی؟

روزنامه فروش جلوتر می آید

روزنامه فروش: آقا تبریک می گم ... ایشالا واسه ما ...تخفیف هم می دم ، خبرهای داغ همین الان چهار تا مربی برنامه شونو اعلام کردن

داماد: روزنامه ت آنلاینه ؟!

روزنامه فروش : آنلاین خودتی و جد آبادتت! مرد حسابی احترام موهای مصنوعیت رو دارم..وگرنه...

عروس: وا ... سهراب راست میگه ؟...موهات مصنوعیه؟

داماد: نه ، نه ، نه.. فقط جلوش...عموم که مُرد من موهاشو....

روزنامه فروش: نه خانم دروغ میگه، همه چیزش مصنوعیه!

عروس با گریه از ماشین پیاده و گریه کنان فرار می کند و داماد پشت سرش مثل چی می دود و در این لحظه مثل فیلم های ایرانی آهنگ "ای ایران ای مرز پر گهر" پخش می شود!

داخلی/دفتر مدیر عامل / بعد از ظهر

مدیر عامل یک باشگاه که می شناسید ! پشت میز نشسته و ادای مدیرعاملی در می آورد که از گفتنش ماموریم و معذور! اهالی فوتبال یک به یک وارد می شوند و برنامه می دهند ، دوربین دیالوگ بازی از سولاخ درب تمامی اتفاقات را رصد می کند که یک سرمربی بیکار در فصل گذشته وارد می شود

مدیرعامل: برنامه واسه ما چی آوردی؟

مربی: من تیم رو تحت هر شرایط جوی و غیر جوی قهرمان لیگ برتر می کنم ، تمرین های عالی با یک سال ضمانت ، سال بعد قهرمانی آسیا رو شاخشه

مدیرعامل: جام حذفی رو کجاشه؟

مربی: اون که رو سرشه (مکث)از همه مهم ترانجام جدیدترین لابی ها بدون درد و خونریزی!

مدیر عامل سرش را تکان می دهد که یعنی شماره تماس ت را به منشی بده اگه خواستیم خبرت می کنیم ! مربی می رود و بازیکنی می آید ظاهرا قصد دارد برنامه بدهد و به تیم بهتری نقل مکان کند

بازیکن: گول زدن داور مثل آب خوردن با جدیدترین تکنولوژی های روز ایران ، وقت کشی ده الی پانزده دقیقه به سبک کشورهای حاشیه، دریبل،لایی، گل، خلاصه هرچی شما بگید شماره تماسم 8...........0912 تمام ساعات روز و حتی شب و نصفه شب

مدیرعامل ابرو بالا می اندازد که یعنی برو اگه نخواستیم خبرت می کنیم که نمی خواهیمت ، بازیکن می رود و چهارمربی بدنساز وارد می شوند

مربیان بدنساز: (یکصدا)ما جمعی ازمربیان بدنساز اهل هیچ برنامه ایی نیستیم جز بعضی مواقع قلیان با طعم پرتقال که اگر شما موافق نباشید پرتقال را عوض کرده و دو سیب می کشیم ، خلاصه هر چی شما بکشید انگار ما می کشیم ، احتراما به پیوست برنامه چند کام دود خدمتتان تقدیم می شود

دوربین دیالوگ بازی سر خر را کج می کند و مدیر عامل را می گیرد و مربیان چند کام دود را تحویل می دهند ، می روند و در این لحظه  نویسنده دیالوگ بازی وارد می شود ، ظاهرا او را هم جو گرفته و می خواهد شانس نداشته اش را با برنامه دادن امتحان کند

نویسنده دیالوگ بازی : هر سال دعوت از پیشکسوتان فوتبال برای خداحافظی مجدد

مدیرعامل: بعدی

نویسنده دیالوگ بازی : مرخصی زایمان فرستادن تمامی بازیکنان فوتبال به مدت یکسال ، دو قلو دوسال...

مدیر عامل با دست درب را نشان می دهد ولی نویسنده بادی نیست که با این بیدها بلرزد!

نویسنده دیالوگ بازی : باد زدن توپ ها با تلمبه دستی به شرط چاقو!

مدیر عامل بلند می شود، یقه اش را می گیرد و از درب بیرون پرتاب می کند و درب را می بندد

صدای نویسنده  از پشت درب : آب دادن چمن ها با شلنگ های دست باف هر روز دو بشقاب چایی خوری!

منتشر شده در هفته نامه ورزشی تماشاگر