حرف دل.....

بهش گفتم:دوستت دارم

گفت:باش

گفتم:عاشقتم

گفت:باش

گفتم:بی تومیمیرم

گفت:باش

ومن متنفرشدم ازاین کلمه وفهمیدم عشق یه طرفه به هیچ جانمیرسه وتنهایی مقدسه

به سلامتی

به سلامتی ریمل روی شونه 

نه رژ لب روی یقه

...............

من دوباره باانرژی ن چندان زیاداومدم

باو ماه رمضونه انرژی واسه ادم نمیمونه خب خلاصه خواستم بگم درخدمت هستم بریم سراغ مطلب گذاشتن

هــــــــــــــــــــــــــــــــــای

بلهههههههههههههههه اومدم بعد چند ماه ی سر ب این وبلاگم بزنم که قربونش برم داشت خاک میخورد شماهاهم نکردید ی نظربذارید دلم خوش شه هعی

سلام......

سلام ب همه

این آدرس وبhttp://tanhaiemoghadase.blogfa.com/ جدیدمنه البته این وبم همچنان پاربرجاست.منتظرتون توهستم تو وب جدیدم

تصور کن روزی بهم
پیام بدی و جواب ندم!
زنگ بزنی و تعجب کنی چرا جواب نمیدم
و روزی دیگه زنگ بزنی و یکی از خانواده ام جواب بده بگه بفرمایید؟
و تو بگی کجایی؟؟!
بگه منظورت اون مرحومه؟؟؟؟
چیکار میکنی؟ داد میزنی؟ گریه میکنی؟
اونوقت میگه امروز 4 روزه دفنش کردیم
اون لحظه چی میــــــــگی؟
تا وقتی امروز کنارتم سعی کن دوستم داشته باشی
چون ممکنه روزی بیاد و من نباشــــــم...
دیروز یکی رو دفن کردن امروز یکی و فردا هــــم من... آرررررررررررررررره زندگی همینه

فک کنید

هرروزبدون هیچ اطمینانی ازاینکه فردازنده ایم یانه کلی گناه میکنیم/غیبت میکنیم/تهمت میزنیم/خلاصه کلی کارمیکنیم این ینی ب فردامون امیدداریم.امیید ب این ک فردازنده ایم.اما ی لحظه باخودتون فک کردید ک اگ بااین کوله بارگناهمون ی لحظه خدابهمون کات بده چکارمیخوایم بکنیم.بیایدیکم ب فکر لحظه ی کات خداباشیم

دلنوشته

امروزمیخوام چندکلام خودم بنویسم

دلم گرفته ازاین آدما ازهمه بدون استثنا

آدمایی ک فقط بلدن قضاوت وداوری کنن بدون اینکه ازچیزی باخبرباشن

آدمایی ک ب ناحق بهم ناروزدن

همه میگن بچم وسنم ب این چیزانمیخوره

امامن باهمین17سال سنم نابودشدم

بخاطرلجبازی دیگران بامن

دلگیرم ازتون آدما ازهمتون.

ب جرم بی گناهی ...........

نمیدونم چی بگم چون هیچکدوم ازاون آدمایی که میخوام حرفاموبشنون وبفهمن نمیفهمن هیچوقت

مثه همیشه این بغض همیشگی ودائمی روقورت میدم چون شکسته شدن یانشدنش واسه هیچکی مهم نیست

من زهرام امروزکه دارم این متنومینویسم داغونم داغون ترازهمیشه

دل شکستم چون به ناحق قضاوتم کردن و تنبیهم کردن 

من خستم خستم ازاین زندگی




اجازه خدا!!!!!!میتونم ورقموتحویل بدم؟؟؟؟

میدونم وقت امتحان تموم نشده امامن خسته شدم

سهراب...

سهراب قایقت جا دارد؟
آری تو راست میگویی،آسمان مال من است
،پنجره ,فکر ,هوا ,عشق, زمین مال من است!
اما سهراب تو قضاوت کن،بر دل سنگ زمین جای من است؟
من نمیدانم که چرا این مردم،دانه های دلشان پیدا نیست،
صبر کن سهراب!
قایقت جا دارد؟...
من هم ازهمهمه ی داغ زمین بیزارم

وصف آدم


نامت چه بود؟آدم

فرزند؟من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟بهشت پاك

اینك محل سكونت؟زمین خاك

آن چیست بر گرده نهادی؟امانت است

قدت؟روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

اعضاء خانواده؟حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك

روز تولدت؟روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك

جنست ؟نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟در كار كشت امیدم

شاكی تو ؟خدا

نام وكیل ؟آن هم خدا

جرمت؟یك سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟همین
!!!!
حكمت؟تبعید در زمین

همدست در گناه؟حوای آشنا

ترسیده ای؟كمی

ز چه؟كه شوم اسیر خاك

آیا كسی به ملاقاتت آمده؟بلی

كه؟گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟دیگر گلایه نه؟، ولی...

ولی چه ؟حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟زیاد

برای كه؟تنها خدا

آورده ای سند؟بلی

چه ؟دو قطره اشك

داری تو ضامنی؟ بلی

چه كسی ؟ تنها كسم خدا

در آ خرین دفاع؟
می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

 

هستن دخترایی که نگران پاک شدن آرایششون نیستن


چون آرایش ندارن

هستن دخترایی که وقتی یه پسر. پولدار میبینن دلشون نمی لرزه


چون دلشون دله نه ژله

هستن دخترایی که با دیدن ماشین پسرا کف نمیکنن


چون اینا دخترن نه دلستر...

 

من یک دخترایرانیم

مـــن یـــک دخــــتر ایــــرانیـــــم..

"حـــوای" کســــی نمیــــشوم که به "هـــوای" دیــــگری برود..

تنــــهایی ام را بــــا کــــسی قســــمت نـــمی کنـــم

کـــه روزی تنــــهایم بـــگذارد..

روح خـــداست کـــه در مـــن دمـــــیده شده و "احـــساس"

نـــآم گرفتـــه اســـت ارزان نمیــــفروشمش..

دســــتهایـــم بالــــین کــــودک فردایـــم خواهــــد شد..

بی حـــــرمتش نمی کـــنم...و بـــه هـــر کـــس نمیــــسپارمش..

بــــاران بـــی وقفه ایـــن روزها هــوای عـــاشقی بــه ســـرم می اندازد..

لبــــریزم از مهـــر امـــا استوار..

ســـودای دلـــم قســـمت هر بـــی ســـر و پا نـــیست..

عشـــق "حوای"ایـــرانی بــــا شــکوه اســــت و بـــــزرگ..

"آدمـــی" را بــــرای هــــمراهـــی بر مـــی گزیند..

شریــــف..لایــــق..فروتـــن و عـــاشق..

 

این رنج است

 

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

 

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

 

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار

همسرهستی ...

 

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به

 

لطف قانون گذار می توانی ازدواج كنی ...

 

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

 

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

 

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

 

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

 

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

 

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...  

 

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و

میمیرد ...

 

و قرن هاست كه او عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و

 

شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می

 

بیندو در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و


  درد های منقطع قلب مرد  سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل


  بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ...


و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد ...


و این، رنج است.

این رنج است

 

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

 

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

 

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار

همسرهستی ...

 

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به

 

لطف قانون گذار می توانی ازدواج كنی ...

 

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

 

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

 

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

 

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

 

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

 

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...  

 

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و

میمیرد ...

 

و قرن هاست كه او عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و

 

شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می

 

بیندو در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و


  درد های منقطع قلب مرد  سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل


  بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ...


و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد ...


و این، رنج است.

این رنج است

 

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

 

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

 

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار

همسرهستی ...

 

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به

 

لطف قانون گذار می توانی ازدواج كنی ...

 

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

 

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

 

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

 

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

 

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

 

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...  

 

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و

میمیرد ...

 

و قرن هاست كه او عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و

 

شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می

 

بیندو در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و


  درد های منقطع قلب مرد  سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل


  بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ...


و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد ...


و این، رنج است.

فقط احساس انسانیت

بـه فـــقـر احــسـاس ِانـــسـانیّـــتدچــــار شــدیـــم

!

 نــسلی که دردش را ، 

کیـبـوردها ..


پیامک ها ..

و .. تـلفن هـــای پـی در پـی


 مـی فهمـــنـد …

وقتی فهمیدی


وقتی فهمیدی قرار نیست با هر زن یا دختری که دوست شدی،به رختخواب بری ؛

 

هر وقت یاد گرفتی بدون توقع دوستی کنی 

 

هر وقت فهمیدی هر کسی که دوستت شد ،دوست دخترت نیست 

 

 

و برای جواب سلامش باید به یک علیک محترمانه فکر کنی نه به پیدا کردن یک

 مكان خالی 

 

اونوقت میتونی

 

روی همراهی و همدلی یک جنس مخالفت حساب کنی

 

هرزگی

 هـَرزِگی مـُختـَص به تَن فـُروشی نیست


و رَبطی بِه جِنسیَت هَم نـَداره


هـَمین کِه از اعتـِماد کَسی


سوءاستـِفاده کُنی....هرزه ای


هَمین کِه به دُروغ بِگی


دوستـَت دارَم....هرزه ای


همین که خیانَت کُنی....هرزه ای


همین که رفاقـَتِت بِه خاطـِر


پول باشِه....هرزه ای


هـَمین کِه راز کَسی رو بَعد از


قـَطعِ رابِطِه بِه دیگَران بِگی....هرزه ای


تـَن فروشی بُکـُن, صاحـِب اِختیارِ بَدنِتی


اَما هرزِگی نکن چون باید اَز اِحساس و آبروی


دیگـَران مایـِه بِذاری

من زن خلق شدم

من زن خلق شدم

نه برای در حسرت یک بوسه ماندن.

برای بوسه ای از جنس آرامش.

من زن نشدم که همخواب آدمهای بیخواب شوم

زن شدم که برای خواب کسی رویا شوم.

زن نشدم که در تنهایی ام حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشم.

زن شدم تاآغوشی در تنهایی عشقم باشم.

برای خوشنامی صد سال کم است اما برای بد نامی یک لحظه کافیست

کاش میشد واقعا

 کاش می شد رو بعضی ها برچسب زد :

تست شد ، آدم نیست . . . !

تعلق ندارم

تعلق که نداشته باشی ،

 به جایی … 

     به کسی 

           به چیزی 

               تمام شدنت راحت تر از آنی میشود که گمان می بُردی !

حال این روزهای من

نه حوصله دوست داشتن دارم

نه می خواهم کسی دوستم داشته باشد

با اینکه هنوز سرما نیومده

 این روز ها سردم

مثل دی، مثل بهمن ، مثل اسفند

مثل زمستان

احساسم یخ زده

آرزوهایم قندیل بسته

امیدم زیر بهمنِ سردِ احساساتم دفن شده

نه از آمدنی خوشحالم نه از رفتنی غمگین

این روزها پرم از سکوت

لبخندم را............

لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام ....

برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم 

آنقدر تمـــــــــیز میخندم که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی ! ! !

مردباید

مرد باس از بیرون که اومد یه نعره بزنه که چهار ستون خونه بلرزه!! وبا ابروهای درهم کشیده یه مشت بکوبه به دیوار و بگه:
ززززززززززززززززززززززززن...
مگه نگفتم ظرفا روخودم میشورم فداتشم؟!؟

هی باران


هی باران …

ببار …

من سفر کرده ای دارم که پشت پایش آب نریختم …!

دخترینی...........


ای کاش...


ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

دختره و............


ﺩﺧـــﺘﺮﻩ ﻭ ...

ﻟـــﻮﺱ ﺑﻮﺩﻧــــﺎﺵ!

ﻏــــﺮ ﺯﺩﻧﺎﺵ !

ﺩﺭﺧﻮﺍﺳــــﺘﺎﯼ ﻋﺠﯿـــﺐ ﮐــــﺮﺩﻧﺎﺵ !

ﻋﺸـــﻖ ﮐﺎﮐــــﺎﺋﻮ ﻭ ﭘﺎﺳﺘﯿــــﻞ ﺑﻮﺩﻧـــﺎﺵ !

ﮔــــﺎﺯ ﮔﺮﻓﺘــــﻨﺎﺵ !

ﺟﯿـــﻎ ﺯﺩﻧـــﺎﺵ !

ﺧﻨـــﺪﻩ ﻫــــﺎﺵ

ﺩﺧﺘـــﺮﻩ ﻭ ﺧـــﻞ ﺑﺎﺯﯾـــﺎﺵ!

ﺩﺧـــﺘﺮﻩ ﻭ ﺟـــﺪﯼ ﺷـــﺪﻧﺎﺵ !

ﺣﺴـــﻮﺩﯼ ﻛﺮﺩﻧــﺎﺵ !

مگه نه؟

دنیامواظبم باش


برای خودم مردی شده ام این روزها در سکوت گریه میکنم....ولی دنیا مواظبم باش

قلبم هنوز زنانه میزند

واقعااینجاکجاست؟


دست های کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی میرسد...

التماس میکند:آقا...آقا....دعا میخری؟؟؟

و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را میگرداند..و برای فرج اقا دعا میکند