دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو ميدهم

 

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو ميدهم

 

چشمانم نگاه زيبايت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

 

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی ميکنند

 

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

 

درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را می کشند

 

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

 

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.

باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم

نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت

تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت درهای جدایی را درهم

کوبید وصد واژه ی پر مهر از لبانت جاری شد

تو مثل هیچ کس مهربان بودی
تو مثل هیچ کس خندان بودی
تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی
من و تو بازهم دستانمان در دست هم بود
و باز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان
را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود
نمی دانم ... نمی دانم می شود که ما
همیشه در کنار هم باشیم
و تو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما ببخشی
و مرا اسیر نگاه جادویی ات کنی
و یار همیشگی من باشی
ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد
تا من بیشتر از تو
تو را ببینم.

کنار آشیانه تو آشیانه می کنم


فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم


کسی سؤال می کند به خاطر چه زنده ای؟


و من برا ی زندگی، تو را بهانه می کنم

اینجا آسمان ابریست آنجا را نمی دانم


اینجا شده پاییز آنجا را نمی دانم


اینجا فقط رنگ است آنجا را نمی دانم


اینجا دلی تنگ است آنجا را نمی دانم

خیلی وقت میشه که چیزی ننوشتم.


ولی بدون که خیلی خیلی ... دوستت دارم.

قشنگ ترين صداي زندگي

 

تپش قلب توست

 

با شکوه ترين روز دنيا تولد توست

 

پس براي من بمان و بدان که

 

عاشقانه دوستت دارم

باورت داشتم از روز نخست،

آمدی تا باشی،

وپر از شعر،

پر از همهمه بودی،

اما،

هیچ حرفی نزدی،

پر از گفتن دلدادگیت،

پر از زمزمۀ عشق به دریاشدنت،

باز حرفی نزدی،

و فقط خندیدی،

خوب من!

میفهمم

از دو چشمت همۀ حرف تو را،

بی کلام اینجا باش.

آخر اینجا بودن،

نیست محتاج صدا.

بودنت با دل من،

بی صدا هم زیباست

   تولدت

               

      مبارک

معنای زنده بودن من با تو بودن است

نزدیک ـ دور

سیر ـ گرسنه

رها ـ اسیر

دلتنگ ـ شاد

آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!

مفهوم مرگ من

در راه سرفرازی تو در کنار تو

مفهوم زندگی ست .

معنای عشق نیز

در سرنوشت من

با تو همیشه با تو

برای تو زیستن...

 

فريدون مشيری

ای عشق تو در جان و تن من جاری

 

دلم آن سوی زمان

 

با تو آیا  دارد

 

وعده ی دیداری؟

 

                   چه شنیدم؟

 

                        تو چه گفتی ؟

 

                                               آری!

      عزیزم

            روزت

     

مبارک

حكايت باران بي امان است

اين گونه كه من

دوستت مي دارم .

شوريده وار و پريشان باريدن

بر خزه ها و خيزاب ها

به بي راهه و راه ها تاختن

بي تاب ، بي قرار

دريايي جستن

و به سنگچين باغ بسته دري سر نهادن

و تو را به ياد آوردن

حكايت باراني بي قرار است

اين گونه كه من دوستت دارم

 

( شمس لنگرودي )

من سلامت می کنم


نه به دنبال جوابش نیستم !


اما صدایت می کنم


چهره در چهره


عشق را تزریق در رگهای جانت می کنم


با تمام عاشقان من همکلامت می کنم


در کنارت می نشینم تا که حالت را بپرسم


دستهایم را به گرمی می فشاری


با نگاه مهربانت


آتش عشق نگاهت را


درون لحظه هایم می گذاری

در رویاهایم همیشه کسی را جستجو می کردم

که مرا با عشق خود محسور می کند.

از آنجا که رویاها تنها تصویری از آرزوهایند

به راستی انتظار نداشتم که چنین کسی پیدا شود

و بعد....

تو را دیدم...

و تو نه تنها اعتقاد مرا به رویاها باز گرداندی

بلکه حتی با شکوهتر از رویاهایم درخشیدی..

تو به من آموختی که

به رویا

ایمان داشته باشم حتی به چیزی زیباتر از رویا.....

(سوزان پولیس شوتز)

هر چه زیبایی و خوبی که دلم تشنه اوست
 
مثل گل، صحبت دوست
 
مثل پرواز، کبوتر
 
می و موسیقی و مهتاب و کتاب
 
کوه، دریا، جنگل، یاس، سحر
 
این همه یک سو، یک سوی دگر،
 
چهره همچو گل تازه تو!
 
دوست دارم همه عالم را لیک
 
هیچکس را نه به اندازه تو!

در دل ساکت شب
 
لب من با لب تو
 
حرفها گفت و شنيد
 
دست تو شاخه غمهاي مرا
 
در غمستان خشکاند
 
و مرا برد به گلزار شعف
 
قلب تو راز مرا مي داند
 
روزها رفت و هنوز
 
چشم من قصه پرمهر تو را مي خواند
 
بيشتر با من باش
 
با تو بودن خوب است
 
 
 
ناز من! اي گل من
 
با قلم نام تو را
 
در دل دفتر خود مي کارم
 
مي نويسم همه جا
 
دوستت مي دارم
 
با سرشکي که ز مژگان ريزد
 
بر سر نام عزيزت اي دوست
 
مي بارم،
 
مي بارم
 
کاش مي دانستي
 
همه زندگيم بسته به توست
 
همه امروزم
 
همه فردايم
 
تو همه سرخوشي هر روزم
 
 
 
ناز من، اي گل من
 
آنچنان با تو درآميخته ام
 
که صداي نفس پاک تو را
 
با همه فاصله ها
 
در دل همهمه مبهم شهر
 
مي توانم فهميد
 
آنچنان با تو درآميخته ام
 
که به تاريکي ها
 
سايه ات را در شب
 
مي شناسم اي دوست!
 
بيشتر با من باش
 
با تو بودن خوب است
 
با تو بودن يعني
 
روزها طعم عسل
 
با تو بودن يعني
 
شامها شعر و غزل
 
بيشتر با من باش
 
لحظه ها در گذرند
 
چشم بر چشم زنيم
 
روزها مي گذرند
 
بيشتر با من باش
 
با تو بودن خوب است...

 

اگر هم اکنون فرشته ای

 

ندایم دهد که:

 

خدایت یک سهم آرزو عطایت کرده است

 

بی درنگ

 

ساعتی از دیدار تو را

 

خواهم خواست و دیگر هیچ ...

 

دلتنگت هستم بی شمار

 

ای ماندگارترین ماندگار

 

با تشکر از نویسنده وبلاگ "گل من! کاش اینجا بودی"

 

تو دنیای منی

و عشقت خورشید تابان من

تو بال و پر منی

و پرواز من فقط بسوی توست

تو انتخاب منی

و ماندگارتر از تو نیست

تو برای منی

برای من آمدی

و من دوستت دارم

پر شده ام از تو

و از تو دور نمی شوم.

 

تو چه کردی با من

 

که به هر جای نظر می بندم

 

دیده در بند تو است

 

که به هر واژه

 

درون هر بیت

 

گل لبخند تو است

 

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یك جوشش كور است

و پیوندی از سر نابینایی . اما دوست

داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت ، روشن و زلال .

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند ،

بی ارزش است. و دوست داشتن از روح

طلوع می كند و تا آنجا كه یك روح ارتفاع دارد ،

دوست داشتن نیز با آن اوج می گیرد .

عشق یك فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن

یك صداقت. راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا كردن.

عشق بینایی میگیرد و دوست داشتن بینایی می دهد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال نامطمئن ،

و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال

پایدار و سرشار از اطمینان.

در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است

كه ((هواداران كویش را چو جان خویش دارند ))

حسد شاخصه عشق است ، چه عشق معشوق را خویش

می بیند و همواره در اضطراب است كه دیگری از چنگش نرباید 

و اگر ربود با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور است .

و دوست داشتن ، ایمان است و ایمان یك روح مطلق است،

یك ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست .

عشق رو به جانب خود دارد و دوست داشتن رو به جانب دوست .

دوست داشتن از عشق برتر است و من ، هرگز ،

خودم را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند ،

پایین نخواهم آورد.

به راستی كه دوست داشتن فراتر از هر چیز است.

 علی شریعتی

 

پس خیلی خیلی ... دوست دارم 

 

 

سلام. سال نو مبارک

امیدوارم که سال جدید٬ سالی پر از خیر و برکت برای همه باشه

سال گذشته٬ خدا رو شکر سال خوبی بود

دکترا قبول شدم  

مهدی عزیزم اومد خواستگاریم 

عقد کردیم   

باران٬ عزیز دل خاله رویاش به دنیا اومد      

انشاالله سال ۸۸ هم سال خوبی برای همه٬ و منو مهدی هم باشه.

 

 

 

سال نو مبارک

 

البته پیشاپیش

 

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آوای تو می خواندم از لایتناهی

آوای تو می آردم از شوق به پرواز

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

امواج نوای تو به من می رسد از دور

دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی

وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان

خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم

همواره تویی هر چه تو گویی و تو خواهی

 

با تشکر از نویسنده وبلاگ " گل من! کاش اینجا بودی "

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

 

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

 

باغ صد خاطره خنديد

 

عطر صد خاطره پيچيد

 

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

 

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

 

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

 

من همه محو تماشاي نگاهت

 

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ماه فرو ريخته در آب

 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

 

از اين عشق حذر كن!

 

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

 

آب ، آئينه عشق گذران است

 

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

 

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

 

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

 

با تو گفتم :‌

 

"حذر از عشق؟

 

ندانم!

 

سفر از پيش تو؟‌

 

هرگز نتوانم!

 

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

 

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

 

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

 

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

 

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم

 

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

 

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

 

اشك در چشم تو لرزيد

 

ماه بر عشق تو خنديد،

 

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

 

پاي در دامن اندوه كشيدم

 

نگسستم ، نرميدم

 

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

 

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

 

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

 

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

 

 

فریدون مشیری


 

سلام. مثل همیشه دلم خیلی خیلی برات تنگ شده.

الان هشت روزه که ندیدمت.

امیدوارم که این هفته بیای پیشم.

هر چند مثل همیشه تا لحظه آخر چیزی نمیگی.

دوست دارم.

خانه دوست كجاست؟ 

در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

 

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها

 

بخشيد

 

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

 

نرسيده به درخت،

 

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است

 

و درآن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است.

 

مي روي تا نه آن كوچه كه او پشت بلوغ،

 

سر بدر مي آورد،

 

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي،

 

دو قدم مانده به گل،

 

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

 

و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد.

 

در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي:

 

كودكي مي بيني

 

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور

 

و از او مي پرسي

 

 خانه دوست كجاست.

 

 

سهراب سپهری


دانی که چراماه به رخ پرده ندارد؟

زیراکه نظربر رخ مه روی،صواب است

هرشب که به بیداری اسیرست دوچشمم

درحیرت چشمان نگاریست که خواب است

 

(محمد حسين ملکيان)

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد.

بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم

و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم

تا بداني اي خوبم دوستت دارم .