باز هم باران ...

پسر : بزرگترين آرزوت چيه ؟
دختر : اينکه عشقمو زير بارون بغل کنم !
تو چی ؟
پسر : اينکه کسی که زير بارون بغلش ميکنی
من باشم …







پسر : بزرگترين آرزوت چيه ؟
دختر : اينکه عشقمو زير بارون بغل کنم !
تو چی ؟
پسر : اينکه کسی که زير بارون بغلش ميکنی
من باشم …






تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت میکند...
چادرنماز مادر اربابمان حسین ( ع )است ...

دلمو دلبریه تو / نفس حیدریه تو...
آفریده خدامنو واسه ی نوکریه تو...
زخم پهلویت نمازم را شکست...
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم / مامور برای خدمت زهرائیم
روزی که تمام خلق حیران هستند / ما منتظر شفاعت زهرائیم . . .
آنان كه گويند شيعه و سني برادرند .... سيلي زهرا را به ياد آورند...
یا زهرا(سلام الله علیها)
پیدا می شه هزارتا روضه خون خوش صدا...هیشکی ذاکر نمی شه قسم به اسم زهرا(س)

رفـــــــــــــت
که رفــــــــــت .... گــــــــــور
بــــــــابــــــاش
!!!
قـــــــــــــلادشو
باز کن ببند
گـــــــــردن یکی
دیگـــــــــه !!!
والـــــــــلــــــه!!
!!

بعد با لُپِشونُ
بکشی

لبخند
بگی
عزیــزم رو
اعصابمی
سلام هــــــــوای بـارانی!
از آدما دلگـــیر نشو ... تهمت زدن طبیعت آدمهاست ...
وقتی به هوای بارانی میگویند ... خــــــراب ...!
به سلامتی کسی که ...
هه ... بیخیال ...
ما که کسیو نداریم ...
گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند …
ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید : امیدی هست چون خدایی هست …
آری و چه زیبا نوشته بود !
همواره با خود تکرار میکنم امیدی هست ؛ چون خدایی هست

آنقَـــــدر کــه بـــــه یــــادِ " تـ♥ـو اَم "
اَگـَــــر بـه یـــــادِ " خُــ♥ــدا " بـــــودَم ...
نـیـمــــی اَز بـهـشــ♥ـــتـــــ ،
بـــه نامَــــــم بــــــــود ...!

زمـانـے ڪہ פֿـاطـره ـهایـَت
از اُمـیــב ـهایـَتـــ بـیـشـتـــــَر شـَوَב
پـیـرشـُבَنـتـ آغــاز مـےشـَوَב . . .

برای خــــ✘ــــودت زندگی کن و لذت ببر ...
به جهنم که رفــــــ★ــــــت ، بی لیـــــდــــاقت بود
کسی که تو را دوست داشته باشد ، با تو میماند
برای داشتنت میجنگـــــ۞ـــــد
اما اگر دوستت نداشته باشد به هر بهانه ای مـــ✿ــــیرود
رفت؟ ؟ ؟
به درکــــــــஜــــــــ....!
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز…
روز میلاد…
روز من!
روزی که من آغاز شدم!
تولدم مبارک ...
مرسی از اونایی که بهم این روزو تبریک گفتن
واقعا از بعضیاشون انتظار نداشتم
ولی بازم معرفت داشتن و تبریک گفتن
فدای همتون
ممنون ...
این روزها آسان تر از یاد میروم....
آسانتر فراموش میشوم..
میدانم اما شکایتی ندارم .
.این روزها مجبورم آرام باشم..
گله ای نیست..
انتظاری هم نیست...بهانه ای هم نیست...

خبر از من داری؟
خبر از دلتنگی های من چطور؟
و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند
خبرش رسیده که مرده اند؟
هیچ سراغ دلم را میگیری؟
کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟
مچاله ام از دلتنگی؟
آه….. که هیچ کلاغی نساختیم میان هم
وجدانت راحت….
خبرهای من به تو نمیرسد
آخرین حرف دلم : عشق هرگز نمیمیرد مگر اینکه عشاق بی وفا باشند . .
پـــنــجره را بــــاز کــن و
و از ایـــن هـــوای مــطبــوع بـــارانی لــذت بــبــر
خــوشــبخـتــانــه بـــاران ارثــــــ پــدر هیــچ کــس
رسم زندگی این است: روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی
به
همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به
آخر می رسد
و
تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟
این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان

آسمان بارانیست… همگی میگذرند… چتر دارند به دست… تا نبارد باران“ بر سر و صورتشان… اما……….. من تنها و رها زیر این سقف سیاه مینشینم بی تو… و به تو….می اندیشم…
گاه دلتنگ میشویم
دلتنگ تراز همه دلتنگیها
گوشه ای مینشینم ومیشمارم
حسرتها را ومحاکمه میکنم
وجدانم را
من کدام قلب را شکستم وکدام احساس را له کردم
وکدام خواهش رانشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که این چنین

عادت کرده ام
کوتاه بنویسم
کوتاه بخونم
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت می کنم
کوتاه زندگی می کنم
یا شاید
کوتاه بمیرم
نمی دانم
فقط عادت ...
